عصر ایران _ در مدیریت کشور، فقط یک نهاد یا یک نفر تصمیمگیر نیست؛ از فرماندار و شورای تأمین گرفته تا امام جمعه و دهها نهاد و مقام دیگر در تصمیمگیریها دخالت دارند. توزیع آب الزاماً در اختیار وزارت نیرو هم نیست. وقتی آب را از یک حوضه میگیرند و به شهری دیگر، حوزهای دیگر یا کاربری متفاوت منتقل میکنند، عملاً دیگر کاری از دست کسی برنمیآید. برای همین است که موضوع آمایش سرزمین از نان شب هم مهمتر است، اما همینجا منافع شخصی، پست و مقام، و ملاحظات سیاسی وارد ماجرا میشود؛ این نماینده، آن نماینده، این استاندار یا آن فرماندار، هرکدام به دلیلی اجازه اجرای آمایش سرزمین را نمیدهند و نتیجهاش همین وضعیت فعلی است.
واقعاً اینهمه صنایع فولاد در مرکز ایران برای چیست؟ این حجم از کاشی و سرامیک در استان یزد، جایی که سالانه فقط ۵۰ تا ۷۰ میلیمتر بارندگی دارد، چه توجیهی دارد؟ چرا این صنایع در حاشیه خلیج فارس ایجاد نشدند؟ مگر قرار نبود ذوبآهن و صنایع مشابه در کنار دریا و منابع آبی مستقر شوند؟ اصفهان که دیگر بحثهای امنیتی و حساسیتهای خاص خودش را دارد.
از طرف دیگر، مناطق مرزی ما مثل کردستان، سیستان و بلوچستان و دیگر حاشیهها چرا اینقدر محروماند؟ چرا هیچ صنعت و زیرساختی در آنها شکل نگرفته است؟ وقتی اینچنین مدیریت منابع دچار آشفتگی و تصمیمگیریهای متناقض است، اصلاً مدیریت منابع آب یا سایر منابع چه کاری میتواند انجام بدهد؟