چند سال پيش آدم چيزفهمي كه سري در سراي سياست هم داشت، ميگفت: صدسال ديگر از اين دوران، اگر پنجنام ارزش ثبت در تاريخ داشته باشد، يكي بيترديد شاملو است.
ايليا ديانوش پيش از اين گزين گويههاي سهراب سپهري و فروغ فرخزاد را هم به چاپ داده و از اين دست كار، آثار نامآوران ديگري چون نيما را هم زير دست دارد. خود ديانوش مثل همه اهالي تحقيق و انديشه اين سرزمين، ناچار بايد بخش مهمي از وقت روز را در پي نان و برگ زندگي باشد و باقي را به صرافت دل خود كار كند.
از دهه 30 تا 80 شاملو هميشه بود و هميشه حرفي تازه داشت كه با آن زمين و زمانه را برآشوبد. در اين نيم قرن هميشه سفر كرد، كار كرد، درگير شد، پاسخ گفت و هميشه و همواره تازهاي براي رو كردن داشت.
شعر نو را نيما آورد؛ اما شاملو به آن معنا داد. شاعر، نويسنده، مترجم و اهل تحقيق عميق بود و آنقدر به وجود و حضور خود معتقد كه حتي دستور زبان هم نوشت. پيگيري و رهيابي حرفهاي چنين كسي كه هرگز بيحرف و حادثه روز نگذرانده، ساده نيست.
ديانوش در اين كار نخست فصل مفصلي از گزينگويههاي شاملو از منابع و آثار بسيار پرتعداد را منظم و زير محورهاي مشخص پيش چشم ميگذارد. هر گزينگفته در پايان به ارجاع و منبع خود حواله داده ميشود. نگاهي به فصل، ارجاعها، روشن ميكند كه ديانوش حرفهاي شاملو را تا كجاها رديابي كرده است.
بخش اصلي كتاب در واقع همين بخش است. سپس در بخش پيوست، گزيدهاي از نابترين شعرهاي شاملو را ميآورد تا برسد به زندگينامه مشروح او.
پيش از ديانوش كارهاي ديگري مثل كتاب ارزشمند جواد مجابي (شناختنامه شاملو) در بررسي كارهاي شاملو منتشر شده بود. اين يكي اما مسير راه يافتن به دل انديشهها و نظرهاي انديشمند بزرگ زمانه را هموارتر ميكند.
برگردم به اول حرفم: چنين سترگ كاري كه جان ميبرد و طاقت ميسوزد، تنها از ديانوش و ديانوشها برميآيد كه با انگيزه و توان جوانانه ما را به تماشاگاه اين ستيغ بلند برند.
*نگاهي به كتاب "لالايي با شيپور" (گزين گويهها و ناگفتههاي احمدشاملو)، به كوشش ايليا ديانوش، انتشارات مرواريد 1385- منبع: اعتماد ملی