صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۳۵۶۹۸۱
تعداد نظرات: ۱۲۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۴ - ۰۱ مهر ۱۳۹۳ - 23 September 2014

خاطرات تصویری به بهانه اولین روز مدرسه (+عکس)

امروز اولین روز ماه مهر است و برخی ها هم برای اولین بار قدم در دبستان می گذارند اما تصاویری که می بینید بخشی از خاطرات دهه شصتی ها و دهه پنجاهی ها است که شاید بچه مدرسه ای های امروز درکی از آن نداشته باشند.
عصرایران- امروز اولین روز ماه مهر و نخستین روزی است که دانش آموزان در سال تحصیلی جدید به مدرسه می روند برخی ها هم برای اولین بار قدم در دبستان می گذارند اما تصاویری که در زیر آمده بخشی از خاطرات دهه شصتی ها و دهه پنجاهی ها است که شاید بچه مدرسه ای های امروز درکی از آن نداشته باشند.





















































ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۱۲۰
در انتظار بررسی: ۳۱۶
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
۲۱:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۴
مي خوام گريه كنم
ناشناس
۱۴:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یاد روزهای خوش گذشته بخیر که فرزندانم به مدرسه میرفتند وشاد بودند وغمی نداشتند ولی حالا ؟ هر کدام گرفتاری خاص خود را دارند ومن مادرهم شریک غصه های تمام نشدنی آنها
ناشناس
۱۳:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دنيا ارزش غصه خوردن نداره
رفت كه رفت فدا سرت
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن....فردا که نیامده است فریاد مکن
بر آمده و نامده بنیاد مکن....حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
ناشناس
۱۳:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دمت گرم ... ایول داری عصر ایران ...
فرشید
۱۳:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گریه کرد شعر قهر قهر تا قیامت را سرود کاش میشد بچگانه خنده کرد .
شاهین
۱۳:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اشک تو چشمام جمع شده همش خاطره شد رفت .من تو ی چیزی موندم هی میگن ما دهه شصتیا ،دهه شصتیا که زجر دهه پنجاهیا رو نکشیدن مخصوصا ما جنگ زده ها که تو چادر درس خوندیم و چه سختی هایی کشیدیم...
اكرم
۱۳:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
واقعا عالي بود يادش بخير گريه ام گرفت.
حمید بهشتی
۱۳:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
با سلام

یادش یخیر ولی کاش تا همون 3 راهنمایی بیشتر نخونده بودم- یا می رفتم تو کارو الان وضعم بسیار بهتر از الان بود (الان دکتری دارم) یا پدرم تبعیض بین بچه ها قایل می شد و مثل برادرم که تا سیکل خوند و حمایت قوی از خونواده گرفت من هم می گرفتم. این همه هم سختی و بی خوابی و غربت را تو آمریکا تحمل نمی کردم
اميني
۱۲:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
مرحوم شهريار شعري دارد به نام "سپهر بايگان" كه در ابياتي از آن مي فرمايد:
طفل بودم دزدكي پير و عليلم ساختند / آن چه گردون مي كند با ما، نهاني مي كند.
... مي رسد عمري به پايان و سپهر بايگان / دفتر دوران ما هم بايگاني مي كند.
خدايا چنان كن سرانجام كار/ توخشنود باشي و ما رستگار
طباطبائی
۱۲:۴۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی ممنون دوستان

یادش بخیر واقعا چفدر خب بود آن زمون ها کاش هیچ وقت بزرگ نشده بودم ......

