صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۳۵۹۸۶۱
تعداد نظرات: ۱۰۴ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۷ - ۱۹ مهر ۱۳۹۳ - 11 October 2014

«کافه گفت و گو» / طلاق عاطفی

طلاق ، فقط طلاق قانونی نیست بلکه چند برابر طلاق قانونی ، "طلاق عاطفی" در جامعه وجود دارد که در آن، زن و مرد ، هر چند همچنان در قید زوجیت هستند اما هیچ علاقه ای به هم ندارند.
عصرایران - آمارهای طلاق در کشور ما حاکی از افزایش این پدیده است به گونه ای که گفته می شود در شهرهای بزرگ، از هر 4 ازدواج یکی منجر به طلاق می شود و متوسط کشوری هم چندان با این عدد فرق نمی کند.

با این حال، روان شناسان معتقدند، طلاق ، فقط طلاق قانونی نیست بلکه چند برابر طلاق قانونی ، "طلاق عاطفی" در جامعه وجود دارد که در آن، زن و مرد ، هر چند همچنان در قید زوجیت هستند اما هیچ علاقه ای به هم ندارند.

چند روز پیش درباره "طلاق توافقی" با یکدیگر صحبت کردیم و موضوع بحث امروز کاربران عصرایران در "کافه گفت و گو" نیز «طلاق عاطفی» است.

طلاق عاطفی چیست و به نظر شما چرا زوج ها دچار آن می شوند؟
چه چیزهایی را نشانه های طلاق عاطفی می دانید؟
آیا خود شما درگیر این پدیده هستید؟ اگر جواب مثبت است چرا؟ و اگر منفی است دیگران را هم راهنمایی کنید تا آنها هم درگیر طلاق عاطفی نشوند.
آیا در اطرافیان تان طلاق عاطفی وجود دارد؟
اساساً چرا زوج ها رسماً از هم جدا نمی شوند و تن به طلاق عاطفی می دهند؟
به نظر شما پیامدهای طلاق عاطفی برای خانواده ها و مخصوصاً بر روی فرزندان چیست؟


"کافه گفت و گو" ، تا ساعت 14 امروز باز است. در این کافه با یکدیگر حرف می زنیم ، نظرات خود را بیان می کنیم، دیدگاه های دیگران را تأیید ، نقد یا تکمیل می کنیم و سعی می کنیم یاد بدهیم و یاد بگیریم.
ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۱۰۴
در انتظار بررسی: ۶۸
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
۱۳:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظر من مهم ترین عامل طلاق عاطفی ازدواج است :)
فرزاد
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
سلام

42 سالمه دو تا فرزند دارم.15 ساله ازذواج کردم .شغل خوب با درامد متوسط رو به بالا.خودم و خانمم تحصیل دانشگاهی داریم.
نمی تونم بگم طلاق عاطفی ولی شکافی از احساسات که پر نمی شه.
به قول اون دوستمون خانم ما هم ادعای برابری حقوق زنو ومرد را داره .کلی اول زندگی با خانوادش سر این چیزا دعوا داشتم. کلا نمی خوان قبول کنن که فرق هست بین زن و مرد.البته چرا سعی می کنن یه زن سالاری شیک رو تحمیل کنند.
پایه خواسته هاشون اینه که مرد باید مجری خواسته ها و تمایلات خانم باشه .
1-اقا باید خانم رو کمک کنه که یه کار با کلاس و راحت که بیشتر سرگرم کننده باشه و حالت گپ و گفت با دوستان و همکارا باشه براش دست و پا کنه.که خانم از یک سو حوصله اش سر نره و استقلال مالی داشته باشه و موقعیت اجتماعی داشته باشه .
2-ادعای مالکیت خونه و زندگی دارن .اقا باید یه ملکی ,خونه ای حالا اگر خیلی خاک بر سر و نداره یه سه دانگ اپارتمان رو بنام خانم بزنه (این غیر از مالکیت خانم بر نصف کل دارایی های همسر در صورت طلاق که به لطف قوانین مملکت ما خانم صاحبش هست)
3-بعد خانم که حالا خانه دار هستند مدام قر و نق می زند که تو خونه عمرش رو تلف اقا کرده و سرکار نرفته است.(من اصالتا با کار خانم ها مشکلی ندارم اما نه هر کاری و نه هر قیمتی ) در شرایطی که آقایان به مدارک دانشگاهی برای کار باید پارتی و رابطه داشته باشند و کلی داستان های دیگه بدیهی که نمی شه یه خانم با یه مدرک لبسانس غیر حرفه ای یه همچی کاری پیدا کنه .تازه پیدا کنه چقدر حقوق می گیره و چه قدر مسائل برای فرزندانش پیش میاد اینا رو کنار هم بزارید بعد ببینید می ارزه واقعا .

4-پرده بعدی خانه داری:خانم تا ساعت 11 می خوابه بعد بیدار می شه یه ذره واتس اپ بازی بعد چند تا تلفن امار روزانه به مامان جون و خواهرا بعد یه نهاری باری به هر جهت سر هم می کنه ,خیلی وقتا همون هم نمی شه یا یه کمی از غذای شب مونده ( زیاد درست می کنه که یه وعده اشپزی کنه) یا تخم مرغ می شه غذای بچه که از مدرسه رسیده و نهار خانم. خونه هم که بهم ریخته و کثیف تا کارگر اخر هفته باید نظافت کنه .تو یخچال رو نگاه می کنی یه چیزایی که اینقدر موندن که کپک زدن ,میو ه هایی که گندیدن
5-شوهرداری هم که تهوع آور دقیقا انگار یه نفر رو مجیور کردی.مدام فکر می کنه چرا باید لذت ببری وقتی اون همه خواسته رو فراهم نکردی شایستگی لذت رو نداری.خوب احساست ادم ها هم قابل درک .انجام یه وظیفه از سر زور یا یه رابطه عاطفی و احساسی خیلی یخت نیست فهمیدنش.و بیشتر این ادم رو عذاب می ده که رایطه ا وابسته به تائید بر اساس این چیزاست و نظر مامان جون و خواهر جون و معیار ها و ارزیابی های اونها از میزان انجام وظایف همسر.
6-خوب این فراغت و تبادل افکار و حس حسادت زنانه و اون تخم کینه های که خانواده همسر منظور مامان جون و خواهرا هست از اول تو دل عروس خانوم نشوندن ثمری غیر از کینه و طعن و کنایه و درگیری های لفظی بین شوهر و همسر خوب نخواهد کاشت.
خانم بنده اخرین مجوز دادن شما می تونی رابطه دیگه ای برقرار کنی و من نیاز عاطفی و احساسی تو رو نمی تونم ارضا کنم.سوال اینه که اگر ادم وجدان داشته باشه مگر می تونه یه نفر رو وسیله سرگرمی و زاپاس خانمش قرار بده تا هر وقت خانم پشیمون شد عین دستمال بندازتش دور.(بماند مواردی هست که هر دو طرف یه رابطه کوتاه مدت می خوان یا شرابط اقا طوری که چنگی به دل نمی زنه) .
خلاصه کلام :
اولین بلایی که گریبان ما رو گرفته غرب زدگی: نمی خوام حرف کلیشه ای بزنم باور کنید بیشتر از بی حجابی این فرهنگ روشنفکر نمایی داره بنبان خانواده و جامعه ما رو می پاشونه.اونی که دچار فساد و انحطاط اخلاقی میشه تکلیفش معلومه مشکل اونایی هستند که از رو سالمن از تو متلاشی میشن. منی که ظاهرم کاملا خوبه ولی فکر و ذکرم مشکلات و درگیریهای خانوادگی و زناشویی انرژی ندارم که برای پیش برد ممکلتم بذارم.
این خواسته های نامعقول و مجهولی که برای خانموم ها طرح کردند که خیلی هاشم اصلا خانم ها توانایی و قابلیت پذیرش رو ندارن شده بلایی خانمانسوز.
دوم مادر ها و پدر ها هستند که خیلی هاشون هنوز مفهوم خانواده و استقلال فکری زوجین رو درک نکردن و با دخالت هاشون جهنمی درست می کنن که فرزند خودشون و نوه ها شون هم درش می سوزن.پدر و مادرهای عزیز تو رو خدا تا مطمن نشدید فرزندتون می تون خودش زندگیش رو اداره کنه و تصمیم یگیره ازوداجش ندید و وقتی هم دادید اجازه بدید یاد بگیرند با هم
البته من نمونه هایی دیدم که یه ذره تاسف برانگیزه تره :پدر و مادری که از پس کنترل پسر یا دختر خود بر نمی ایند برای رهایی از شر خیره سری هایب انها ازدواج می دهند و تازه بعد از همسر فرزندشون طلبکار هم می شن. بعنی همون فرزندی که تا دیروز از دستش عاصی بودن شوهر می دن که راحت بشن و تازه از فردای عروسی داماد بیچاره سین جین می شه که چرا برای دختر خانم هر چی خواسته فراهم نکرده.
تا زمانی که امکانات وتامین اجتماعی تو کشور ما اینطوری هست که فرزندان نیازمند پدر و مادر هستند طبیعی که پدری مثل من به قیمت باختن کل زندگی اش که فقط یک باره وجدانش اجازه نمی ده یچه اش دست ناپدری یا نامادری بزرگ بشه اگر حتی صد بار دیگه بمیر و زنده بشه خودش رو فدا م کنه.
تجربه
۱۳:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من خيلي در زندگي متاهلي با تجربه نيستم. 37 سالمه و 5 ساله ازدواج كردم و يه دختر دارم كه عاشقشم.
تجربه زندگي مجرديم خيلي مفيد واقع شده.
