صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۴۶۹۸۱۸
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۸ - ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ - 07 June 2016
20 تغییر ضروری در آموزش و پرورش

غربتِ گفتمانی آموزش و پرورش در ایران

مرتضی نظری*

"راه توسعه و بیست تغییر ضروری در آموزش و پرورش ایران"، عنوان ارائه ای از مرتضی نظری، پژوهشگر آموزش و پرورش و توسعه انسانی است که به تازگی در نشست ماهانه کافه خرد در محل باشگاه اندیشه تهران برگزار شد. متن ویراسته این سخنرانی را از نظر می گذرانیم:

توسعه، با همراهی آموزش و پرورش، انسانی می شود. آموزش و پرورش پیش از آن که یک دستگاه اجرایی باشد، یک نهاد گسترده اجتماعی است که زیرساخت تربیتی توسعه را فراهم می آورد. به اعتقاد من، آموزش و پرورش در ایران دچار غربتِ گفتمانی شده است. ما نمی توانیم حرف از توسعه بزنیم اما حاضر به پذیرش الزاماتش نباشیم. نمی توانیم ادعای توسعه کنیم اما سال های سال، خبر خوش وزرای آموزش و پرورش کشور این باشد که "مطالبات سال گذشته معلمان به زودی پرداخت می شود." سیاسیون، احزاب و حوزه عمومی هنوز آموزش و پروش را در عمل جدی نمی پندارند. جدی پنداشتن آموزش و پرورش با خطابه های پرطمطراق در وصف معلم فرق می کند. تا تحرکی در فضای فکری و گفتمانی جامعه ایران پیرامون آموزش و پرورش و نقش آن در توسعه یافتگی به وجود نیاید، سخن از هر نوع تحول در آموزش و پرورش بی ثمر است.

اما مسأله ای که مدت هاست به واکاوی آن پرداخته ام این که؛ آموزش و پرورش برای همراهی با توسعه باید تن به چه تغییراتی در خود بدهد؟ من مهمترین تغییرات ضروری در نظام آموزشی را با نگاه توسعه ای، در سه بخش و در بیست محور دسته بندی کرده ام که عبارتند از:

الف: تغییرات نگرشی

ب: تغییرات ارتباطی و اجتماعی

ج:تغییرات ستادی- مدیریتی

این دسته بندی، نگاه بنده است و یقیناً نظر نقاد خبرگان و کارشناسان فرهنگ و توسعه، جامعیت بیشتری به آن می بخشد:

الف: تغییرات نگرشی ضروری در آموزش و پرورش

1- آموزشی که بچه ها را از چنگال فقر نرهاند، بی فایده است. آموزش و پرورش باید برای کاهش انواع فقر به ویژه فقر قابلیتی در بچه ها برنامه ریزی داشته باشد. مدارس ما ناخواسته بچه ها را فقیر می پروراند.باید از کودکی روی استقلال شخصیتی بچه کار کنیم. تفکری که یگانه راه خوشبختی و سعادتمندی را ارتزاق از شیر نفت می داند، سودی به حال آینده ایران ندارد. بچه ها را باید با محدودیتهای منابع ایران آشنا کنیم و از نظر ذهنی و تربیتی فرزندانمان را توانمند و متمایل به زندگی مستقل و غیر دولتی تربیت کنیم.

2- جامعه ایران به شهروندمفید بیشتر نیاز دارد تا شهروند معروف. مؤسسات کنکور با همراهی صداوسیما عکس این را تبلیغ می کند.در شرایطی که قمار کنکور، فرصت زندگی را از بچه ها گرفته، آموزش و پرورش برای زندگی امروز بچه ها چه پیامی دارد؟ مهارت های ضروری زندگی و در رأس آن مهارت برقرای ارتباط موثر به عنوان یک ضرورت اجتماعی و فرهنگی نیاز اساسی امروز دانش آموزان است.

3- از ترسیم آموزش و پرورش تخیلی و دور از دسترس، دست بشوییم. مثلاً در سند تحول بنیادین حدود پانزده ویژگی برای "تربیت دانش آموز مطلوب" ذکر شده که حتی حضرت باریتعالی هم چنین انتظاراتی از پیامبران اولوالعزم ندارد. گاهی انسان متحیر می ماند که هدف از تربیت دانش آموز، رسیدن به انسان های قدیس است که کاری جز نماز و روزه ندارند یا شهروندانی مفید و به دردبخور برای خود و جامعه شان؟


4- در مدارس بیشتر روی دینداری احساسی و عاطفی کار می شود و به پرورش نیروی عقلی و فکری بچه ها کاری ندارند. هنوز رویکرد حاکم بر برنامه های پرورشی مدارس مبتنی بر احکام و مناسک و نگاه گزینشی به آموزه های دینی است.دانش آموزان را بیشتر به ظواهر دین متمایل می کنند. آنچه از اعتقادات مذهبی به بچه ها می آموخته می شود، تأمل و فکر بچه ها را تحریک نمی کند. تربیت چه اخلاقی و چه دینی، بدون تأمل و پرسشگری و فکرکردن عمق و ارزشی ندارد.

