صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۶۲۱۲۴۶
تعداد نظرات: ۹۸ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۳ - ۲۶ تير ۱۳۹۷ - 17 July 2018
شما که به «ملیت» و «نژاد» بها نمی‌دادید!

10 نکته با علی مطهری دربارۀ تبار آفریقایی ملی‌پوشان فرانسوی

آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه‌های تیم ملی خودمان را ندیده!

 عصر ایران؛ مهرداد خدیر- «با توجه به آفریقایی‌الاصل بودن دو سوم بازیکنان تیم ملی فوتبال فرانسه باید گفت تیم قارۀ آفریقا با استفاده از چند بازیکن فرانسوی، قهرمان جهان شد.»

 این دومین توییت آقای علی مطهری نماینده صریح‌اللهجۀ تهران و نایب رییس مجلس شورای اسلامی است‌. او که درمواضع سیاسی به اصلاح‌طلبان نزدیک است در دیدگاه‌های فرهنگی مانند اصول‌گرایان است و البته راز محبوبیت یا احترام‌انگیزی او حتی نزد منتقدان، صراحت اوست و به همین خاطر این گفتار صریح نباید این تصور را ایجاد کند که حُرّیت او در کنش‌گری‌های سیاسی را نادیده انگاشته‌ایم.

جان کلام جناب دکتر علی مطهری در این فقره این است که در واقع این تیم فرانسه نیست که قهرمان شده بلکه مهاجران آفریقایی بودند که لباس فرانسوی پوشیدند و این مضمون را قبل از این و در خلال جام جهانی هم گفته بود و البته معلوم است که مسابقات را با جدیت دنبال می کرده است.

در این که بخش قابل توجهی از بازیکنان تیم فاتح جام جهانی، آفریقایی تبارند، تردیدی نیست ولی این نکتۀ پیچیده ای نیست که ایشان کشف کرده باشد کما این که از ظاهر آنها نیز به خوبی پیداست اما به نظر می‌رسد آقای مطهری می‌خواهد بگوید خود فرانسوی‌ها لیاقت ندارند و رفته‌اند از مستعمرات سابق آدم آورده‌اند و لابد مثل برده‌ها شکنجه کرده یا مانند سیرک پرورش‌شان داده‌اند و از آنها امثال « امباپه» درآمده است!


اگر گفته می‌شد مردم آفریقا هم در این قهرمانی شریک و سهیم‌اند یا حضور سیاهان در تیم فرانسه گواهی بر رد ادعای مهاجر‌ستیزان اروپایی است سخن قابل احترام و درستی بود اما این لحن که جام را آفریقایی و نه فرانسوی بدانیم جای نقد دارد و به نظر می‌رسد به عمد یا به سهو چند واقعیت نادیده انگاشته شده و از این رو 10 نکته را که شاید نظر  شماری دیگر از موکلان هم باشد با وکیل خود در میان می‌گذارم.

1. به عنوان مثال مادر«امباپه» - موفق ترین بازیکن فرانسه- مراکشی و پدرش کامرونی است اما خودش رشد یافته در فرانسه است و از فرانسه به عنوان «وطن» یاد می‌کند. اگر پدرش به فرانسه مهاجرت نکرده بود آیا این امکان را می‌یافت؟ آیا می‌توان فرانسوی‌ها را شماتت کرد که چرا امکان پرورش در باشگاه‌ها و درخشش در 19 سالگی را برای یک نوجوان آفریقایی تبار فراهم آوردند؟ اگر انجمن های حامی حیوانات به سیرک داران خرده می‌گیرند از این روست که حیوانات زبان بسته را تشنه و گرسنه نگاه می‌دارند و مانند سگ پاولوف، شرطی‌شان می‌کنند و به شیر‌های بیچاره تا از دل آتش نپرند غذا نمی‌دهند. با بازیکن سیاه پوست هم آیا چنین رفتاری می‌شود یا در بهترین باشگاه‌های فرانسه دستمزدهای کلانی می‌گیرند که سرمایه‌داران ما در خواب هم نمی‌بینند!

همین هفتۀ پیش بود که یک ستاره که البته آفریقایی نیست با قرار دادی 100 میلیون دلاری به یوونتوس ایتالیا پیوست. با 100 میلیون دلار می‌توان 50 خانه بسیار مجلل در تورنتو یا ونکوور کانادا خرید! شاید هم یورو بود ولی هر چه بود کلان بود. کلان‌تر از رؤیاهای ما و این فوتبال است تا طبقات فرودست اعم از سیاه و غیر سیاه راه ثروت و شهرت را برای خود بسته نپندارند. در انگلستان هم ملکه در فهرست چند ثروت‌مند اول قرار دارد هم یک نویسنده (خانم جی کی رولینگ) و هم یک فوتبالیست سابق (دیوید بکام) و هم فلان کارگر که در لاتاری برده و هم سهام دار بورس که ناگهان ارزش سهامش بالا رفته و جامعه مدام درجا نمی‌زند و احساس نمی‌کند در باتلاق فقر فرو می‌رود. شاید بگویید این احساس، واقعی نیست ولی به هر حال واقعی یا تصنعی با میدان‌دادن به فرودستان این حس را ایجاد کرده‌اند.

