من معتقدم رمز موفقيت او در ايجاد ارتباط سريع با مخاطب است، خودش هم بر همين باور است. و نمونهاش همين گفتوگوي ساده و صميمي ما با اوست.
وقتي ميخواستم به طرف محل استقرار كاروان عموپورنگ راه بيفتم، تلفني تماس گرفتم و براي چند دقيقه بعد قرار گذاشتم. از منا بازگشته بود و كسالت داشت مثل خيلي از حاجيها.
امّا برخلاف ايران، همان طور كه بارها او را در برنامههاي تلويزيوني ديده بودم، صميمي بود. عموپورنگ، در اين مصاحبه خيلي به سؤالات، تند و سريع پاسخ نميداد. در پاسخ به سؤالها كمي دچار مكث و ترديد ميشد و آن هم به خاطر پرده اشكي بود كه جلوي چشمانش نقش ميبست، با اين حال، خيلي حرفها براي گفتن داشت. با هم گفتوگو با او را ميخوانيم:
اسم عموپورنگ را من انتخاب نكردم. پورنگ اسم هنري است و بچهها توي ارتباط تلفني گفتند عمو، و عمو پيشوند اسم من شد.
داريوش فرضيايي.
دهه پنجاه ـ تهران!
مثل همه كساني كه تست دادند و قبول شدند.
دوازده سال.
بله. قطعاً
همه برنامهها و آن قسمت كه رفتم بم.
نه، آن برنامه تلخ نبود، واژه تلخ شما را بايد ببرد توي ناراحتيها. ولي آن برنامه، برنامه به ياد ماندني بود و شيريني خاصي داشت. تلخي وقتي است كه متضرر شوي ولي من بهره بردم و متضرر نشدم.
از طرف سازمان صدا و سيما. طبق قرعهكشي و از شبكه يك، گروه كودك من آمدم حج.
غيرمترقبه بود، آمادگي نداشتم، ميگفتم زود است، ميخواستم با آمادگي بيشتر بيايم، ولي وقتي گفتند برو، احساس مسؤوليت كردم.
با مادرم. البته دو مرتبه، او را فرستادم.
اين جزو مسائل شخصي و اعتقادي من است اجازه بدهيد پيش خودم بماند.
مطمئناً آرزوي سلامتي و تندرستي بچهها و شفاي بچهها و همه كساني كه التماس دعا گفتند. ان شاء الله قسمت همه بشود و مثل ما بيايند اينجا.
بله من سه ويژه برنامه آخرم را اختصاص دادم به مسئله حج تا بچهها شوكه نشوند و بدانند كه من رفتهام براي زيارت خانه خدا.
تنها جملهاي كه به زبان ميآوردند، اين است كه ميگويند «التماس دعا» و يا ميگويند براي ما دعا كن.
همه جاي اين سفر برايم جالب بود. مخصوصاً حرم پيامبر«ص» كه نماز خواندم، قبرستان بقيع، بيت الله الحرام، مشعر هم براي من جالب بود واقعاً نمادي از روز قيامت بود،فكر كردم همه آدمها به نوعي دنبال خودشان ميگردند.
توي مشعر.
مسجد شجره فضاي خيلي قشنگي برايم داشت، با اينكه ما يك ساعت و شايد كمتر از يك ساعت در آنجا بوديم، ولي فكر ميكنم تأثير و لذت آن بيشتر از جاهاي ديگر بود. اي كاش بيشتر تجربه ميكردم. ديدن صحنهها و ديدن آدمها كه احرام ميبستند. اي كاش آنجا بيشتر بودم و چهار پنج ساعتي ميماندم و ميتوانستم بيشتر در حال و هواي آنجا قرار گيرم.
چرا دوست ندارم، اگر بگويم «نه» كه نميشود، دوست دارم كه ديگران با آمادگي بيشتر به اين سفر بيايند، دوست دارم كسي بيايد كه سفر اول او باشد. من با آمدن مكرر مخالف نيستم ولي دلم ميخواهد فرصتي به دست آيد براي كساني كه مشرف نشدهاند و دوست دارند بيايند، اين فرصت را به آنها بدهيم بلكه از بركت دعاهاي آنان ما هم به آرزوي خود برسيم.
من توي برنامهها به صورت غيرمستقيم به برنامههاي ديني خيلي ميپردازم، و با بچهها صحبت ميكنم امّا حضور در اينجا، اتمام حجتي است براي من. من نبايد مستقيم حرف بزنم، مهم اين است كه من خودم را بسازم و بعد اجراي خوبي داشته باشم.
اينجا يك قصد، يك اتمام حجت و يك شروع دوباره است. ميگويند كسي كه مشعر و صحراي عرفات و منا ميرود و باز ميگردد، اگر شك كند گناهان او بخشيده شده، نادان است لذا با طيب خاطر ميشود از اينجا بازگشت با شروع دوباره با نگاه نو و تازه و ارتباط بهتر با خدا؛ اينها كمك ميكند براي اجراي بهتر. وقتي من خودم اين قضايا را بفهمم بهتر ميتوانم به بچهها انتقال دهم.
نفس كم آوردهام، زمان كم آوردهام، ولي مطلب نه.
اگر اغراق نكنم، ما هميشه اين كار را ميكنيم، مهمترين كاري كه كردهايم اين است كه برنامه را بيمه امام زمان(عج) كردهايم و براي همين است كه آخر برنامه دعا ميكنيم؛ مثل همان صدقهاي كه هر روز براي رفع بلا ميدهيم، ما شروع برنامه را با ياد و نام امام زمان(عج) شروع ميكنيم اميدواريم امام زمان پشتيبان اهداف و برنامههاي ما باشد.
فكر ميكني من ميتوانم هيأت بروم، ميتوانم بروم يا نه؟ رفتنش خوب است ولي بايد شرايط آن فراهم شود. وقتي فضا مهيا نيست و همه ميريزند سر آدم، پس من ترجيح ميدهم با تلويزيون همراه باشم. من نميتوانم بروم و ببينم بقيه حال معنوي پيدا ميكنند و اشك ميريزند اما خودم توفيق توسل نداشته باشم و به دليل هجوم علاقهمندان، فقط تماشاگر مراسم باشم.
سخت است، اما براي ما شيرين است. ما دوست داريم كارمان را اگر دوست نداشتيم ادامه نميداديم.
من اين حركت را تحسين ميكنم، حداقل وقتي بچهها را كه در سن نوجواني به اينجا ميآورند، براي آنان خيلي خوب است يعني تا آخر عمر، آنان را از لغزشها و آسيبها بيمه ميكند. من معتقد هستم وقتي در عنفوان جواني آدم به اينجا بيايد، بهتر ميتواند مسير زندگي و راه سعادت را پيدا كند. اينجا شروعي است براي رسيدن به يك حقيقت و سعادت و چقدر خوب است كه انسان اين شروع را از نوجواني داشته باشد نه بعد از گذشتن سن.
حج شروعي دوباره، رسيدن به خودي گمشده. مدتها بود خودمان را گم كرده بوديم ولي حج فرصتي است كه خود را و مسير را پيدا كنيم.
زيارت عاشورا.
توي حج بايد به آدمها مجال بدهيم توي خودشان باشند، اينجا آمدهاند براي فكر كردن، برنامهها خوب است، اما فكر كنم فاصله بندازد از تفكر كردن، صحراي عرفات و مشعر بايد خودت را ول كني توي خودت، بيشتر فكر كني.
به امام حسين«ع» سرور شهيدان، وقتي دعاي عرفه را ميخواندم با تمام وجود. احساس ميكردم هيچي نداريم و محتاجيم، عاجز بودن، حقير بودن و خوار بودن را با تمام وجود احساس كردم.
قربان شما برم. شما و نشريهتون پايدار باشيد.