عصرایران؛ هدا مصباحی* - ورودی مطب خیلی شلوغ است،درحالیکه دست دخترم رامحکم گرفته ام ،با عذرخواهی از میان بیماران منتظر درسالن انتظار به طرف میز منشی دکتر می روم؛ پرونده تشکیل داده و ساعت نوبت را به منشی یادآور می شوم. منشی می گوید: ویزیت برای هر نفر۶۰تومن ، شما دو نفرید می شه ۱۲۰تومن، همچنین برای نمونه برداری هم احتیاج به بیهوشی دارید که برای هرنفر۷۰۰ تومن هزینه داره.
می پرسم: این مبلغ ویزیت و عمل سرپایی، طبق تعرفه است؟ درحالیکه رویش را از من برمی گرداند با لحنی خاص می گوید: من از تعرفه خبرندارم، ویزیت آقای دکتر این قدره!
ناچارم قبول کنم ، به سفارش پزشک دیگری حدود ۴ماه پیش برای این پزشک وقت گرفته ام؛ می گویم: کارتخوان بدید تا کارت بکشم.
خانم منشی در حالی که پشتش به من است با همان لحن ویژه می گوید: کارتخون نداریم باید نقدی بپردازید.
با ناراحتی می گویم: ای بابا! کلینیک یا مطب به این عظمت و دم و دستگاه کارتخون نداره؟ من چه جوری باید ۸۲۰تومن پول رو بپردازم؟
رویش را به طرف من برمی گرداند و اخم کرده درحالی که گوشه ای از سالن را نشان میدهد،می گوید: نه کارتخون نداریم، ولی اونجا دستگاه خودپرداز گذاشتیم،کارت بکشید، پول رو نقدی به من بدید.
متحیّرانه می گویم: این چه جورشه آخه؟! دستگاه به این بزرگی روتو سالن تون گذاشتید ولی کارتخون ندارید؟ من امروز ۲۰۰تومن نقدی رو از عابربانک گرفتم. حتی برای مبلغ ویزیت هم نمی تونم دوباره پول نقد از عابر بانک بگیرم دیگه چه برسه به ۷۰۰تومن اضافه؟ بانک ها هم که این ساعت باز نیستند،مجبورم از کارتخون استفاده کنم... .
هنوز حرفم تمام نشده که خانم منشی با عصبانیت از جا بلند شدو گفت:به من ربطی نداره این مشکل شماست...ما کارتخون نداریم،اگر پول نقد ندارید میتونید تشریف ببرید. هر وقت پول نقد داشتید بیاید...و خیلی سریع میز را ترک می کند و به طرف اتاقی درگوشه دیگر سالن می رود.
برای چند لحظه سکوتی در سالن حاکم شده درحالیکه نظرهمه بیماران ،بطرف من جلب شده است،سرجایم خشک شده ام، دخترم ترسیده، دستم رامی فشارد و خودش را بیشتر به من می چسباند...مانده ام چه کارکنم؛ الان باید مطب را ترک کنم یا به هر شکلی هست پول نقد فراهم کنم تا وقت چهار ماهه ام از دست نرود...اگر بروم با بیماری پیش آمده چه کنم؟ از طرفی الان به کسی دسترسی ندارم تاپول نقدبه من برساند... .
احتمالاً به زعم اینان، مالیات بر درآمد برای اقشاری چون کارمندان و کارگران کم درآمد است که قبل از دریافت حق و حقوق شان سهم مالیات از حقوق ایشان کسر می شود... از طرفی دیگر همین اقشار ضعیف تر جامعه هستند که بیشتر در معرض بیماری های محیطی قرار دارند، پس دراین مرحله هم با پاس دادن برخی پزشکان به یکدیگر باید بیشترین سهم از درآمدشان را به حق ویزیت های سنگین پزشکان اختصاص دهند. اینجاست که به نظر می رسد جای خیلی بایدها در سیستم بهداشت و درمان ما خالی است....عدالت صنفی، اخلاق حرفه ای، سوگندنامه بقراط و بالاخره انصاف و انسانیت و نوع دوستی... .
البته در کنار همه گله ها و شکایت ها نباید از حق پزشکان و اطباء نام آور و یا گمنامی غافل شد که همه توان و همت خود را به کار گرفته اند تا با تشخیص و درمان بیماران خود، مرهمی بر درد و بیماری ایشان باشند، چرا که می دانند، انسان ها در سخت ترین شرایط زندگی که همان بیماری است به ایشان مراجعه می کنند، پس نباید درد دیگری بر آلام ایشان افزود؛ همچنین به خوبی دریافته اند که بر حسب حرفه خود با عزیزترین دارایی انسانها، که همانا جان عزیزشان است، سرو کاردارند. پس با آن به شکل کالا برخوردنمی کنند.
به امید روزی که همه دانش آموختگان پزشکی به این جماعت اخیر اقتداء کنند.
*دانشجوی دکتری جامعه شناسی