صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۶۸۴۵۴۲
تعداد نظرات: ۲۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۸ - ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ - 16 August 2019

احمد فردید؛ متفکر، پریشان‌گو یا فرصت‌‌طلب؟

چگونه فردی که به عقاید مذهبی و انقلابی شهرت نداشت ناگهان در آستانۀ انقلاب از آخر‌الزمان گفت و اتفاقا در سال های بعد از انقلاب برخی از نیروهای مذهبی و انقلابی نیز گرد او حلقه می‌زدند؟

 عصر ایران؛ مهرداد خدیر- امروز بیست و پنجمین سالروز درگذشت «احمد فردید» است و آن‌گونه که هواداران و مریدان دوست دارند از او یاد کنند «دکتر سید احمد فردید»؛ مشهور به فیلسوف شفاهی یا پیش‌قراول مقابلۀ فکری با غرب‌زدگی.

بهانۀ اصلی هم سال‌مرگ اوست ( 25 مرداد 1373) و هم ساخت مستندی به نام «تئوریسین خشونت» به نویسندگی و کارگردانی «محسن کوقانی».[هر چند مستند را ندیده‌ام اما از پوستر و نوع معرفی و چینش متفکران حاضر در فیلم و سایت های تبلیغ کننده  می‌توان حدس زد که اتفاقا بیشتر در ستایش او باشد و اتهام‌زدایی از همین عنوان «تئوریسین خشونت». بر اساس مستندهایی چون قدیس یا راه طی شده یاد گرفته‌ایم عنوان می‌تواند بر خلاف تصور اولیه باشد.]
  
جدای این مستند که نقد مستقلی را می‌سزد، 25 سال پس از مرگ فردید هم‌چنان می‌توان در جست و جوی پاسخ پرسش‌هایی بود که سال 1355 علیرضا میبدی در قالب گفت و گویی با او برای «روزنامۀ رستاخیز» با فردید مطرح کرد:

آقای فردید! شما کیستید؟ یک جادوگر فلسفی؟ یک سفسطه‌گر؟ یک شهروندِ ناکجاآباد یا یک عارف زنار بسته؟ و او هم پاسخ داد: «من یک ناچیزِ بزرگ هستم!»

راز آلودگی و تناقض از معرفی او شروع می‌شود. چون «دکتر سید احمد فردید» نه دکتری داشت و نه پیش از انقلاب واژه «‌سید» را در معرفی خود به کار می‌برد و نه نام اولیه او « فردید» بود و نه حتی تاریخ تولد او که 1289 ذکر می‌شود دقیق و قطعی است.

این قدر می‌دانیم که «احمد مهینی یزدی» که بعدها به عنوان «فردید» شهرت یافت، نظریاتی را به صورت شفاهی مطرح می‌کرد و مطلقا اهل نوشتن هم نبود اما بر گروهی از افرادی که فعالیت‌های فکری انجام می داد اثر گذاشت و مشهورترین مورد نیز وضع و رواج اصطلاح «غرب زدگی» است.

چندان که جلال آل احمد که خود یک‌چند مراد و مقتدای جماعتی از روشن‌فکران شد تصریح کرده بود این اصطلاح را از فردید، وام گرفته است: «این تعبیر غرب زدگی را از افادات شفاهی سرور دیگرم حضرت فردید وام گرفته‌ام.»



پس وجه اول، کنج‌کاوی دربارۀ فیلسوفی است که اهل نوشتن نبود و تنها سخن می‌گفت و منسجم هم نمی‌گفت و نزد برخی همین پراکنده یا حتی پریشان‌گویی جاذبه داشت.

وجه دوم چنان که اشاره شد اصطلاح بسیار تأثیر گذار «غرب‌زدگی» است که جلال از او وام گرفت و بعدتر به گفتمان رایج در فضای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بدل شد.

وجه سوم این است که او را مروج اندیشه های ضد لیبرالی «مارتین هایدگر» فیلسوف آلمانی در ایران می‌دانند. فیلسوفی که به همکاری با نازی‌ها هم متهم شده بود.

بدین ترتیب دو گانۀ « هایدگر- پوپر» با دو گفتمان «اقتدارگرایی دربرابر تکثر گرایی» در ایران با دو نماینده شناخته شد: «‌فردید» و «سروش» و راز حملات صریح دکتر سروش به دکتر رضا داوری اردکانی نیز همین است که او را ادامه دهندۀ راه «فردید» می‌داند.

