صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۴۰۷۵۷۹
تعداد نظرات: ۱۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۳ - ۰۲ مرداد ۱۳۹۴ - 24 July 2015
به بهانه پانزدهمین سالمرگ بامداد شاعر

تنها سخن می ماند...

15 سال پس از مرگ احمد شاملو در دوم مرداد 1379 اکنون دو کتاب شامل نامه های خصوصی و کاری او که به تازگی چاپ شده اند در زمره کتاب های خواندنی و مورد توجه اند.
 
عصر ایران؛ مهرداد خدیر- امروز -دوم مرداد ماه- پانزدهمین سالروز خاموشی احمد شاملو (الف. بامداد) شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران در سال هایی از فعالیت آن است.

  هم او که در 21 آذر 1304 خورشیدی در خانه شماره 134 خیابان صفی علی شاه تهران چشم به جهان گشود و پس از75 سال زندگی پر فراز و نشیب در دوم مرداد 1379 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت.

  شاید کاربران یا خوانندگانی بر این قلم خرده بگیرند که درباره این شاعر بسیار نوشته و به بهانه های مختلف و حتی در تحلیل های سیاسی و اجتماعی از اشعار او به وفور بهره برده و این یادکرد در ذهن آنان در دیده نخست مکرر در نظر آید. پس ابتدا این ابهام را باید زدود!

  اول این که وقتی به مناسبت های دیگر از اشعار بامداد بهره می بریم به طریق اولی در سالمرگ نیز سزد که یاد شود. دو دیگر این که این تنها یک یاد کرد مناسبتی نیست. زیرا پای یک رخداد فرهنگی روز هم در میان است.

  چون در ماه های اخیر دو کتاب تازه به چاپ رسیده اند که فروش خوبی داشته اند و دست کم یکی از چاپ اول گذشته است و همین که آثار نویسنده ای 15 سال پس از مرگ او نیز چنین با استقبال رو به رو شود نشانه ای بر ادامه حیات فرهنگی او می تواند بود.

کتاب اول نامه های احمد شاملو به ع. پاشایی است که با عنوان « تهران، خیابان آشیخ هادی» منتشر شده و نامه های شاعر دردوران کوتاه اقامت در خارج از کشور ( ایالات متحده و انگلستان) را در بر می گیرد و بیشتر حول و حوش مسایل کاری و حساب و کتاب حق التالیف کتب متنوعی است که در شمارگان بالا مدام چاپ و تجدید چاپ می شده اند و کتاب دوم نامه های احمد شاملو به همسرش آیداست که با عنوان «مثل خون در رگ های من» انتشار یافته است.

این دومی مربوط به اوایل دهه 40 خورشیدی است که شاعر پس از دو ازدواج ناموفق و درگیر مشکلات شخصی و خانوادگی و اقتصادی و پاره ای ابتلائات احساس استیصال می کند و در آستانه سقوط دستی به یاری او می شتابد و او را بالا و بالاتر می کشد؛ زنی که هم برای او همسری می کند و هم مادری و هم تا واپسین لحظه عمر او را تر و خشک و تیمار می کند و اگر نبود چه بسا دفتر زندگی شاعر نه در پایان دهه 70 خورشیدی که در نیمه دهه 40 بسته شده بود.

کتاب اول ( نامه هایی که به ع.پاشایی نوشته) اما کاری است و نشان می دهد شاعری پیشه او نبوده و از راه روزنامه نگاری و تحقیق و پروژه های فرهنگی روزگار می گذرانده و چه بسا خواننده شیفته اشعار او که در ذهن خود اسطوره ای از شاعر ساخته شگفت زده شود که چرا این قدر در حال حساب و کتاب و چرتکه انداختن است و اتفاقا پاسخ روشن است چون در غربت باید از عهده تامین مخارج برمی آمده و هزینه های فرزندان در کشورهای دیگر را نیز پاسخ می گفته است.

با این توضیح یادکرد دوم مرداد از سال های پیشین متفاوت می شود.با این که «تهران، خیابان آشیخ هادی» زودتر چاپ شده اما توصیه می کنم نخست نامه های او به آیدا را بخوانید چون نشان می دهد که چگونه برخاسته است و در نامه هایی که سال 56 می نویسد نشانی از نومیدی های شخصی و گرفتاری های آزارنده نیست و دغدغه ها کلان و اجتماعی است.

  در نامه 30 آبان 1342 می نویسد: « آیدای من! من مظلوم واقع شده بودم. زندگی به من ظلم کرده بود. زندگی مهمل و نحسی که تا امروز داشته ام شایسته من نبود. من خود را به گروهی واگذاشته بودم و اینان تصور می کردند که قدر من تا به همین پایه است. وقت  آن رسیده است که جامعه حق مرا به من باز دهد و این کار آغاز شده است. اندکی دیر شده اما من از آن راضی نیستم... فردایی اما می رسد که تو نام مرا به دنبال خود بگذاری و همه چیز آفتابی شود.../ص 93».