5- برای درس اجتماعی، تاریخ و جغرافی برنامه ریزی بیشتری داشته باشیم. نسلی که از گذشته فرهنگی خود چیزی نداند یا بدتر از آن، مطالبی "مشوش و نادرست" از تاریخ خود بداند، نمی تواند در کی از حال و آینده داشته باشد. در عصر جدید باید بچه ها با هویتی منطقی و روشن پای به عرصه جهانی شده امروز بگذارند. همچنین ادب، نحوه تعامل با دیگران و مهارت زندگی در کنار یکدیگر و همکاری با هم از مهمترین خلأهای نسل جدید است.بچه ها امروز دانش مکانی ضعیفی نسبت به ایران دارند.


6- وضعیت آموزش زبان انگلیسی در کشور ما جز معطلی و اسراف و کشتن وقت بچه ها کمترین فایده ای ندارد. اگر شیوه آموزش و روش آموزش زبان انگلیسی اصلاح شود، یک دانش آموز باید ظرف 2 تا 3 سال نتیجه بگیرد. این وضعیت زیبنده کشوری نیست که روزی دروازه ملل بوده است و می خواهد با دنیا تعامل داشته باشد.


7- دو امکان را در مدارس بیش از پیش فراهم آوریم: "شادی بیشتر" و "تفکر انتقادی". به عبارت ساده؛ مدرسه محلی برای آزادکردن هیجان و تمرین نحوه مدیریت هیجانات است نه کنترل و اعمال قوانین انضباطی و پادگانی. وقتی در طول تحصیل بچه ها در مدرسه، نحوه مدیریت هیجانات را با آنها تمرین نمی کنیم، در جوانی با طوفان هیجانات همین دانش آموزان در خیابان های شهر روبه رو می شویم.تا حد ممکن باید از استاندارسازی و باید و نباید برای شکل گیری شخصیت بچه ها بپرهیزیم. تا در مسیر زندگی، انتخاب های آزاد و آگاهانه تری داشته باشند.نسل جدید، "نسل باید" نیست. این نسل، "نسل شاید" است. تفکری که دنبال یکسان سازی و ندیدن تفاوت های بچه ها باشد، یا آنها را به افسردگی و انزوا می کشاند و یا شخصیتی خشونتگرا و واکنشی از آنها می سازد. نباید عزت نفس و نیروی آفرینندگی را از بچه ها سلب کرد. میوه این تفکر، عقب ماندگی و خاموشی چراغ دانایی و توسعه است.


8- نگرانیِ بزرگ هویتی نوجوان امروز ایرانی، چالشِ «بدهویتی و هویت مغشوش» است. نسلی که نمی تواند نه با ایرانیت و نه با اسلامیت، ارتباطی آگاهانه و منطقی برقرار کنند. چه باورهای دینی و چه ایران دوستی اگر ما و فرزندان ما را به اصلاح وضع موجود نرساند و به تغییری در رفتار منجر نشود، صرفاً یک احساس زودگذر و تعلق خاطر بی ثمر است. تعلیم و تربیت در مدارس ما باید به گونه ای باشد که بچه ها نه در گذشته های دور درجا بزنند و نه از حال و آینده غافل شوند. به فرزندانمان یاد بدهیم با هفت هزار سال فرهنگ ایران واقع گرا و منطقی برخورد کنند. برخوردشان نه از روی تقلید باشد و نه از سر شیدایی و پذیرش بی دلیل، نه نفی و انکار و نه حذف و تکفیر، بلکه برخوردی نقادانه، پرسشگرانه و از روی تأمل و تفکر.

ب: تغییرات ارتباطیاجتماعی ضروری در آموزش و پرورش

9- با وجود اینکه هنوز معلم قشر مورد اعتماد و محبوب جامعه است اما آموزش و پرورش دچار اُفت کیفی مخاطب است و کاهش ضریب تأثیر و نفوذ در حوزه عمومی مواجه شده. تربیت در جامعه ما جاری و ساری نشده است. نظام روابط عمومی این دستگاه، پویایی و تحرک بیشتری به خود دهد.اجزا و ارکان نظام رسانه ای آموزش و پرورش باید توانِ تأثیرگذاری بسیار بالایی بر افکار عمومی داشته باشد. روابط عمومی باید به موازات ایفای نقشِ وکیل مدافع وزرا، به عنوان وکیل مدافعی برای صدمه ندیدن شخصیت معلمان و دانش آموزان در افکار عمومی و نیز برای ارتقاء جایگاه آموزش و تربیت در میان خانواده ها ایفای نقش کند.