وجه چهارم این است که چگونه فردی که در مظان دفاع از سلطنت و ادبیات پهلوی بود ناگهان در آستانۀ انقلاب، کراوات را کنار نهاد و ریش خود را هم دیگر نتراشید و از آخر‌الزمان گفت و اتفاقا در سال های بعد از انقلاب برخی از نیروهای مذهبی نیز گرد او حلقه می‌زدند؟ آیا همان گونه که مخالفت با کمونیسم خیلی‌ها را به هم نزدیک کرده بود این بار ضدیت با لیبرالیسم آنان را به فردید علاقه‌مند ساخته بود؟

قضاوت درباره افکار و آرای فردید دشوار است چون نمی‌نوشت. یوسف‌علی میر شکاک، روزنامه نگار و شاعر اصول‌گرا و از شیفتگان او می‌گوید: « روی کاغذ نمی‌نوشت چون به نوشتن بر دل‌ها اهتمام داشت» و داریوش شایگان معتقد بود «از نوشتن می‌ترسید».

با این حال گفتارهای او در سال 1358 و نیز سال 1365 در قالب کتاب «دیدار فرهی و فتوحات آخر‌الزمان» و به همت شاگردان و مریدان در دست‌رس است.



هواداران و مریدان دربارۀ فردید تعابیری چون « استاد بزرگ حکمت مشرق، فیلسوف نامکرر تنها و سیدنا الاستاد» را به کار می‌برند و منتقدان، او را « سفسطه‌گر علم‌گریز، پریشان‌گوی و هذیان‌سُرایی بیمار» می‌دانند.

احمد فردید تحصیلات خود را در آلمان و فرانسه نیمه تمام گذاشت و اگر تلاش سید حسین نصر و احسان نراقی نبود به استادی دانشگاه تهران نمی‌رسید. نصر 4 سال پیش به ماهنامۀ «اندیشه پویا» گفته بود: «‌نه دکتری داشت و نه چیزی نوشته بود ولی پیشنهاد کردیم و به او در دانشگاه کلاس درس دادند و اوضاع مالی خود را هم سر و سامانی داد.»

از نامه ای که در دوران دانشجویی در فرنگ به مظفر بقایی نوشته و از او خواسته کاری کند سرپرستی دانشجویان را به او واگذار کنند تا ارز رسمی به او تعلق گیرد و نیز استقبال از حزب رستاخیز برخی نتیجه می گیرند شیفته شهرت و مقام بوده ولی دست‌مایه ای جز آنچه می‌بافته و به عنوان یافته به خورد دیگران می‌داده نداشته است: ملغمه‌ای از هایدگر و محی الدین عربی و شطح و طامات صوفیانه. با این حال چرا برای برخی جذابیت داشته چون مدعی بود راز سقوط از «شرق» به «جهان سوم» را دریافته و این «هبوط» را روایت می کرده است.

مهم ترین دلیل مخالفان اما لحن اوست و این که می گویند احمد فردید، به نام تفکر، نفرت پراکنی می کرد و فضای انقلابی چون با پرخاش به غرب ودستاوردهای دنیای مدرن توأم شد کوشید خود را با این فضا هماهنگ کند و از این رو هم نامزد انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی در تابستان 1358 شد و هم اولین دوره مجلس شورای اسلامی در زمستان همان سال و آرای بسیار اندکی به دست آورد و جالب این که درست در همان زمان احسان نراقی در زندان انقلابیون بود. هم او که پیش از انقلاب به علیرضا میبدی سفارش کرده بود او را به تلویزیون ببرد و برده بود. ( برنامه " این سو و آن سوی زمان" با اجرای علیرضا میبدی و حضور احمد فردید).

