کد خبر ۱۱۰۷۶۵
تاریخ انتشار: ۱۴:۴۲ - ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - 26 April 2010
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.


مردم سالاري: افزايش جمعيت و فقر

«افزايش جمعيت و فقر» عنوان سرمقاله روزنامه‌ مردم سالاري به قلم اسماعيل گرامي مقدم است كه در آن مي‌خوانيد؛ در دهه هاي اخير کشورهاي جهان به طور مشخص به سه دسته تقسيم  شده اند: کشورهاي توسعه يافته (جهان اول) کشورهاي در حال توسعه (جهان دوم) وکشورهاي توسعه نيافته  (جهان سوم) و آنچه در اين تقسيم بندي وجه متمايز هريک نسبت به ديگري بر شمرده مي شود واژه توسعه است.

توسعه يافتگي صرفا"به مفهوم رشد اقتصادي نيست بلکه مجموعه امتيازهاي اقتصادي، سياسي واجتماعي در يک جامعه را در بر مي گيرد. هر چقدر که از آغاز  اين تعاريف جهاني فاصله گرفته ايم مرز بندي بين اين سه دسته نيز قابل اندازه گيري تر شده است و مي شود. به نحوي که مي توان امروز با مقايسه  کشورهاي جهان اول با دو دسته ديگر با اعداد رياضي، سنجش دقيقي از آن به عمل آورد.

پس از عبور از نظريههاي علمي در خصوص توسعه، سازمان هاي جهاني نظير بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان ملل  با تاکيد بر اين مباني علمي به جمع بندي هاي  ذيل در خصوص بر جسته ترين ويژگي هاي توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي دست يافته اند.

1- بالا بودن رشد اقتصادي    2- بالا بودن توليد ناخالص داخلي   3- افزايش صادرات  4- بالا بودن ارزش پول ملي  5 - کاهش نرخ تورم  6-کاهش نرخ سود بانکي 7- کاهش نرخ بيکاري  8- کاهش نرخ جمعيت  9- کاهش نرخ بي سوادي

همانگونه که ملاحظه مي شود اين دسته از علائم توسعه يافتگي از عمده ترين ويژگي هاي يک جامعه توسعه يافته قلمداد  مي شود. آنچه مسلم است پرداختن به همه موارد فوق از حوصله بحث ما خارج است و ناگزير هستيم  با بحث هاي مطروحه در خصوص افزايش جمعيت کشور ايران نرخ رشد جمعيت را که انديشمندان اقتصادي، اجتماعي  و همچنين سازمان هاي  جهاني کاهش آن را مصداق توسعه يافتگي و افزايش آن را نشانه عقب افتادگي مي دانند، بيشتر مورد کاوش قرار دهيم.

هر چند هنوز حاميان سياست افزايش جمعيت دلايل خود را به طور علمي و پژوهشي اعلام نکرده اند و صرفا " برق رساني، گازرساني، افزايش تعداد مدارس و دانشگاهها و ديگر خدمات دولتي را نشانه توسعه يافتگي دانسته و رابطه  خطي ميان افزايش خدمات دولتي و افزايش جمعيت را عامل پيشرفت اعلام کرده اند.

البته پرواضح است که افزايش جمعيت هيچ ارتباطي  با بهتر شدن وضعيت مردم يا توسعه يافتگي ندارد يعني ضرورتا" افزايش جمعيت منجر به رفاه عمومي مردم نخواهد شد هر چند ممکن است خدمات عمومي ارائه شده توسط دولت ها افزايش چشمگيري داشته باشد.

در حالي که عکس اين قضيه ثابت شده است يعني کاهش جمعيت منتج به بهبود وضعيت افراد يک جامعه شده است که به عنوان نمونه بارز، مي توان به کشورهاي شمال اروپا (اسکانديناوي) اشاره کرد اما هنوز جان کلام ما، جلاي خاص خود را يافت نکرده،  بلکه نتايج هولناک بالا بودن نرخ جمعيت با مقوله فقر نسبت مستقيم دارد که محققين و پژوهشگران مقوله فقر را بيشتر از گذشته نگران مي کند چرا که ميزان نرخ رشد جمعيت به دليل تاثيرگذاري مستقيم بر منابع مالي يک کشور به شدت خط فقر را در هر جامعه اي تحريک خواهد کرد.

اقتصاددانان  معتقدند فقر آستانه رفاهي است که با تعابير پولي بيان مي شود و از همين منظر بازسازي توزيع منابع مالي کشورهايي که قسمت اعظم در آمدشان وابسته به منابع طبيعي و ذخاير زيرزميني است نسبت به کشورهاي ديگر را سخت تر مي کند.

به ويژه آنکه اصلاح توزيع منابع از عوامل کاهنده فقر محسوب مي شود و از طرف ديگر هنگامي که توزيع منابع مالي يک کشور مواجه با افزايش نرخ رشد جمعيت مي شود  آنکه مساله را پيچيده تر مي کند اساسا" زدودن  فقر را دست نيافتني مي کند و اين رابطه سهل و آسان است و مي توان نمونه  آن را از يک جامعه کوچکتر يعني خانواده تا يک کشور يعني يک جامعه بزرگتر به صورت تمثيلي عيني ارائه داد.

يک خانواده پنج نفره که داراي در آمد ماهيانه  يک ميليون تومان است هر عضو اين خانواده در ماه مي تواند 200 هزار تومان را صرف زندگي خود کند. با ديدگاه جديد که معتقدند افزايش جمعيت منجربه مرفه شدن جامعه شده است با اين درآمد ثابت به محض اينکه جمعيت دو برابر شود - يعني اعضاي خانواده به 10 نفر ارتقا يابد - سهم هر نفر به نصف يعني به 100 هزار تومان کاهش خواهد يافت و اين به منزله اين است که اعضاي خانواده به اندازه 100 واحد قادر به فراهم آوردن حداقل امکانات اوليه زندگي خود نخواهند بود و به عبارت ديگر کمبود ونايابي نيازها در اثر کمبود منابع مالي آغاز مي شود  که معناي آن در يک جامعه آغاز فقر است.

حال همين مصداق بارز را مي توان به يک روستا، شهر و نهايتا" کشور که داراي منابع ثابت مالي است تعميم داد. سخن آخر اينکه رابطه ميان افزايش جمعيت و فقر جزو بديهيات علوم اقتصادي و اجتماعي است و به مانند 4=2+2 از يک منطق رياضي برخوردار است.

اگر هر کسي ناگهان اعلام کند که اين منطق رياضي نادرست است مسلما جلب  توجه خواهد کرد خواه اين سخن خاستگاه علمي جديدي داشته باشد، خواه به مانند گذشته سخن خلق الساعه باشد. آثار مثبت سياست افزايش جمعيت در ابتداي انقلاب، اينک افزايش خدمات دولتي به مانند برق، آب و گاز نيست! بلکه تبعات نادرستي آن سياست، امروزه در مواردي همچون افزايش افراد زير خط فقر مطلق تارقمي بالغ بر 14 ميليون نفر، افزايش خط فقر نسبي  به ميزان بيش از 30 ميليون نفر، افزايش نرخ بيکاري، افزايش نرخ بزهکاري، افزايش سو»تغذيه و  کاهش رشد اقتصادي آشکار شده است.

در اين ميان شايد حاميان افزايش جمعيت با نگاه سطحي کشور چين را به عنوان الگوي مناسب مطرح کنند در حالي که نبايد صرفا" رشد اقتصادي بالاي آن را دستاورد افزايش جمعيت دانست چرا که حتي اين رشد اقتصادي بالا نيز قادر به کنترل آثار مهيب افزايش جمعيت نشده است و هم اکنون بيش از 200 ميليون نفر در چين با درآمدي کمتر از يک دلار شب را گرسنه تا صبح سپري مي کنند.

از اين رو  خوب است کساني  که مي خواهند روابط علمي و پژوهشي را به ويژه در مواردي از اين قبيل که مساله اي مسلم و بديهي است زير سوال برند دلايل خود را به صورت منطقي و مبتني بر علوم نظري، پژوهشهاي علمي و مدل هاي موفق جهاني  ارائه دهند.

رسالت:سرمايه گذاري در بخش نفت و گاز

«سرمايه گذاري در بخش نفت و گاز»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛وزير محترم نفت در نمايشگاه پانزدهم نفت و گاز گفت: در بخش نفت و گاز طي برنامه پنجم توسعه200 ميليارد تومان سرمايه گذاري مي کنيم. يکصد سال از کشف نفت در ايران مي گذرد. طي يکصد سال گذشته دولت هاي قبل و پس از انقلاب تنها از عوايد حاصل از استخراج نفت خام و صادرات آن به خارج] نه حتي فروش نفت در داخل[ ارتزاق مي کردند در اين مورد مي شود اضافه کرد که سهم گاز در اين ارتزاق صفر بوده است و هيچ گاه روي ارزش افزوده سرمايه شرکت ملي نفت حسابي باز نشده است. سئوال اين است سرمايه گذاري در بخش نفت و گاز بويژه پس از انقلاب چقدر بوده و ارزش افزوده آن چه تقويمي دارد؟

اين سوال بر سرمايه شرکت ملي نفت به عنوان يک بنگاه اقتصادي بزرگ ترتب دارد نه بر دارايي هاي آن] مخازن نفت جزء دارايي هاي شرکت ملي نفت است [ طي سال هاي گذشته ارزش افزوده سرمايه شرکت ملي نفت در کدام رديف از رديف هاي درآمدي قسمت سوم بودجه پيش بيني شده است؟ بدين ترتيب همه ساله درصدي از ارزش توليد نفت خام را ] بخوانيد دارايي شرکت[ به عنوان سود يا به عنوان ماليات از شرکت ملي نفت به خزانه واريز کرده ايم در صورتي که ماليات و سود، تعريف خاص خود را دارد و بر عملکرد بنگاه مترتب است نه بردارايي بنگاه! ماليات و سود از اقلام ترازنامه اي نيستند بلکه از اقلام سود و زيان مي باشند.