یکی از بچه های سال 63
ناشناس
۱۲:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
حالت بغض سراغم اومد
ایاز
۱۲:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سلام
راست میگینا زمان ما کبری محجبه بود چرا اینجا اینجوریه....؟؟؟
ناشناس
۱۲:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اون سالها جامدادی و مدادنوکی (که بهش اتود میگفتند )خیلی مد شده بود و چیزه گرون قیمتی بود. بچه پوادارای کلاس جفتشو داشتند. خیلی مداد نوکی دوست داشتم ولی هیچ وقت روم نمیشد به بابام بگم.
یادش بخیر
ناشناس
۱۲:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
بهترین تصویر برای من تصویر درس باز باران بود دیدن تصویر یه حس زیر بارون موندن رو به ادم القا میکنه
محمد
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
ای فقط تا سیکل میخوندم تا الان مهندس بیکار نبودم. ای کاش میرفتم بنا میشدم...
سهیلا
۱۲:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دلم تنگ شد واسه اون روزا منم جامدادیم این شلکی بود
عصمت
۱۲:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
ياد باد ان روزگاران ياد باد
همش گفتن قدر بدانيد اما يك نفر نگفت چه جوري .
حالا مين شادي مهم تر از موفقيته
اونوقت همش نمره 20 مي خواستن و غول كنكور كه مثلا انگيزه بود .
باز هم خدا روشكر
حالا بايد 40 سالگي رو قدر بدونيم
يه راهشم افسوس نخوردن به گذشته است
ناشناس
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی خوب بود مخصوصا جامدادی هاش
تنها چیزی که الان آرزو اون روزا رو کردم این بود که اگه میشد برگشت به اون روزا الان مادرم زنده بود و ...
ناشناس
۱۲:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اصلا حال نكردم عصر ايران جان چرا فكر ميكني همه با ديدن اين عكسا شاد ميشن .مگه همه خاطرات خوب دارن .همون خوب شد كه درس نخوندم وگرنه بايد مثل خيلي از اين درسخونده ها دكتر مهندسا ومعلما وكارمندا منتظر سر برج ميشدم
Javan Parsi
۱۲:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عکس مدادهای ته جویده هم میذاشتید بهتر بود ! من خودم مدادمو بیشتر می جویدم تا استفاده درسی ازش بکنم !؟
ناشناس
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
همه عکسها را اخیرا دیده بودم، به جز آخری، بردم به 25 سال پیش...خیلی حال داد.ممنون
ناشناس
۱۲:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
لحظات خوبی رو برای من رقم زدید .حسرت وغم انگیزی دلچسبی داشت.ممنون
بیکار
۱۲:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دانشجوی دکتری خون دانشگاه تهران و بیکار. دیگر از این بالاتر داریم ای کاش درس نمی خوندم این واقعا حرف دلم بود خدا توفیق بده از این جا بریم
شریف
۱۲:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
شاید باورتون نشه، با 32 سال سن، اشک تو چشمام حلقه زد، ایکاش بدی های زمانه و مصائب روزگار با انسان رشد نمی کردند! دلم برای صفای آن روزها خیلی تنگ شده، آسمان آبی، مردمان با محبت، همسایگان صمیمی، بوی عیدی بوی گل، بوی کاغذ رنگی . . . .
مرتضی
۱۲:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سلام عصر یران جان..
چه کار قشنگی کردی بادیدن تصاویر اول خندیدم بعد اشک تو چشمام جمع شد و گریه کردم.همکارام منو چپ چپ نگاه میکنن و غیر مستقیم بهم میگن چه مرگته!!
امیر
۱۲:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش بخیر.... چقدر زود دیر میشود ..........
ناشناس
۱۲:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عمر گران ميگذرد خواهي ، نخواهي
سعي بر آن كن نرود رو به تباهي
ناشناس
۱۲:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خيلي جالب بود هرچند اشك چشام در اومد
از اون روزاي بي پولي و نداري كه پول كيف و نداشتم مامانم واسم از پارچه كيف درست كرده بود
احمدی
۱۲:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
با سلام . خیلی جالب بود با دیدن هر کدام یاد لحظه لحظه دوران مدرسه افتادم
علیرضا
۱۲:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من سال 1350 کلاس اول دبستان بودم یادش بخیر
ناشناس
۱۲:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
چقدر ما که کودکان آن روزگار بودیم و در بحبوحه جنگ به مدرسه می رفتیم، کم توقع و خلاق بودیم.
سام
۱۱:۵۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
ای دبستانی ترین احساس من/بازگرد این مشق ها را خط بزن
زهره
۱۱:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
طفل بی حوصله ام
خسته ز تعطیلی ها
مهر من زود بیا
وقت دبستان من است
علی
۱۱:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عصر ایران خیلی ازت ممنون ، ولی داغمون تازه کردی اشک چشمام دراومد هم بخاطر اون دوران شیرین که خیلی زود گذشت و هم بیاد اون هم کلاسی های که یا از دنیا رفتند و یا در این دنیا هستند و هم اکنون با سختی روزگار رو سپری میکنند.
وال
۱۱:۵۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
واقعا از اون دوران مزخرف متنفرم
ناشناس
۱۱:۵۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی دلم تنگ شد برای دورانی که شاد بودبم و چقدر امید داشتیم می خواستیم بهترین شغل را داشته باشیم می خواستیم با زیباترین دختر شهرمون ازدواج کنیم می خواستیم شاد زندگی کنیم خوشبختی را چقدر نزدیک میدیدیم، ... اما به کجا رسیدیم :(
ياسر
۱۱:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
آي خدا چه روز هايي بود
رضا
