صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۷۸۵۲۹۱
تعداد نظرات: ۴۸ نظر
تاریخ انتشار: ۰۱:۴۷ - ۰۱ خرداد ۱۴۰۰ - 22 May 2021

موسیقی کنار قبر ممنوع؛ تکلیف «‌رسم زمونه»- می‌رن آدما- با صدای رسول نجفیان چه می‌شود؟!

همچنین مشخص نیست شامل «نی» هم می‌شود یا این یکی را در ردیف «آلات» قرار نمی‌دهند. مشخصا "‌می‌رن آدما" چه؟

  عصر ایران؛ سروش بامداد – سازمان بهشت‌زهرای تهران به شهروندان هشدار داده «پخش هرگونه موسیقی و استفاده از آلات موسیقی بر سر مزار اهل قبور ممنوع است».

  در خبرها آمده با دستورالعمل رسمی سازمان بهشت‌زهرا استفاده از آلات موسیقی و ساز و پخش هرگونه موسیقی در مراسم کنار مزار «اکیداً ممنوع» اعلام شده است.

  چون این خبرها بر پایۀ بنرهای نصب شده در محوطۀ بهشت‌زهراست مشخص نیست شامل «نی» هم می‌شود یا این یکی را در ردیف «آلات» قرار نمی‌دهند. همچنین در این میان تکلیف «عجب رسمی‌یه رسم زمونه» - مشهور به می‌رن آدما- چه می‌شود که سال‌هاست با صدای رسول نجفیان شنیده می‌شود؟ آیا کُلّاً ممنوع شده یا بی‌‌موسیقی می‌توان اجرا کرد؟

  هر چند هر سازمانی حق دارد ضوابط خاص خود را اعمال کند اما سازمان بهشت‌زهرا یک سازمان خدماتی و زیر مجموعۀ یک نهاد خدماتی بزرگ‌تر به نام شهرداری تهران است و تازه آن هم باید تابع شورای شهر باشد و آیا اساساً شورای شهر چنین مصوبه‌ای دارد؟

 جدای اینها این دستور یادآور تعطیلی سینماها در ایام عزاداری است که برگرفته از دوران نمایش فیلمفارسی در سینماهای پیش از انقلاب و تلقی تقابل هنر با مذهب است خصوصاً وقتی تصاویر نامناسب بر سر در سینماها نقش می‌بست و معلوم نیست در حال حاضر که تلویزیون در شبکه های متعدد فیلم و سریال پخش می کند و از آن تصاویر خبری نیست تعطیل کردن سینماها چه توجیهی دارد؟

این دستور هم ظاهرا با همان تلقی است که جای موسیقی، کاباره است نه آرامستان. حال آن که انواع مختلف موسیقی وجود دارد و بعید است هیچ خانوادۀ سوگوار و سیاه پوشی کنار جسد یا قبر عزیز خود بساط ساز و آواز طرب‌ناک راه بیندازد.

با این حال کاش دست کم تکلیف «رسم زمونه» را مشخص کنند چون به خاطرۀ جمعی تبدیل شده است. جالب است که نجفیان در برنامۀ تلویزیونی «محاکات» گفت این شعر را وقتی سرود و زمزمه کرد که رفته بود کوچه و خانۀ قدیمی دوران کودکی را ببیند ولی ندید و آنچه دید این بود که خانه درهم کوفته شده و هیچ نشانی باقی نمانده است. آیا پس از وجه مادی سراغ جنبه های معنوی می‌رویم؟

 



  عجب رسمی یه؛ رسمِ زمونه… قصۀ برگ وُ باد خزون ه
  میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می‌مونه

  کجاست، اون کوچه؟ چی شد اون خونه؟
  آدماش کجان؟
  خدا می دونه

  بوتۀ یاسِ بابا جون هنوز، گوشۀ باغچه توی گلدونه
  عطرش پیچیده؛ تا هفتا خونه
  خودش کجاهاست؟ خدا می‌دونه

  میرن آدما… از اونا فقط خاطره هاشون به جا می‌مونه
  تسبیح وُ مهرِ بی بی جون هنوز؛ گوشۀطاقچه توی ایوونه
  خودش کجاهاست؟ خدا می‌دونه
  خودش کجاهاست؟ خدا می دونه...

ارسال به تلگرام