ترديدي در صحت اين گزاره وجود ندارد که با امنيتي شدن فضاي عمومي يک جامعه ، نه تنها توسعه سياسي از آن رخت بر مي بندد ، بلکه توسعه اقتصادي و حتي توسعه فضايل اخلاقي و مکارم انساني نيز با مشکل و رخوت مواجه مي شود.
در سطح بين المللي نيز ، جسارت هاي ضد ايراني قوت گرفته و به عنوان نمونه ، همين عراقي که تا ديروز چشم به دست ايران داشت ، شاخ و شانه مي کشد که "بايد توافقنامه الجزاير را اصلاح کنيم و فلان چاه نفت مال ماست و ... " چرا؟ چون احساس کرده اند که ايران در شرايط ضعف قرار گرفته و مي توان باج ستاند!
حرمت ها نيز شکسته شده و حتي احترام مراجع تقليد نيز از سوي هر دو طرف خدشه دار شده است و تو خود حديث مفصل بخوان كه وقتي حرمت مراجع نيز پاس داشته نمي شود ، ديگر چه حرمتي دراين مملكت باقي مانده است؟!
منازعات سياسي ،اکنون ، حتي به خانواده ها نيز کشيده شده و به اختلافات گاه حتي عميق و دامنه دار خانوادگي و دعواها و قطع ارتباط نيز انجاميده است.
به راستي چرا اين گونه شده است؟ آيا اين بود هدف مردم ايران از انقلاب اسلامي و سال ها مجاهدت و تحمل انواع مرارت ها و مشقت ها و تنگناها؟ و آيا اين بود نتيجه حضور بي نظير مردم در انتخابات 22 خرداد؟!
و سوال مهم تر اين که آخر و عاقبت اين وضعيت به کجا مي انجامد؟ آيا قرار است هر روز شاهد درگيري و دستگيري و راهپيمايي اين گروه و آن گروه باشيم و کارهاي مملکت را تعطيل کنيم و زنده باد و مرده باد پيشه کنيم و به يک دعواي بي پايان دچار شويم؟
از اين رو ، شاهد آن هستيم که تقريباً همه درگيري ها و تنازعات فيزيکي ، ابتدا از منازعات سياسي و رسانه اي شروع مي شود که در آن ، انواع اتهامات و تحقيرها متوجه همديگر مي شود و در نهايت ، درگيري فيزيكي رخ مي دهد و عده اي حتي به قصد قربت ، با چوب و چماق بر سر گروهي ديگر از هموطنان شان مي کوبند و متوهم مي شوند که با اين کار دارند به کشورشان خدمت مي کنند!
وجه مشترک همه طرف هاي درگير نيز اين است که فکر مي کنند خودشان غالب مطلق اند و طرف مقابل ، گروهي اندک شمار و حقير بيش نيستند كه اين تصور را نيز زعماي فرقه تحقيريه با بهره گيري از توان رسانه اي و تبليغي خود به وجود آورده اند.
البته در اين ميان ، بايد تصريح داشت که صدا و سيما و نيز رسانه هاي رسمي که از رانت هاي عمومي برخوردارند ، بيشترين سهم را در گسترش تحقيرها در کشور و تحريک کساني که تحقير شدند ، داشته است.
بنابراين ، بياييد از اين منازعات بي پايان عبور كنيم و با اعدادي سخن بگوييم كه طرفين پيشتر بر صحت آن اذعان كرده اند.
طبق آمار رسمي انتخابات ، محمود احمدي نژاد قريب به 25 و ميرحسين موسوي نيز تقريباً 14 ميليون رأي داشته اند. حاميان دولت ،اين اعداد را به عنوان آمار مورد تاييد منابع رسمي ،قبول دارند .
اما سبزهاي معترض ، معتقدند كه جاي اعداد عوض شده است و اين ميرحسين بوده كه 25 ميليون راي داشته و احمدي نژاد 14 ميليون.
البته بعضي ها اعداد ديگري نيز مي گويند كه اشاره به اعداد مختلف ادعايي ، در اصل بحث و مبناي استدلالي آن چندان تاثيري ندارد و لذا همين اعداد و ادعاها را مبناي تحليل قرار مي دهيم.
صحبت بر سر آن است كه افراطيون گروه هاي متخاصم ، ماه هاست كه بر طبل تحقير و اندك شماري طرف مقابل مي كوبند و البته هر دو ، ارقام ميليوني آراي دو كانديداي اصلي را فراموش مي كنند.
مثلاً مگر حاميان دولت نمي گويند كه ميرحسيني ها 14 ميليون نفرند؟ پس با كدامين منطق اين انبوه ميليوني مردم ايران را اندك مي شمارند و اصرار دارندكه تحقيرشان كنند و با هر لقب زشتي كه هواي نفس شان بطلبد ، صدايشان كنند؟!
اگر منصف باشيم ، همين استدلال درباره طرف مقابل نيز صادق است و مگر مدعيان تقلب نمي گويند كه جاي رأي ها عوض شده است؟ حتي به فرض صحت چنين موضوعي ، آيا به اعتراف آنان ،احمدي نژاد 14 ميليون حامي ندارد؟ و آيا 14 ميليون عددكمي است كه بتوان با ديده تحقير وخاري بدان نگريست؟!