907 شرکت داخلي در نمايشگاه بين المللي نفت و گاز به طور فعال شرکت کرده اند. اين شرکت ها طي سال هاي پس از انقلاب بويژه سال هاي اخير در حوزه نفت و گاز ميلياردها دلار سرمايه گذاري کرده اند. ردپاي ارزش افزوده سرمايه گذاري اين شرکت ها که عمدتا دولتي مي باشند در بودجه سنواتي منعکس نيست.

سود خالص شرکت ملي نفت به عنوان بزرگترين بنگاه اقتصادي کشور مي تواند مصداق عيني ارزش افزوده حاصل از جمع جبري درآمد هزينه شرکت باشد، متاسفانه به خزانه به عنوان درآمد عمومي واريز نمي شود.

طي سال هاي84  و85  و86  و87  و88  و89  به منظور تامين منابع لازم براي انجام هزينه هاي سرمايه اي سود خالص شرکت ملي نفت به حساب هاي اندوخته هاي قانوني و افزايش سرمايه دولت در شرکت هاي تابع نفت منظور مي شود ]بخوانيد دپو مي شود[  مفهوم اين مصوبه اين است که ارزش افزوده سرمايه گذاري هاي ميلياردي در نفت هيچ گاه به عنوان درآمد عمومي متعلق به صاحبان سهام (دولت) نبوده بلکه مجددا به داخل شرکت تزريق شده است.

اين در حالي است که همه ساله شرکت ملي نفت درصدي از ارزش نفت خام را به عنوان سهم خود از دولت مطالبه مي کند.

اگر اين روند ادامه داشته باشد در گذشته که دولت و ملت از چشيدن طعم شيرين ارزش افزوده سرمايه گذاري هاي کلان در حوزه نفت و گاز محروم بوده اند، در آينده هم محروم خواهند ماند و شرکت ملي نفت در چشم انداز20  ساله هيچ افق روشني براي دستيابي به اين مهم به دست نمي دهد.

به نظر مي رسد مسئولان نفتي اگر پاسخي به اين پرسش بدهند که ارزش افزوده ميلياردها دلار تخصيص سرمايه گذاري  طي اجراي چهار برنامه توسعه تاکنون چقدر بوده و در کدام يک از سرفصل هاي حساب هاي ملي يا حتي تراز مالي شرکت نفت انعکاس دارد، مي توان افق روشني براي آينده تصور کرد.

به راستي اگر اين سرمايه گذاري ها در حوزه صنعت و کشاورزي، گردشگري و ساير حوزه ها صورت مي گرفت بازده آن به سرعت در فضاي «کسب و کار» رخ نشان مي داد. به نظر مي رسد يکي از راهکارهاي مبارزه با فقر و ايجاد فضاي رونق و توسعه را بايد در همين رهگذر جستجو کرد.

تهران امروز: ناهنجاري‌هاي اجتماعي و رخوت سياسي

«ناهنجاري‌هاي اجتماعي و رخوت سياسي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه تهران امروز به قلم روح‌الله طباطبايي است كه در آن مي‌خوانيد؛در حالي كه با فروكش كردن التهاب سال 1388 و حوادث پس از انتخابات فضاي سياسي كشور در غيبت فعاليت اصلاح‌طلبان در عرصه رسمي شرايط آرامي را سپري مي‌كند .ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي اوج گرفته است.

در اين شرايط حتي سيماي ظاهري خيابان‌هاي تهران در نگاه نخست نيز تاييد‌كننده افزايش ناهنجاري‌هاي اجتماعي و اخلاقي است. شيوع بدحجابي، كم‌رنگ شدن حريم‌هاي اجتماعي، افزايش ناهنجاري‌هاي فرهنگي و افزايش هتك حرمت مقدسات ديني در عرصه جامعه موجب شده است تا علما و مراجع مذهبي و همچنين ائمه جمعه و طيف ارزشي در مواضع هفته‌هاي اخير خود نسبت به تشديد ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي هشدار بدهند.

اين هشدارها حاوي اين نكته است كه شرايط فرهنگي جامعه اگر چه در سال‌هاي اخير وضعيت مطلوبي نداشته است اما در چند ماهه اخير به‌ويژه در سال جديد نگران‌كننده‌تر
شده است.

براي ريشه‌يابي اين پديده اگر چه پرداختن به ريشه‌هاي كلاسيك و مباحث كليشه‌اي ضرورت است اما اين پرسش مطرح مي‌شود كه چه اتفاق جديدي در اين مقطع رخ داده است كه موجب تشديد ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي شده. پاسخ به اين پرسش را بايد در شرايط جديد و تغييرات رخ داده در طول يك‌سال اخير جست. به نظر مي‌رسد حوادث سال 1388 از چند بعد در شرايط فرهنگي و اجتماعي تاثيرگذار بوده است.

‌ 1 - سرخوردگي اقشار جوان كه ناشي از عملكرد نادرست سران معترضان و برخوردهاي سلبي و حذفي جريان مقابل بوده است موجب شده است تا اين يأس در اعتراضات سياسي و مدني به نوعي هنجارشكني در عرصه فرهنگي و اجتماعي منجر شود.

پيش از اين در اوايل دهه 70 نيز اين موضوع به نحو ديگري مطرح شده بود و جرياني كه اتفاقا صاحب قدرت در دولت سازندگي و مديريت وزارت علوم بود با سياسي شدن دانشگاه‌ها و نشاط مدني دانشجويان و اعتراضات در دانشگاه‌ها مخالف بود و ترجيح مي‌داد جريان دانشجويي عمدتا در بستر مسائل فرهنگي و ارتباطات غيرسياسي كه به صورت طبيعي به ناهنجاري‌هايي منجر مي‌شد گرايش پيدا كند كه در اين شرايط رهبر معظم انقلاب به صورت صريح مخالفت خود را با غيرسياسي شدن دانشگاه و فروكش كردن نشاط سياسي و اعتراضات دانشجويي بيان كرده و تاكيد كردند: «خدا لعنت كند دست‌هايي را كه قصد دارند دانشگاه‌ها را غيرسياسي كنند.»

در شرايط فعلي نيز به نظر مي‌رسد همين خطر نه تنها در دانشگاه بلكه كل جامعه را تهديد مي‌كند و سرخوردگي سياسي مي‌تواند به ناهنجاري‌هاي فرهنگي و اجتماعي تبديل شود.
2 - اثر ديگر حوادث سال 1388 بر نسل جوان و خانواده‌ها را مي‌توان «دين‌گريزي» يا «دين‌زدگي» در بخشي از نسل جوان و خانواده‌ها نام گذارد.

تخريب ارزش‌هاي ديني توسط بخش‌هايي از جريان اعتراضات و استفاده ابزاري از دين توسط بخشي از جريان مقابل موجب شده است تا آسيب‌هاي جدي به اعتقادات ديني در بخش‌هايي از نسل جوان و جامعه وارد شود و اين موضوعي است كه خود تهديد ديگري براي جامعه محسوب مي‌شود و به بروز ناهنجاري‌هاي فرهنگي شده است.

واقعيت آن است كه اتكا به ارزش‌هاي ديني و مقدسات براي حفظ نظام و حاكميت سياسي اگر چه در كوتاه‌مدت موجب تثبيت نظام مي‌شود اما در صورت عدم ترسيم اين ارزش‌ها در درازمدت موجب آسيب‌پذيري آنان مي‌شود.

اين دو آسيب از دو سوي متفاوت موجب شده است تا زمينه ظهور ناهنجاري‌هاي فرهنگي تقويت شود، اكنون جاي طرح اين سوال وجود دارد كه روش صحيح برخورد با اين ناهنجاري‌ها چيست؟

اگر چه در اين مجال اندك،‌ فرصت پرداختن به اين پرسش نيست اما تعمل در نكات ذيل خالي از فايده نخواهد بود. با تقويت زمينه‌هاي فعاليت سياسي و اجتماعي زمينه هدايت تحركات اجتماعي به مسيرهاي سالم و سازنده بايد فراهم شود، نشاط سياسي خود يكي از مهم‌ترين دشمنان ناهنجاري‌هاي فرهنگي و اجتماعي است. برنامه‌‌ريزي صحيح، علمي و متمركزي جهت بازسازي ارزش‌ها در جامعه و بهبود چهره ديني انجام شود و در اين راه از علما و مبلغان ديني كه فعاليت سياسي و جناحي كمتري داشته‌اند استفاده شود.نسبت به سالم‌سازي فضاي سياسي و فراهم كردن بستر براي فعاليت نيروهاي معتدل ميانه‌رو و پايبند به اخلاق در عرصه سياسي كشور اقدام شود. افراطيون هر دو طرف موجب گسترش ناهنجاري در فضاي سياسي و سپس تسري آن به فضاي اجتماعي و فرهنگي مي‌شوند.

