عصر ایران - از دوران کودکی معمولا به افراد درسهای مختلفی از جمله تاریخ، علوم و ریاضی آموزش داده میشود، اما آموزشهایی مانند شناسایی احساسات یا مقابله با آنها از دوران کودکی به کودکان یاد داده نمیشود. این مهارتها میتوانند با ارزش باشند، اما متاسفانه در نظام آموزشی تدریس نمیشوند. در این مقاله با هوش هیجانی یا Emotional Intelligent آشنا میشویم.
هوش هیجانی اصطلاحی است که روانشناسان برای توصیف این که چگونه افراد مختلف میتوانند به خوبی احساسات خود را مدیریت کرده و نسبت به دیگران واکنش نشان دهند، مورد استفاده قرار میگیرد. افرادی که از هوش هیجانی استفاده میکنند به مهارتهای کمتری برای مدیریت تعارض، پاسخ به نیازهای دیگران و محافظت و مدیریت احساسات برای اینکه اخلالی در زندگی به وجود نیاید، نیاز دارند.
اندازه گیری هوش هیجانی موضوعی نسبتا جدید در زمینهی روانشناسی است و برای اولین بار در اواسط دههی ۸۰ میلادی کشف شده است. چندین مدل در زمینهی هوش هیجانی در حال توسعه است، اما در این مقاله تنها به بررسی «مدل مختلط» از این شاخهی روانشناسی که توسط روانشناس برجسته دنیل گلمن توسعه داده شده، خواهیم پرداخت. مدل مختلط دارای پنج مهارت مهم و کلیدی است:
خود آگاهی: این مهارت در واقع شناخت هيجانهای خود است؛ یعنی آگاهی از احساسات خود که شامل یک ارزیابی دقیق از زمانی است که فرد در چه زمانی به چه کمکها و عواطفی نیاز دارد.
خودگردانی: این مهارت به عنوان کنترل هيجانهای خود شناخته میشود که باید فرد دارای مهارت كنترل و اداره هيجانها، مناسب و بجا بودن آنها در هر موقعيت و مديريت هيجانها باشد.
خود انگیزشی: این مهارت نیز در واقع برانگيختن و به هيجان آوردن خود است؛ یعنی استفاده از هيجانها برای هدفی خاص، تمركز و توجه، ايجاد انگيزه در خود و تسلط بر خويشتن و خلاقيت است.
همدلی: در حالی که سه مهارت قبلی در خصوص تعامل فرد با خود بود، این مهارت دربارهی تعامل فرد با دیگران است.
مهارتهای اجتماعی: این دسته شامل استفاده از همدلی و همچنین مذاکره با نیازهای دیگران است؛ در این مهارت فرد باید بتواند روابط خود با ديگران و هیجانهای آنها را تنظيم کند.
قبل از انجام هر کاری ابتدا باید احساسات خود را بشناسیم. بهبود خود آگاهی اولین قدم برای شناسایی مشکلات پیرامون هر فرد است. در زیر لیستی از مواردی که باعث بهبود مهارت خود آگاهی میشود آمده است:
همواره توصیه میشود که یک یادداشت کلی از احساسات داشته باشیم. در پایان هر روز، هر آنچه که برایتان اتفاق افتاده، احساس کرده و واکنش خود در برابر آنها را یادداشت کنید.
همان طور که قبلا در خصوص درک خود صحبت کردیم، پرسیدن نظرات دیگران برای مهارت خودآگاهی میتواند مفید واقع شود. سعی کنید از افرادی که شناخت بهتری از نقاط قوت و ضعف شما دارند پرسش کنید.
زمانی که ما دارای قابلیت کنترل و آرام کردن احساسات نیستیم، میتوانیم از قابلیت کنترل احساسات یا عادت کردن به آنها استفاده کنیم. دفعهی بعدی که یک واکنش احساسی را نسبت به کسی داشتید، سعی کنید قبل از واکنش مکث کنید.
زمانی که شناخت دقیقی از احساسات خود به دست آوردید، میتوانید به کنترل آنها اقدام کنید. مهارت خودگردانی مناسب، عبارت است از کنترل عوامل احساسات خود، عوامل بیرونی و واکنشها و انجام بهترین رفتار ممکن. یکی از راههای کلیدی و مهم برای مدیریت احساسات خود، تغییر روش حس کردن است.
به عقیدهی آدام دچیس یکی از نویسندگان سایت LifeHacker، میتوان انرژی را که برای عواطف و احساسات صرف میکنیم در زمینهای دیگر به کار برد. شما همواره نمیتوانید احساسی را که افراد یا اشیای خاص به شما منتقل میکنند کنترل کنید اما در عوض این قابلیت را دارید که بتوانید از واکنشها و بروز احساسات خود مراقبت و کنترل کنید.
زمانی که ما درباره انگیزه در هوش هیجانی صحبت میکنیم منظور این نیست که با انرژی بیشتر به سر کار بروید، هدف این است که از مهارتهای خود برای حل مشکلات استفاده کنید. به گفتهی روانشناسان یک بخش مجزا در مغز وجود دارد که هنگام فکر کردن برای رسیدن به هدفها فعال میشود.
به عقیدهی دنیل گلمن، برای استفاده از این انگیزه ابتدا باید ارزشهای خود را شناسایی کنید. بسیاری از ما به اندازهای مشغول هستیم که زمانی مجزا برای شناسایی ارزشهای خود صرف نمیکنیم. به خاطرات خود مراجعه کنید؛ زمانهایی که احساس خوشی و رضایت داشتید.
احساسات فقط نیمی از روابط را تشکیل میدهند که بیشتر به آن تمرکز میشود، زیرا هر فرد هر روزه با خود کلنجار میرود. همدلی یکی از مهمترین مهارتها برای هدایت روابط به شمار میرود که در طول زندگی قابل آموختن است.
حرف نزنید و تنها گوش کنید: این مورد یکی از سختترین اما مهمترین مهارت در همدلی است.
موقعیت ناخوشایند خود را به کار ببرید: خود را در موقعیتی ناخوشایند قرار دهید. اگر فکر میکنید رئیستان رفتاری غیرمنطقی دارد، اقدامهای آنها را در ذهن خود مرور کنید.
دانستن کافی نیست، درک کنید: درک کردن تفاوت بین دانستن و تجربه کردن است.
تمامی ابزارهایی که در چهار بخش قبل به کار میبرید در حل مشکلات اجتماعی قابل استفاه است. همانطور که دنیل گلمن تشریح میکند، مهارتهای اجتماعی تمامی عملکرد شما هم در محل کار و هم در زندگی شخصی را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
زمانی که شما در شرایط مناسب و آرامی قرار گرفتید، سعی کنید اختلافات را پیدا کنید. حتی اگر نمیتوانید پایان خوشی را ایجاد کنید، از این مورد اطمینان حاصل کنید که هدفی مثبت از رابطه داشتهاید.
بر خلاف هوش منطقی (IQ) که عمدتاً ثابت است، هوش هیجانی مهارتی اکتسابی و قابل رشد است. در دنیای امروز که هوش مصنوعی بسیاری از کارهای منطقی و محاسباتی را بر عهده گرفته است، آنچه انسان را متمایز میکند، قدرت «ارتباط انسانی»، «همدلی» و «مدیریت بحرانهای عاطفی» است. سرمایهگذاری بر روی EQ، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقا در محیطهای کاری پیچیده و حفظ سلامت روان در زندگی شخصی است. این مهارتی است که هرگز قدیمی نمیشود، زیرا هسته اصلی تعاملات انسانی بر پایه احساسات بنا شده است.