هر چند مشكلات پيش مياد ولي حلش مي كنيم. راز حل كردنش اينه :
از اول زندگيم اجازه ندادم مشكلات رو هم جمع بشن
در اولين فرصت در مورد مشكل پيش اومده با هم صحبت كرديم (هر چند با تاخير حداكثر دو سه روزه). ممكن دو طرف قانع نشده باشيم ولي همين صحبت در موردش احساس خوبي به من مي ده و باعث ميشه فكر كنيم مشكل حل شده و كينه اي از هم به دل نداريم.
ناشناس
۱۳:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
مايك خانواده نيمه سنتي هستيم بچه ها كه زدواج كردند هيچ رابطه اي نداشتن فقط خانواده ها همديگر ميشناختند خدا رو شكر نه طلاق قانوني داشتيم نه طلاق عاطفي زندگي گرمي باهم دارند ولي بين همكارنم هر چه دلت بخواد طلاق عاطفي هست متاسفانه روزبروز اين پديده شوم رو به گسترش است
ناشناس
۱۳:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
آقا یا خانوم ملک و آقا فرهاد من وهمسرم همیشه هم اینقدر کم همدیگه رو نمیدیدیم. همون روزایی که توی بدترین شرایط اقتصادی بودیم درکنارهم بودیم و با سختی زندگیمون رو می گذروندیم ولی مشکلات مالی هیچوقت باعث سردی روابطمون نشد.
ناشناس
۱۳:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
متاسفانه يكي ديگر از نكات بد جامعه ما نگاه مردم و غيبت كردن مي باشد. مردم به جاي اينكه به زندگي خودشان برسند هميشه دنبال كنكاش و جستجوي زندگي ديگران مي باشند انگار گم شده زندگي خود را در زندگي ديگران جستجو ميكنند.طلاق در مقابل زندگي بد نه تنها چيز بدي نيست بلكه شايد شروع زندگي بهتر باشد، البته به نظر من دو نفر قبل از اينكه بچه اي به دنيا بيايد چند سالي را با هم زندگي كنند و در صورت عدم وجود تفاهم از هم جدا شوند. ولي سرك كشيدن بعضي ها در زندگي مردم و ديد مردم نسبت به طلاق يكه سري مشكلات ديگري را بوجود مي آورد.
توحید
۱۳:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تو جامعه الان یه پسر وقتی از لحاظ مادی آماده ازدواج میشه بلافاصله ازدواج میکنه. درسته بعضا سن از 30 رد میشه ولی عجله میکنن.
طرف دیگشم اینه که 90% دخترا تنها معیارشون اینه که شوهرش بتونه نیازهای مادیشو براورده کنه.
ناشناس
۱۳:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
در يك رابطه نابرابر طلاق تنها راه است
طلاق عاطفي را من هم دارم
دو بچه دارم
بعد از تولد دومين بچه ام تا حال نزديك به ده سال است از هم دوريم
با مردم و كنار آنها هستيم اما به خاطر حرف مردم و بچه ها هستيم
كاش ميتوانستيم راحت از هم جدا بشيم به راستي كه زجر آور هستش
حيف
لیلی
۱۳:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من ازدواج نکردم ولی باعث طلاق عاطفی بین یک زن و شوهر شدم
من واقعا نمیخواستم به اینجا برسه ولی به اصرار اون پسر رسیده به اینجا
الانم نه من تصمیم به ازدواج با اون مرد رو دارم(البته خیلی دوستش دارم) و نه همسرخودش حاضره باهاش زندگی کنه چون ارتباط ما رو فهمید و خودش هم دچار افسردگی شده
این زن و شوهر یک فرزند سه ساله هم دارند
من واقعا مقصر شروع این ارتباط نبودم
ولی الان نمیتونم خودم رو ببخشم و از ترس اینکه این بلا سر زندگی خودم هم نیاد با این که بیست و نه سالمه قید ازدواج رو هم زدم
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۳:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اگه میدونستید اون مرد متاهله منفی میدم اگر هم نمیدونستید باز مثبت نمیدم چون باید بیشتر احتیاط میکردید.
ناشناس
۱۳:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دوستان عزیز ، من خودم قربانی محبت بیش از حد به همسرم هستم برای حفظ زندگیم وبرای اینکه بچه هام دچار آسیب های روحی و شخصیتی نشوند همه کاری کردم تمام زندگیمو به نامش کردم و... آخرش رفت مهریه اشو گذاشت اجرا واز خونه ای که خودم بتامش کرده بودم بیرونم کرد از محبت خارها گل نمیشود آبرو وحیثیت انسانها بر باد می شود روزگار غریبی است...
ناشناس
۱۳:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
وقتي فكر مي كنم چه راه حلي براي بهتر زندگي كردن مي توان يافت كمتر به نتيجه مي رسم.چرا كه مشكلات يكي دوتا نيست و همه به هم وابسته هستند. تورم، مشكلات مالي، بيكاري، مشكلات اجتماعي، نبود امنيت كاري و ... بايستي حل گردند. هر گاه قسمتي از اين مشكلات روبه بهبود رود و رفاه اجتماعي بالاتر رود مشكلات خانواده نيز روبه بهبودي خواهد رفت. وقتي دونفر امكان ايجاد رابطه جهت شناخت هم را به دليل موانع قانوني ، فرهنگي و اجتماعي را نداشته باشند، چطور مي شود انتظار داشت زندگي خوب و راحتي داشته باشند. حال اينكه بعد از به دنيا آمدن بچه يك سري اختلاف سليقه ها ديگري نيز پيش ميايد.
ناشناس
۱۳:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
متاسفانه جامعه ایرانی تحت تاثیر فرهنگ های مختلف و بعضا متناقض با هم قرار کرفته و افراد نمیتونن اونها رو هضم کنن
حالا شاید فرهنگ اسلامی با ایرانی را مسئولین تلفیق میکنند و میگویند فرهنگ ایرانی - اسلامی
ولی با فرهنگ غربی که در تناقض آشکار با فرهنگ اسلامی هست چه کنیم؟
به نظر من اگه میخواید در آینده به مشکل نخورید خودتان یک فرهنگ رو در پیش بگیرید و با خوب و بدش کنار بیایید و با همون سیستم برید جلو
مثلا اگه فرهنگ غربی را انتخاب میکنید مهریه و شیربها و جهیزیه و... رو بگذارید کنار
اگه فرهنگ اسلامی رو انتخاب میکنید روابط نامشروع پیش از ازدواج و دوستی با نامحرم رو بزارید کنار
و....
نمیشه که هم ازدواج کنید هم دوستی با نا محرم داشته باشید بعد از زنتون هم تقاضای کهنه بچه شستن داشته باشید و از اون طرف با بقیه برید گردش! هم مهریه و جهزیه و مراسم عروسی آنچنانی و خانه و ماشین و ... برای ازدواج و از آن طرف هم به فکر طلاق راحت و بی دردسر!
خلاصه حالا که فرهنگ ها در هم هضم نشدن پیشنهادم اینه که برای آسایش بیشتر یک فرهنگ رو خودتان انتخاب کنید و با یک هم فرهنگ مشابه ازدواج کنید
ناشناس
۱۳:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تا وقتی که در ایران ازدواج مثل هندونه سربستس وضع همینه...
ناشناس
۱۲:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظر من خیلی ازاین مشکلات به نگاه و دید زن و شوهر به زندگی بر می گردد.مثلا زندگی و خوشبختی در نظر آنان یعنی چی؟
چقدر قبل از ازدواج به علایق و اهداف مشترک هم پی بردند . قبول دارم تفاهم صدرصدی وجود ندارد اما آیا دیدگاه شبیه به هم نسبت به زندگی دارند؟ بنده 13 سال ازدواج کردم از زندگی خود تا حدودی راضی هستم ولی نقاط مشترک کم داریم مثلا من به ادبیات ، تاریخ، سیاست, رمان ، مسائل اجتماعی و .. علاقه دارم ولی همسرم به وجود اینکه تحصیل کرده است به این موارد هیچ علاقه ندارد تازه به علایق من هم توهین می کند . در عوض تا دلش بخواد به بازار می ره.بنابراین نبود نقاط مشترک کم کم زندگی را به سمت طلاق عاطفی می برد .
هیچ کس
۱۲:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
سلام
من و همسرم هم با هم رابطه سردی داریم زندگیمون بد شروع شد 10 سال ازدواج کردیم ولی به اندازه 5 دقیقه با هم نیستیم بطوریکه سر یه پرت کردن دفتر اون منو به باد کتک میگیره پیش دوستام ادامو در میاره و میگه اونقدر ازت متنفرم که این کارها رو میکنم اما بخاطر فشارهای جامعه طلاقم هم نمیده تا دیشب دست به چاقو بردم پیش چشم بچم دستمو زدم این بدتر از 1000 تا طلاقه به نظرم زن و شوهر که همدیگرو نمیخوان باید طلاق بگیرن
سحر
۱۲:۴۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه
اونم اگه توافقی باشه چه بهتر
ناشناس
۱۲:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
هر روز نیم ساعت با همسرتان صحبت صمیمانه کنید. باور کنید معجزه می شود
كرخي
۱۲:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
انتظارات نا معقول بعضي بانوان در زندگي مشترك كه همه چيز را از مرد ميخواهند وتنها گره گشاي زندگي مرد است كار را به جائي رسانده است كه مردها از زندگي كردن واقعي باز ميمانند وحتي قدرت تصميم گيري را از دست ميدهند.متاسفانه ادامه اين روند باعث ميشود زوج از هم زده شوند واز همه بدتر شبكه هاي اجتماعي غير معقول است كه راه اندازي شده است وگاها حتي براي مهماني رفتن مشاهده ميشود زن يا مرد خانواده حاضر نميشود همراه بقيه باشد تا مبادا از گروه ايجاد شده دور بماند واين مهم يعني همان طلاق عاطفي كه شايد فرد خود پي به آن نبرده است.من در زندگي 20ساله خود به جرات ميتوانم بگويم 18 سالش را دارم با طلاق مطلق عاطفي سر ميكنم چون داراي دو فرزند هستم .وتوان پرداخت مهريه را واقعا ندارم .واز طرفي فقط وفقط بخاطر فرزندانم دارم تحمل ميكنم تا روزي كه نباشم.