با این وصف باید پرسید آنان که استعداد امثال امباپه را شکوفا کرده‌اند شایسته ستایش‌اند یا سرزنش؟!

2. چرا دربارۀ بازیکنان مراکش یا قبلا سنگال چیزی نمی‌گویند که غالبا در فرانسه بازی می‌کنند؟ آنان اما انتخاب کردند که در تیم ملی کشور خودشان بازی کنند چون احتمالا در تیم ملی فرانسه بختی نداشتند. پس این قصه تنها برای فرانسه سود نداشته و منافع آن به آفریقا هم بازگشته است و این گونه نیست که میوۀ پرورش در باشگاه‌های فرانسه را فقط فرانسوی‌ها بچینند بلکه در بازگشت، کشور خودشان هم سهیم می‌شود.

3. باشگاه‌های بزرگ و معتبر دنیا به باشگاه‌هایی که اول بار استعداد های فوتبال را کشف و معرفی کرده‌اند «حق رشد» می‌دهند. پرداخت «حق رشد» از عدالت محورانه ترین تصمیمات فیفاست. وقتی بازیکنی در فرانسه رشد می‌کند فلان باشگاه مراکشی یا کامرونی هم سود می‌برد. آیا این بد یا ناعادلانه است؟

4. چنان که سی. ان .ان نیز تصریح کرده است موفقیت تیم ملی فرانسه با بازیکنان آفریقایی‌تبار موفقیتی برای جامعۀ مهاجران است و از شدت تبلیغات ضد مهاجران می‌کاهد و بخت به قدرت رسیدن احزاب فاشیستی مهاجر‌ستیز در فرانسه و حتی آلمان و شاید بریتانیا را هم کاهش می‌دهد. ما که کشور مهاجر‌فرستی هستیم باید از این اتفاق خوش‌حال باشیم یا ناراحت؟

ضمن این که بخشی از جامعۀ مهاجران در فرانسه مسلمان‌اند و کار به جایی رسیده که موجبات نگرانی‌هایی را نزد نژاد‌پرستان و اسلام‌ستیزان فرانسوی فراهم آورده زیرا مهاجران، بیشتر تشکیل خانواده می‌دهند و فرزند می‌آورند تا خود فرانسوی‌ها و هر چه زمان بگذرد تعداد آنان بیشتر می‌شود و بعید نیست یک روز رییس جمهور هم از آنها باشد و وقتی در تیم ملی فرانسه حضور دارند و رییس جمهورشان به آنها مدال می‌دهد کسی نمی‌تواند در فرانسوی بودن‌شان تردید کند. چرا ما باید از این روند ناراضی باشیم؟ برای هر که بد باشد برای ما که بد نیست!

5. اگر سیاهان را تنها در تیم ملی می دیدیم و جاهای دیگر فرانسه نبودند شاید حق با آقای مطهری بود و باید نگران استعمارنو می بودیم. اما وارد پاریس که می ‌شوی و در همان مترو هم سیاهان به وفور دیده می‌شوند. پس دارند زندگی می‌کنند و فوتبال آنها گلخانه‌ای یا آزمایشگاهی نیست که عده ای را از آفریقا دزدیده باشند تا برای قهرمانی در فوتبال تربیت‌شان کنند.

درست است که در شهرک‌هایی در نزدیکی پاریس با خانه های بسیار زیبا و گران‌قیمت کمتر از این گونه سیاهان نشانی می‌بینید و اگر باشند صاحب پول و سرمایه‌اند اما فرانسه، پذیرش مهاجر سیاه پوست آفریقایی را پذیرفته و هم برای آن هزینه می پردازد و هم از قِبَل آن امتیاز کسب می کند. آیا آلمان و بریتانیا حاضر به این مخاطره هستند؟ آیا رفتار فرانسوی ها از آلمان ها انسانی تر نیست که اگر هم می پذیرند با توجه به تخصص و مهارت اشتغالی آنهاست؟

