کد خبر ۱۰۴۸۴۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۸ - ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ - 18 March 2010
بیژن نامدار زنگنه

جریان ملی شدن صنعت نفت در زمانی که آغاز شد یک معنای خاصی برای خودش داشت. زمانی که موج ملی شدن ها یا نشنالیزم شدن نفت در جهان آغاز شد ایران پیشتازی کرد و بعد از ما در تمام کشورهای نفت خیز تا 20 سال تداوم یافت. اساساً باید بفهمیم که منظور کشورها در آن زمان از ملی شدن چه بود؟ ملی شدن مفهوم اصلی که دنبال می کردند این بود که قراردادهای امتیازی را لغو کنند و تبدیل به قراردادهایی کنند که منافع کشور نفت خیز را در خود داشته باشد. قراردادهای امتیازی اساسش بر این بود که منافع نفتی هر کشور متعلق به شرکت بهره بردار بود.

به تبع آن تاسیسات روی زمینی و زیرزمینی و چاه های نفتی و نفت استخراجی به آن شرکت می رسید. در مقابل شرکت یک پرداختی به کشور میزبان داشت. ملی شدن متوجه این موضوع و برای پایان دادن به این شکل از بهره برداری از نفت بود تا منافع نفت و نفت تولیدی به کشور صاحب نفت تعلق بگیرد. قصد کشورها هم این بود که درآمدهایشان از نفتشان بیشتر شود. این اتفاق افتاد و بیشتر کشورها از آن استقبال کردند. اما حاصل این ملی شدن صنعت نفت کمتر از انتظارات و توقعات نخبگان و سیاستمدارانی شد که به دنبال ملی کردن نفت بودند. پس کشورهای صاحب نفت به سمت تشکیل یک گروه هماهنگ یعنی اوپک رفتند. آمدند بر سر قیمت بحث کنند و تلاش کردند قیمت ها را براساس همکاری کشورهای نفت خیز با یکدیگر و در تقابل با شرکت های نفتی بالا ببرند. این هم تا حدودی پیش رفت.

اما از یک زمانی به این سو ساختار اقتصادی جهان تغییر کرد و نفت و شرکت های نفتی بزرگ دیگر جایگاه پیشین را در منابع تولید و انحصارهایی که داشتند در سطح انرژی نداشتند و بخش های خدمات در اقتصاد خیلی بزرگ شد و مبحث های تک در اقتصاد جهان اهمیت زیادی پیدا کرد. حساسیت غربی به نسبت تولید که دسترسی آسان و مباشرت در تولید و قیمت گذاری بود تغییر کرد. امروز تنها نکته ای که برای کشورهای غربی و صادر کننده نفت اهمیت دارد؛ امنیت عرضه نفت است.

در جایگاه اصلی ملی شدن به آن معنایی که در ابتدای آغاز ملی شدن ها در سراسر کشورهای جهان از جمله ایران به دنبال آن بودند در بسیاری از کشورها تحقق پیدا کرده است. امروزه دیگر قراردادهای امتیازی در سطح جهان شکل و وضعیت قبلی را ندارند.

یک نکته ای که در ده، بیست سال اخیر مطرح شده است این است که در ادامه این حرکت های مالکیت بر منابع و تاسیسات و شکستن انحصار شرکت های بزرگ و قیمت گذاری تخصیص درآمدهای نفتی در داخل کشور برای رسیدن به رشد اقتصادی است؛ یعنی چگونگی بهره برداری هرچه بیشتر از درآمد نفت برای رسیدن به رشد اقتصادی مداوم به میزانی است که کشور به لحاظ مالی از درآمد نفتی غنی شود.

تجربه و مطالعات نشان می دهد کشورهایی که منابع نفتی نداشتند و به طور کلی غیر وابسته به صادرات مواد اولیه و به خصوص مواد اولیه غیر تجدید شونده مانند نفت بودند بیشتر از کشورهایی بوده است که مواد اولیه ای مانند نفت داشتند. نفت تبعات مثبت و منفی برای ما داشته است.

از یک طرف می توانیم بگوییم که اولین صنعت جدی که در ایران احداث شد، نفت بود. قبل از آن به لحاظ سخت افزاری خیلی صنعت محدودی داشتیم. در این مقوله دو بحث وجود دارد: یکی صنعتی شدن است که می توانیم بگوییم هنوز هم بطور جدی وارد آن نشده ایم (به معنای تاریخی از اجتماع و اقتصاد) اما به لحاظ سخت افزاری می توانیم بگوییم اولین صنعت جدی در ایران، همین نفت بود.

آن هم نه به دلیل نیاز جامعه ایرانی، بلکه به دلیل نیاز جامعه غرب به انرژی ارزان و نوین؛ این تنها در مورد ایران نیست، شما به عربستان هم که نگاه کنید متوجه می شوید که با وجود درآمد سرشاری که از نفت داشته است رشدش نسبت به کشوری مانند ترکیه بسیار کمتر بوده است یا کشورهای جنوب شرق آسیا که فاقد بیشتر منابع طبیعی تجدید نشدنی هستند از رشد اقتصادی بالایی برخوردار هستند.

این سوال برای کشورهای صاحب نفت این روزها مطرح است که چه کنند که نفت محرک اقتصادشان به سمت بودجه غیرنفتی و رشد اقتصادی سریع تر نسبت به سایر کشورها باشد. این سوال اصلی است که شکل دیگرش این است زمانی که قیمت نفت در هر کدام از این کشورها پایین می آید آهنگ توسعه شان تندتر می شود و زمانی که قیمت جهانی نفت بالا می رود رشد اقتصادیشان پایین تر می آید.

این مطلبی است که در بیشتر این کشورها مورد توجه قرار گرفته و به دنبال حل آن هستند تا اینکه به دنبال رقابت میان گروه های نفتی برای بالا بردن قیمت نفت باشند. امروز در میدان عمل دغدغه بسیاری از کشورهای تولید کننده نفت در این است که نفت به جای اینکه به طور مساوی در اختیار همه مردم قرار گیرد بتواند در بهبود زندگی مردم موثر باشد.

روزنامه بهار
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری
نیازمندیها