پاسخ ها
2014
| |
۱۲:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
متاسفم. امیدوارم راه حلی برای زندگی مشترکتون پیدا بشه.
آذر
| |
۱۳:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یاد شکسپیرافتادم که می گه زنها از خدا شوهر می خوان وبعد تمام آرزوهاشون رو از شوهر
ناشناس
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من همون کسی ام که بعد از 14سال و با داشتن 2فرزند احساس خوشبختی می کنه, در پاسخ به عزیزانی که فقر و تنگدستی رو یکی از عوامل طلاق عاطفی می دونن باید بگم من و همسرم روزایی رو سپری کردیم که با داشتن بچه کوچیک تنها برنجی که می تونستیم بخریم برنج نیم دونه بود و به جای مرغ وگوشت هم از سویا استفاده می کردیم.بازهم به خاطر شرایط اقتصادی 8سال اول زندگیمون رو توی یه اتاق از خونه پدرشوهرم زندگی کردیم.اما همیشه به شوهرم می گفتم خداکنه مشکلات اقتصادی تنها مشکل زندگیمون باشه. حتی توی یه مقطع از زندگیمون هم فهمیدم همسرم از طریق تلفن و پیامک با یه خانوم دیگه ارتباط داره,ولی با راهنمایی یکی از اقوامم که ازم خواست محبتم رو به شوهرم بیشتر و بیشتر کنم و البته پشیمونی عمیق شوهرم از این اشتباه تونستیم این مرحله رو هم پشت سر بگذاریم.
درمورد تکنولوژی های نوین نظیر وات ساپ و وایبر هم وقتی دور از هم هستیم با این ابزار باهم در تماسیم و وقتی هم میاد مرخصی سعی می کنه ساعت محدودی از وقتش رو به ارتباطات وات ساپی با دوستان و همکاراش بپردازه و بیشتر باهم هستیم حتی برا خرید یک کیلو میوه هم باهم میریم بیرون.
و بابت همه این چیزها خدا را شاکریم.
در ضمن همین الان هم از لحاظ اقتصادی کمی دچار مشکلیم ولی به آینده امیدواریم...
ناشناس
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یکی از فامیل های ما که دچار همین مشکل هستن و با وجود داشتن 3 فرزند هر کی ساز خودش رو میزنه حتی هر کی هروقت دلش خواست تنهایی مسافرت میره. چند وقت پیش با مرد خانواده صحبت می کردم می گفت من همیشه به ایده آل ها فکر می کردم چه در زمینه درس و شغل و ازدواج و ... برا همین بعد از یه مدت که اون رشته و شغل رو نصفه نیمه ول میکرد سراغ یه چیز دیگه می رفت ولی اینکار رو با همسرش نمی کنه و به این طلاق عاطفی تن میده .
ولی الان که سنی ازش گذشته یک کمی متعادل شده. می گفت:بعضی وقتا باید دودوتا چهارتا کنیم به مشیت خدا معتقد باشیم و زیادتر از روزی مون هم نخواهیم. شاید بعضی از مفاهیم رو باید دوباره مرور کنیم قناعت بزرگترین ثروت هستش. بهتره خودمون رو با خودمون مقایسه کنیم نه با دیگران این می تونه یه آرامش به آدم بده. و البته حرف زیاد و حوصله کم. انشاا... خداوند به همه و خصوصا من یه وسعت دید بده تا با دید جدیدی به زندگی نگاه کنم
ناشناس
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تلفن، تلويزيون، موبايل، ضبط، ويدئو، ويدئو سي دي يا دي وي دي، GPS، انواع دوربين ها و ... ساخته ايران نيست ولي نه تنها ما بلكه اكثر مردم دنيا از آنها استفاده مي كنند ، آنهايي هم كه استفاده نمي كنند يا به دليل مشكلات مالي و يا نرسيدن تكنولوژي به محل زندگي شان مي باشد. نحوه استفاده از وسايل بسته به شخصيت هر انسان مي باشد. نمي دانم چرا يك عده با اين ابزار مشكل دارند و گير مي دهند.
ناشناس
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
توصيه من به همه افراد برا ازدواج اينه كه تا طرف مقابل را كاملل نشناختاند تن به ازدواج ندهند . ذر صورت امكان دورا نامزدي را طولاني كنند وپس از ازدواج چند سال بچه دار نشوند .وفادار و خويشتن دار باشند به همديگر احترام بگذارند توصيه هاي اسلام و قران را رعايت كنند اعتدال داشته باشند و بدانند گذشته هاي ما به همين صورت زندگي پايدار داشته اند ضمنا بواهوس نباشند .
پاسخ ها
امین
| |
۱۳:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اگر منظورتان از زندگی پایدار گذشتگان این هست که آنها کمتر طلاق می گرفتند باید عرض کنم که گذشتگان ما بیشتر از ما طلاق عاطفی می گرفتند و می گیرند.
ناشناس
۱۲:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
پدر و مادر من 60 سال رو رد کردن اما همینجور با هم مشکل دارند و هر روز تو خونه مون دعواست من خودم پیشنهاد کردم که بیان طلاق بگیرن اما شرایط شون برای این کار آماده نیست و نمی گیرن
خلاصه که با این دعواهاشون ما رو بیچاره کردن!!!
راستی یه پیشنهاد برای کافه گفت و گو : یه جایی برای کاف مشخص کنید و روز قبل از باز شدن کافه موضوع مورد بحث فرداش رو اعلام کنید که یه پیش زمینه ای داشته باشیم همچنین هر موضوعی رو 2-3 روز به بحث بگذارین (در همون بازه زمانی 10-14) که فرصت برای افرادی که یه روز رو از دست میدن باقی بمونه
ناشناس
۱۲:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
10 ساله با هم زندگی می کنیم از همون ماههای اول فهمیدم به درد هم نمی خوریم ولی مشکلات زیاد اجازه نداد و عدم پذیرش حرف منطقی از سمت خانمم تا الان با هم زندگی کردیم ولی هر روز داغون تر از قبل شده ام. الان دیگه کاملا آدم افسرده ای هستم. کاش یه راه فرار داشتم
ناشناس
۱۱:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
از وقتی زن به کار مشغول شد و درمحیط ردانه قرار گرفت ایتن اتفاقات عجیب نیست چون در این محیطها تمام افراد به یکدیگر محبت میکنند که بعضا ممکن است زن یا مرد در خانه این محبت را از طرف مقابل به هر دلیلی (خستگی از کار روزانه و000) نبیند.وجود موبایل هم به دلیل راحت تر بودن انتقال عاطفی از طریق اس ام اس مزید بر علت است.
پاسخ ها
2014
| |
۱۲:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
نه. مشکل اونجایی به وجود اومد که شاغل بودن زنان رواج پیدا کرد ولی برای نسلی که خط شکن سنتها بود توضیح داده نشد که رابطه شغلی چه محدودیتهایی باید داشته باشه. همونطور که رابطه خانوادگی (رابطه زوجین با والدینشون و یا خانواده یکدیگر) یکسری باید و نبایدها داره. رابطه دوستان خارج منزل هم همینطور. جامعه ما در غیاب کارشناسان داره با سعی و خطا این باید و نبایدها رو کشف میکنه.
هرچند در جوامع در حال پیشرفت این مسائل بسیار عادی و قابل پیش بینیه ولی متاسفانه مسئول دلسوزی برای این امور پیدا نمیشه و ما باید خودمون دست به کار بشیم و مهارتهای زندگی رو یاد بگیریم.
مجرد
۱۱:۵۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اگه طلاق عاطفی رو هم در نظر بگیریم بعید میدونم هیچ متاهلی تو ایران باشه!!!
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۲:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
حداقل من و همسرم با هم هستیم.پدر و مادر خودم و همچنین تمام عموها و زن عموهایم و دایی ها و زندایی هایم و خاله ها و شوهر خاله هایم هم متاهل باقی می مانند.
ناشناس
۱۱:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اساسا طلاق از هر نوع كه باشد به عدم شناخت زوجين از هم مربوط مي شود ازدواج هاي زود هنگام يا عدم شناخت طرف مقابل به صورت كامل ، نتيجه اي جز طلاق ندارد . وجود روابط سرد نيز در يك خانه نوعي طلاق محسوب مي شود.دو نفر بايستي قبل از شروع زندگي مشترك بايستي به طور كامل يكديگر بشناسند . انسان ها داراي ويژگي هاي متفاوتي مي باشند كه بسته به نوع شرايط زندگي بروز مي كند.هيچكس در عرض چند روز و چند پرس و جو طرف مقابل را ني تواند بسنجد. همچنين تورم ، بيكاري ، مشكلات مالي و فرهنگ نيز از عوامل تشديد كننده طلاق مي باشد. دوست داشتن هر چقدر هم زياد باشد وقتي پاي مشكلات مالي به ميان آيد ، مشكلات ديگري را هم پيش خواهد آورد.
ناشناس
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
طلاق عاطفی یک نوع مرگ تدریجی هست و بخصوص جوان ترها باید هر چه زودتر از این وضعیت بغرنج خودشون رو نجات بدهند.
بعضی از طلاق ها رو باید جشن گرفت و به دنبال زندگی جدید رفت.