دربارۀ پیش از انقلاب می توان حدس زد با تیزهوشی دریافته بود جامعه خالی است و با اصطلاحات فرانسوی و آلمانی و گاهی هم هندی می کوشید پرتره ای جذاب از خود بسازد و چون نه مذهبی بود نه کمونیست و نه هوادار دموکراسی و حکومت لیبرال باب طبع تلویزیون شاهنشاهی و البته سفارش شده دو چهره نزدیک به فرح پهلوی (احسان نراقی و سید حسین نصر) و رضا قطبی رییس تلویزیون هم که از بستگان نزدیک فرح بود و چه از این بهتر؟ هم پز روشن فکری و هم به خدمت گرفتن استادِ جلال آل احمد؟

جالب این که شعله های انقلاب که درمی گیرد دختر و پسر خود را که یکی از همسری اتریشی بود به آمریکا می فرستد ولی خود می ماند و همین این ظن را تقویت می کند که با مظفر بقایی ارتباطاتی داشته اما اگر این گزاره را بپذیریم آن گاه در پاسخ به این پرسش درمی مانیم که چرا جمهوری اسلامی رفتار متفاوتی با بقایی و فردید داشت؟

سید حسین نصر می گفت: « اوایل، سلطنت طلب بود و صد در صد مخالف چپ گرایی. همیشه هم از تعبیر "اعلی حضرت" استفاده می کرد. نزدیک انقلاب اما انقلابی شد و سید! روزی پرسیدم از کی سید احمد فردید شده اید و پاسخ داد: مگر شما به خودت نمی گویی سید حسین نصر؟ من هم می گویم: سید احمد فردید! در پاسخ گفتم ولی من در 25 سالگی که از هاروارد برگشتم نامم را عوض نکردم.»

تا اینجا شاید در نگاه مخاطب، احمد فردید چهره ای در نظر آید مانند «احسان نراقی» که از سر علاقه به ایران هم در زمان پهلوی اندیشه های مصلحانه مطرح می کرده و هم در جمهوری اسلامی. این تشبیه اما درست نیست. چون نراقی در جمهوری اسلامی چند بار به زندان افتاد و مقامات عالی رسمی هیچ گاه او را نستودند.

حال آن که 18 دی ماه 1391 علی لاریجانی در مقام رییس مجلس شورای اسلامی و هنگام معرفی محمد رجبی به جای رسول جعفریان به عنوان رییس جدید کتابخانه مجلس گفت: «آقای رجبی از دوستان سالیان زیاد بنده است. یکی از دلایل ارتباط بنده با ایشان نیز نزدیکی مان به استاد فردید است و این که از نظرات استاد فردید به خوبی استفاده کرده اند.»

اهمیت این اشاره را هنگامی در می یابیم که بدانیم 5 سال قبل از آن و در 28 مرداد 1386 آیینی در بزرگداشت احمد فردید برپا شده بود. در آن مراسم طبعا هم رضا داوری اردکانی شرکت داشت و هم محمد رجبی.

این دو اما دو رویکرد متفاوت اتخاذ کردند. داوری فرصت را مغتنم شمرد تا انگ «فردیدی» یا «حلقه فردید» را دور کند کما این که گفت:

«گروه هایدگری و حلقه فردیدی‌ها در ایران نداریم. هر استادی که می‌میرد شاگردان به نیکی از او یاد می‌کنند. حالا به خاطر این ما شدیم مروج فاشیسم؟ من که از مدعیان تساهل بیشتر اهل مدارا هستم. من از کسانی که به این وهم مبتلا شده اند که یک عده که به عنوان فردیدی ها معرفی شده اند می پرسم فردیدی ها کجا هستند؟»

در همان زمان برای عده ای این پرسش شکل گرفت که آیا استمرار حضور او در ریاست فرهنگستان علوم و در حالی که نه سابقه انقلابی داشته و نه در ابتدا صبغه بارز مذهبی به خاطر همین تعلق فکری نبوده است؟

نکته جالب اما این بود که در همان آیین که دکتر داوری اصرار داشت یک گرامی‌داشتِ معمول برای استادی فقید و در سال‌روزِ درگذشت او بداند و هر گونه حلقه و خط فکری خاص و مشخص را انکار کند، دکتر رجبی (که ذکر او پیش تر به بهانۀ انتصاب به ریاست کتابخانه مجلس در 5 سال بعد آمد) نیز سخن گفت و این گونه شروع کرد:

«با نام خدای پریروز و پس فردا. استاد فردید، سخن خود را بعد از بسم‌الله با این عنوان آغاز می‌کرد و می‌دانیم که از اصول اساسی ایشان، تقسیم تاریخ به 5 مرحلۀ پریروز، دیروز، امروز، فردا و پس‌فردا بود.»

