عصر ایران ؛ موحد منتقم - قطع گسترده اینترنت در ایران، علاوه بر اختلال در زندگی روزمره میلیونها نفر، آزمونی ناخواسته اما گویا برای سنجش ادعای توسعه «هوش مصنوعی بومی» بود.
نتیجه این آزمون، آشکارسازی واقعیتی تلخ بود: بسیاری از پلتفرمهای هوش مصنوعی که با شعار «ساخت ایران» معرفی شدهاند، در عمل چیزی بیش از یک پوسته یا رابط (API) برای مدلهای خارجی مانند ChatGPT نبودهاند.
با قطع دسترسی به اینترنت جهانی، این سرویسهای هوش مصنوعی بومی نیز عملاً از کار افتادند و از هوش رفتند، حتی از پاسخ به سادهترین درخواستها مانند یک «سلام» عاجز ماندند.
نمونههای عینی مانند ChatQT یا بوموسو حتی در مرحله دسترسی به سایتشان نیز ناتوان بودند و اصلاً سایتشان باز نمیشد که کاربر بتواند به مرحله پرسش برسد.
در این میان، دو دسته عمده مشاهده میشود. دسته اول، پلتفرمهایی هستند که با شفافیت اعلام میکنند از API مدلهای جهانی استفاده میکنند و مزیت خود را دسترسی آسانتر و هزینه کمتر معرفی مینمایند. اگرچه این رویکرد ممکن است از نظر اقتصادی توجیهپذیر باشد،که اصلا نیست اما هرگز به معنای «توسعه بومی» نیست.
دسته دوم اما خطرناکتر هستند: پلتفرمهایی که با ادعای ساخت مدلهای زبانی بزرگ (LLM) بومی، خود را پیشگامان فناوری ملی معرفی میکنند، همانها که در نمایشگاههایی مانند الکامپ با پوسترهای بزرگ خودنمایی میکردند.
آزمون قطع اینترنت، پوچی این ادعاها را آشکار کرد. عملکرد این سرویسها در شرایط عادی نیز اغلب ضعیف گزارش شده، به طوری که از انجام کوچکترین وظایف یک چتبات هوشمند ناتوان هستند، چه رسد به حل مسائل پیچیده، طراحی یا پردازش پیشرفته.آنهایی هم سایتشان در این قطعی اینترنت بین الملل باز میشد حتی بلد نبودند جواب سلام بدهند.
وقتی به دیوار سلام میکنی، حداقل انعکاس صدای خودت جوابت را میدهد و تو را در گفتوگو با خودت نگه میدارد. اما در برخورد با این «هوشهای مصنوعی بومی»، حتی انتظار یک پژواک ساده هم خیالی واهی است؛ در این شرایط قطع اینترنت بین الملل دیوارِ گچیِ ساده، از هوش مصنوعی بومی ما سخنورتر و پاسخگوتر است.
در این بین اتفاقات طنز زیادی اتفاق افتاد ، در اوج قطعی اینترنت که بیش از ۱۰۰ ساعت از آن میگذشت، تصاویری از یک وبینار مشترک بین دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاههای عراق منتشر شد که به راحتی بر بستر گوگل میت در حال برگزاری بود.
این تصویر به وضوح دوگانه دسترسی به اینترنت طبقاتی را در کشور عیان کرد. ولی پرسش اصلی چیز دیگری است: کشوری که تنها در سال جاری هفته ها با قطعی گسترده و کندی شدید اینترنت دستوپنجه نرم میکند، چگونه میخواهد در مورد هوش مصنوعی، فناوری ذاتاً وابسته به اتصال پایدار و دادههای عظیم، حرفی برای گفتن داشته باشد؟
این تناقض، بنیان هرگونه برنامهریزی بلندپروازانه در این حوزه را بدون اولویتدادن به اینترنت پرسرعت، پایدار و غیرطبقاتی زیر سؤال میبرد و آن را به سوژه طنز تبدیل میکند.
جالبتر آنکه در همین بحران، اعضای هیئت دولت به ریاست جناب عارف، جلسه ستاد کاربرد هوش مصنوعی در دولت را برگزار کردند،انگار اولویتها را گم کردهاند.این حرکات، گویای یک فاصله عمیق بین تصمیمگیریهای نمادین و واقعیتهای میدانی است.