همانگونه كه نسبت به اقدامات خلاف قانون و نامطلوب در حوزه سياسي و امنيتي حساسيت وجود دارد، نسبت به نفوذ جريانات فاسد و وابسته در حوزه فرهنگ نيز حساسيت جدي در مراجع نظارتي ايجاد شود، تذكر صريح آيت‌الله اميني به وزير ارشاد در انتقاد از عدم برخورد وزارت ارشاد با تخلفات غيرسياسي مطبوعات و بي‌تفاوتي نسبت به شرايط نامطلوب فضاي فرهنگي كشور خود گواهي بر اين موضوع است.

كيهان:آرايش رزم در محفل بزم!

«آرايش رزم در محفل بزم!»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيبهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛يادداشت امروز در پي آن است كه با استناد به شواهد و قرائن موجود، تصويري گويا از اردوگاه فروپاشيده فتنه گران ارائه دهد. در ترسيم تابلوي پيش روي از برخي اخبار موثق ولي ناگفته و منتشر نشده نيز استفاده شده است. اخباري كه شماري از افراد نزديك به اردوگاه فتنه با احساس مسئوليت ديني و ملي و به قيد غليظ و شديد براي مخفي ماندن نام خويش در اختيار نگارنده گذاشته اند. اين تابلو كه در پي ترسيم آن هستيم فقط چند صحنه از اردوگاه ياد شده را به نمايش مي گذارد و شرح بيشتر به فرصتي يا فرصت هاي ديگر موكول مي شود. ترسيم اين تابلو، از آن روي اهميت دارد كه اين روزها سران فتنه و رسانه هاي بيروني حامي فتنه نعل وارونه مي زنند و بعيد نيست برخي از ساده انديشان نيز «ردپا» را ديگرگونه تلقي كنند!

1- استاد دانشكده پزشكي در آزمون باليني دانشجويان پزشكي از دانشجويي پرسيد؛ فرض كنيد بيمار شما به عمل جراحي نياز دارد و بايد او را با استفاده از داروي هوش بري كلروفرم بيهوش كنيد، چه ميزان از اين دارو براي هوش بري او به كار مي بريد؟ و چگونه؟ دانشجو در پاسخ گفت؛ ابتدا 4 قاشق غذاخوري از محلول كلروفرم به او مي خورانيم و بعد... استاد ابرو درهم كشيد و دانشجو با نگاه به چهره استاد متوجه شد كه جواب به خلاف داده و در خلاف گويي به گزاف هم رفته است، با عجله گفت؛ استاد! اجازه بدهيد كمي فكر كنم و استاد شانه بالا انداخت و گفت؛ بايد پيش از اين فكر مي كردي، متاسفانه بيمار شما با همان تجويز اوليه، فوت كرده و جان به جان آفرين داده است!

در اظهارنظر سران فتنه و مواضع آنان كه اين روزها و هر از چندگاه بر زبان مي آورند و يا - به فرموده!- بر كاغذ مي دوانند دقت كنيد. تمامي آنها در يك نقطه اشتراك نظر دارند، اگرچه اين نكته را به تلويح و نه تصريح ابراز مي دارند. آن نكته اين كه مي دانند پروژه فتنه در اولين فاز حركت آن كه تجويز مثلث بيروني آمريكا، انگليس و اسرائيل بود، مرده است و از آنجا كه سران فتنه هويت خويش را آشكارا و بي پرده- و در توهم پيروزي- به مثلث ياد شده گره زده بودند، اكنون باور كرده اند با مرگ فتنه، آنها نيز مرده اند و يا اگر نمرده باشند، دستكم اين كه دچار مرگ مغزي شده اند و زندگي نباتي دارند! مديريت بيروني فتنه هم درباره سران فتنه دقيقاً به همين باور رسيده است. بعد از حماسه هاي بي نظير 9 دي و 22بهمن 88 مديران بيروني فتنه كه تا آن هنگام وانمود مي كردند همه تخم مرغ هاي خود را در سبد سران فتنه نهاده اند، به يك چرخش يكصدو هشتاد درجه اي دست زدند كه قطع اميد كامل آنها از كارآمدي فتنه را اعلام مي كرد. اوباما از ضرورت مذاكره با ايران سخن گفت، هيلاري كلينتون با عجله به منطقه سفر كرد و پروژه «ايران هراسي» را با جديت بيشتري پي گرفت. ترساندن كشورهاي همسايه از ايراني كه تا چند هفته قبل پايان اقتدار آن را فرياد مي زدند. ضرورت تحريم ايران- اين دفعه نه به گفته و خواسته شيرين عبادي براي حمايت از اصلاح طلبان بلكه- با هدف وادار كردن ايران مقتدر به مذاكره با 1+5 پيش كشيده شد. نتانياهو در اعلام شكست فتنه ترديدي به خود راه نداد. شبكه فاكس نيوز-ارگان پنتاگون- در اقدامي بي سابقه از حضور جمعيت چند ميليوني به حمايت از جمهوري اسلامي ايران و محكوميت فتنه گران در راهپيمايي 22بهمن خبر داد. واشنگتن پست اوباما و متحدانش را به اتهام سرمايه گذاري بي نتيجه و پرهزينه روي موسوي و خاتمي و كروبي، ملامت كرد. گروههاي ضدانقلاب كه تا آن هنگام در ائتلاف با سران فتنه بودند، درباره بي عرضگي آنها گفتند و نوشتند و...

در مصر باستان، غلامان و كنيزان فرعون را همراه با جسد او دفن مي كردند و براين باور بودند كه زندگي چاكران فرعون فقط در كنار او قابل تعريف است و پس از مرگ فرعون، آنها نيز مرده اند و بايد در جوار او به خاك سپرده شوند. خدا بر درجات امام راحل ما بيفزايد كه از آمريكا با عنوان فرعون جديد، ياد مي كردند و در جايي ديگر خطاب به كساني كه با خيانت به ملت و براي كسب قدرت دست به دامان آمريكا شده اند، مي فرمود «ابرقدرت ها، آن لحظه اي كه منافعشان اقتضا كند، شما و قديمي ترين وفاداران و دوستان خود را قرباني مي كنند و پيش آنان دوستي و دشمني و نوكري و صداقت ارزش و مفهومي ندارد» صحيفه امام(ره) جلد 20

2- در اين نوشته محدود، نوبت به موسوي و كروبي نمي رسد. پرداختن به شرايط كنوني آن دو را به فرصت ديگري موكول مي كنيم. اما، به عنوان نمونه و فقط به عنوان نمونه در داستان زير دقت كنيد. داستاني عبرت آموز و ترحم برانگيز نسبت به پايان كار كساني كه در پايان كار خويش انديشه نكردند. بعد از حضور عده اي در مقابل منزل آقاي كروبي و اعتراض به اظهارات دشمن پسند وي كه ظاهراً با پاشيدن رنگ به در و ديوار محل سكونت او نيز همراه بود، آقاي موسوي در حالي كه از شنيدن اين خبر به شدت عصباني شده و كنترل خود را از دست داده بود، خطاب به چند تن از اطرافيان مي گويد؛ «اين يك توطئه از قبل طراحي شده براي خراب كردن من است»! چرا...؟! آقاي موسوي در ادامه مي گويد «اين عده با شعار دادن عليه آقاي كروبي و رنگ پاشيدن به در خانه او قصد داشته اند كه بگويند آقاي كروبي مهم تر از من است(!!) اگر چنين قصدي نداشتند، چرا عليه من شعار ندادند و چرا به در و ديوار خانه من رنگ نپاشيدند»؟!

اين ماجرا كه فقط يك نمونه از دهها و شايد صدها نمونه مشابه ديگر است، و با چند دست به ما رسيده است - و در صحت آن ترديدي نداريم- به وضوح نشان مي دهد كه آقايان از كجا به كجا رسيده اند؟ و چي فكر مي كردند و چي شده است؟! به اظهارنظرهاي آقايان موسوي و كروبي در اين روزها توجه كنيد. ناسزاگويي ها و پرده دري هاي آنان عليه نظام، قبل از آن كه با هدف به قول خودشان «مبارزه در بستر -به اصطلاح- جنبش سبز»! باشد، رقابت با يكديگر براي ابراز وجود است و هر يك از آنها با ناسزاگويي بيشتر عليه نظام اسلامي و ارزش هاي ديني و برجان نشسته مردم تلاش مي كنند حساسيت بيشتري برانگيخته و شعارهاي بيشتري عليه خود كسب كنند! تا از اين طريق بر ديگري فخر بفروشند كه اگر من- همان من كه امام(ره) مي فرمود شيطان است- از تو مهم تر نبودم، شعارها بر ضد من- باز هم همان من- بيشتر از تو نبود! آيا نمي بينيد كه علي رغم بي محلي مردم، هر روز بر غلظت ناسزاها مي افزايند؟! شما را به خدا كسب و كار جديد آقايان را ملاحظه بفرمائيد!

3- آقاي خاتمي اما، بعد از شكست فتنه و رسوايي حاصل از همراهي آشكار با مثلث بيروني آمريكا، انگليس و اسرائيل، راه ديگري را برگزيده است. در اظهارات اخير وي دقت كنيد؛
«ما قانون اساسي را قبول داريم»، «ما خواهان براندازي نظام نيستيم و خواست ما حفظ نظام است»! «اصرار ما اين بوده و هست كه بايد در چارچوب قانون عمل كنيم»! «حرف ما اصلاح طلبان بازگشت به كل قانون اساسي و پذيرش داوري آن است»!