۱۱:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عصر ایران ممنون خاطرهها رازنده کردی دوران خوبی بود دلم برای آنروزا تنگ شده که یادش بخیر
حسن
۱۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
حاضر بودم تا اخر عمرم هرروز 7 صبح بیدار بشم برم مدرسه اما نرم دانشگاه و اخرش بیکاری و الافی
احسان
۱۱:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
وا مصیبتا ! کبری حجابش کو؟ نگذارید عکس این بی حجابها را.
ناشناس
۱۱:۴۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سیستم آموزشی غلط هیچ وقت نتونستم درک کنم که چرا خورشید نزده باید از خواب پا می شدم تو سرما می رفتم مدرسه.واقعا ارزششو داشت.
جوان
۱۱:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سلام عالی بود یاد ابتدایی در سال 48 افتادم عمر را تمام کردیم ولی قدرش را خوب ندانستیم حالا شاگردهای من دارند بازنشست میشوند ولی شاگرد های آنها تحصیلکرده ولی بیکارند خدایا به این جوانها کمک کن کار پیدا کنند که سرمنشا تمام مشکلات جامعه بیکاری و ازدواج نکردن بجه هامون است .
ناشناس
۱۱:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اولين روز دبستان بازگرد
شادي آن روزهايم بازگرد
باز گرد اي خاطرات كودكي
بر سوار اسبهاي چوبكي
خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن ماناترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي بابا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد
باز هم در كوچه فريادم كنيد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع مي بوديم و تفريقي نبود
اي دبستاني ترين احساس من
باز گرد اين مشقها را خط بزن
ناشناس
۱۱:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
کبرای زمان ما با حجاب بود حسنک وریز علی را از قلم انداخته اید
رحيم
۱۱:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عالي بود.ولي كبري ما حجاب داشت.دهقانمان فداكار بود.
ناشناس
۱۱:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من که گریه ام گرفت ویاد خاطرات روز اول مدرسه حالم رادگرگون کرد یادتونه چقدر ذوق می کردیم معلم به ما بگه برو گچ بیار یا کتابتو بده من از روش درس بدم یادش بخیر........
ناشناس
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
باعرض سلام وادب بسيار عالي بود كلي حال كردم وياد وخاطرات مدرسه دوباره تداعي شد
تبرستانی
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش به خیر من متولد 54هستم کاش خیلی بیشتر عکسهای خاطره انگیز میذاشتین خصوصا داستان زندگی اقای هاشمی اجتماعی سوم ابتدایی.به هرحال علی بود
محمد
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خداییش خیلی حال کردم عصر ایران دستت دردنکنه منم خاطرات خوب دوران مدرسه رو واسه بچه هام میگم وازشون میخوام که قدر این روزهاروبدونند ولی حیف نمیدونن که کیفه دنیارو میکنند
#زندگی دو نیمه است:نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول#متولد1350
ناشناس
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
شور و حال کودکی برنگردد دریغا..... قیل و قال کودکی برنگردد دریغا.....
ناشناس
۱۱:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دلم میخواهد شعرکودکیهایم راسردهم باز باران باترانه ....هی هی
amin
۱۱:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
بغض گلوم گرفت .........دارم اشک میریزم
سجاد
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دوست ندارم حتی یک روز هم که شده برگردم دوران دبستانم.همش بحران بود و ...
حميد
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عصر ايران خيلي عالي بود
ناشناس
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
منو برد تو حال و هوای دوران کودکی انگار همین چند وقت پیش بود....
پروین
۱۱:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی خیلی زیبا بود من که گریه ام گرفت ممنون از عصر ایران
ناشناس
۱۱:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
کار بسیار زیبایی بود رفتیم به دوران کودکی و فارغ از گرفتاری ها
alireza
۱۱:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
به جزء تصوير پيك شادي كه كل تعطيلات عيد به گند مي كشيد وكلا ازش خوشم نمي يومد الباقي باحال بودن
سپیده
۱۱:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خدایا با تموم شدن مدرسه ما دهه 60 ها خوشیها تموم شد چرا؟
ناشناس
۱۱:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش بخیر . اون موقع مادرم بود و تا همین اواخر هم بود ولی حالا ...
الهه
۱۱:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اون موقع پدرم زنده بود و برام از اون مداد پاکن ها خریبده بود که شبیه پاست.کجاست کودکی ام؟ کجاست پدرم...
دوست
۱۱:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
ناگهان چه زود دیر می شود ....روزهای کودکی را کاش اینک داشتیم
رویا
۱۱:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
واقعا ممنون. یادش بخیر
حس اون دوران بعد از سالها تو دلم زنده شد. چقدر ساده بودیم. اون جامدادی و کارت صد آفرین و دفترهای رنگ و وارنگ تمام زندگیمون بود. خیلی حس نوستالژیک قشنگی اومد سراغم. یادم اومد چقدر دنیا قشنگ و بی ریا و باصفا بود. حالم خوب شد... سعی میکنم مثل اون روزا بشم باز.
ممنون عصر ایران
سهیل
۱۱:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی دوست داشتم یه جا مدادی داشته باشم اما هیچ وقت پولشو نداشتم!