ناشناس
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظرم بخش مهمي از اين موضوع بر ميگرده به ازدواج هاي در سنين پايين و بدون شناخت كافي از همديگه. حالا يا به صورت سنتي و با فشار خانواده ها يا حتي بوسيله اشنا شدن دو نفر با همديگر اونم در اوج احساسات. در اين حالت ممكنه فرد بعد از يك مدتي به همسرش نگاه كنه و ببينه اصلن اون چيزي نيست كه ميخواسته. متاسفانه عده اي بدون در نظر گزفتن اين موضوعات فقط تاكيد دارن روي ازدواج در سنين پايين. در ضمن شناخت پيش از ازدواج خيلي مهمه. زن و مرد بايد بتونند قبل از ازدواج چارچوب زندگيه ايندشون رو با هم ديگه ترسيم كنند . انتظارات و وظايف و تعهدات متقابل رو بشناسند. نه اينكه با چيزي كه تنها در مغز خودشونه زنئگي رو شروع كنند. من در مورد دوست خودم اينو ديدم كه ظرف دو سه ماه اشنايي قبل از ازدواجش به خاطر محدوديت خانواده نتونست همسرش رو بشناسه و همين موضوع الان باعث مشكلشون هست. خانواده ها بايد اجازه آشنايي كامل رو بدن و شرايطشو ايجاد كنند.
ناشناس
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
خانم نسرین اجازه بدهید یه طرفه محبت کنن فقط یه تایم مشخصی مثلا یه فصل
امتحانش که ضرر نداره داره؟
یحیی
۱۱:۲۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
باپیش فرض غیر انتخابی و کمتر ارادی بودن علاقمندی و دوست داشتن، یعنی اینکه ما علاقمندی و دوست داشتن دیگران را انتخاب نمی کنیم یا تصمیم نمی گیریم که به کسی علاقمند شده و وی را دوست بداریم، شاید بتوان عمده نقد وارده به مفهوم طلاق عاطفی را از منظر زمانی به قبل از ازدواج و بدو آشنایی و چرایی آن را به عدم کفایت شناخت زوجین از یکدیگر و نامتناسب بودن آن دو برای همزیستی در نقش همسر موکول دانست. از این منظر این پدیده عمدتا پیشگیری پذیر و کمتر درمان پذیر می نماید و برای پیشگیری از وقوع و شیوع آن می بایست ریشه را در چرخه نه چندان به سامان فرآیند انتخاب و همسرگزینی جاری فعلی جست کز فرآهم آوردن زمینه آشنایی عمیق تر زوجین در بدو آشنایی عاجز ماندست. با این منطق وز این منظر، تدبیر آن است کز برای پیشگیری از وقوع موارد جدید طلاق عاطفی باید مکانیزم های شناخت عمیق تر زوجین از یکدیگر و در نتیجه ازدواج زوجین متناسب تر با علاقه و دوست داشتنی واقعی تر و ماناتر با یکدیگر از تداوم شیوع و اوج گیری طلاق عاطفی در جامعه بتوانیم کاست. توجه به این نکته در کنار فراگیری مهارت های زندگی می تواند راهگشا باشد. علی الاصول آموزش و پرورش رسمی مقدماتی در پیوند با مشی تربیتی والدین می بایست انسان های ماهری را برای زندگی کردن تربیت نمایند که ظاهرا به نظر می رسد این گونه نبوده و شهروندان پس از اتمام این دوره مثلا اخذ دیپلم می بایست در دوره های مهارت های زندگی شرکت جسته و این مهارت ها را فرا گیرند که این البته خود می تواند یکی از مباحث مورد نظر از سوی کافه گفتگو در آینده باشد. پیشگیری از ازدواج افراد نامتناسب با یکدیگر پیشگیری از طلاق عاطفی خواهد بود. این عدم تناسب در این نوع طلاق بیشتر از حیث داشتن دلیل کافی و فلسفه ایی برای زندگی مشترک و دوست داشتن راستین کسی است که زندگی را زین پس با او به اشتراک می خواهد نشست. در پایان برای بحث بیشتر در این پیوند و استفاده بیشتر از آراء شهروندان و صاحبنظران از سایر هم اندیشان محترم این کافه می پرسم که "آیا متصور هستند که زوجین با علاقمندی و دوست داشتن واقعی کارشان به طلاق عاطفی بکشند؟ اگر آری در چه صورت و به کدامین دلایل احتمالی؟"
ناشناس
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من 13 ساله که ازدواج کردم یک دختر 5 ساله دارم و اوضاع مالی ام هم بد نیست ماهی 10 -15 تومن در آمد دارم از یک خانواده مذهبی زن گرفتم گر چه خودم خیلی مذهبی نیستم ، همسرم هم بعدها از این لحاظ بیشتر به من شبیه شد تا به خانواده خودش ،اوایل ازدواج با ناسازگاری از طرف همسرم مواجه میشدم اما این رو به حساب کم تجربگی اش گذاشتم و با خودم گفتم بالاخره خوب میشه اما نشد بچه که بدنیا اومد گفتم بهتر میشه اما نشد، من یکی از خونسردترین و ریلکس ترین افراد فامیل بودم اما در اثر ناسازگاری همسرم الان زود عصبانی میشم باور کنین دوست ندارم یک لحظه توی خونه بند بشم به بهانه پارک بچه رو میبرم بیرون و تا آخر شب نمیام چون اگه باشم با کوچکترین کلامی دعوا شروع میشه از نظر اخلاقی هم نمیگم خیلی خوش خلقم اما بد اخلاق هم نیستم هیچگونه رابطه غیر متعارفی هم در بیرون از خانه ندارم چندین بار ازش خواهش کردم که بابا آدم سرما میخوره میره دکتر چرا پیش روانشناس نمیری که جواب میده دیوانه خودتی و...مدتی قبل آنقدر بهم فشار اومد که فکر خودکشی افتادم تا از این زندگی نکبت نجات پیدا کنم اما تصویر آینده نامعلوم دخترم تو نظرم اومد و منصرف شدم حالا مدتی است که باهاش صحبت کردم که کاری به کار هم نداشته باشیم و فقط بخاطر اشتباه شیرین زندگیمون کنار هم روزگار سر کنیم ،حالا باهم کاری نداریم البته گاهی بهم گیر میده اما من محل نمیذارم بیشتر اوقات فراغتم رو یا با دخترم بیرونم یا خودم تنها میرم بیرون حتی غذا هم داخل خونه نمیخورم الان حالم خیلی بهتره دخترم هم نمیدونه چه خبره و توی فامیل هم تمام مشکلات پشت خنده های مصنوعی مون پنهان شده و هنوز نقاب خوشبخت ترین زوج عالم رو به چهره داریم
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۱:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
مشاوره را فراموش نکنید لزومی ندارد حتما روانپزشک بروید
یکی از راه ها هم تهدید ایشان به طلاق است تا پیش دکتر روانپزشک بروند
2014
| |
۱۱:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دوست عزیز چرا شما خودتون به مشاور خاواده مراجعه نمیکنید؟ چرا خودتون پیش قدم نمیشید تا همسرتون باور کنه که فقط دیوانه ها نیستن که به روانشناس مراجعه میکنن.
علاوه بر این شاید با توضیحات شما نزد روانشناس راهکاری برای زندگیتون هم پیدا شد.
نصر
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
سلام
اینهایی که مرتب به برخی علل طلاق عاطفی که توسط برخی دوستان مطرح میشود مثل: وابستگی زیاد به اینترنت و وایبر و و اتس آپ و فیلمهای ... منفی میدهند، خواهشا خودشان دلایل طلاق عاطفی را بفرمایند. در ضمن توجه شود که منظور بنده و دوستان دیگر وابستگی تنها برای خانمها نیست و آقایان را نیز در بر میگیرد.
شاد باشید
حامد
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
علاوه بر نظراتی که دوستان گفتن به نظر من مشکل جنسی هم یکی دیکه از عوامل طلاق عاطفیه.به دلیل عدم اموزش صحیح در جامعه نگاه به این مساله در ذهن جوانان در قبل از ازدواج نگاهی افراطی و اغلب فانتزی و خیال پرورانه است که در بعد ازدواج با مشکل مواجه میشن .من افرادی رو سراغ دارم که سال هاست فقط با هم زندگی میکنن(14 سال) و هیچگونه رابطه جنسی با هم ندارن با وجود اینکه زن و شوهرن.و هر دو دچار افسردگی شدن.
ناصر
۱۱:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
قبلا ها که بیشتر ازدواجها فامیلی بود ، طرفین تا حدودی همدیگر را میشناختن و با روحیه هم اشنا بودند ضمن اینکه با توجه به شرایط اقتصادی و فرهنگی آن زمان ، در مردها روحیه کاسبکارانه نبود که با ازدواج به زندگی خود سرو سامانی بدهند. و دختر ها هم با توجه به اینکه سطح تحصیلاتی پایینی داشتند و هم اینکه کار کردن زنان وجه خوبی نداشت ، لذا در کل سطح توقع زن و شوهر از هم زیاد نبود و همین که یک زندگی داشتند و دور هم با فامیل روزگار میگذارندند خوش بودند و با توجه به فامیل بودن گذشت هم زیاد بود ( مخصوصا از ترس تقبیح از طرف بزرگان فامیل در مراسم مذهبی و یا غبرمذهبی). ولی حالا چی زن با سواد و دارای کار که بعضی وقتها بیشتر از شوهر شان حقوق میگیرند و این در حالی است که مردها با توجه به روحیه خانه گریزی و اتلاف وقت خود در غیر امور خانه داری ، و توقع بیجا برای اینکه وقتی به خانه میرسند ، خانه تمیز و شام و چای و سور سات عیش آنها هم آماده باشد و هر وقت هم که نیاز مالی داشتند خانواده زن ساپورت مالی کند. لذا زن ها هم که دیگر آن زن های توسری خور قدیم نیستند و این همه تبعیض را تحمل نمیکنند و از آنجایی که دوست ندارند مطلقه محسوب شوند سرد میشوند و خودبخود طلاق عاطفی شکل میگیرد. من فکر میکنم با توجه به تغییرات بوجود آمده مردها باید تغیر کنند تا زندگی بهتری داشته باشند.