اين سخنان از كسي است كه در جريان فتنه، همراه و همصدا با ساير سران فتنه و با پيروي از فرمول جرج سوروس صهيونيست- بعد از دوبار ملاقات با وي- و نسخه مايكل لدين و جين شارپ و ريچارد دورتي عمر نظام اسلامي را پايان يافته مي دانست، از پاره كردن عكس حضرت امام(ره)، اهانت به عاشوراي حسيني(ع) حمايت مي كرد، براي «جمهوري ايراني» به جاي «جمهوري اسلامي ايران» سينه چاك مي كرد، به پيروي آشكار از دستور ديكته شده آمريكا و انگليس و اسرائيل، در شيپور فريب و مضحك ادعاي «تقلب 11 ميليوني در انتخابات»! مي دميد، با منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها و تمامي گروههاي ضد انقلاب و دشمنان اسلام و امام(ره) در ائتلاف بود و... حالا چه شده و غير از شكست رسوايي برانگيز فتنه آمريكايي، انگليسي و اسرائيلي چه اتفاق- از نظر آقاي خاتمي- غير منتظره اي رخ داده است كه ايشان به ياد قانون اساسي و نظام و جمهوري اسلامي و امام(ره) و... افتاده است؟!

خاتمي در پي آن است كه دست هاي خود را بالا ببرد، بي آن كه هزينه خيانت خود را بپردازد و مجازات وطن فروشي خويش را تحمل كند! طرفه آن كه مي خواهد «نياز» خود را به عنوان «امتياز» بفروشد.آيا نظام و مردم مي پذيرند؟ معلوم است كه پاسخ منفي است. كسي مانع توبه او نيست، چرا كه توبه مجرمان و خيانت كاران -اگر موفق به توبه شوند- از بار گناه آنان نزد خداي رحيم و رحمان مي كاهد، اما خيانت- مخصوصاً خيانت به اسلام و مردم مسلمان، آنهم در همراهي با بيگانگان- نمي تواند بي مجازات و مكافات باقي بماند، چرا كه كمترين آثار سوء آن، تجري به خيانت از سوي افراد مشابه در حال يا آينده و تلقي كم هزينه بودن توطئه از سوي دشمنان است. خيانت كار بعد از مكافات مي تواند در ميان مردم به زندگي عادي خود ادامه دهد، ولي بديهي است كه مجرمان را پيشنماز نمي كنند و به امور حساس نمي گمارند.

4- اما، دست بالا بردن و تسليم خاتمي- ولو به ظاهر- براي يكي ديگر از دست اندركاران ناخوشايند است، او به خاتمي هشدار مي دهد كه اگر دست هاي خود را بالا ببري، در يك بازي «باخت- باخت» وارد شده اي، چيزي به دست نمي آوري و همه چيزت را هم از دست مي دهي! اين در حالي است كه شخص هشداردهنده، خود مدتي است دست ها را به صورت «نيمه بالا» درآورده است. يكي به نعل مي زند و يكي به ميخ. او مي داند كه فريب اوليه مردم به بهانه تقلب در انتخابات كارگر نبوده است، كف خيابان را به دليل هوشياري كساني كه با خوشبيني فريب خورده بودند، از دست داده اند. فتنه با شكست قطعي روبرو شده است. حاميان بيروني حاضر به سرمايه گذاري روي ورشكستگان نيستند. موسوي و كروبي از مصرف افتاده اند، اين دو در حلقه تنگ ضد انقلاب تابلودار قابل تعريف هستند و... پس چرا خاتمي را زينهار مي دهد كه مبادا دست هاي خود را بالا ببرد؟! اين حكايت ديگري دارد كه به آن خواهيم پرداخت. ان شاءالله.

5- و بالاخره، سخني هم با برخي از دوستان- فقط شمار اندكي از آنان- در ميان است كه به هوش باشند و خداي نخواسته در زمين دشمن بازي نكنند. فتنه و سران فتنه از نفس افتاده اند و اين روزها در محافل بزمي خود پز رزمي مي دهند و مثلا درباره تجمع اعتراض آميز در فلان روز و فلان محل خبر مي دهند. نه اين كه مردم و مسئولان مربوطه، هوشيار و پي گير نباشند، بلكه سخن آن است كه اين ترفندها فقط براي ابراز وجود است. بايد مراقب شكل هاي ديگري از توطئه بود.

ابتكار:باز هم شکوه از نابساماني اخلاقي

«باز هم شکوه از نابساماني اخلاقي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛باز هم شکايت از وضعيت بد حجابي جامعه و نوع پوشش آن فراگير و نگاهها به طرف دستگاههاي انتظامي معطوف شده است.

اينکه وضع پوشش عمومي جامعه نامناسب،غير متناسب با شأن يک جامعه اسلامي و حتي در قضاوت عده‌اي بدتر از کشورهاي غربي است،جاي بحث ندارد و متدينان حق دارند ناراحت و عصباني باشند و اين حداقل حق آنان است که انتظار اقدام عاجل داشته باشند. اما اين اولين بار نيست که مردم شاهد تنزل و بي تفاوتي عمومي نسبت به پوشش و نوع روابط دختر و پسر هستند و در طول اين ساليان بارهاشاهد اوج گيري شکوه‌ها در اين خصوص و اقدامات مقطعي بوده ايم و بعد از مدتي وضع بدتر از گذشته،ادامه يافته است چاره چيست؟ابهام مسئله در کجاست؟به نظر مي‌رسد اشکال مهم در حد و حدود جامعه اخلاقي است شاخص جامعه اخلاقي معلوم نيست عجيب اينکه جامعه اخلاقي با مشخصات ديني آن مورد اهتمام دستگاههاي فرهنگي ساز جامعه نيست و کمتر اتفاق افتاده که ما شاهد بحث پيرامون چگونگي چنين جامعه‌اي باشيم. آناليز رفتار جامعه نشان مي‌دهد که ما با جامعه اخلاقي، فاصله زياد داريم.

در يک جامعه اخلاقي، نيازها طبقه بندي شده مي‌باشند و سطح بندي اين نياز‌ها به گونه ايست که تا از يک سطح نيازها فراغت حاصل نيايد، نوبت به سطح بعدي نيازها نمي‌رسد.
تا وقتي نيازهاي اوليه شامل خوراک،پوشاک،مسکن،غريزه جنسي تامين نباشد نيازهاي بالاتر مثل ايمني،محبت،احساس تعلق قلبي و باطني،احترام،حيثيت اجتماعي،رشد اخلاقي و معنوي پديد نمي‌آيند و يکي از دلايل غير اخلاقي بودن جامعه اينستکه افراد هنوز در تامين نيازهاي اوليه خود گرفتارند و نوبت به نيازهاي متعالي شامل رشد اخلاقي و معنوي نرسيده است.

مي دانيم کار اگر "خوب" هم باشد ولي با آزادي صورت نپذيرد باعث رشد معنوي نخواهد بود در نقطه مقابل کار اگر "بد"هم باشد اما اجبار باعث انجامش شود باعث افت معنوي نخواهد شد. پس شرط کار خوب در يک جامعه، آزادي عمل است در جامعه بسياري از کارها که بظاهر مصداق "خوب" هستند انجام مي‌پذيرد اما چون از روي اراده و آزادي عمل نيست،موجب رشد معنوي نمي‌باشند و بسياري از اعمال و رفتار "بد" جامعه در نتيجه اجبار و نه از روي اختيار صورت مي‌پذيرد .اجبار محصول قوه قهريه نيست، شرايط اجتماعي،معيشت الزاماتي ايجاد مي‌کند که نهايتاً يک جوان تحت تاثير اين الزامات، دست به اقداماتي مي‌زند که مصداق فعل بد مي‌باشد.
بارها از طريق اين قلم يادآور شديم که اگر بناست جامعه‌اي اخلاقي شود سه دسته نيرو لازم دارد.

نيروي باوراننده که اخلاقي شدن جامعه را عهده دار مي‌باشد. نيرويي که مي‌بايست با استدلال سعي کند" خوب" را چنان معرفي نمايد که جامعه بپذيرند و" بد "را چنان بشناساند که جامعه باور کند. اگر اين نيرو کار خود را به درستي به انجام رساند بخش عظيم جامعه قانع خواهند شد و اخلاقي زندگي خواهند کرد.مسئوليت اين نيرو برعهده حوزه‌هاي عليه،دانشگاه‌ها ورسانه‌ها بخصوص صدا و سيماست اکثريت عظيمي از مردم اگر به خوبي و با استدلال در جريان خوب و بد قرار گيرند به طور طبيعي کار خوب را انجام مي‌دهند و از کار بد گريزان خواهند شد.

عده‌اي هم ممکن است با استدلال حاضر به ترک کار "بد" نشوند و معروف‌ها را جدي نگيرند، آنگاه نوبت به نيروي انگيزاننده مي‌رسد اين نيرو مسئول نظام پاداش مي‌باشد به عبارت ديگر در جامعه بايد زمينه اجتماعي براي پاداش وجود داشته باشد که اگر کسي به کارهاي خوب عمل کرد پاداش بگيرد و اگر کاربد انجام داد و حاضر نشد هنجارهاي جامعه را پاس بدارد آنگاه بخشي از پاداش‌هاي اجتماعي از او دريغ شود و محروميت اجتماعي شامل حالش گردد. اگر برغم انجام وظيفه نيروي انگيزاننده همچنان عده‌اي حاضر به تمکين قواعد رفتاري جامعه ديني نبودند، آنگاه نوبت به نيروي وادارنده و بازدارنده مي‌رسد و جرم و زندان و جريمه مي‌تواند کارساز بيفتد.