یادش نه بخیر...
کل حبیب
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من 65سال دارم در زندگیم هیچگاه 20 نشدم یک بار کلاس سوم ابتدایی بودم معلم زیر دیکته من نوشته بود 20 که خیلی خوشحال به خانه آمدم به پدر مرحمم نشاندادم از نارحتی خندید خواهر بزرگترم دید وگوفت احمق منفی 20شده ای
مسعود
۱۱:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
ياداون ايام بخير... من خودم دهه شصتيم با ديدن اين تصاوير روحم به پرواز دراومد دست گلتون دردنكنه
ناشناس
۱۱:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
بخدا اشکم در اومد عالللللی بود یادش بخیر یادش بخیر
احمد قزويني
۱۱:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سلام
چه روزهاي خوبي بود و چه صفايي داشتيم
آه
كاش دوباره آن روزها برگردد
مادري مهربان به مدرسه مرا مي فرستاد
و پدري كه با دستان پينه بسته غم از چهره ام مي زدود

حالا خودم پدر شده ام و فرزندي دارم كه قرار است به مدرسه برود

دستان معلمانم را مي بوسم
كه با لطافت انسانيت را به من آموختند
دستان معلم خوبم آقاي وحيد اقبالي را مي بوسم كه بزرگي را از او آموختم...
ناشناس
۱۰:۵۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من میخوام بـــــــــــــــــــــــــــــرگـــــــــــردم به کودکی :(
سروش
۱۰:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
بسیار عالی بود واقعا" لذت بردم مخصوصا" تصمیم کبری که مربوط به دوره ما و قبل از انقلاب بود. من سالها دنبال کتاب فارسی اول تا پنجم قبل از انقلاب دهه 50 هستم اگه کسی داره ممنون می شم بهم ایمیل بزنه . ممنون از شما که خاطرات قریب 40 سال پیش رو زنده کردین.
ناشناس
۱۰:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دلم تنگ دوستان دوران دبستانم شده ساده و بی آلایش
ای روزگار
saeid
۱۰:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من هیچ وقت نظر نمیدم؛این نظر رو دادم که بگم بی نظیر بود این کارتون؛صد آفرین عصر آنلاین من
شهرام
۱۰:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش بخیر! از همه بیشتر تحت تاثیر اون لیوان آب افتادم! خاطرم هست مد که شده بود هرکه این لیوئان رو داشت چه کلاسی می گذاشت! من سال 65 کلاس اول ابتدایی بودم. دهه 60 نسبت به الان این قدر اختلاف طبقاتی وجود نداشت و 90 درصد بچه ها از نظر لباس و امکانات تحصیل و... در یک سطح بودند.
مهدی
۱۰:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
وای خدایا ...دیوونه شدم همه خاطرات توذهنم تکرار شد.صابون جیبی یادم رفته بود .ممنون .
ناشناس
۱۰:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یه برگه بزارین رو میز!
بدترین خاطره اون روزها
ناشناس
۱۰:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عالی بود
ali
۱۰:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دست شمادردنکنه واقعا عالی بود ایکاش میشد رفت به کودکی دوباره
ناشناس
۱۰:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
براستي كه لحظه لحظه اون موقه ها خاطراتي است كه هرگز در زندان ذهن غبار فراموشي به خود نميگيرد ، ياد اون روزا بخير و خدا رحمت كند اونايي كه اون موقه بودن و الان تو ديار باقي هستن .
یه دوست
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
سلام .
باحسرت وباگریه عکسهارو دیدم .یادش بخیر
ناشناس
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
حسنک کجایی .....
ناشناس در س خون
۱۰:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش بخیر ممنون عصر ایران
کاش واقعا جوونا بیکار نبودن مزه درس خوندن بیشتر میشد !
سعید
۱۰:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من کجاخوابم برد؟؟من میخوام برگردم به کودکی...
ناشناس
۱۰:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی با حال بود
کاربر
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عصر ایران جان من در سال 57 به کلاس اول رفتم ولی هیچ تصویری از کتاب های آن موقع در ذهنم نمانده خیلی دوست دارم کتاب کلاس اولی آن موقع را ببینم اگر می شود تصاویری از کتاب فارسی و علوم سال 57 در سایت قرار دهید تا تجدید خاطره شود برای ما ده پنجاهی ها با تشکر
امید
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
بجز دلتنگی چه فایده ای داره این عکسا هی روزگااااااااااارر
ناشناس
