محمد ابراهیم صداقتدیشب خبر بیست و سی در حال پخش بود. بر حسب کنجکاوی هر جا که لغت خاصی می شنیدم گوش هایم تیز می شد و نگاهم را به صفحه تلویزیون می دوختم، سپس دوباره سر کار اصلی ام باز می گشتم. نوبت به گزارش اعتصاب روبروی سازمان ملل رسید. تیز شدم و جلوتر رفتم؛ روبروی تلویزیون ایستادم. باورم نمی شد! سیمای جمهوری اسلامی ایران زنانی که در آن اعتصاب شرکت کرده بودند را بدون هیچ سانسوری نشان داد. آخر عادت داشتیم این تصاویر را یا نصفه ببینیم و یا اگر زنی آرایش غلیظی در صورت داشت( حتی در فیلم ها و سریال های ساخت داخل) رنگ تصویر به قدری متغییر شود که آن زن به مرده گریخته از قبر شبیه گردد.
حالا آنچه در صفحه تلویزیون می دیدم بسیار عجیب می نمود. زنانی در هیبت لباس های نامناسب تابستانی با دستبند های سبز! سپس اسامی افرادی به گوشم خورد که در ادبیات عامه زیاد شنیده بودم اما در مراجع رسمی جامعه نه. از آغاز انقلاب اسلامی مان تا الان که سی سال می گذرد این اولین بار بود که به وضوح و آشکارا اسامی چند خواننده لس آنجلسی برده شد و تقریبا این افراد در سیمای جمهوری اسلامی رسمیت یافتند. قصد توهین به این خواننده ها و هوادارانشان را ندارم، اما سیمای جمهوری اسلامی را چه شده است که چنین ضعیف برای کوبیدن پایگاه حریف اسم چنین افرادی را می برد؟ یعنی مردانگی در جامعه تا این حد سقوط کرده است؟
اما یک مطلب که خیلی ها از آن غافل اند: این بدلباسان سست عنصر که در آن طرف آب با دست بند های سبزشان به راحتی جولان میدهند از دو حال خارج نیستند؛ یا حقیقتا به کاندیدای سبز انتخابات رای داده ند که اگر فقط خانم فاطمه رجبی را ایرانی حساب نکنیم و آنها را هم ایرانی حساب کنیم یک حق رای دارند و این نظرشان است و عنوان یک ایرانی نظرشان محترم است. هرچند موافق نظر عده ای نباشد. حالت دوم آن است که برای تخریب کاندیدای سبز پارچه سبز به خود می بندند وسیما هم تصویرشان را باسعه صدر پخش می کند. قضاوت با شما!
اما من؛ در حالی که در غضب بودم از جفای بیست و سی بیرون شدم. به هیئت رفتم. مدح امام ساجدان شنیدم، روحم پر کشید، جفای بیست وسی و سیما در نظرم حقیر شد، به خانه بازگشتم.