صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۴۴۰۰۴
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۵ - ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ - 30 May 2008

فرشته بيكار! ( یک داستان کوتاه برای آخر هفته)

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چه کار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعا ها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت و باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چه کا رمی کنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته گفت: اینجا بخش تصدیق است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند: خدایا شکر!


ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
۱۲:۱۳ - ۱۳۸۷/۰۳/۱۰
من كه انسان و ناقص هستم توقع ندارم كسي به خاطر كاري كه مي كنم ازم تشكر كنه چه برسه به خدا كه به خاطر كاراش نه جبران مي خواد نه تشكر نه پاداش. اينها هم كه شما مي گيد جهل است و ترس
ناشناس
۱۱:۵۲ - ۱۳۸۷/۰۳/۱۰
حکایت جالب و آموزنده ای بود باز هم از این حکایت ها و سخن های پندآموز بنویسید.
تعداد کاراکترهای مجاز:1200