6. این که به کودک آفریقایی مجال رشد و ملیت فرانسوی بدهی تا به عضویت تیم ملی این کشور هم درآید خوب است یا مانند ما که به پژوهش‌گر و عرفان‌شناس و ادیب و سخن‌دانی چون دکتر «نجیب مایل هروی» بعد از 50 سال اقامت و زندگی و تحقیق و نگارش در ایران و دربارۀ ادبیات فارسی و در حالی که از هر ایرانی‌یی ایرانی‌تر است اجازه ندادیم دست کم به پاس آن همه کار فرهنگی که یک تنه انجام داده یک ملک کوچک را به نام خود کند و حتی یک حساب بانکی برای خودش باز کند چون افغان است. در حالی که در سال 1357 یعنی چهل سال قبل با دختری ایرانی ازدواج کرد و یکی از برجسته ترین محققان کتابخانه مجلس بوده است و آقای مطهری هم به سبب انتساب به خطه مرو و خراسان و هم علایق فرهنگی و هم سال ها کار در مجلس به قاعده باید ایشان را بشناسند.

او سال 1350 خورشیدی و قبل از کودتاهای کمونیستی و سقوط پادشاهی در این کشور و اشغال به دست شوروی به ایران آمد و طی دهه ها دست در کار سترگ ترین پژوهش های زبانی و ادبی و عرفانی بوده ولی با او مانند یک کارگر افغان رفتار کردیم و آن قدر دل او را شکستیم که به انواع بیماری های روحی و افسردگی مبتلا و در مشهد بستری شده و پول بیمارستان را هم نداشت بدهد و اگر دخالت شخص وزیر ارشاد نبود که خود فرهنگی مردی است از خطه خراسان و آشنا با خدمات نجیب مایل هروی ، معلوم نبود چه بر سر او می آمد هر چند که دیر شده و وضعیت مساعدی ندارد. (کافی است به تصویر زیر نگاه کنید که استاد را در مرکز نگهداری بیماران روانی نشان می دهد. جوان کنار او فرزند استاد وکم توان ذهنی است.)



ریچارد فرای آمریکایی را مدتی روی سرمان می گذاریم و یک خانه تاریخی در اصفهان را به او اهدا می کنیم هر چند بعد تر بازپس می گیریم و وعده رییس جمهور مملکت هم محقق نمی شود ولی به هر رو چون امریکایی بود مورد توجه رسانه ها قرار گرفت اما مایل هروی این وضع را دارد.

لابد ما خوبیم که به هیچ زاده و بالیده بیرون این جغرافیا میدان نمی دهیم ولو دل باخته این خاک باشد. نه برادر! همه این گونه نیستند. فرانسه، آغوش گشوده و امثال امباپه ها به این نقطه رسیده اند. بچه هجده نوزده ساله آفریقایی به قول آقای مطهری پاداش 500 هزار دلاری ( هر بازی 22 هزار دلار به اضافه 360 هزار دلار پاداش قهرمانی) را به یک خیریه که استعدادهای ورزشی کودکان توان یاب را کشف و شکوفا می کند اهدا کرده و می گوید: من از باشگاه پول می گیرم ولی بازی برای تیم ملی وطنم یک پنی هم نمی گیرم!

دقت می کنید؟ تنها به لحاظ فنی پیشرفت نکرده یک «آدم» است و از فرانسه به عنوان «وطن» یاد می کند. خودش می گوید وطنم ما بگوییم نه وطن تو نیست؟!

7. هر چند سرمایه‌داری فرانسه مانند آمریکا بی‌رحم نیست و امکان فعالیت حزب کمونیست و به قدرت رسیدن  سوسیالیست ها در نوع فرانسوی هم هست اما روح اقتصاد آن باز سرمایه داری است و این را نمی‌خواهیم انکار کنیم.

  با این حال،  در اقتصادهای سرمایه‌داری  غربی راه هایی هم برای طبقات فرودست باز می‌کنند تا علیه نظام حاکم نشورند و فلان کارگر سیاه‌پوست که در رستورانی در پاریس ظرف می‌شوید نومید نشود تا ناگاه از همه چیز ببُرد و سلاح بردارد و برود سروقت مردم بلکه به عکس احساس کند از طبقه او هم کسانی می توانند به شهرت و ثروت برسند. این کار اگر هم با برنامه و هدف‌گذاری وطراحی شده صورت پذیرفته باشد باز نشان می دهد برنامه دارند نه مانند ما که 40 سال افغان‌ها را پذیرایی می‌کنیم و دست آخر از قابلیت آنان بهره نمی‌بریم یا به عراقی ها پناه می‌دهیم و این روزها در عراق فحش می‌خوریم. هنر ما این است هم چوب را می خوریم و هم پیاز را!


تماشای سیاه‌پوستان در تیم ملی فرانسه به مهاجر سیاه‌پوستی که با درآمد کم روزگار می‌گذراند این امید را می‌دهد که می‌تواند فرزند خود را بافوتبال رشد دهد. اگر اینها بد است، لابد ما خوبیم که نسل تازه را طوری تربیت کرده‌ایم که بعضا منتظرند پدرشان بمیرد تا ارثی به آنها برسد یا گنجی پیدا کنند یا قدرت خارجی دخالت کند یا تغاری بشکند، ماستی بریزد و قس علی هذا.  آنان امید را زنده می‌کنند و ما می میرانیم.