سید حسینی
۱۱:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من خودم درگیر این مسئله هستم، دلایلی که برای من وجود داشته به نظر خودم این موارد بودن: اعتماد بیش از حد به همسرم و بیان همه واقعیت های خانواده ام در اوایل زندگی که باعث شد هر روز یه موضع جدید در برابر خودم و خانوادم داشته باشه و آخرش این شد که این مسائل را هر روز مثل پتک بکوبه تو سر من!
خواسته های غیر معقول و غیر منطقی، مثلا فلانی فلان ماشین را داره، تو هم باید بخری! فلانی رفته یه لباس خوشگل خریده، تو منو دوس نداری و گرنه بهترشو برام میخریدی!
تاکید عجیب و غیر منطقی روی حرفهایی که بقیه زنها میزدن! به طرز عجیبی حرف اطرافیان برای خانمم مهم هستش!
وقتی این مسائل دائم تکرار بشه، در دراز مدت (ممکنه یک ماه یا ده سال) باعث ایجاد یک دیوار حائل بین طرفین میشه و گاهی به طلاق عاطفی ختم میشه و گاهی به جدایی!
ناشناس
۱۱:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
خيانت يكي از طرفين.
و عدم توانايي براي جدا شدن به خاطر بچه. اون بچه گناهي نكرده اگه مادر يا پدرش خيانت كردن به هم.
مجبورم بخاطر بچه تحمل كنم
پاسخ ها
2014
| |
۱۱:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اگر نمیتونید با خیانت طرف مقابل کنار بیاید اون بچه هم گناه نکرده که باید روابط سرد شما رو تحمل کنه. اگر از این بند رها بشید و حتی اگر اون بچه فقط با مادر یا پدرش زندگی کنه ولی از این فضای سرد و پراسترس رها بشه به نظر شما احساس بهتری نخواهد داشت؟
لاله
| |
۱۱:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
شوهر من خیانت میکنه امابه خاطر حرف مردم وبچه کاری نمیتونم بکنم وضع مالی خودم خوبه چه بایدکرد؟
2014
| |
۱۲:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
ببینید لاله خانم
حرف مردم همیشه بوده و هست. این چرخه باطل رو بالاخره باید شکست. شما فقط تصور کن که زندگی با مردی که اصلا علاقه ای بهش ندارین تا آخر عمر فقط به خاطر حرف مردم چقدر زجرآوره. زمانی که روابط دختر و پسرها داشت علنی میشد مگه مردم حرف نمیزدن؟ چه تهمتها و فحشها بود که جوونا تحمل کردن. ولی نتیجه این شد که بالاخره اکثریت جامعه این روابط رو قبول کردن. مثال از این دست زیاده.
ولی یه نکته: شما قبل از هر اقدامی باید به مشاور خانواده مجرب مراجعه کنید. چه بسا شما الان در شرایطی هستین و از روی احساس تصمیم میگیرین. شاید راهی برای بخشش طرف مقابل وجود داشته باشه.
دلایل این خیانت اول باید روشن بشه و بعد شما تصمیم بگیرید. لطفا این نصیحت برادرانه رو از من قبول کنید اول مشاور مجرب بعد اقدامات دیگه.
کارشناس ارشد مدیریت دانشگاه تهران
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
بروید در سازمان های به اصطلاح فرهنگی ما که باید در جامعه فرهنگسازی کنند و سمت و سوی فرهنگی آن را مشخص کنند ببینید که چه خبره
من خودم هشت سال تو یه سازمان مربوط به همین مسائل کار کردم
ولی دریغ از یک سری کار فرهنگی مداوم و موثر
اکثرا مشغول فعالیتهای سیاسی هستند و یا مدیران در حال طی کردن پله های ترقی، اهمیتی به این مسایل نمیدهند.
پیش بینی من وضعیت بسیار اسفبار تر در نسل بعدی خواهد بود.
ناشناس
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من و همسرم به خاطر شرایط شغلی ایشون, در ماه فقط 8 روز رو درکنار هم هستیم و بقیه رو دور از همیم. اما این دوری مکانی باعث دوری عاطفی ما ازهم نشده.و با تلفن یا همین وات ساپ مدام باهم در ارتباطیم.با این که 14سال از ازدواجمون میگذره و 2تاهم بچه داریم اما همچنان همدیگه رو مثل روز اول دوست داریم. البته نمیگم که هیچ مشکلی بینمون به وجود نمیاد حتی پیش اومده که چند روز رو با هم قهر باشیم ولی حتی زمانی هم که از هم دلخوریم از حال همدیگه خبر می گیریم و حتی شده از طریق پیامک با هم در ارتباطیم.همون سالهای اول ازدواجمون با هم قرار گذاشتیم که اگه باهم حرفمون شد و بدترین دلخوریها رو از هم داشتیم هم اتاق خوابمون رو ترک نکنیم و از هم جدا نباشیم. ما توی دلخوریهامون سعی می کنیم باهم حرف بزنیم البته همسرم کمتر حرف می زنه ولی من سعی میکنم حداقل حرفامو آروم و محترمانه بهش بزنم و اختلافمون رو ریشه یابی میکنیم. توی فامیل دوطرفمون هم به زوج عاشق معروفیم.
حرفم با تموم زوجایی که توی این بحث شرکت کرده یا کامنتا رو می خونن اینه که نذارین دلخوریها و حرفای نگفته توی دلتون جمع بشه و به عقده و کینه تبدیل بشه,توی دعوا و دلخوری مثل دوتا آدم متمدن و با فرهنگ با هم صحبت کنین و انتظاراتتون رو از هم بیان کنین. خود من هروقت بحثی بینمون پیش میاد به شوهرم یادآوری می کنم که ما قرار نیست همدیگه رو آزار بدیم. قراره با هم به آرامش برسیم. البته گاهی اوقات گذشت هم کمک خوبی به جلوگیری از مشکلات بین زوجها میکنه.
پاسخ ها
2014
| |
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
آفرین بر شما.
ملک
| |
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دلیل این محبت بین شما همان ماهی 8 روز در کنار هم بودنه اگر 30 روز کامل پیش هم بودید این عضق وجود نداشت از قدیم می گویند دوری و دوستی
فرهاد
| |
۱۳:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
باور کنید چون فقط ماهی 8 روز همدیگرو میبینید میتونید هنوز عشقولانه ادامه دهید بعد از روز هشتم تحمل سخت و دعوا ها شروع میشه،منم اگه فقط 8 روز در ماه همسرمو ببینم خوب میشد!
امین
| |
۱۳:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
علت عشق این زوج فقط این نیست که ماهی 8 روز همدیگر رو میبینند! علل دیگری هم داشته که خود این ناشناس محترم توضیح دادند.
شاهين
۱۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظر من عمده دلايل اين موضوع عبارتند از :
1- عدم وجود شرايطي براي شناخت زن و مرد از يكديگر ( بصورت كامل و همه جانبه ) در قبل از ازدواج است ، بطوريكه مرد و زن بعد از ازدواج و يا حتي چند سال زندگي مشترك تازه از يكديگر شناخت كامل پيدا ميكنند كه باز بدليل شرايط جوامع سنتي و مذهبي ديگر براي تصميم جدا شدن دير است .
2- نگاه جوامع سنتي به پديده طلاق و تجرد ، بدبينانه و سركوبگرانه بوده و درك عدم تحمل زندگي به هر قيمتي براي آنان سخت و يا غير قابل قبول است ، البته جنبه مثبت افزايش آمار طلاق ميتواند رفع اين نوع نگاه باشد ( كه آنرا عادي جلوه ميدهد ) و تقريبا در هر خانواده اي كما بيش با پديده طلاق دست به گريبان بوده و هر چند با مشكلات پروسه طلاق و پس از آن آشنا ميشوند ، در مقابل با مشكلات زندگي در عدم تفاهم و علاقه نيز آشنا ميشوند .
3- زندگي و باورهاي مرد سالارانه و در مقياسي كمتر زن سالارانه نيز يكي ديگر از دلايل طلاقهاي عاطفي بوده كه تحمل زندگي مشترك براي زوجها را مشكل نموده و طرفين براي دوري از نگاه منفي جامعه به تجرد و طلاق زير بار طلاق عاطفي ميروند.
4- وجود فرزند و تعهد و مسئوليت در قبال آينده فرزند كه هر دو طرف را در عين عدم وجود علاقه ، ناچار به تحمل ماندن در كنار يكديگر و طلاق عاطفي مينمايد .
5- اين پديده ( طلاق عاطفي ) در عين قديمي بودن و داشتن سابقه طولاني ، به لحاظ طرح در جامعه و رسانه ها جديد بوده و مطمئنا به مرور زمان راهكارهاي خروج از تحمل آن پيدا شده و ضمن ريختن قبح طلاق و اصلاح نگاه جامعه ، روشها و زندگي هاي جايگزيني براي آن پيدا خواهد شد ، مانند زندگي در دو مكان متفاوت براي خانواده هاي توانمند و ...
ناشناس
۱۱:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
متاسفانه زنان بسیاری احساسی هستند و زود گول میخورند.