اما به دليل اينکه کار دو گروه اول و دوم سخت تر از گروه سوم مي‌باشد طبق معمول همواره به سراغ راحت ترين راه حل مي‌رويم و ترتيب نيروهاي ذکر شده براي رفتار سازي از آخر به اول مي‌شود يعني هرگاه هنجارشکني اوج مي‌گيرد و آمار بزه اجتماعي بالا مي‌رود و جامعه در نتيجه بحران رفتاري دچار تلاطم مي‌گردد همه انگشت‌ها بطرف نيروي سوم يعني نيروي بازدارنده که نيروي انتظامي و قضايي است نشانه مي‌رود.

درحالي که شرايط کنوني جامعه محصول يک پروسه است که در آن نيروي باوراننده و انگيزاننده کوتاهي داشته اند و نتيجه اين شده است اگر اين دو نيروکار خود را به درستي انجام داده بودند وضع اين نبود و به طور طبيعي نيروي انتظامي نمي‌تواند کار نيروي باوراننده را انجام دهد رفتاري که مي‌بايست با استدلال تبديل به باورشود با بگير و ببند، تغيير نمي‌کند اکنون که بحث حجاب مسئله روز شده است مي‌توان پرسيد که دستگاههاي فرهنگ ساز پيرامون ضرورت،حدود و کارکرد حجاب در جامعه چقدر برنامه اقناعي داشته اند آيا در اين سي و دو سال سي و دو دقيقه برنامه اقناعي از طريق رسانه ملي ارايه شده است؟

بنابراين وضعيت بدپوششي جامعه بايد تغيير کند اما راهش بگيرو ببند نيست مجموعه اخلاقيات جامعه مي‌بايست مورد توجه قرار گيرد و بستر رفتار خوب بايد فراهم آيد.نابساماني اخلاقي به وضعيت پوشش ختم نمي‌شود،کم كاري،دروغ،تهمت،غيبت،حرام خوري،ربا،و...صدها رذيله اخلاقي قابل ذکر است که فهرست بالا بلندي را تشکيل مي‌دهد و چهره جامعه را غيراخلاقي کرده است و همگان با مقياس نظام اخلاقي ديني وضع موجود را ارزش گذاري نمايند و آنگاه ببينند که در کجا ايستاده ايم.
  
ايران:خواب آشفته آقايان چيفتن

«خواب آشفته آقايان چيفتن»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي ايران است كه در آن مي‌خوانيد؛‏‏ماشين آتش‌افروزي بريتانيا در دو عرصه نرم‌افزاري و سخت‌افزار سابقه ديريني در رخدادها و تحولات بين‌المللي دارد. گذشته از مداخلات نرم‌افزاري و تاريخي در امور داخلي كشورها از جمله ايران، ماشين‌هاي جنگي ساخته شده در انگليس موتور محركه بسياري از جنگ‌هاي خانمانسوز بوده است. تانك چيفتن از توليدات بنام دستگاه حاكمه لندن است كه از 1967 تا 1995 توسط ارتش اين كشور مورد استفاده قرار مي‌گرفت و به ساير كشورها نيز صادر مي‌شده است. تانكي كه نام آن تركيبي از اسامي دو عضو سازمان مهندسي و وسايل نقليه ارتش انگليس است. ضمن اين كه «چيفتن» در لغت به معناي كدخداست و شايد بريتانيا مي‌خواست با ساخت اين جنگ‌افزار، رؤياي كدخداگري در جامعه جهاني را بروز دهد.

در روزهاي اخير توليد آقايان موسوم به چيفتن باز خبرساز شد و اين ماشين جنگ‌افزاري به جاي درآمدزايي براي لندن، ساكنان خانه شماره 10 داونينگ استريت را آشفته كرد. خبر اين بود:‌ «دادگاه لاهه انگليس را به دليل خلف وعده در عمل به تعهدات خود در قبال فروش تانك چيفتن به ايران به پرداخت حدود 400 ميليون پوند (معادل 650 ميليون دلار) محكوم كرد.»

روزنامه انگليسي اينديپندنت از اين حكم به عنوان پيروزي ديپلماتيك ايران ياد كرده و افزوده است:‌ بين سال‌هاي 1971 تا 1976 ميلادي محمدرضا پهلوي قراردادي به ارزش 650 ميليون پوند را براي خريد هزار و 500 تانک چيفتن و 250 خودرو زرهي را با يک شرکت اسلحه‌سازي انگليس منعقد کرد اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دولت بريتانيا اين تانک‌ها را به دولت عراق (كشور متخاصم و حمله كننده به ايران در جنگ تحميلي) فروخت و در اين ميان تنها حدود 185 تانک چيفتن به ايران تحويل داده شد.

اين اولين بار نبود كه خواب آقايان چيفتن (در صورت حيات) در كشاكش 30 سال پيگيري حقوقي عدم اجراي تعهدات نظامي لندن آشفته مي‌شد بلكه در اين دوره زماني به اصطلاح تحت تحريم بود كه ايران اسلامي مرزهاي شكوفايي و خودكفايي نظامي را درنورديد و اولين بار خواب آقايان چيفتن با توليد تانك‌هاي مدرن از جمله ذوالفقار به دست متخصصان بومي آشفته شد و نيات ضدايراني غرب و جلوگيري از فروش سلاح و حتي سيم خاردار نتيجه‌اي معكوس در معادلات دفاعي جهان داشت و امروز نام ايران به عنوان يكي از صادركنندگان سلاح و تانك ايراني ذوالفقار به عنوان تانكي مدرن در جهان شناخته شده است. اين پايان آشفتگي و هراس آقايان چيفتن نبود. آذرماه سال 87 بود كه معاون هماهنگ کننده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران از دستيابي متخصصان ايراني به سيستم تجهيزات دفاعي انحراف کننده موشک‌هاي ضدتانک خبر داد و اين تجهيزات و نسل‌هاي جديد احتمالي اين سيستم‌ها در سامانه دفاعي کشور به کار گرفته شده است.

حكم دادگاه لاهه تنها بدهي انگليس به ايران نيست و لندن به واسطه حمايت گسترده و غيرمنطقي از رژيم بعث عراق در جريان هشت سال جنگ تحميلي و همچنين جلوگيري از محكوميت عراق در شوراي امنيت سازمان ملل متحد به خاطر استفاده از تسليحات شيميايي عليه ايران و نقض كنوانسيون منع استفاده از سلاح‌هاي شيميايي لاهه و ساير كنوانسيون‌هاي بين‌المللي بايد پاسخگوي ملت سرافراز ايران باشد. در باب جنايات جنگي لندن نيز پرونده غرامات ايران از طرف‌هاي متخاصم در دو جنگ جهاني به تازگي مفتوح شده است.

پرسش‌هاي اساسي افكار عمومي ايران از انگليس در اين مجال نمي‌گنجد؛ از سويي هم نمي‌توان از نقش محوري انگليس در رابطه با خروج گروهك منافقين از ليست گروه‌هاي تروريستي اتحاديه اروپايي به راحتي گذشت و همچنين از دخالت‌هاي آشكار انگليس در تحولات انتخابات اخير رياست جمهوري ايران سخن نگفت كه چند ماه پيش از برگزاري انتخابات از طريق راه‌اندازي شبكه‌ بي.بي.سي فارسي صورت پذيرفته و بعد از انتخابات نيز ادامه يافته است.

اصلاح اشتباهات گذشته دولت انگليس نسبت به ملت ايران و اتخاذ رويكردي منطقي توأم با درك واقعيات از سوي لندن در قبال تهران امروز مطالبه جدي افكار عمومي ايران در كنار لزوم جبران خسارات مادي جمهوري اسلامي است.

همان گونه كه اشاره شد، عدم صدور تانك‌هاي چيفتن به ايران، پيام خودباوري و خودكفايي را به همراه داشت و درك اين واقعيت درس خوبي به جهانيان است كه اگر امروز تلاش كنند مانع از تحويل سامانه‌هاي پيشرفته دفاع ضدهوايي نظير S300 به جمهوري اسلامي شوند، دگر روز دادگاه لاهه حكم مشابهي براي آنان خواهد داشت و اين موضوع به ساخت سامانه مشابه در ايران منجر خواهد شد؛ با اين تفاوت كه اين رويداد به همت دانشمندان بومي سريع‌تر از تولد تانك‌هاي ايراني به وقوع خواهد پيوست.

سياست روز:خصوصي‌سازي در وزارت صنايع و مقاومت برخي از مديران

«خصوصي‌سازي در وزارت صنايع و مقاومت برخي از مديران»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي سياست روز به قلم محسن امين است كه در آن مي‌خوانيد؛در اخبار روزنامه‌هاي پنجشنبه گذشته خبري مطرح شده بود كه مشاور محترم وزير صنايع اعلام نموده‌اند كه مديران وزارت صنايع براي پيشبرد توسعه صنايع كشور متقاضي به تاخيرافتادن واگذاري شركتهاي ايران خودرو و سايپا مي‌باشند آنچه كه از شواهد و قرائن در سالهاي اخير مي‌توان استنباط كرد اين است كه ايشان به همراه تعدادي ديگر از مديران وزارت صنايع كه سابقه سي سال خدمت در اين وزارتخانه را دارند و در طي اين سالها هم هميشه در مسئوليتهاي تصميم ساز بودند در مقابل اجراي قوانين خصوصي سازي مقاومت‌هاي موثري نموده‌اند كه متاسفانه باعث كند شدن خصوصي‌سازي در اين وزارتخانه گرديده يا مديريت شركتهاي واگذار شده به بخشهاي حتي عمومي مانند سهام عدالت يا صندوق‌هاي بيمه‌اي و تامين اجتماعي هنوز در اختيار مديران وزارت صنايع مي‌باشد.