10- مدرسه از جامعه جدا افتاده. آموزش و پرورش باید به واقعیت های جامعه نزدیکتر شود.

آموزش و پرورش به موازات ورود فناوری های جدید ارتباطی به کشور و تغییرات فرهنگی و اجتماعی ناشی از گسترش ارتباطات شبکه ای، از جامعه عقب افتاده و همین عقب افتادگی، بحران دیگری برای نظام آموزشی کشور رقم زده که عنوان"بحران اثربخشی" شاید گویاترین تعبیر باشد. خانواده و بازار کار از ماحصل 12 سال هزینه مادی و معنوی برای فرزندان در نظام آموزش و پرورش رسمی، مطلوبیت و نتیجه چشمگیری نمی بیند و اگر رشد و پیشرفتی در مهارت های بچه ها رخ می دهد به ندرت به سیستم آموزش رسمی و دولتی مربوط می شود و بیشتر به تلاش و سرمایه گذاری خانواده ها بر می گردد. به عنوان نمونه دانش آموز ایرانی بعد از اخذ دیپلم؛

- از مهارت های موردنیاز و قابل استفاده در بازار کار فاصله دارد،

- با بسیاری از آداب اجتماعی ساده مانند طرز ارتباط صحیح با افراد ناآشناست،

- نمی تواند انگلیسی حرف بزند.

11- انجمن های غیردولتی و سمن ها (سازمان های مردم نهاد)، تشکل های فرهنگیان و هر گونه فعالیت داوطلبانه و غیردولتی که می تواند در هر نقطه کشور حمایتی هرچند کوچک در ابعاد مختلف عمرانی، فرهنگی، علمی و به ویژه حمایت از تحصیل کودکان مناطق محروم نماید، باید مورد ترغیب و تشویق آموزش و پرورش قرار گیرند. استفاده از ظرفیت های بازنشستگان فرهنگی در تمام نقاط شهری و روستایی کمک بسیار بزرگی به تقویت آموزش و پرورش می تواند محسوب شود.


ج: تغییرات ستادی مدیریتی ضروری در آموزش و پرورش

12- نقش وزیر در به حرکت انداختن پیکر عظیم الجثه آموزش و پرورش خیلی مهم است اما همه مؤلفه ها در شخص او خلاصه نمی شود. چون؛ به همان نسبت که آموزش و پرورش نیاز به وزرای مقتدر و فکور دارد، به همان نسبت هم به کارشناسان مجرب و مدیران میانی فکور و پیگیر و نیز همراهی هایی در داخل و خارج از دستگاه مانند صداوسیما و مجلس نیاز است. اگرچه عموم کارشناسان معتقدند یک وزیر قوی، پرتحرک و مدیر می تواند بسیاری از چالش ها را مرتفع سازد.

13- آموزش و پرورش با فرسودگی مدیریتی مواجه است. بخش بحرانی این مساله مربوط به سال های آینده است که ناگزیر با کنار رفتن مدیران سالخورده، مدیران کیفی برای جایگزینی تربیت نشده اند. وزارت آموزش و پرورش از هم اکنون، برای تربیت دست کم ۱۰۰ مدیر خوش فکر، خلاق و مبتکر برای سطوح میانی و ارشد دست به کار شود.


14- آموزش و پرورش در ایران بسیار گران و پرهزینه، کم اثر و کم کیفیت مدیریت می شود. راه بر ورود و استقرار نیروهای استراتژیست، نوگرا و خلاق به اتاق فرمان آموزش و پرورش تقریبا بسته است و بدنه کارشناسی فعلی این وزارتخانه هم نیاز به توانمندسازی و توجه بیشتری دارد.


15- همیشه از اعتبار آموزش و پرورش برای سیاست خرج شده است. آموزش و پرورش، سیاهی لشگر سلائق سیاسی نیست. آموزش و پرورش نباید به عمله یا دنباله رو جریانات سیاسی با هر اسم و عنوانی تبدیل شود. کشورهای توسعه یافته از آموزش و پرورش برای اهداف اساسی تری همچون مهارت های همزیستی، مسولیت پذیری، تمرین قانونمداری، شهروندی، نظم، همکاری گروهی و انتقال آداب اجتماعی به نسل های جدید بهره می برند اما در کشور ما در اکثر دولت ها، مدیران آموزش و پرورش تصور می کنند اگر آموزش و پرورش را به سمت حزب یا جناحی متمایل سازند، خدمت بزرگی به جامعه تعلیم و تربیت کرده اند. با کمال تأسف، سیاسیون هر دو طیف عموماً آموزش و پرورش را بازار اقتصادی و سازمان رأی خود می پندارند و با شعارهایی زیبا آموزش و پرورش را در آغوش می کشند و در نهایت آنچه به جا می ماند، دریافت امتیازاتی مانند تغییر مدیران کل استانها برای تضمین رأی فرهنگیان در انتخابات است، و عایدی برای آموزش و پرورش، هیچ!