تا چهارتا سریال ترکی در ماهواره میبینند جو زده میشوند و فکر میکنن همه دنیا خوشبختن و ما بدبخت ترین مردم دنیا هستیم
حالا کسی نیست به اینا بگه اینا همش فیلمه خود ترکها هم اینجور زندگی نمیکنند
ناشناس
۱۰:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تمام بدبختی ها از فقر و نداریه. از اینه که اکثر مطلق جامعه چمد شغله اند. از اینه که نمیدونیم به کدام درمان بنالیم. وقتی منه نوعی صبح ساعت 4 از منزل بیرون میزنم و شب ساعت 10 خسته و کوفته و ناراضی از درآمد روزانه و نگران از هزینه ها به منزل میرسم و همسر بدبخت از اینکه میداند واقعا خسته ام چیزی نمیگوید و از مشکات روزانه نمیگوید چه انتظاری به زندگی هست؟؟؟ یک جمله بارها در کامنتهایم گفته ام و شما درج نکردید. بابا این مملکت مرد مرد به فنا رفت.
پاسخ ها
2014
| |
۱۱:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
چرا همسرتون رو تشویق به کار کردن نمیکنید؟
ناشناس
۱۰:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اينجا علت و معلول هاي زيادي وجود داره از بحث فرهنگي گرفته تا اقتصاد و روابط فاميلي و ......
وقتي جامعه داره به سمت پيشرفت و تكنونوژي قدم برميداره طبعا بايد زيرساخت هاي استفاده از تكنوژي هم وجود داشته باشد كه متاسفانه توي ايران نداريم يه همچنين چيزي رو در نتيجه فرهنگش وجود نداره بعد دوم اقتصاده وقتي درآمد كافي نيست زن و مرد مجبورن براي امورات زندگي كار كنن در نتيجه روز به روز بيشتر از هم فاصله ميگيرن اصلا هم ديگه رو نميبينن نتيجش چي ميشه دوري از همه روابط كم كم از بين ميره و... قديما يادمه كلي فاميل بازي بود الان بخاطر شرايط اقتصادي بد مردم فرصت با هم بودن رو ندارن
ناشناس
۱۰:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
خطاب به اون خانم مهندس
شاید زندگی تون تحت تاثیر عوامل ماورایی باشه خوب تحقیق و مطالعه کنید در این مورد
اما:
من به عنوان یه مرد برای شما یه نسخه میپیچم:
محبت بی پایان به همسرتون
شک نکنید که معجزه محبت را خواهید دید
پاسخ ها
نسرین
| |
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
اخه محبت باید دوطرفه باشه..چقدر این خانم محبت کنه و همسرش بی اعتنا باشه بالاخره این خانم هم انسانه یه جایی کم میاره ... لطفا این قدر شعار ندید.
ناشناس
| |
۱۱:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
محبت فراوان ميكنم. گاهي احساس ميكنم از شدت محبت خسته ميشه !
مشكل همسر من اينه كه نميدونه چي ميخواد. شناخت درستي نسبت به خانمها و زندگي مشترك نداره. و از همه بدتر هيچ كنترلي روي خشمش نداره و موقع خشمگين شدن هركاري رو مرتكب ميشه. پيش يك دكتري هم رفتيم براي كنترل خشمش ولي تا يه مدتي خوب بود و دوباره شروع شد. خواهشا دوستان اگر دكتر حاذقي در زمينه كنترل خشم ميشناسن معرفي كنن
ناشناس
| |
۱۱:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
عوامل ماورايي ؟ لطفا بيشتر توضيح بدبد
ناشناس
| |
۱۳:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
ممکنه کسانی بدخواه برا ی شما رو اورده باشن به دعا و طلسم و از این چیزا. این موضوعی نیست که کسی بتونه منکرش باشه. تو این مورد تحقیق کنید.
2014
| |
۱۳:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
ناشناس 13:00
عزیز من لطفا از این مسائل دوری کنید. مسائلی که نه اثبات شده ونه در چارچوب قانونه چطور میتونه حلال مشکل من باشه؟
متاسفم که اینو میگم ولی مشتریهای ورد و جادو و... از روی جهل تن به خرافه میدن. هر اتفاقی در زندگیمون یه دلیل منطقی داره. چرا بجای مسئولیت پذیری و تلاش برای حل مشکل از طریق همفکری بریم سراغ چیزی که در اون هیچ قید وبندی وجود نداره؟ چرا راه ساده تر که پر خطر تر هست رو انتخاب کنیم؟
محمد
۱۰:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
متاسفانه جامعه امروز ایران متاثر از فرهنگ سنتی و فرهنگ وارداتی از غرب گردیده است از یک طرف زن ایرانی به دنبال تمام حق و خقوق اعم ا ز مهریه نفقه وغیره می باشد واز طرف دیگر به دنبال آزادی های غربی و حقوق برابر با مرد است از یک طرف به دنبال کار در بیرون منزل و استقلال مادی است و از طرف دیگر معتقد است هزینه زندگی بر عهده مرد است این تداخل فرهنگها موجب سردرگمی در خقوق و وظایف گردیده و تعادل بین این دو در اکثر خانواده های ایرانی بر قرار نگشته است از ان طرف مرد با نگاه سنتی کار منزل را وظیفه زن می داند ولی زن با نگاه مدرن ان را وظیفه ای مشترک می داند که این نگاه ها به تدریج زمینه اختلاف را فراهم می کند
پاسخ ها
2014
| |
۱۱:۱۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
آفرین دقیقا اینجاست که ما نیاز به تحلیل و ارائه راهکار توسط کارشناس داریم. وقتی به موضوعی برخورد میکنیم که از طریق ماهواره و اینترنت شکل گرفته و بعبارت دیگه فرهنگ وارداتیه، این باید کارشناس باشه که درست و غلط رو آموزش بده. اما متاسفانه در غیاب کارشناسان و غفلت و شاید نادیده گرفتن این موضوعات از طرف دولت مردان، دامنه مشکلات ناشی از فرهنگ وارداتی هر روز گسترده تر میشه.
یاس
۱۰:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
در جامعه امروزی که برقراری ارتباطات از طریق تلفن همراه اینقدر راحت شده سطح توقعات زوجین بالا رفته. برخلاف جامعه سنتی گذشته، دیگه انتظار یک زن از مرد فقط تامین معاش خانواده نیست. انتظار یک مرد هم از زن منحصر به خانه داری و بچه داری نیست. شادی، عشق و محبت ، روابط جنسی مناسب و تفاهم متقابل از الویتهاست که متاسفانه نه پیش از ازدواج و نه پس از آن آموزشهای لازم دیده نشده. صدا و سیمای ما میتواند مهمترین نقش را در ارائه آموزشهای حرفه ای بازی کند. درحال حاضر برنامه های سیما مختص به برنامه های خشن و غم انگیز است.
دانش
۱۰:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
طلاق عاطفی یعنی در عین اینکه به ظاهر در زیر یک سقف زندگی میکنند اما به لحاظ عاطفی و جنسی هیچگونه رابطه ای با یکدیگر ندارند از دلایل بروز اینگونه روابط عدم سازش میان زوجین و نبود علقه و محبت میان طرفین است که به دلایلی قادر به طلاق نیستند و به تحمل کردن یکدیگر زیر یک سقف رضایت میدهند در زمان کنونیافزایش مشکلات اقتصادی ، عدم تفاهم فرهنگی و نبود گذشت میان طرفین بر این مساله دامن میزند
حمید
۱۰:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظر من عامل اصلی طلاق عاطفی فرهنگ پایین برخی از زنان ایرانی هست.
من هرچی به همسرم می گم که بیا بطور توافقی و کاملا متمدنانه از هم جدا بشیم و بریم دنبال زندگی مون. میگه نه، باید فلان قدر سکه به من بدی تا دست از سرت بردارم.
واقعا چرا برخی از خانم ها به مردها به چشم یه روش برای پول درآوردن نگاه می کنن؟
ناشناس
۱۰:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به علت معضلات فرهنگی خرد کننده روزانه زندگی بعد از طلاق که پیش میاد هراس دارند و به وضعیت موجود اکتفا می کنند. فکر نمیکنم به خاطر وضعیت فرزندان باشه ، کسانی که نمی تونند با هم ارتباط سالم داشته باشند چه سودی برا تربیت ( وضعیت روان حال و آینده )فرزند داره ؟؟
ناشناس
۱۰:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
وقتي آدم نتونه قانوني طلاق بگيره مجبوره طلاق عاطفي بگيره. وقتي فشارهاي جامعه ، محل كار، خانواده ، فاميل و هزار جور حرف و حديث پشت سر يك زن مطلقه وجود داره، راهي به جز طلاق عاطفي نيست .
زندگي من كاملا در بن يست هست. 4 سال تمام سعي كردم درستش كنم، مطالعات روانشناسي كردم، پيش دكتر رفتم، سخنراني و همايشهاي خانواده موفق و ... گوش كردم. حتي در ابتداي ازدواج از راهنمايي دو خانواده سعي كرديم استفاده كنيم. ولي مشكلاتمون حل نميشه. من تمام تلاشم رو كردم كه دل شوهرم به زندگيش گرم بشه ولي فايده اي نداره. دوستي با دخترهاي ديگه رو تموم نميكنه. موقع دعوا فحش ميده و بدرفتاري ميكنه و مشكلات ديگه ....
شوهر من نميدونست براي چي داره ازدواج ميكنه و دنبال چيه واسه همين انگار بعد از ازدواج فهميد من كسي نبودم كه ميخواسته يا شايد ازدواج و زندگي مشترك چيزي نبوده كه فكر ميكرده. طلاق عاطفي بدتر از طلاق قانوينه . يك تلخي بي پايان....