شركتهاي ايران خودرو و سايپا طبق برنامه چهارم مي‌بايستي واگذار شوند كه اين امر با مقاومت مديران اين وزارتخانه تاكنون به تاخير افتاده است طي هفته‌هاي اخير كه طبق مصوبات قانوني قرار شد اين دو شركت واگذار شوند، باز هم شاهد اظهارات اين مشاور محترم بوده‌ايم كه البته اين اظهارات معمولا با اقداماتي نيز همراه است، كه کمترين پيامد آن اين است كه روند خصوصي‌سازي را در اين وزارتخانه كند كرده است. در ذيل به مواردي كه باعث عدم واگذاري يا عدم اداره شركتها توسط خريدار يا تحويل گيرنده واقعي شركت شده‌اند اشاره مي‌شود.

1-در سال 83، بيست درصد شركت توسعه صنايع ملي با مصوبه دولت به سازمان تامين اجتماعي بابت مطالبات اين سازمان واگذار شد كه حتي سهام هم به نام اين سازمان منتقل گرديد. اما در اثر پيگيري‌هاي پشت پرده برخي اين20 درصد به وزارت صنايع برگشت داده شد. اگرچه مصوبه اخير با مخالفت كميسيون تطبيق مصوبات دولت كه در مجلس مستقر مي‌باشد مواجه شد و دستگاههاي نظارتي ديگر نيز اين مصوبه را خلاف دانستند.

3-شركت كشتي سازي خليج فارس ISECO كه در بندرعباس مستقر است براساس مصوبه‌ دولت به سازمان تامين اجتماعي واگذار شد و اين سازمان هم مبلغي حدود 30 ميليارد تومان براي توسعه شركت هزينه کرد اين واگذاري هم راه به جايي نبرد و طي مصوبه‌اي با قيد دو فوريت در دولت دوباره اين شركت به وزارت صنايع بازگشت.

3-در جريان فروش30 درصد شركت فولاد مباركه، صندوق بازنشستگي شركت فولاد مباركه خود يكي از خريداران اصلي بود كه تا روزهاي آخر در رقابت حضور داشت، در اثر فشارهايي كه از بالا و افكارعمومي به وزارت صنايع وارد شد صندوق بازنشستگي فولاد مباركه عقب نشيني کرد. اما در سالهاي اخير با كمكهايي كه شركت فولاد مباركه به صندوق بازنشستگي اين شركت نموده توانسته است سهام تعدادي از شركتهاي زيرمجموعه فولاد را خريداري کند.

4-با وجود اينكه 35 درصد سهام شركت فولاد مباركه متعلق به سهام عدالت و حدود 20 درصد از آن سازمان تامين اجتماعي مي‌باشد اما با نفوذ برخي مديران وزارت صنايع تنها با داشتن 20 درصد سهام اين شركت، انتخاب مديرعامل توسط مديران وزارت محترم صنايع اخير انتخاب شده‌اند.

5-دوسال پيش درجريان فروش فولاد خوزستان فردي از بخش خصوصي مبادرت به خريد 20 درصد از سهام اين شركت نمود كه طبق اخبار رسيده، برخي مديران وزارت صنايع از جمله همين آقاي مشاور كه نقش اصلي را در اين گونه موارد بر عهده دارد، از حضور نماينده خريدار در هيات مديره جلوگيري کرد. و از پرداخت سود سهام به نامبرده خودداري نموده اند.

6-در جلسه مجمع شركت مس كرمان كه هم اكنون توسط وزارت صنايع اداره مي‌شود مديران سازمان تامين اجتماعي درصدد بودند يك نفر را به عنوان نماينده خود و ديگر سهامداران غير دولتي به هيات مديره بفرستند. اما ايشان كه جزو اداره كنندگان مجمع بودند با تعطيل كردن مجمع مانع از ورود حتي يك عضو از طرف سازمان تامين اجتماعي يا ديگر سهامداران در هيئت مديره شده‌اند تا در هيات مديره احدي غير از مديران وزارت صنايع يا افراد غير هماهنگ حضور نداشته باشد. دولت خدمتگزار نهم و دهم كه خصوصي سازي در آن روند پرشتابي به خود گرفته است به خصوص وزير محترم صنايع مي‌بايستي به موارد فوق كه با دلسوزي مطرح شده است رسيدگي نمايند. اسناد، مدارك و شواهد همگي براي موارد فوق موجود مي‌باشد.

آفرينش:عراق و معادله دولت جديد

«عراق و معادله دولت جديد»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش است كه در آن مي خوانيد؛با وجود آنکه حدود 50 روز از انتخابات سرنوشت ساز پارلماني در عراق مي گذرد اما فرايند گذر اين کشور به شکل گيري دولت جديد همچنان با ائتلاف ها و گفتگو هاي زيادي همراه است .گفتگو هايي که اينک در پرتو نتايج انتخابات پارلماني عراق و پيچيده تر شدن سهم ائتلاف  هاي برتر همچون فهرست العراقيه ،دولت قانون ،ائتلاف ملي و کردستان فرايند دست يابي به توافقي نهايي براي تشکيل دولت را بسيار مشکل تر از هر زماني ديگر کرده است.

در واقع نوري مالکي ،اياد علاوي به عنوان دو گزينه اصلي پست نخست وزيري دولت آينده در دو هفته گذشته با افزايش مذاکرات با فراکسيون ها و حزب هاي کوچک تر با اعطاي وعده هايي براي تقسيم پست هاي دولت نتوانسته اند راهي براي تشکيل دولت ائتلافي بيابند  مالکي که در حقيقت بخت نخست  تشکيل  دولت است .اينک به نظر مي رسد در برابر چالش هاي جديدتري قرار گرفته است يعني از يک سو ائتلاف ملي عراق تمايل خود را در پشتيباني از مالکي کاهش داده و در سوي ديگر با نوع جهت گيري فهرست العراقيه در آينده اعلام باز شماري دستي انتخابات بغداد روبروست.

وجود شکاف ها و مخالفت ها در ميان ائتلاف  هاي  اصلي نيز بر مشکلات تشکيل دولت افزوده است نگاه متفاوت جريان صدر و مجلس اعلاي اسلامي به نوري المالکي و تفاوت ديدگاه  هاي شيعيان سکولار و جريان سني در فهرست العراقيه  از بارزترين اين شکاف هاست شکافهايي که مي تواند در زمان مذاکرات تشکيل دولت باز و باز تر شود و مانعي در راه برقراري تفاهم گردد. اگر چه نمي توان عراق کنوني را با لبنان مقايسه کاملا درستي دانست  اما تداوم بخش ها و اختلافات در راه تشکيل دولت جديد مي تواند مشکل سال گذشته  لبنان را در عراق  بوجود بياورد مشکلي که باعث شد دست يابي به توافق براي  تشکيل دولت  در لبنان  ماه ها به طول بکشد.

در اين راستا بايد توجه داشت که شرايط امنيتي عراق (فعاليت گروه هاي بنيادگرا) مي تواند در شرايط بحراني عدم دست يابي به تشکيل دولت و افزايش اختلافات  ائتلاف ها و جريان ها افزوده گردد و به توافقنامه خروج نيرو هاي امريکايي در تابستان آينده نيزلطماتي  جدي وارد کند.در اين حال با توجه به شرايط داخلي عراق توجه گروهاي اين کشور مي بايد به اهميت تشکيل دولت دو چندان باشد دراين ميان بايد توجه داشت  که ناکامي در مذاکرات تشکيل دولت  در ميان  ائتلاف  ها و به تعويق افتادن دست يابي به ساختار کابينه جديد امکان ارائه الگوهاي پيشنهادي از سوي ايالات متحده و حتي سازمان ملل براي   تشکيل دولت را افزايش مي دهد چنانچه اينک فرمول هايي همانند بدست گرفتن رياست جمهوري توسط مالکي و نخست  وزيري توسط علاوي  در کنار تقسيم  بندي دو ساله نخست وزيري توسط رهبر دو ائتلاف عمده عراق مطرح شده است.  هم اينک بازشماري دستي آرا بغداد (1/5 کرسي پارلماني از بغداد است) در جريان است و العراقيه نيز خواستار باز شماري آرا» در ساير مناطق است.

در اين حال اين روند و تداوم چالش ها ائتلاف هاي  بزرگ پيروز مي تواند شرايط سياسي عراق را شکننده تر از   پيش کند. آنچه مشخص است شرايط جمعيتي عراق و مثلث قدرت شيعه -سني کرد در تشکيل دولت آينده بايد مهمترين  اصل مورد توجه باشد   چه اينکه در صورت بهره گرفتن از هر فرمول براي تشکيل کابينه بايد سهم ساير گروها را نيز حفظ کرد چه اينکه به درستي مي توان شراکت سياسي را دريچه ثبات  سياسي عراق جديد به شمار آورد و تداوم چانه زني و بحران بر سر تشکيل  دولت جديد،تقلب در انتخابات و مسائل  حاشيه اي مي تواند دريچه اي بر ناپايي ثبات در اين کشور تلقي گردد.

آرمان: ارزش جان!