 طرف با ذوق و شوق خدمت یا از سر علاقه به سیاست، کاندیدا می‌شود  و نظارت استصوابی او را محروم می‌کند. (این را البته آقای دکتر مطهری گفته و انصافا در این زمینه صریح است).

چهره امباپه و دیگر فوتبالیست‌های سیاه فرانسوی شبیه برده های قرون 19 و 18 نبود. پدران شان شاید اما خودشان بالیده اند و این دستاورد آزادی است.

چرا این را نمی گویید که دموکراسی است که چنین ثمر می دهد؟ مهنس بازرگان می گفت که مشکل اصلی و تاریخی ایران «استبداد» است. غرب ستیزان می گفتند «استعمار» است و طالقانی و سوسیالیست های خداپرست چون مهندس سحابی و دکتر پیمان می گفتند « استثمار» است.

پدر آقای مطهری اما به نحلۀ بازرگان و اولویت آزادی‌ستایی و استبداد‌ستیزی تعلق داشت نه مانند آل‌احمدی‌ها استعمار را در مرتبه نخست بنشاند.

در این تحلیل اما علی آقای صریح‌اللهجه و آزاده در روزگار چاپلوسی‌ها سراغ استعمار رفته و قصۀ استعمار آفریقا را تازه کرده حال آن که می‌توانست به آزادی بپردازد و این که در هوای آزاد است که یک سیاه‌پوست افریقایی به فرانسه احساس تعلق و توطّن می‌کند. داستان استعمار برای نسل تازه جذابیت ندارد. آزادی اما بسا شیرین و جذاب است. از دموکراسی و آزادی بگو جناب علی مطهری. می گویی. خوش می گویی اما بیشتر بگو. قصه استعمار و استعمار نو و این که فرانسه استعمارگر است یا بود یا کشورهای آفریقایی هنوز مستعمرۀ آفریقا هستند یا نه، عجالتا مشکلی را از ما که صنایع نفت و گاز و خودروسازی‌مان به نرفتن فرانسوی‌ها گره خورده حل نمی‌کند.

8. در روزگاری که دونالد ترامپ -نژاد‌پرست خارجی‌ستیز - با جنگ ارزی بنا دارد دمار از روزگارمان درآورد و ما پیک و سفیر به اروپا می‌فرستیم که به جان هر که دوست دارید، نفت ما را بخرید و انتقال پول آن را تضمین کنید آیا وقت گیر‌دادن به فرانسه است یا از همین اتفاق یاید بهانه‌ای ساخت برای سرزنش ترامپ و ستایش اروپا و مشخصا فرانسه؟

9. جالب است که آقای مطهری بازیکنان آفریقایی تیم فرانسه را دیده ولی دورگه های تیم ملی خودمان را ندیده است!  تازه مربی تیم فرانسه اهل این کشور و بازیکنان آن بزرگ شدۀ آن کشور و غالبا شاغل در باشگاه‌های فرانسه اند. سرمربی ما اما پورتوگالی (پرتغالی) و بازیکنان‌مان هم شاغل در باشگاه های خارجی و بعضا بزرگ شده اروپا هستند و برخی حتی به راحتی نمی‌توانند فارسی صحبت کنند. این که ما از اروپا بازیکن بیاوریم خوب است ولی این که آنان از آفریقا بیاورند بد است؟!

10. دست آخر این که:

آیدین آغداشلو نقاش نام‌دار معاصر که اهل نوشتن و اظهار نظرهای سیاسی و هنری است در یکی از چند گانه های خاطرات خود (‌سال‌های آتش و برف) در تعریضی به روزنامه‌نگاری مشهور و ضمن ستایش قلم و پیراستگی زبان و متانت او می‌گوید یا می‌نویسد «من فقط نفهمیدم که او کی مصدقی شد و ما خبر نداشتیم!»

حالا به جناب علی مطهری می‌توان گفت که شما و ابوی بزرگوارتان که چندان اهل بها دادن به ملیت و  احساسات ناسیونالیستی نبودید و همواره ایدیولوژی را برتر می‌نشانید و برای ملیت و نژاد ارزش یا اولویت قایل نیستید. چه شده که این قدر به ملیت و تبار و نژاد بازیکنان تیم ملی فرانسه علاقه‌مند شده‌اید و به سبک آیدین آغداشلو بپرسیم «از کی ملی‌گرا شدید که ما خبر نداشتیم؟!»

ارسال به تلگرام