این پدیده هوش مصنوعی بومی را نمیتوان صرفاً یک شکست فنی دانست. به نظر میرسد انگیزههایی فراتر از توسعه فناوری، مانند دستیابی به وامها، امتیازات خاص دولتی یا کسب مشروعیت در فضای پرطنین «خودکفایی دیجیتال»، محرک اصلی چنین پروژههایی بوده است.
مشابهت این رویکرد با پروژههایی مانند «هواپیمای تجاری ملی» یا پیامرسانهای موبوگرام و هاتگرام (که در اصل پوستهای بر API تلگرام بودند) کاملاً مشهود است.
در این مدل، به جای سرمایهگذاری روی پژوهش و توسعه اصیل، تلاش میشود با کمترین هزینه (حتی بدون نوشتن چند خط کد مستقل برای پاسخگویی اولیه)، ظاهری فریبنده از یک دستاورد بزرگ ملی ارائه شود.
این فرآیند یک اقتصاد دلالمحور را شکل داده است: در اقتصاد آزاد، یک توسعهدهنده یا هرکسی با یک مسترکارت میتواند مستقیماً به API دسترسی داشته باشد، اما اینجا اشخاص یا نهادهایی که با استفاده از رانت دسترسی یا حمایتهای خاص، خود را واسطه میکنند و در نهایت محصولی ارائه میدهند که در شرایط بحرانی (همانند قطع اینترنت) کاملاً ناکارآمد است.
این مدل، نه تنها هزینه را افزایش میدهد، بلکه نوآوری واقعی را خفه کرده و وابستگی را در لباس مبدل "بومیسازی" تداوم میبخشد.
توسعه یک مدل زبانی بزرگ از پایه، نیازمند سرمایهای عظیم، دسترسی به دادههای حجیم، انرژی پردازشی خارقالعاده و تیمهای متخصص جهانی است. حتی بسیاری از غولهای فناوری جهان نیز از رقابت در این عرصه بازماندهاند.
ادعای ساخت چنین مدلی در ایران، بدون نشان دادن کوچکترین خروجی مستقل در شرایط بحرانی، نه تنها گمراهکننده است، بلکه اتلاف منابع ملی، ایجاد توهم فناوری و از بین بردن اعتماد عمومی را به دنبال دارد.
اگر هدف واقعاً توسعه توانمندی داخلی است، باید از مسیرهای واقعبینانهتری عبور کرد: اول، شفافیت کامل و پایان دادن به ادعاهای بیاساس درباره ماهیت واقعی سرویسها.
دوم، تمرکز بر نیازهای واقعی و حرکت به سمت بهینهسازی، بومیسازی و توسعه افزایههای (Plugins) تخصصی بر پایه مدلهای موجود برای پاسخگویی به نیازهای خاص زبان فارسی، به جای اختراع دوباره چرخ.
سوم، سرمایهگذاری واقعی در پژوهش بنیادی، آموزش نیروی انسانی متخصص و ایجاد زیرساختهای دادهای امن، به جای حمایت از پروژههای نمایشی. و بالاتر از همه، رفع تناقض پایهای: کشوری که در سال هفته ها با قطعی اینترنت دستبهگریبان است، ابتدا باید پایههای ارتباطی خود را مستحکم کند، سپس از هوش مصنوعی حرف بزند.
قطع اینترنت در نقش یک "آزمون صادق" ظاهر شد و اثبات کرد که ادعای بومی بودن بسیاری از این سرویسها چیزی جز یک طنز تلخ نیست؛ انگار در نبود اینترنت، هوش این سیستمها هم به مرخصی میرود و تنها چیزی که باقی میماند، پوستههای خالی و وعدههای بربادرفته است.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
امیدوارم مسولین آگاه در تدوین خط مشی ها و سیاست گذاری نگاهی دقیقتر به نتایج «آزمون صادق» داشته و موارد سه گانه فوق را در دستور کار خود قرار دهند.
این روزها به دلیل عدم وجود هوش مصنوعی مطمئن در ایران بخش زیادی از کارهای ما مختل شده.
واقعا این خزعبلات را نمیتوان به عنوان هوش مصنوعی ایرانی پذیرفت.