فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۱۴۵۷
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۰ - ۰۲-۱۲-۱۳۸۸
کد ۱۰۱۴۵۷
انتشار: ۰۸:۵۰ - ۰۲-۱۲-۱۳۸۸

یکی از بستگان خدا


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد....

در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.

- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:

- شما خدا هستید؟

- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
چرا ژاپن طبقه سامورایی‌ها را منحل کرد؟ ستاره‌های جام جهانی ۲۰۲۶ چه صبحانه‌ای می‌خورند؟؛ از امباپه تا رونالدو نوشیدنی‌های تابستانی زیر ۱۰۰ کالری؛ خنک، سبک و مناسب کاهش وزن + روش تهیه راز پاشنه آشیل؛ کشف شواهد جدیدی که تاریخ‌شناسان را در سال ۲۰۲۶ شوکه کرد ۸ عطر مناسب تابستان را بشناسید؛ از نُت‌های مرکباتی تا یاس ۵ اشتباه رایجی که افراد هنگام تمیز کردن تلویزیون مرتکب می‌شوند معرفی ۴ نوشیدنی معجزه‌آسا برای کاهش فوری و طبیعی قند خون حقایقی که باید درباره الدورادو «شهر افسانه‌ای طلا» بدانید قانون حمورابی چگونه بر نظام‌های حقوقی مدرن تأثیر گذاشت؟ چرا استیو جابز همیشه یک لباس می‌پوشید؟ ۷ باور قدیمی در مورد ازدواج که نسل z زیر پا گذاشت مشهورترین شهرهای جهان در گذشته چه شکلی بوده‌اند؟ (+عکس) کشف جزیره‌مصنوعی ۵۰۰۰ ساله در عمق آب‌های اسکاتلند!(+عکس) مشاهیر تاریخ عاشق چه غذاهایی بودند؟؛ از انیشتین تا ناپلئون بناپارت مردی که برای نجات مسجد شاه اصفهان بی‌خانمان شد!