«ارزش جان!»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آرمان به قلم سيدجواد سيدپور است كه رد آن مي‌خوانيد؛ اصلي‌ترين مشكل ما در راه توسعه، كمبود اعتبار، سرمايه و پول نيست بلكه درست هزينه نكردن آن است. نمونه روشن و واضح آن را مي‌توان در عدم مديريت تلفات جاده‌اي در كشور مشاهده كرد. مثلا روشن است به اندازه‌اي كه پليس در گذرگاه‌ها و شبكه‌هاي اصلي و جاده‌اي كشور مستقر شده گروه‌هاي امداد و نجات مستقر نيستند.در حالي كه هر دو اين گروه‌هاي زحمتكش و خدوم از بودجه عمومي

استفاده مي‌كنند. شکي نيست که اگر به اندازه‌اي كه پليس در جاده‌ها وجود دارد امداد و نجات هم وجود داشت قطعا تلفات جاده‌اي كاهش مي‌يافت.  يكي از اصلي‌ترين دلايل مرگ افراد در تصادفات جاده‌اي «آنوكسيا» يعني ناتواني در تامين اكسيژن به دليل بسته شدن مجاري تنفسي است (به‌طور متوسط كمتر از چهار دقيقه پس از انسداد مجاري تنفسي مرگ اتفاق مي‌افتد). اين در حالي است كه در كشور ما در بهترين حالت و عالي‌ترين امكانات حداقل 15 دقيقه طول مي‌كشد كه نيروهاي امداد و نجات جاده‌اي بر سر مصدومان برسند و اقدامات اوليه را مثل خالي كردن دهان و مجاري تنفسي از خون و خاك انجام دهند.

البته اين 15 دقيقه در جاده‌هاي خوب و مناسب و در شرايط ايده آل است و در برخي جاده‌ها اين آمار بيشتر هم طول مي‌كشد و تازه پس از آمدن هم در برخي موارد شاهد كمبود امكانات پزشكي هستيم. به‌طور مشخص مي‌توان گفت هر دقيقه كاهش زمان رسيدن نيروهاي امدادي برابر با نجات جان صدها نفر است. پس ضروري است كه نيروهاي امدادي نه تنها كمتر از پليس‌ها نباشند بلكه حتي بيشتر هم باشند چرا كه اگر پليس نقش بازدارندگي از تصادف را دارد، نيروهاي امدادي نقش «بازدارندگي از مرگ» را دارند و به همين دليل بايد امكانات بيشتري به امداد و نجات داد تا مرگ را از جاده‌ها دور كنند.

جالب است بدانيم كه ما در ميزان تصادفات در جاده‌ها ركورددار نيستيم بلكه در ميزان مرگ و مير جادهاي ركورددار شده‌ايم. براساس آمارهاي رسمي جهاني  كانادا و ژاپن ركورددار تصادفند ولي مرگ‌ومير آنها كمتر از ايران است.

درست است كه بخشي از اين مربوط به كيفيت خودروها و ايمني آن است ولي شکي نيست که بخش عمده‌اي از مرگ‌وميرها به دليل  كيفيت اندک امدادرساني يا امداد ديرهنگام و نوشداروي بعد از مرگ سهراب است. چه اشكالي دارد كه كنار هر ساختمان پليس راه، يك ساختمان درمانگاه پزشكي هم وجود داشته باشد؟ چه ايرادي دارد كه کنار هر كيوسك پليس يك كيوسك امدادي نيز مستقر شود؟

چرا نبايد تمام اتوبوس‌هاي بين‌راهي مجهز به امکانات فوريت‌هاي پزشكي باشند و رانندگان بين راهي همانطور كه دفترچه راهنمايي و رانندگي مي‌گيرند گواهينامه بهداشتي بگيرند و فوريت‌هاي پزشكي را هم به‌طور فشرده يادبگيرند تا اگر در جاده‌اي با مصدومي برخورد كردند به نجات او با اقدامات اوليه دست بزنند.

راه‌اندازي بيشتر بيمارستان‌هاي صحرايي كه در دفاع مقدس تجربه آن را داشته‌ايم نيز مي‌تواند بسيار موثر باشد. پس ضروري است كه منابع، اعتبارات و پول بيشتري به امداد و نجات جاده‌اي اختصاص بدهيم تا ضمن اشتغالزايي براي فارغ التحصيلان رشته‌هاي مرتبط ، از هدر رفتن سرمايه‌هاي بيشتر در جاده‌ها جلوگيري كنيم.
 
جهان صنعت:گسل‌ها عليه بيکارها فعال‌تر مي‌شوند!

«گسل‌ها عليه بيکارها فعال‌تر مي‌شوند!»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جهان صنعت است كه در آن مي‌خوانيد؛اکنون سال‌هاست که همه مي‌دانند که تهران روي خط زلزله است و دير يا زود در آن فاجعه‌اي رخ مي‌دهد. با اين وجود طي همين سال‌ها همواره خيل عظيمي از شهرستاني‌ها  که در شهر و ديار خود کاري نداشتند به تهران سرازير مي‌شدند و به اضافه  خطر زلزله غم غربت  و اجاره‌نشيني را نيز به جان و دل مي‌خريدند. حالا آيا ممکن است اين افراد از ترس زلزله به شهرستان‌ها بروند؟ مگر اينکه طي اين مدت ترسشان از زلزله بيشتر شده باشد! اصلا براي اين افراد کار در شهرستان‌ها وجود دارد؟!

اگر وجود دارد خيلي باعث خوشحالي است چراکه دولت وعده داده تسهيلات زيادي دريافت مي‌کنند و حتي حقوق شان 25  تا  50 درصد اضافه مي‌شود. نمي‌پرسم اعتبار افزايش حقوق‌ها از کجا تامين مي‌شود بلکه  اين را مي‌پرسم آيا  ممکن است شهرستاني‌ها راضي باشند که کسي با آنها کار برابر انجام بدهد و حقوقش بيشتر باشد؟!

در اين صورت ظاهرا بايد حقوق بومي‌ها را هم اضافه کرد. فرض کنيم حتما اين کار هم صورت مي‌گيرد با اين وجود هنوز نگران کساني هستم که بيکارند. اينها را نمي‌شود به اميد اضافه حقوقشان از تهران بيرون کرد چون اصلا کاري ندارند به اين ترتيب وقتي احيانا گسل‌ها فعال شوند و وقتي زلزله رخ دهد بيش از همه شايد بيکارها در خطر باشند!

گسترش:ايران و آفريقا؛ دست‌هايي براي همکاري

«ايران و آفريقا؛ دست‌هايي براي همکاري»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي گسترش است كه در آن مي‌خوانيد؛رئيس جمهوري اسلامي ايران از سفر به قاره آفريقا با سندهايي تازه براي همکاري‌هاي جديد با دو کشور زيمبابوه و اوگاندا به تهران بازگشته است.

گرچه در اين سفر درباره مسائل و موضوعات سياسي منطقه و جهان نيز بحث شد، اما روح کلي سفر و هدف آن بيشتر اقتصادي بود. ايران با رشد اقتصادي بالا و همچنان رو به افزايش، به بازارهاي جديد براي کالاها و خدمات خود نياز دارد و آفريقا برعکس برخي باورها در مورد سطح درآمدهاي اين قاره، به جز چند کشور،‌ در سال‌هاي اخير با درآمدهاي اضافه‌اي روبه‌رو شده است که ايران مي‌تواند آنها را جذب کند.

آفريقا و ازجمله دو کشور زيمبابوه و اوگاندا طرح‌هاي اقتصادي نو در حوزه‌هايي مانند انرژي دارند که ايران با سابقه بيش از 100 سال در زمينه کشف و استخراج نفت در آن، مي‌تواند دانش اين کار را در اختيار قاره سياه قرار دهد. از زماني که سازمان وحدت آفريقا شکل گرفت، کشورهاي آفريقايي گام نهادن به سوي دموکراسي را آغاز کردند و از سال 2002 ميلادي به اين سو، اين روند شتاب بيشتري به خود گرفته است.

سازمان وحدت آفريقا براي همگرايي روند رو به رشد خود را در پيش گرفت و سران آفريقا با برگزاري اجلاس‌هاي مختلف هر دو سال يک بار، به بررسي آخرين تغييرات در قاره سياه براي توسعه صنعتي اين قاره پرداختند. توسعه صنعتي اولين گامي است که آفريقايي‌ها براي پيشرفت خود انجام مي‌دهند. از زماني که اتحاديه آفريقا جايگزين سازمان وحدت آفريقا شد، دو ديدگاه مطرح شد: اول - تشکيل ايالات متحده آفريقا يا دولت واحد آفريقا بود. يعني يک سيستم که مانند ايالات متحده آمريکا باشد و دوم، تشکيل اتحاديه آفريقا يا روند آهسته براي رسيدن درازمدت به ايالات متحده آمريکا بود.

در اين جهت قاره سياه به‌واسطه ضعف‌هاي اقتصادي ساختاري که داشت بايد گام‌هاي ابتدايي را برمي‌داشت و سپس گام‌هاي موثرتر توسعه برداشته مي‌شد. اتحاديه آفريقا با 54 کشور عضو اکنون بزرگ‌ترين نهاد منطقه‌اي جهان است، حتي اتحاديه اروپا هم به لحاظ وسعت کوچک‌تر از آفريقاست، ولي کشورهاي آفريقايي با توجه به اينکه جاي زيادي براي پيشرفت دارند مي‌خواهند خود را به عنوان يک نهاد منسجم در عرصه قاره‌اي نشان دهند که در اين قاره، کشورهاي آفريقايي بتوانند ديدگاه‌هاي منطقه‌اي خود را حفظ کرده يا به دست آورند.