البته سردمداران فرقه تحقيريه ،براي اين سوالات ، پاسخ هايي نيز در آستين دارند:" طرفداران طيف مقابل ريزش داشته اند." ولي همه مي دانيم كه اين ، فقط ادعايي اثبات ناشده است كه تا انتخاباتي آزاد برگزار نشود ، هيچ كس نمي تواند قاطعانه ادعايش را ثابت يا آن را رد كند و چنين ادعايي همواره محل مناقشه خواهد بود.
حتي اگر در عالم واقع نيز ادعاي ريزش صحيح باشد ،باز هم قابل كتمان نيست كه طرفين در همين كشور خودمان ، ميليون ها طرفدار دارند كه به هر دليلي از تعقل گرفته تا احساسات و از منافع شخصي و گروهي گرفته تا حب وطن ، حامي يكي از دو جريان هستند و البته وقتي صحبت از ميليون ها انسان مي شود كه از قلب تهران تا دور افتاده ترين روستاهاي كشور پراكنده اند ، هر انسان عاقلي كه "شمارش" مي داند ،متوجه عظمت (ونه حقارت) اين خيل انبوه از انسان ها مي شود و نمي تواند براي آنها ،فارغ از گرايش هاي سياسي شان ،احترام انساني قائل نشود.
بنابراين ،در شرايط كنوي ،فارغ از احصاي تعداد دقيق طرفداران دو جبهه و جدال بر سر اين كه كدام يك حاميان بيشتري دارند ،بايد واقع گرايانه و مدبرانه گفت كه هم اينك در هر دو اردوگاه سياسي اصلي موجود در كشور ،ميليونها ايراني وجود دارند كه بسياري از آنها نيز در باورهاي خود مستحكم و بعضاً دوآتشه اند و در دفاع از آنچه بدان باور دارند ،حتي حاضرند جان بگيرند و جان دهند.
البته آن سوي قضيه را نيز نبايد ناديده گرفت كه انبوهي از رأي دهندگان به هر كدام از كانديداها ،پس از دادن راي به كار و بار خويش گرم اند و چندان وارد دعواهاي بعد از انتخاباتب نمي شوند ولي حتي اگر بخشي از نيروهاي هر دو طرف با يكديگر گلاويز شوند ،آن بخش خاموش نيز متأثر از اين دعواها خواهند بود .
مخلض كلام آن كه برغم تلاش افراطيون هر دو اردوگاه براي براي تحقير و كم شمار جلوه دادن طرف مقابل،واقعيت اين است كه هر اردوگاه ميليون ها نيرو دارد كه اگر قرار به ادامه نزاع و بالا گرفتن روز افزون آن به فرماندهي افراطيون و احساساتي هاي طرفين باشد ، بروز يك جنگ داخلي دور از انتظار نخواهد بود به ويژه آن كه هر كدام از دو طرف ،ديگري را حقير و ضعيف مي داند و لذا در آغاز كردن جنگ ، به تصور پيروزي قطعي ،حريص نيز هست!
اين در حالي است كه ادامه روند كنوني و خداي ناكرده بروز درگيري هايي با مختصات جديد هيچ پيروزي نخواهد داشت ولي شكست خوردگانش فراوان خواهندبود :70 ميليون نفر!
اما راه جلوگيري از بروز چنان فاجعه اي نيز كاملاًمشخص است: مهار تندروها ، توقف روند تحقيرهايي كه در 6 ماه گذشته شاهدش بوديم و ورود "محكم" ميانه رو ها به ميدان.
تاكيدبر ورود "محكم" ميانه رو ها ،از اين باب است كه تا كنون برخي از چهره هاي معقول دو طرف ،گاه وارد گود شده ، سخني گفته يا طرحي داده اند و بلافاصله پس از مواجهه با تندي تندروها ،بار ديگر به بيوت و دفاتر خويش بازگشته اند تا ميدانداري ، همچنان با افراطيون باشد.
به علاوه ،نقد ديگري كه بر چهره هاي ميانه رو وارد است اين كه تا كنون ، منفرداً وارد عرصه شده اند حال آن كه بايد در چنين شرايطي نشست هايي با يكديگر ( از طرف هاي مختلف) داشته باشند و طرح هايي اشتراكي را كه حاصل هم انديشي و گذشت و مداراي شان نسبت به همديگر باشد ،ارائه كنند و با سرمايه حيثيتي خود ، بر اجراي ان افشاري كنند و الا اين كه بيايند و ولو بهترين حرف ها و طرح ها در يك مصاحبه يا سخنراني بگويند و بعد هم در برابر جسارت هاي افراطيون عقب نشيني كنند ، دردي را دوا نخواهد كرد.
اينك هر كس كه خود را چهره اي منطقي و معتدل در هر كدام از جناح ها كه مي داند و بر آن است كه حرفش مي تواند خريدار داشته باشد ، وظيفه اي تاريخي دارد كه بسم الله بگويد ، از جاي برخيزد ،در به روي عقلاي ديگر بگشايد يا بر در آنها كوبه زند تا شايد از رهگذر تعقل و خيرخواهي انان ، گشايشي حاصل شود و تندروها و احساساتي ها ، از ميانه ميدان به در شوند.
اين تنهاراه عاقلانه است و اگر چنين اتفاقي رخ ندهد ،در تحليل آن نخواهند گفت كه عقلاي دو طرف ، سكوت كردند ، بلكه تاريخ چنين قضاوت خواهد كرد كه اساساً عقلا و ميانه روهايي در ايران 88 وجود نداشته اند.