همه فاميل فكر ميكنن ما چقدر خوشبخيتم. وضع ماليمون خدا رو شكر خوبه. هر دو ارشد مهندسي داريم و شغلهاي خوبي داريم. ولي بدجور توي زندگي مشتركمون گير كرديم. حتي نميتونيم بچه اي بياريم. چون توي بحران نميشه بچه دار شد. من 34 سالمه و مجبورم مادر شدن رو فداي يه زندگي زناشويي نامطلوب كنم. چون طاقت ندارم بعد از جدايي هر نوع مردي از متاهل و جدا شده گرفته تا بچه دار بخواد بهم پيشنهاد بده (يكبار يك دوست خانوادگي فهميده بود زندگيم مشكل داره با وجود اينكه زن و بچه داشت پيشنهاد جدايي از همسرم و رابطه با خودش رو بهم داد ! ) نميخوام بار سنگين مطلقه بودن رو تا آخر عمر به دوش بكشم. من در سن 30 سالگي با وجود خواستگاران فراوان ، شوهر فعليم رو انتخاب كردم. مطمينم بعد از جدايي كس ديگري رو نميتونم بپسندم. پس ترجيح ميدم زندگي ملامت بارم رو ادامه بدم و اسمش توي شناسنامه ام باشه. يك تلخي بي پايان...
نه اينكه حرفهاي مردم برام مهمتر باشه تا آزادي خودم، ولي تحمل مشكلات بعد از طلاق رو ندارم. بارها و بارها به طلاق فكر كردم حتي مهريه هم نميخوام از شوهرم، ولي طاقت تنها موندن با كوهي از مشكلات بوجود آمده رو ندارم
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
شما حتما با یک مشاور خانواده مشورت کنید تا بتونید اعتماد به نفس از دست رفته تون رو بدست بیارید و آینده خودتون رو نجات بدین. فقط یک بار زندگی میکنید.
ناشناس
| |
۱۱:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
شما یا با همسرتان منطقی صحبت کنید و مشکلات رو باهاش در میون بگذارید و ایشون سر عقل میاد و میرید پیش روانشناس. یا اگر طلاق گرفتید اگر امکانش را دارید دیگر ایران نمانید. متاسفانه در ایران همه به فکر سو استفاده از مطلقه ها هستند
امیر
| |
۱۱:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
احساس می کنم شما خیلی راه ها رو رفتید اما جواب نگرفتین. دو حالت داره: یا راه رو اونجوری که باید طی نکردین و کاستی هایی درش بوده، که در این صورت دوباره با تمام قدرت و انرژی شروع به رفع کاستی ها و حل مشکلات کنید. حالت دوم اینکه شما مسیر رو طی کردید و واقعا این روش نتیجه نمیده، که در این صورت باید تصمیمی بگیرید که شما رو از رنج و سختی رها کنه.هیچ وقت تسلیم شرایط بد نشید، همیشه راهی وجود داره، هر ریسکی برای بهتر شدن وضعیت سختی هایی رو به دنبال داره اما مطمئنا نتیجه خوبی داره. برای هر مشکلی در مسیر رسیدن به وضعیت مطلوب هم راهی وجود داره. بله، افراد هوس باز و ... اینها همیشه هستند و خواهند بود. کار شما پیدا کردن راه مقابله با مشکلاته
ناشناس
۱۰:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
کاش قبل ازادواج بیشتر همسرمو میشناختم . من و ایشان درگیر همچین قضیه ای هستیم .به نظر من اختلافات بعد از ازدواج لاینحل میمونن و با وجود داشتن بچه دیگر نمیشود خودخواهانه تصمیم گرفت و مطلق جدا شد . اجبارا به طلاق عاطفی باید تن داد .
ناشناس
۱۰:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
الان خیلی ها دچار طلاق عاطفی اند و این یعنی یک زندان دائمی
آرمان
۱۰:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من و همسرم 4 سال است که ازدواج کرده ایم، فرزند هم نداریم. اما واقعا حوصله همدیگر را نداریم و صرفا بخاطر حرف خانواده و چون حوصله نداریم برای دوستان توضیح بدهیم، اجبارا داریم با هم زندگی می کنیم. راستش رو بخواهید 4 سال پیش با کلی امید و آرزو با هم زندگی رو شروع کردیم ولی به مرور زمان اوضاع کار من بهم ریخت و ایشون هم از رو چشم و هم چشمی گفت باید هر طور شده از ایران بریم. جان کلام اینکه دیگه از یه جایی به بعد زدیم به بی خیالی و در کنار هم روز رو شب می کنیم.
یه توصیه می کنم، نمی گم دیر ازدواج کنید اما تا خودتون رو پیدا نکردید توروخدا توروخدا ازدواج نکنید، اهداف اصلی زندگی رو قبل از ازدواج بنهایی کنید نه بعد از ازدواج وگرنه مثل ما خواهید شد. زیر یک سقف اما غریبه نسبت به هم !!!
ناشناس
۱۰:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یکی از بستگان ما درگیر این مشکل هستند. الان سال هاست که روابط سرد و غیردوستانه ای بین زوجین وجود دارد و فقط حفظ ظاهر می کنند. فقط هم به خاطر آینده بچه شون از هم جدا نشدن و الا از همدیگر متنفرند
ناشناس
۱۰:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
چشم چراني و ديدن فيلمهاي پورنو
انتظارات بيجا از هم
عدم درك عميق مفهومي بنام دوست داشتن و عاشق شدن
ندانستن جايگاه واقعي همسر در زندگيمان
اينها برخي از دلايلند
ناشناس
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
خودم درگیر این مسله هستم طوری که هرکداممان در یک خانه ( خانه که نه زیر زمین ) و جدا ازهم زندگی می کنیم و یک پسر دارم که دانشکاه می رود و پیش مادرش است وقتی ریشه یابی می کنم که چرا این مسله برام پیش آمده همه آنها را در اقتصاد بیمار جامعه می بیتم آخه یک کارمندچطور می تونه با یک میلیون و صد هزارتومان زندگی سرشار از عشق داشته باشه ؟
پاسخ ها
2014
| |
۱۰:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دوست ناشناس غزیز
به نظر من فقط میزان درآمد دلیل کافی برای طلاق عاطفی نمیتونه باشه. پدر من چند بار در زندگی دچار ورشکستگی کاری شد. طوری که برای خرج روزمره هم توانایی نداشتیم. در اون دوره مادر من تلاش کرد بخشی از مخارج منزل رو تامین کنه و بسیار هم موفق بوده و هست. از شوی لباس تا تجارت لوازم آرایشی کارهایی بوده که مادر من انجام داده. حتی اخیرا قصد خرید خانه هم داره.
زندگی مشترک یعنی اینکه مشکلات رو با هم حل کنیم و این تقسیم و بلکه دیوارکشی وظایف (زن فقط در خانه مسئولیت تربیت فرزندان و ... ومرد باید نان آور باشن) غلطه. اگر مشکلی در تربیت فرزندان پیش بیاد مرد خانه هم به اندازه مادر، مسئولیت داره. در مسایل مالی هم همینطوره. امیدوارم زنها و دختران جامعه ما این رو درک کنن که در زندگی امروز مردها گاهی به تنهایی قادر به تامین معاش نیستند و کمک همسرانشون خیلی کمک کننده هست.
ناشناس
| |
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دوست عزیز.بنده مهندس نفت هستم و حتما اطلاع دارید چقدر وضع مالی شرکت نفتی ها خوب بود.فقط این را بگویم که من و خانمم تمام خریدهایمان از فروشگاه نفت بود که تمام لوازم آن ساخت انگلیس بود(حتی مواد غذایی).سرسفره عقد به خانمم یک جگوار کادو دادم و ماه عسل هم رفتیم لندن.ولی زمانی که جنگ شد تمام خونه و زندگیم در آبادان را از دست دادیم و حدود 6 ماه در شیراز در چادر زندگی می کردیم.پس از آن هم آوارگی از این شهر به آن شهر و در حیات منازل مردم زندگی کردن و...خلاصه هیچوقت نتوانستم زندگی مرفه قبلی را فراهم کنم ولی در تمام این سالها تنها کسی که به او پشت گرم بودم و در تمام سختی های سالهای آوارگی کنارم بود همسر مهربان و دوست داشتنیم بود که متاسفانه 2 سال پیش درگذشت و روزهای بسیار سخت تر از زمان آوارگی و دربدری و بدبختی و انواع تهمت شنیدن ها (القابی چون بی غیرت و وطن فروش و نوکر انگلیس شنیدن) برایم بوجود آمده.خواستم بگویم که در تمام آن زمان ها نه دچار طلاق عاطفی شدیم و نه همسرم یک بار از این وضع گلایه کرد.این بستگی به زن و مردش داره.
آزاد
۱۰:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
موبایل و اینترنت و وایبر و ... باعث شدند حتی زمانهایی که در ساعات کوتاهی خانواده دور یکدیگر جمع هستند این طلاق عاطفی ایجاد بشه. این یک پدیده شوم در این چند ماه اخیر در بین همه خانواده ها شده
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۰:۵۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من که هر وقت میام خونه،خانمم تو وایبر و یا واتس آپه.یادش بخیر قبلا چه زندگی خوبی داشتیم
ناشناس
| |
۱۱:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
طلاق عاطفي چيزيه كه سالهاي سال در جامعه وجود داره.
سريع توجيه نكنين
امیرعلی
| |
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تکنولوژی جدید همیشه هست. مگه شما الان میگی تلفن یا تلویزیون عامل طلاق عاطفیه؟ مگه شما الان میگی سینما و ویدیو عامل طلاق عاطفیه؟ و ... این تکنولوژی های جدید هم همینطوره. پس بهتره یاد بگیریم به جای بهانه جویی و واپس گرایی و موضع گرفتن و شوم و بد خواندن هر چیز جدید، ازش درست استفاده کنیم.
آزاد
| |
۱۱:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
آیا از وقتی این پدیده وارد زندگی مان شده کمتر با هم حرف نمی زنیم؟ کمتر همسرمون رو نمی بینیم؟ کمتر با بچه هامون نیستیم؟ آیا تو مهمونی ها همه سرشون تو موبایلشون نیست؟ آیا اینها باعث طلاق عاطفی نمیشه؟ بله این طلاق از قدیم بوده . اما این پدیده باعث سرعت بسیار بیشترش میشه و حتی ارتباط اعضای خانواده به غیر از همسران رو هم تحت الشعاع قرار میده.