آقای رجبی درست می‌گفت و « پریروز و پس‌فردا» از اصطلاحات خاص فردید بود اما شماری از شاگردان به یاد نمی‌آورند که قبل از آن «بسم‌الله» می‌گفته و شاید سال میانی دهۀ 60 و پس از تغییرات و اصلاحات، منظور بوده باشد. یکی از بهترین گواهان در این باره می‌تواند دکتر نصرالله پورجوادی باشد که از منتقدان جدی شخصیت فردید است و صفاتی برای او می آورد که نقطه مقابل ستایش گران اوست.

از هنرها یا سرگرمی‌های فردید همین واژه‌سازی‌ها بود و منحصر به خدای پریروز و پس فردا هم نبود. او از سه دوره با عنوان «نسخ، فسخ و مسخ» هم سخن می‌گفت و آن قدر در ابداع اصطلاحات جدید چیره دست بود که در سال 1344 این شایعه درگرفت که «آریامهر» را هم او ساخته هر چند این قول که ساخته «دکتر صادق رضا‌زادۀ شفق» است، درست است.

واقعیت این است که افرادی که پای درس های او می‌نشسته اند متنوع بوده‌اند و اگر هم شاگرد او به حساب نیایند اما لابه‌لای سخنان او لابد نکاتی می‌یافتند که وقت صرف می‌کردند و می‌نشستند.

هم سید جواد طباطبایی و هم رضا داوری اردکانی. در آن سو داریوش آشوری که در واژه سازی از او الهام می گرفت و داریوش شایگان که در ایده پردازی و ازجمله نگاه به شرق. هم سید حسین نصر برای او احترام قایل بود و زمینه استخدام و احتمالا اعطای دکتری به او را فراهم ساخت و هم سید مرتضی آوینی که سری پرشور داشت و حتی برخی مدعی اند بیژن جزنی و مسعود رجوی را نیز پای درس های او دیده اند و این دو نفر آخر البته نیاز به تحقیق بیشتر دارد و در حد شنیده مطرح می کنم.

25 سال بعد از درگذشت او اگر همچنان نام او مطرح است شاید به این خاطر باشد که دو گفتمان اصلاح طلبی و اصول گرایی به جز جنبه های سیاسی آبشخور فکری و فلسفی دارند و احمد فردید به خاطر غرب ستیزی از سوی گفتمانی که پس از دهه اول انقلاب دست بالا را پیدا کرد صراحتا یا تلویحا ستایش می شود.



می توان گفت هر چند سرزنش گنندگان فردید نگران توجیه اندیشه های هایدگری و ریاکاری سیاسی و فقدان نسبت میان آرای او و متفکران انقلاب 57 هستند در میان شاگردان یا علاقه مندان اما دلایل متفاوت است.

چندان که نه دکتر داوری را می توان یک سره فردیدی و ضد دموکراسی و هوادار فاشیسم دانست که اگر چنین بود راز این همه علاقه سید محمد خاتمی که نماد و نمود اصلاحات و رواداری است به داوری را در چه باید جُست؟ جفاست اگر گفته شود به خاطر یزدی بودن هر سه ( خاتمی، داوری و فردید) که در این صورت آقای مصباح یزدی هم باید اضافه می شد!

یا نمی توان علاقه علی لاریجانی سیاست مدار و یوسفعلی میرشکاک روزنامه نگار و داریوش مهرجویی فیلم ساز را مانند هم دانست و در اولی جنبه علایق فلسفی می چربد. کما این که حداد عادل به سید حسین نصر علاقه دارد.

نویسنده داعیه فلسفی یا مطالعات گسترده در این حوزه ندارد اما برای آن که خواننده در پایان سرگردان نشود هم داستانی خود را با نظر دکتر جمادی دربارۀ فردید ابراز می دارد که گفته است:« تفکر فردید، درست یا نادرست، هیچ موضع عملی نداشت. خود آگاهی تفکری فلسفی و دل آگاهی سیر احوال است. غایتی که این تفکر در جست و جوی آن است هر چند حقیقتی دینی است اما نه با شریعت فرا می رسد نه با رسم و عادت و نه با حکومت و سیاست و ظهورش به پس فردا موکول می شود.»