16- اصل جریان تربیت در مدرسه اتفاق می افتد. هر چه بر اُبهت و هیمنه بخش ستادی و اداری آموزش و پرورش افزوده شود، تن مدرسه نحیف تر خواهد شد. امروز واحدی به نام "مدرسه" در معادلات عریض و طویل و زائد مدیریتی گم شده است. باید به نقطه ای برسیم که با شنیدن واژگانی مانند "وزارت آموزش و پرورش"، بزرگترین و مهمترین مفاهیمی که به ذهن شنونده متبادر شود، "معلم، مدرسه و دانش آموز" باشد نه ساختمان ها و فرایندهای تودرتو و عموماً مزاحم ستادی و وزارتی. پیشنهاد مشخص؛ تغییر در رابطه ستاد و مدرسه است. شاید بتوان این آرمان را این گونه بیان کرد: مدرسه: قوی، بزرگ و مؤثر، ستاد: کوچک، چابک و پیشران.


17- تمرکزگرایی بیش از حد، باعث فروکاست اقتدار و استقلال مدارس شده است. اتاق فرمان وزارت آموزش و پرورش، هم سیاستگذاری می کند، هم برنامه می نویسد، هم از طرف معلم فکر می کند و هم شیوه اجرای منویات خود را به سراسر کشور بخشنامه می کند. این شیوه مدیریتی، پاسخگو نیست چون مشارکت و مفاهمه کارکنان سازمان و مردم را به همراه ندارد. باید اجازه ابتکار عمل و آزادی معلمان و دانش آموزان را افزایش دهیم. دانش آموز برای پرسش و فعالیت آزاد درسی محدود نباشد، معلم برای اداره آزاد و خلاقانه کلاس با کمبود امکانات و تذکر و امر و نهی رؤسای ادارات مواجه نشود و مدیر مدرسه توان لازم و کافی را برای فراهم آوردن فرصت های یادگیری داشته باشد.


18- در این کشور شرایط معلم شدن باید بسیار تخصصی و سخت بشود و در عوض حقوق و رفاهیات معلمان کیفی و متخصص افزایش یابد. کار و وظیفه معلم، مطالعه و تمرکز بر روی تدریس موفق در مدرسه است و وظیفه دولت، تأمین حقوقی در سطح مشاغل معتبر دولتی مانند دانشگاه ها و قضات. متاسفانه، معلمان در کشورمان با نزدیک شدن به دوران بازنشستگی به شدت دچار نگرانی و اضطراب ناشی از افزایش هزینه ها و ناتوانی در تأمین آتیه خانواده و فرزندان بزرگسال خود هستند. این وضعیت قطعاً بر کیفیت آموزش و بر تربیت دانش آموزان تأثیر می گذارد.


19- امروز معلمان در کلاس ها به دلایل متعدد با انواع فشارهای روحی و عصبی مواجهند. میزان و سطح حمایت قضایی و تأمین امنیت روحی و روانی برای معلمان باید ارتقا یابد. در سالی که گذشت تعداد قابل توجهی معلم یا در مدرسه مضروب شدند یا تهدید شده و یا تعدادی کشته شدند. برای کشوری که معلمی را همردیف شغل پیامبران الهی و شغلی مقدس فرض می داند، یک مورد از این اتفاقات هم زیاد است.

20- اتاق فکر آموزش و پرورش کجاست؟ برای بزرگترین دستگاه اجرایی کشور که بالاترین سطح تماس حاکمیت را با مردم همین وزارتخانه دارد، چه مجموعه ای تولید فکر می کند؟ تولید فکر نمی تواند توسط بدنه اجرایی این وزارتخانه صورت گیرد چون به دلیل وابستگی به وزیر و مدیران ارشد، دچار سوگیری و تعریف و تمجید خواهند شد. آموزش و پرورش نیاز به فعال سازی و بازمهندسی ظرفیت پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش و البته رفع کاستی های آن دارد که هم از ردیف بودجه و هم از ساختار مصوب برخوردار است. وزارت آموزش و پرورش در این مورد واقعاً فرصت سوزی کرده است. آموزش و پرورش فاقد مرکزیتی برای رصد دایمی تحولات نظری، فناوری ها و روش های نوین آموزشی در حیطه تعلیم و تربیت است.

 
*پژوهشگر آموزش و پرورش و توسعه انسانی


ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200