جعفر محمدی*روزهای سختی بر سرزمین مان می گذرد ؛ سخت تر از حتی آن روزهای پرحادثه جنگ هشت ساله و بمب هایی که در شهرها بر سرمان می ریخت و چه سراسیمه و دل نگران به پناهگاه ها می رفتیم و وقتی آژیر وضعیت سفید را می زدند و بیرون می آمدیم ، سراغ دودهای غلیظ به آسمان رفته را می گرفتیم که "کجا را زدند؟" و باز سراغ پدران و برادران مان را می گرفتیم که به جبهه رفته بودند تا میهن، دین، ناموس و آزادی مان را پاسداری کنند.
آن روزها ، هیچ هفته ای نمی گذشت مگر آن که پیکر شهید یا شهیدانی را بر دوش هایمان تشییع نکنیم ، هیچ دیواری خالی از اعلامیه هایی که خبر از شهادت جوانی می دادند ، نبود و چقدر اشک می ریختیم همراه مادرانی در آخرین وداع با جنازه های فرزندانشان ، سوگواره اشک و حماسه بپا می کردند.
آن جنگ تحمیل شده ، روزگار سختی را بر همه ما رقم زد ، اما در اکنونی که ما را احاطه کرده ، رنج بزرگتری آزارمان می دهد: مصیبت جدایی و افتراق.
در سال هایی که هر روز مادران ،بی پسر و زنان، بی همسر و خواهران ،بی برادر و کودکان یتیم می شدند ، دل مان خوش بود که همه ما ، باهم هستیم ، در کنار هم ، همصدای هم و هم نفس هم ... و این ، دلگرمی بزرگی بود برای همه مایی که همقسم در این سمت میدان قرار داشتیم و با دشمنی که در آن سوی آوردگاه بود ، می جنگیدیم.
اینک اما ، آنچه بیش از همه دردناک است این که وحدت ملی مان - که در روزگار جنگ اکسیر حیات مان شد -بی هیچ تعارفی ، آسیب دیده و چندگانگی و تضاد و تقابل در میان مان ، به گونه ای نگران کننده ، رشد یافته است.
این مساله ، صد البته ،بسیار مهم تر و حیاتی تر از یک اختلاف سیاسی یا انتخاباتی است و بی هیچ تردیدی با دوام و قوام تاریخی یک ملت سروکار دارد.
این هشدار را جدی بگیریم ، اگر هنوز ایران را و فرزندان مان را که در آن خواهند زیست ، دوست داریم.
*سردبیر سایت عصرایران