  کتاب بعدی نشان می دهد که این آرزو و در واقع این تکاپوی مستمر به بار نشسته : « فکر می کردم کسی اینجا ما را نمی شناسد و تحویل نمی گیرد. اما همان روزهای اول شروع شد. آرتور میلر تلفن کرد و دیداری داریم برای فردا. از تگزاس تلفن کردند و دعوت کردند به فستیوال بین المللی شعر که از 12 تا 15 آوریل در شهر آستین برگزار می شود و به سمینار ترجمه زبان های خاورمیانه دعوت شده ام ..../تاریخ نامه 14 مارس 1977 است که 23 یا 24 اسفند 1355 می شود و 13 سال پس از نامه مورد اشاره قبلی که تفاوت را به آسانی نشان می دهد.

  به دو کتاب جدید الانتشار اشاره شد تا یادکرد پانزدهمین سالمرگ چون تکرار نوشته های پیشین در نظر نیاید و این که حیات فرهنگی با ممات جسمانی پایان نمی یابد و پس از مرگ نیز ادامه دارد.

  هر چند این سخن فروغ زبانزد شده که «تنها صداست که می ماند» اما گمان می کنم سخن بیش از صدا می ماند و البته نه هر سخنی:

  روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد
  و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
  روزی که کمترین سرود
  بوسه است
  روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
  قفل، افسانه ای است
  و قلب
  برای زندگی بس است

  روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
  تا تو به خاطر آخرین حرف
  دنبال سخن نگردی
  روزی که آهنگ هر حرف
  زندگی است
  تا من به خاطر آخرین شعر
  رنج جست و جوی قافیه نبرم

  ....
  روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان
  دانه بریزیم
  و من آن روز را انتظار می کشم
  حتی روزی که دیگر نباشم...

ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۱۷
در انتظار بررسی: ۷
غیر قابل انتشار: ۰
سینا
۲۳:۲۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
یادش گرامی؛
کتاب کوچه شاملو فرهنگ مردمی است که با پشتکار این بزرگ مرد ماندگار شد.
محمود دولت ابادی نیز فرهنگ مردم را به داستان کشید.
باشد که بزرگ مردانی چون این دو باز هم بر تارک این کهن بوم و بر بدرخشند!
آیدین
۲۱:۳۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
قربونت شکل ماهت مهرداد جان خوب میتویسی و منم مطالبتو دنبال میکنم ولی یه لطفی بکن شعری که میخای بنویسی قسمتهاشو حذف نکن
ناشناس
۲۱:۲۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
یاد این معمار بزرگ کلمات گرامی باد .
سپاس از عصر ایران
خرمشهری
۱۹:۳۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
عصر ایران ، در شکلی ظریف اما توانا ضمن یاد اوری و پاسداشت از اهل ادب و هنر ، مراتب وطن دوستی و احترام به کسانی که با نام این وطن به اعتلای انسانیت ان کمک کردند را برساختین . قدر دان این رفتار شما شدم .
لیا
۱۸:۰۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
چه خوب که هنوز نام شاملو در این سرزمین زنده است
بابک
۱۸:۰۵ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
یادش همواره گرامی باد
دسمیزاد آقای خدیر
hamid
۱۷:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
بامداد جاودانه شدیادش گرامی ...و قلب برای زندگی بس است.
لیلا
۱۵:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
ممنون آقای خدیر. هر وقت اسم شما رو اول مقاله میبینم تشویق میشم که بخونم. و همیشه لذت میبرم.
ناشناس
۱۴:۵۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
مهرداد خدیر عزیزم چقدر زیبا مینویسی و چقدر نوشته هایت زیبا بر دل می نشیند
ناشناس
۱۴:۴۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
شعر بسیار زیبایی بود
ناشناس
۱۴:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
خیلی به حقوق مسلم دیگران و آزادی بیانشون گیر می داده و البته که بسیار لحن بی ادبانه ای تو نحوه انتقادش از دیگران داشته ...
مرتضی
۱۴:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
روحت شاد ای بزرگمرد
ناشناس
۱۴:۰۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
یادش جاویدان...
110
۱۳:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
"روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
" قفل، افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است"
و اکنون جامعه ما بیش از همه چیز از قفل استفاده می کند و ان هم از نوع چینی !!!!
یاد همیشه زنده احمد شاملو گرامی باد
عرفان
۱۳:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
آن مردِ بزرگ...
رضا کاشف
۱۳:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
دست مریزاد که در این وانفسای فرهنگی یادی از سرمایه های فرهتگی اجتماعی این مرز و بوم می کنید.
محمدجواد مقومی
۱۳:۲۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
ممنون که از بامداد شاعر می نویسید.
تعداد کاراکترهای مجاز:1200