بدین ترتیب می توان گفت راز جذابیت فردید برای دوستدارانش این بود که از «پریروز» و « پس فردا» می گفت. پریروزی که ماقبل تاریخ است و پس فردایی که نیامده است!

به عبارت دیگر نه از «دیروز» می گفت که در تاریخ ثبت شده است و نه از «امروز» که در آن قرار داریم و نه از «فردا» که با سر رسیدن آن می توان ادعاهای او را محک زد.

پریروز و پس‌فردا کردن‌ها و ننوشتن هر چند به او این مجال را داد که راز آلود به نظر رسد ولی در مقابل سبب شد «پریشان گو»یی لقب گیرد که اندیشه‌های ضد‌دموکراتیک خود را در هر ساختار سیاسی با توجه به علایق حکومت مطرح کند. یک دوره به خاطر جبهه گیری علیه کمونیسم و یک دوره هم به سبب اشتهار به مقابله با غرب زدگی.

از تناقض‌ها هم نخست این که احمد فردید به مظاهر تکنولوژی و فناوری ابراز بی‌علاقگی می‌کرد ولی اندیشه‌های اوبه یاری ضبط صوت و اینترنت که هر دو دستاورد تکنولوژی هستند باقی‌مانده وگرنه او که اهل نوشتن نبود! دیگر این که به جز معدودی چون میرشکاک و آوینی دیگر علاقه‌مندان او به جای پریروز و دیروز یا فردا و پس فردا دست در کار «امروز» ند...

ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۲۰
در انتظار بررسی: ۳۴
غیر قابل انتشار: ۷
میترا
۱۱:۵۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
سید مرتضی اوینی هیچ گاه شاگرد فردید نبود.این ادعا را از کجا آورده اید.
ناشناس
۱۰:۱۳ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
اینکه یک صاحب ادعا نتواند/نخواهد اندیشه های خود را ثبت و ضبط نماید، گواه روشنی است بر آنکه چیزی در چنته ندارد.
علی
۰۹:۳۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
با تشکر ، قبلا فقط اسم فردید را شنیده بودم ولی با این مقاله به شخصیت و کاراکتر نامبرده پی بردم.
واقعا دنبال هیچ و پوچ بوده ایشون و این خزعبلاتی که نامبرده سرهم بندی کرده نمیتونه ماندگاری داشته باشه
ناشناس
۰۹:۰۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
با این توصیفات که شما اوردین یه پس یه تناقضگوی سنتی مبهم بود.
ناشناس
۰۸:۵۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
در یک کلام ایشان شیاد بوندند
علی
۰۸:۰۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
کل نوشته به کنار و اون دو خط آخر هم به کنار
علی
۰۷:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
جناب خدیر بزرگوار ، از خواندن نوشته های شما کیف میکنم .
تسلط بر گذشته و شرح حال افراد و رویدادها و دانش شما در این دوره بسیار مغتنم است .
عالی هستید استاد
اردکانی
۰۷:۵۳ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
خیلی ممنون از این مقاله جالبی که ذر باره فردید نگاشتید و شخصیت مرموز و فرصت طلب ایشان را روشن نمودید، دلیل علاقه اقای خاتمی به اقای دکتر داوری اردکانی همشهری و هم هحله ای بودن با ایشان است وگرنه جناب دکتر داوری سابقه عضویت را نیز مانند جلال آل احمد در پرونده روشنفکری خود دارند و در تخصص فلسفی نیز آنچنان نخبه فلسفی گه تحولی در این غلم ایجاد کرده باشند نیستند و صرفا صاحب کرسی استادی داشگاه تهران هستند و شاید چون خود آقای خاتمی به فلسفه علاقه مند هستند و ایشان را استاد خود میدانند این سمت را به ایشان داده اند و تاکنون در این سمت ابقا شده اند و مناسب بود دزر زمان اقای روحانی ، از اساتید پیشکسوت علوم پایه ریاست فرهنگستان علوم را بر عهده بگیرد ولی چه کنیم که شوربختانه آنچه که اهمیت کمتری برای عالی منصبان نظام دارد، مسئولیت فرهنگستانها است!
ناشناس
۰۲:۲۳ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۶
خوب میشد اگر در مورد تاثیر افکار فردید در بخشی از جامعه ایران بویژه بین نخبگان دینی و افکار فلسفی-سیاسی شان هم میگفتد.
ناشناس
۲۲:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
فردید بیشتر لغت شناس بود در فلسفه یاوه گویی میکرد و در عرفان کلاشی.بیشترلفاظ و قوال بود تا عالم و متفکر و بیشتر با گزاره ها بازی رتوریک میکرد
رضاخان
۲۰:۵۳ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
هذیان گوئی و شارلاتانیزم هم خودش یک هنریست که هرکسی ندارد ولی جناب فردید گویا داشت چونکه خوب یاد گرفته بود چطور نان را به نرخ روز بخورد! از ایندست فرصت طلبها با القاب و تیتر جعلی کم نبودند و نیستند! با دروغ و جعلیات خلاصه یکسری گلیم خودشان را از آب بیرون میکشند یا کشیدند! هرچی بوده یا هست نامی از خودش درکرده که حتی عصر ایران با این نوشته خوب افشارگری اش از او یاد میکند یا بهتره بگوئیم پرده از ماهیت اصلی او برمیدارد!
ناشناس
۲۰:۲۲ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
فاشیسم درختی تناور با میوه های مختلف و ریشه های بسیار سمی است موضوع بسیار ساده است نه آنچنان پیچیده ، مروجان آن مثل این آقا سید دکتر بعد از این بسیار شیاد و دروغپردازند اما خاصیت اصلی این درخت سمی که رسما نیست اما درواقعیت هست مرئی و نامرئی این هست که دلیل ضدیت هر مکتب با هرچیز یا نژاد و یا شخصی را شیادانه مورد تنفر خودش قرارداده بنابراین عجیب نیست که از هر مکتب و مسلکی دلبستگانی داره که حتی نامشون باعث شگفتی میشه و در مورد بعضی هم مهرتایید میزنه
واله
۱۹:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
از تعداد نظردهندگان و از محتوای نظرات معلوم هست ملت ما چقدر فلسفه میدونن و چقدر با فیلسوف های خودشون آشنا هستند!!!
"ملتی که با فلسفه آشنا نباشد بیشتر به فلسفه مبتلا می شود"
مهراب
۱۹:۱۷ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
فردید یک دجال بود که به اقتضای تاریخ که یک انقلاب فاقد پشتوانه ی فلسفی بود جایگاهی تصادفی پیدا کرد. عده ای امامزاده ای دروغین از او ساختند تا کسی برای دخیل بستن فلسفی وجود داشته باشند. شخصیتی که با روان شناسی کاهلی و پرمدعایی ما ایرانی خوب جور در می آید. این که خود را پیامبر اندیشه جا بزنی و اباطیل ببافی و نیازی به کار جانفرسای پژوهشی نداشته باشی. او رویای ناخودآگاه بسیاری از اهل اندیشه ایرانی هاست.
همت
۱۸:۴۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان را ملا یزقل خان گردآوری نموده است. وی در پایان کتاب گفتاری از خود نوشته که شاید جوهره اندیشه فردید باشد.

اما از شاگردان فردید که مجموعه منسجم اندیشه هابش را نوشته و نشر داده باید به حکیم سید عباس معارف اشاره نمود. وی در کتاب نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی جوهره اندیشه فردیدی ها را به نگارش درآورده است.
علی پاتر
۱۸:۲۱ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
واقعا ممنون بابت این مقاله خیلی درباره فردید کنجکاو بودم و سرچ کرده بودم ولی تازه باهاش آشنا شدم. ممنون
کاربر
۱۸:۱۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
ایشون یه ناچیز بزرگ نبود؛ یه پوچ بزرگ بود...
علی
۱۷:۴۸ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
خیلی دوست داشتم درباره فردید یک مطلب همه چانبه بخونم. واقعا این مقاله این تصویر رو ارائه میده. از نویسنده که با قلم زیبا و حافظه ی غنی چنین مطلبی ارائه داده اند بسیار سپاسگزارم.
ناشناس
۱۶:۵۲ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
بسیار اینفورماتیو
ناشناس
۱۶:۲۹ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
یکی از ورژن های جدید ایشون اونیه که میومد از طریق تلویزیون انرژی درمانی میکرد دکتر هم بهش میگن
تعداد کاراکترهای مجاز:1200