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
من تو کلاس شاگرد درسخون بودم.....دقیقا یادمه دو نفر تو کلاس ما بودند همیشه برای اینکه من برم درس یادشون بدم جنگ و دعوا داشتم.حتی یادمه یه بار همین دونفر جنگشون به زد و خورد هم کشیده شد....گذشت و گذشت و گذشت....حالا 32 ساله هستم فارغ التحصیل دانشگاه دولتی تو یه رشته خوب...ولی همون دو نفر به مدد بابای پولدارشون صاحب کارخونه و مدیرعاملی شدن...و من باید برای کار و سیرکردن شکم زن و بچه ام بعد از سالها ازشون خواهش کنم یه کاری برام اوکی کنند....اینجا ایران است....ایران
سعید
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
روباه و زاغ رو نذاشتی؟
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۲:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
الان جامعه پراست ازروباه وزاغ.
ناشناس
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
يادش بخير
با ديدن اين تصاوير ميتونم بگم بغض عجيبي گلوي منو فشرده. يادش بخير يادش بخير
sajad
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خدایا گره بخت ماه دهه شصتی ها چگونه باز می شود
ايرج برقي
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اي واي كاش ميشد بر گشت به اون روزها.به خدا خوشي تو اون روزها بود.به ياد بچگي ها
محمد از آبادان
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خیلی دل آدم میگیره تصاویر رو می بینه احساس اینکه در بدترین قسمت تاریخ متولد شدیم ، زمان جنگ، در دوران جنگ زدگی، هوای دلگیر، کتابهای بی روح ، کلاسهای 42 نفره ، امتحانات روی زمین در حیاط مدرسه، آب گرم آبخوری مدرسه ، نوشابه زرد با پفک، بسکویت ترد، کیف بعضی از بچه ها که بوی کالباس میداد، کلاسهای تاریک در زمستان ، پنکه کج وسط سقف کلاس، تخته . گچ ، اوج تنوع گچ رنگی بود
پاسخ ها
دهه پنجاهی
| |
۱۱:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
آفرین...چیزایی که نوشتی مثله یه فیلمه کوتاه از جلویه چشام رد شدن...چه روزگاری بود!سخت بود ولی انسانیت و مهربون خیلی بیشتر بود
ناشناس
| |
۱۱:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
نگران نباش امسال در بسیاری از دبستانهای دولتی تهران به یاد گذشته ها تعداد دانش آموزان 40 نفر است. آموزش و پرورش گفته 36 تا 40 نفر در مقطع دبستان ششم را بدون برنام راه انداختند الان کمبود معلم دارند.
وحيد
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عالي بود.متولد 1358 هستم .خاطرات اون روز خيلي عالي بود.
ناشناس
۱۰:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عصر ایران عمرمون داره میگذره...
ای کاش همیشه زنده باشی و این تصاویر رو 20 سال دیگه هم ببینیم...
ناشناس
۱۰:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
دوباره استرس اون دوره اومد سراغم (:
پريسا
۱۰:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
با جامداديش خيلي حال کردم خودمم داشتم
ناشناس
۱۰:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش گرامی
حمیدرضا
۱۰:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یقه ی لباس پسربچه ها رو دارید؟ یادش بخیر
حمیدرضا
۱۰:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
عالی بود، عالی. جامدادی رو که دیدم یه لبخند گنده اومد روی لبم.
ممنون عصرایران
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اون جامدادی قرمزه هستش....
الان 35000 تومان قیمتش شده...
يه دختر
| |
۱۲:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
اما من جامدادي رو كه ديدم بغض اومد توي گلوم.اوايل كه اومده بودن آرزو داشتم كه از اونها داشته باشم خيلي گريه كردم و به مامانم گفتم كه از اونا مي خوام اما مامانم شكايتم رو به بابام كرد و به خاطر اين مسئله كتك خوردم.بابام با لگد كوبيد توي سرم.
هرچند حالا مي فهمم همه اينها از فقر ونداري بوده.
مامانم هرطور بود بعدش به خواهرم پول داد كه برام بخره ولي از اونها كه دوست داشتم نزديك خونمون نبود.اون هم برام يه جامدادي قهوه اي خريد كه اصلا قشنگ نبود!
ولي به هرحال يادش بخير
سعید
۱۰:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
چه دوران شیرینی بود. حیف که گذشت و دیگه برنمیگرده.
ازاد
۱۰:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
یادش بخیر ، چقدر شیرین بود
تعداد کاراکترهای مجاز:1200