واقعا نمیدونم چرا اینقدر منفی خورده این مطلبی که به نظرم از درست ترین منظر داره نگاه میکنه
سعید
| |
۱۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تکنولوژی جدید فراگیرتر و ارزونتر از سینما و ویدئو هست برای همین هم یکی از علل جدایی خانواده هاست.
من خودم از بیماران این مریضی طلاق عاطفی هستم . ولی معتقدم چیزی که مثل بنزین ریخت رو مشکلات ما فیس بوک با اون صفحه های زن پرستانه و مرد ستیزش و ماهواره با اون برنامه های مزخرفش بود . الان تو کارتونهای بچه ها هم صحبت از دوست پسر و دوست دختره .
امیرعلی
| |
۱۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
میدونی چرا منفی خورده؟
برات یه مثال میزنم، فرض کن کسی اعتیاد به کتاب داشته باشه (که هستن این افراد) یعنی هر لحظه بخواد کتاب بخونه و سرش تو کتاب باشه. حالا به این سوال ها جواب بده: این ویژگی باعث نمیشه با هم کمتر حرف بزنیم؟ کمتر همسرمون رو ببینیم؟ و در نتیجه طلاق عاطفی؟ و ...،
کتاب چیز بدیه؟ چون یک نفر داره ازش بد استفاده میکنه کلا نابودش کنیم؟
فکر میکنم جواب این سوال ها واضحه، پس ما باید از وسایل مختلف درست استفاده کنیم. این مشکل از بد استفاده کردن ماست که عامل مشکلاته نه خود اون وسیله.
امین
| |
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
کسی خانواده ها رو مجبور نکرده که وقتی دور هم جمع میشن سرشون بره تو گوشیشون،به نظر من این پدیده ی سر توگوشی معلول طلاق عاطفی هست نه علتش
ناشناس
| |
۱۳:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
دوستان عزیزی که میگید من این مساله رو دارم از روی واپس گرایی مطرح میکنم لطفا بگید که, وقتی اعضای یک فامیل در منزل بزرگتری جمع میشند و خواهر و برادر و ... همه با گوشی هاشون مشغولند آیا این افراد هم طلاق عاطفی دارند؟ نه ما به خاطر فرهنگ ضعیفی که در کل جامعمون حاکمه از هر چیزی به بدی استفاده می کنیم. اگه زمانی فرهنگمون اینقدر بالا رفت که در یک جمع همه نشینیم پای گوشی هامون اگه بچمون با تبلتش مشغول نباشه اگه وقتی رفتیم مسافرت به جای دایما عکس گرفتن با چشمهامون به مناظر نگاه کنیم اونوقت این تکنولوژی ها برامون عالی هستند. اما ما با وضع فعلی و فرهنگی که بر هممون حاکمه ظرفیت این تکنولوژی ها را نداریم و خانواده هامون رو که ارزشمندترین دارایی ماست از دست میدیم.
از همه ممنونم که اظهار نظر کردید
مینا
| |
۱۳:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
آقای امیر علی چقدر زیبا صحبت می کنید واقعا لذت بردم از توضیحاتتون. ما هم موبایل داریم والله ولی سرمون صبح تا شب توش نیست. آدم از صحبت با هر کسی بیشتر لذت ببره میره سمت اون.
امین
۱۰:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
از علل طلاق عاطفی زوج ها: ترس از نگاه دیگران، عدم استقلال مالی زن و عدم حمایت خانواده اش در این زمینه، احساس مسئولیت در قبال بزرگ کردن فرزندان.
حسام بيك
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
در دروران گذشته ارتباطات فاميلي بسيار بيشتر بود و در همه جا ريش سفيداني پيدا ميشدند كه با حكميت و داوري مانع از افزايش مشكلات زوجين شوند . اينك ما دگرگوني ومدرنيزه شدن در همه جنبه هاي زندگي را پذيرفته ايم جز در بخش استفاده از مشاور و روانشناس . با كاهش ارتباطات فاميلي و عدم وجود افراد تاثيرگذار در خانواده ها اين متخصصين جاي آنها را پر كرده اند اما فرهنگ استفاده از مشاورين هنوز جا نيفتاده است . ديگر از ريش سفيدان خبري نيست اما اختلافات خانوادگي هنوز پا بر جاست سعي كنيم خانواده ها را به سمت روشهاي نوين رقع اختلاف هدايت كنيم .
پاسخ ها
امین
| |
۱۰:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
ریش سفیدها شاید بتونن از طلاق قانونی جلوگیری کنند اما من ریش سفیدهای زیادی میشناسم که خودشون سالهاست طلاق عاطفی گرفتند.
2014
| |
۱۱:۰۱ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
تجربه من میگه اکثر ریش سفیدها فقط میخوان با هر حربه ای جلوی طلاق رو بگیرن. بطوری که گاهی فکر میکنم طلاق بزرگترین کابوس اونهاست. ریش سفیدی در صورتی میتونه کمک کننده باشه که اون ریش سفید هم با منطق با قضایا برخورد کنه و به سنتهای گاه غلط گذشته وابسته نباشه.
نا شاس
| |
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
من با نظر شما موافقم . مشاوره در این زمینه به من کمک زیادی کرد . در حالی که خانواده نمی تونست
ناشناس
۱۰:۲۸ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یکی از بستگان ما درگیر این مشکل هستند. الان سال هاست که روابط سرد و غیردوستانه ای بین زوجین وجود دارد و فقط حفظ ظاهر می کنند. فقط هم به خاطر آینده بچه شون از هم جدا نشدن و الا از همدیگر متنفرند
ناشناس
۱۰:۲۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
عمدتا زنان در جامعه ما ترجيح مي دهند در قيد زوجيت باشند ولي همسري نداشته باشند وگرنه مرد و زن هر دو مي دانند كه فرزندانشان اگر فقط پدر و يا فقط مادر داشته باشند چه بسا شاد تر باشند. علت آن نيز دقيقا به نگاه جامعه به يك زن مطلقه، مسائل مالي و در ابعاد كوچكتري فرزندان هستند.
بهنام
۱۰:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
زیرساخت های جامعه، اقتصاد، فرهنگ به مرور زمان باعث تمام این نابهنجاری ها شده است.
پاسخ ها
2014
| |
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظر من مهم تر از همه اینه که ما یاد نگرفتیم قبل از ازدواج کاملا طرف مقابل رو ارزیابی کنیم و با معیارهای خودمون مقایسه بکنیم. حتی شاید بعضیهامون معیار و سنجه کامل و فکر شده ای هم برای ازدواج نداشته باشیم. از اولویتهای آموزش عالی ما باید این باشه که نحوه ارتباط و ارزیایب طرف مقابل رو آموزش بده. هرچند این آموزشها به تدریج باید از دبستان شروع بشه.
ما هرچیزی که بلدیم رو از تجربه های شخصیمون یاد گرفتیم. در حالی که نقش روانشناس و جامعه شناس و استاد دانشگاه و ... در این بین کلا کنار گذاشته شده.
ناشناس
| |
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
به نظرم طلاق توافقی بهتر از طلاق عاطفی هست. گذشت زمان سوختن و ساختن بگذارید هر کس هر جور راحت هست زندگی کند . طلاق عاطفی زندگی را جهنم میکند و چون طرفین از سر اجبار حالا به هر دلیلی اعم از نیاز مالی ، آبرو ، فرزندان یا همین که یه اسم بالاسرشون باشه و... زندگی میکنند دایم عصبانی و ناراحت هستند.
دلیل اصلیش هم فرهنگ غلط جامعه هست که طلاق رو پایان زندگی میدونن.
البته حق هم دارن با این فرهنگ مردم که به مطلقه ها یه نکاه خاص و بدی دارن.
در کل بیاییم فرهنگ پذیرش طلاق رو درست کنیم مابقی مسایل حل میشود.
یعنی دلیل اینکه دو نفر بعد از کلی تلاش در احیای رابطه هنوز در طلاق عاطفی هستند خود اون طرفین نیستند بیشتر شرایط بیرونی هست وگرنه خیلی راحت طلاق توافقی میگرفتند.
پس من و شما باید دید و نگرشمان را اصلاح کنیم
ناشناس
| |
۱۱:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۹
یادش بخیر ما بچه مثبت و حرف گوش کنی بودیم
و خانوده مان مذهبی بود
تا قبل از دانشگاه که حتی حرف زدن با جنس مخالف هیچی
تو دانشگاه هم که تفکیک جنسیتی بودیم بعد یه مدت هم تا میومدیم به یکی سلام کنیم حراست میومد میگفت چرا داری حرف میزنی حالا من بگم به خدا من قصد آشنایی با رفتار طرف مقابل برای ازدواج داریم اصلا اهل چیزای دیگه نیستم کی باور میکرد. البته حق هم داشتن به خاطر بعضی نامردایی که آبروی ما پسرا رو برده بودن.
بعد از دانشگاه هم که خانواده مذهبی (بهتره بگم سنتی ) بودن و اصلا جرعت نمیکردی به دختر غریبه ای سلام کنی

از اونور هم هزار تا حرف و تهمت پشت سرت که این پسر زن نمیگیره لابد رابطه نامشروعی داره و...
حالا منی که تا سنین بالا هیچ درکی از جنس مخالف نداشتم چطوری میتونستم بفهمم طرف مقابل مناسبم کیه
این میشه که به انتخاب خانواده چشم بسته یکی رو مجبور میشی میگیری و تا آخر عمر اجباری زندگی میکنی
البته به روی خودمون نمیاریم اون دختر بیچاره گناهی نکرده که همسر ما شده
ولی خیلی وقته معنی شادی از زندگیم رفته
تعداد کاراکترهای مجاز:1200