عصر ایران

فیلم بیشتر »»

غزل شماره 237 حافظ

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

تفسیر :

مدتی است اوضاع و احوال خوبی ندارید و امید خود را کاملا از دست داده اید، به نظر می رسد همه چیز از دست رفته و رسیدن به مراد دل غیرممکن و نشدنی است.

گمان می کنید دعا و التماس های شما به درگاه پروردگار تاثیری نداشته اما شک به دل خود راه ندهید و به خداوند توکل کنید که سرانجام اوضاع شما را سر و سامان خواهد داد و مشکلات حل می شوند و به مقصود خود خواهید رسید.

کیهان: هزینه جنگ کمتر از هزینه توافق است انگلی که عمر میزبانش را ۱۰ برابر می‌کند! کیهان: مذاکره با آمریکا «خوش‌خیالی و ساده‌اندیشی محض» است تقویم روز ۷۵ سال بعد؛ چرا «ناطور دشت» همچنان یکی از تأثیرگذارترین رمان‌هاست؟ ۸ اختراع تاثیرگذار شوروی که جهان را متحول کردند(+عکس) آلیاژ جدید چین برای استفاده در رآکتورها و موشک‌های مافوق صوت کاهش ۹۰ درصدی تنوع زبانی در دوهزار سال اخیر؛ زمانی بشر به ده‌ها هزار زبان صحبت می‌کرد بهترین نوشیدنی برای بعد از ناهار جهت خداحافظی با نفخ جهان‌های موازی؛ واقعیتی آن سوی افق کیهانی یا زیباترین حدس فیزیک؟ سفری به «زنجیره علیا» روستایی با قدمت دو قرن و طبیعتی بکر(+عکس) سلامت کبد چه ارتباطی با بیماری‌های قلبی دارد؟ متخصص قلب پاسخ می‌دهد ۱۲ فناوری باتری که آینده انرژی را در دهه آینده تغییر می‌دهند رایزنی فؤاد حسین و کاردار آمریکا درباره سفر نخست‌وزیر عراق به ایران آیا موتورسوارها هم باید عوارض بپردازند؟