عصر ایران

فیلم بیشتر »»

غزل شماره 237 حافظ

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

تفسیر :

مدتی است اوضاع و احوال خوبی ندارید و امید خود را کاملا از دست داده اید، به نظر می رسد همه چیز از دست رفته و رسیدن به مراد دل غیرممکن و نشدنی است.

گمان می کنید دعا و التماس های شما به درگاه پروردگار تاثیری نداشته اما شک به دل خود راه ندهید و به خداوند توکل کنید که سرانجام اوضاع شما را سر و سامان خواهد داد و مشکلات حل می شوند و به مقصود خود خواهید رسید.

چه کسی کامپیوتر را اختراع کرد؟(+عکس) یک تجربه جالب : جزیره «ایگ» در اسکاتلند چگونه به یک الگوی جهانی تبدیل شد؟ ادعای گروسی: تضمین راستی‌آزمایی فعالیت‌ها و تأسیسات هسته‌ای ایران توسط آژانس باید ادامه یابد خودکشی یک نظامی صهیونیست در ساختمان وزارت جنگ اسرائیل معاون رئیس جمهور: وضعیت اینترنت دمار از روزگار بوم گردی‌ها درآورده بقائی: دشمنی آمریکا با ملت ایران ۷۳ سال است نه ۴۷ سال سخنگوی وزارت خارجه روسیه: ارعاب ایران با بمباران دوباره وحشتناک است آخرین شب فیلسوف؛ پایان باشکوه مردی که فوتبال را تغییر داد حمله‌ای که می‌توانست به فاجعه‌ای بزرگ‌تر تبدیل شود گفت وگوی وزیر خارجه آمریکا با دبیرکل سازمان ملل درباره تنگه هرمز نیروگاه براکه امارات چه اهمیتی دارد؟ خبر مهم برای متقاضیان بیکاری دو ساعت تاخیر در شروع به کار ادارات برخی شهرهای خوزستان هشدار راغفر:‌ راه جبران کمبود منابع، گران‌سازی و شوک درمانی نیست حکم‌پرونده پژمان جمشیدی صادر شد