يکي از اعتراضات آفريقايي در مقام يک کشور انقلابي اين بود که مردم اين قاره با استعمارگري غربي‌ها هميشه عقب نگه داشته شده‌اند و در ادوار مختلف تاريخي در استعمار کهنه و نوين کشورهاي آفريقايي از وعده‌هاي توسعه‌اي که کشورهاي اروپايي به آنها داده بودند، بي‌بهره مانده و حرف آنها هم درست است که چرا بهره‌برداري و بهره‌گيري از فناوري نوين از ما دريغ مي‌شود. اکنون يکي از کشورهايي که مي‌تواند فناوري‌هاي خوبي را به آفريقا ارائه دهد، ايران است و به‌واسطه رابطه دوستي عميقي که بين ايران و کشورهاي آفريقايي وجود دارد، مي‌توان به اين امر خوشبين بود.

در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، قاره آفريقا داراي جايگاه ويژه‌اي است. توسعه با آفريقا را جمهوري اسلامي ايران «يک سياست قطعي» مي‌داند و به گفته محمود احمدي‌نژاد در سفر مورد اشاره، اين توسعه روابط و تعميق آن همه‌جانبه است. به نوشته سايت‌هاي مرجع، قاره آفريقا 96 درصد ذخاير الماس، 90 درصد کروم، 85 درصد پلاتين، 50 درصد کبالت، 55 درصد منگنز، 40 درصد بوکسيت، 13 درصد مس، 50 درصد فسفات، 65درصد طلا و 30 درصد ذخاير شناخته‌شده و در دست استخراج توريوم و اورانيوم جهان را در خود دارد که براي هر کشور در حال توسعه، داشتن رابطه‌اي حسنه و فعال و نزديک با کشورهاي آن، از واجبات است.

آفريقا يا اِفريقا از لحاظ وسعت و جمعيت دومين قاره بزرگ جهان پس از آسيا است. عرض اين قاره حدود 8000 کيلومتر از شمال به جنوب و طول آن حدود 7400کيلومتر از شرق به غرب مي‌باشد. آفريقا با بيش از 890 ميليون نفر جمعيت (طبق آمار 2005) حدود يک‌هفتم از جمعيت جهان را در خود جاي داده‌است.اين قاره از شمال به درياي مديترانه، از شمال شرق به کانال سوئز و درياي سرخ، از شرق به خليج عدن، از جنوب شرق به اقيانوس هند، و از غرب به اقيانوس اطلس محدود مي‌شود.

آفريقا در دو سوي خط استوا قرار گرفته و نواحي اقليمي متعددي را در بر مي‌گيرد؛ آفريقا تنها قاره‌اي است که از منطقه معتدله شمالي تا منطقه معتدله جنوبي امتداد يافته ‌است. به دليل فقدان بارش‌هاي منظم طبيعي و آبياري و نيز تا حدودي عدم وجود سيستم‌هاي توده‌اي يخ يا سفره‌هاي زيرزميني کوهستاني، هيچگونه اثر معتدل‌کننده طبيعي بر اقليم به استثناي نزديک سواحل در آن وجود ندارد. در مرکز آفريقا (نزديک استوا) نيمي از سال باراني مي‌باشد که داراي هواي گرم و مرطوب است و جنگل‌هاي زيبايي را پديد مي‌آورد که عمري بيشتر از يک و نيم سال ندارند چراکه بعد از اين فصل باراني، گرمايي سخت و طاقت‌فرسا تمام منطقه را فرامي‌گيرد و هيچ جانوري طاقت آن گرما را ندارد و پس از مدتي آن جنگل‌ها به بياباني خشک و بي‌آب و علف تبديل مي‌شوند. نيمه ديگر سال گرم و خشک است که در مجموع طبيعتي دو فصل را پديد مي‌آورد.اگرچه گمانه‌زني‌هاي اروپا درباره ماهيت صحراي اتيوپي در جنوب آفريقا به زماني بيش از دو هزار سال قبل بازمي‌گردد، آفريقا به عنوان قديمي‌ترين قاره‌اي که بشر در آن سکونت داشته، محسوب مي‌شود.

يکي از اولويت‌هاي ايران در توسعه مناسبات با آفريقا،‌ صنعت و فعاليت‌هاي معدني است. به گفته محرابيان وزير صنايع و معادن، جمهوري اسلامي ايران ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خوبي براي توسعه روابط در اين زمينه با آفريقا دارد. توليد مشترک خودرو و ماشين‌آلات کشاورزي و راهسازي و کاميون، يکي از اين زمينه‌هاست. ايران اينک داراي چند کارخانه مشترک ماشين‌سازي با کشورهاي آفريقايي است.

هم‌اکنون در بخش آلومينيوم، توليد سالانه ايران210 هزار تن است که با برنامه‌ريزي انجام شده، توليد آن به 5/1 ميليون تن در سال خواهد رسيد که ايران را يکي از قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي در اين زمينه خواهد ساخت. يکي از مواد اوليه آلومينيوم، بوکسيت است و ذخاير غني اين ماده، در آفريقا و بخصوص گينه وجود دارد.آنچه آفريقا را براي سرمايه‌گذاري و توسعه همکاري‌ها با آن راغب‌تر مي‌کند، ثباتي است که در اين قاره حاکم شده و اگر از يکي دو نقطه بحراني در آن بگذريم، مي‌توان آن را قاره‌اي آرام و باثبات دانست.

دنياي اقتصاد: توافق شرافتمندانه

«توافق شرافتمندانه» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن مي‌خوانيد؛خبرهاي اوليه از مذاكرات وزير امورخارجه ايران و مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي از چرخش محسوس جهت مذاكرات از سياست به سوي حقوق حكايت دارد.

بازگشت به قالب حقوقي مذاكرات و دور كردن مساله هسته‌اي ايران از منازعات بين‌المللي، هدفي است كه ايران در يك‌دهه گذشته آن را دنبال مي‌كند. متقابلا ايالات متحده آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي اصرار دارند، پرونده هسته‌اي ايران را از وضع حقوقي و دستگاه متولي آن؛ يعني آژانس بين‌المللي اتمي خارج كرده و در وضع سياسي و ظرف آن؛ يعني شوراي امنيت سازمان ملل قرار دهند.

خارج شدن پرونده ايران از آژانس و ارجاع آن به شوراي امنيت، در چند سال گذشته موجب تلاطم‌هاي سياسي و ديپلماتيك در روابط آمريكا و اروپا با روسيه، چين و كشورهاي عضو جنبش عدم‌تعهد شده است. دو گروه اول نوعا خواستار افزايش فشار بر ايران هستند و سه گروه ديگر بر رفع و رجوع حقوقي و ديپلماتيك مساله هسته‌اي ايران تاكيد مي‌ورزند.

در ماه‌هاي اخير با تمايل نسبي روسيه به سوي مواضع آمريكا و اروپا، عملا چين تنها قدرت با نفوذ جهاني بود كه از روش حقوقي، ديپلماتيك و مصالحه‌جويانه‌ در قبال ايران حمايت مي‌كرد. در چنين شرايطي اگر قرار بر اين شود كه مساله ايران از طريق جدال سياسي قدرت‌هاي جهاني و در قالب شوراي امنيت پيگيري شود، آثار آن براي همه طرف‌هاي مناقشه غيرقابل پيش‌بيني و پرهزينه خواهد بود.

اگر چيني‌ها، به قطعنامه پيشنهادي آمريكا راي مثبت دهند، به يكي از اصول اساسي سياست‌ خارجي خود لطمه خواهند زد؛ زيرا با قبول آمريت مطلق آمريكا در اين قضيه، آمريكا از قدرت برتر جهان كه وضع كنوني اين كشور است به قدرت يگانه تبديل مي‌شود و چنين حادثه‌اي، آمال بين‌المللي چين را خدشه‌دار مي‌كند . اگر هم چين بناي كار را بر مقاومت و استفاده از قاعده وتو بگذارد، وارد چالشي بزرگ و پرهزينه با آمريكا و اروپا خواهد شد و ايضا فرصتي طلايي در اختيار روسيه قرار مي‌دهد كه نفوذ جهاني خود را افزايش دهد.

اين صف‌بندي‌ها علاوه‌بر آثار سياسي آن، جايگاه نهاد حقوقي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و سازمان ملل را متزلزل خواهد كرد.

احتمالا به خاطر همين ملاحظات است كه يوكيا آمانو، مديركل آژانس، در مذاكرات ديروز خود با منوچهر متكي وزير خارجه ايران كوشيده است، روابط آژانس و ايران را ترميم كند.

براساس بيانيه آژانس كه پس از مذاكرات منتشر شد، «ملاقات در فضايي مشابه مذاكرات تجاري برگزار شده است.» از اين جمله سربسته به درستي نمي‌توان فهميد چه توافقي صورت گرفته است؛ اما مي‌توان حدس زد كه فضاي مذاكره مبتني‌بر به رسميت شناختن حقوق دوجانبه بوده است. قاعده اول در مذاكره عادلانه اين است كه حقوق و حيثيت طرفين آن به رسميت شناخته شود. اگر ديروز در وين چنين روابطي بين ايران و آژانس شكل گرفته باشد، مي‌توان اميدوار بود طرفين حركت به سوي توافق شرافتمندانه را آغاز كرده‌اند. چنين توافقي هم جهان را از بن‌بست كنوني كه مبتني ‌بر منازعه قدرت‌هاي بزرگ است، خارج مي‌كند و هم ايران را به حقوق خود نزديك‌تر خواهد كرد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری