فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۰۰۸۱۶
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۶ - ۱۴-۰۷-۱۴۰۴
کد ۱۱۰۰۸۱۶
انتشار: ۱۲:۴۶ - ۱۴-۰۷-۱۴۰۴

به کجا آمده‌ام؟/درباره عکسی از مرزبانان پاسگاه مرزی «نامانلو» در شهرستان شیروان

به کجا آمده‌ام؟/درباره عکسی از مرزبانان پاسگاه مرزی «نامانلو» در شهرستان شیروان
حکایت این عکس با باقی فریم‌های گزارش تصویری مرزبانان پاسگاه مرزی «نامانلو» زمین تا آسمان فرق دارد. اول ماجرا بابت فرم کتاب‌‌خوانی سرکار استوار عکس را انتخاب کردم تا درباره‌اش بنویسم.

حرف اصلی «صد سال تنهایی»، تنهایی آدمیزاد در برابر زمان، عشق و تاریخ است. روایت ناکامی‌ها، آرزوها و تلاش‌های بی‌ثمر نسل‌ها بابت درک هستی است. یک جورهایی وقتی صد سال تنهایی را ورق می‌زنید هر لحظه احساس می‌کنید یک نفر در پس و پشت سطرها نشسته و فریاد می‌زند: روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم/ از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود/ به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم...

به گزارش هم میهن، حکایت این عکس با باقی فریم‌های گزارش تصویری مرزبانان پاسگاه مرزی «نامانلو» زمین تا آسمان فرق دارد. اول ماجرا بابت فرم کتاب‌‌خوانی سرکار استوار عکس را انتخاب کردم تا درباره‌اش بنویسم.

از روی عکس مشخص بود که استوار صرفاً جهت ژست گرفتن کتاب به دست شده است. خیال نداشتم از مرزبان کشورم گاف بگیرم. اما بعد عمری گدایی یک حس درونی نهیبم می‌زد که لااقل در لحظه ثبت عکس حتی سطری از کتاب را نمی‌خواند.

اما این حرف‌ها چه اهمیتی دارد. بالاخره یک نفر روزی این کتاب را به آن پادگان برده است. اصلاً روی سخنم با همه آنهایی است که روزی این کتاب را در پادگان مرزی نامانلو شیروان خوانده‌اند.

سربازی و پادگان جای خوبی برای این پرسش؛ به کجا آمده ام؟

آدمیزاد به ذات هر روز و هر روز همین که چشم از خواب غفلت باز می‌کند این سوال بنیادین را از خودش می‌پرسد که به کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟

سربازی و پادگان جای خوبی برای این پرسش بنیادین است. نگارنده آن زمان که تهران هنوز پادگان ۰۶ داشت، شبی از شب‌های زیر پرچم بالای برجک به ماشین‌های خیابان نگاه می‌کردم و به پهنای صورت اشک می‌ریختم.

مرد گنده‌ای بودم که دلم از زمین و زمان و آسمان گرفته بود. مرتب از خودم سوال می‌کردم که من اینجا چه می‌کنم؟ اصلاً آمدنم به دنیا بهر چه است؟

از آن شب حالا خیلی سال است که گذشته است اما شما که غریبه نیستید چه شب‌ها و روزهایی که در خلوت و جلوت به برجک پادگان ۰۶ می‌روم.

دستم از سرمای اسلحه سرد می‌‌شود و زوزه باد توی گوش‌هایم می‌پیچد. آنجا همان جایی بود که نزدیک‌ترین مواجهه‌ام با جواب این سوال را دریافتم.

نمی‌دانم سرنوشت صاحب این کتاب چه شده است. اما حتم دارم به جواب سوالش رسیده باشد و کتاب را برای نفر بعدی گذاشته است. 

ارسال به دوستان
captcha
طرح جدید مجلس برای امنیتی کردن فضای مجازی سیال هیدرولیک چیست و چه تفاوتی با روغن هیدرولیک دارد؟ تصاویر متفاوت سحر دولتشاهی در ۴۷ سالگی؛ استایل مشکی و کلاسیک بوی قهوه چه تغییری در مغز و حال ما ایجاد می‌کند؟ ۱۰ ثانیه تا نابودی ۷۰۰۰ چشم طلایی؛ چگونه یک ترک کوچک آشکارساز ۵۰ هزار تنی نوترینوی ژاپن را از کار انداخت آیا می‌توانیم دو نوع روغن متفاوت در موتور ماشین بریزیم؟ معنای RX در نام لکسوس / داستان نام‌گذاری شاسی‌بلند لوکس ژاپنی نظامیان ایرانی در کنار هواپیماهای آلمانی؛ 102 سال قبل (عکس) آیا لیزرها می‌توانند دوربین گوشی شما را از کار بیندازند؟ کبد چرب فقط یک نوع نیست! دانشمندان ۵ زیرگروه متفاوت کشف کردند که هرکدام خطرات خاص خود را دارند رقابت پنهان قدرت‌ها بر سر تامین هزینه‌های سازمان ملل (+اینفوگرافیک) روی تاریک هوش مصنوعی؛ توسعه «کلاد» شدیدا به گاز طبیعی وابسته است کلید حذف نتانیاهو دست اعراب است؟/ مطابق اکثر نظرسنجی ها نه نتانیاهو، نه آیزنکوت به اکثریت لازم برای تشکل دولت نمی‌رسند/ آیزنکوت برای تشکیل دولت به آرا اعراب نیاز دارد فیلمبردار سرشناس سینمای ایران درگذشت ادعای ترامپ: ایران از سال ۱۹۷۹ تاکنون در حال جنگ با آمریکاست/ آمریکا دارد ثروت هنگفتی به دست می‌آورد