باز هم تعطیل شد؛ در حالی که کارشناسان میگویند از زمان آغاز اقدامات جدی برای کاهش آلودگی هوای پایتخت، دستکم ۱۰ تا ۲۰ سال زمان لازم است تا بتوان همه آلایندهها را مهار کرد و جلوی مرگ هزاران نفر در سال را گرفت.
به گزارش فرارو، بارش برف در واپسین روزهای دی ۱۴۰۴ و نخستین هفته بهمن، سبب شد تهران تنها برای یک روز به مرز هوای پاک نزدیک شود؛ سیام دیماه بود که فرارو با تیتر «برف به داد تهران رسید» از پاک شدن هوای اکثر نقاط پایتخت خبر داد. اما این وضعیت پایدار نماند و تنها پنج روز بعد، شنبه و دوشنبه دومین هفته بهمن بهدلیل برودت هوا و سپس تشدید آلودگی، تعطیلی دوباره به تهران برگشت. تعطیلیهایی که بدون اجرای طرح زوج و فرد از در منازل همراه بود و عملا تاثیر محسوسی بر کاهش آلودگی نداشت؛ آنهم در شرایطی که روشن است یکی از اصلیترین عوامل آلودگی، نظام حملونقل شهری است.
در همان روزها، سازمان هواشناسی نسبت به سکون جوی و افزایش انباشت آلایندهها هشدار داده بود، اما در روز شنبه چهارم بهمن، با وجود تعطیلی ادارات و مدارس، طرح ترافیک نیز لغو شد. همین موضوع موجب افزایش تردد خودروها و در نتیجه بالا رفتن سطح آلایندهها شد؛ بهطوریکه یکشنبه پنجم بهمن، شاخص آلودگی هوای تهران تا آستانه ورود به محدوده قرمز پیش رفت.
این وضعیت البته محدود به امسال نیست؛ سالهاست کلانشهرهای ایران رویای چند روز متوالی هوای پاک را به دل دارند، اما هر سال مدیریت سلامت شهروندان در قالب بند فورس ماژور خلاصه میشود و تنها راهکار و تصمیمگیری نهایی، تعطیلی گسترده است. تعطیلیهایی که نهتنها دولت را با چالشهای جدی مواجه میکند، بلکه زندگی روزمره شهروندان را مختل میسازد؛ از مادران شاغلی که فرزند مدرسهای دارند تا سالمندانی که هنوز ناچارند در هوای آلوده به محل کار خود رفتوآمد کنند.
آرش حسینی میلانی، عضو ثابت شورای شهر تهران و مشاور رئیس محیط زیست، در مصاحبه با فرارو به بررسی این مساله پرداخته و میگوید: «تعطیلیهایی که صورت میگیرد، همیشه به دلیل آلودگی هوا نیست و در برخی موارد به علت برودت هوا انجام میشود؛ اینبار اما دلیل تعطیلی، آلودگی هوا بود. این تصمیم بر مبنای حفظ جان شهروندان، بهویژه افراد حساس مانند کودکان و سالمندان اتخاذ میشود.
بنابراین زمانی که شاخص آلودگی هوا از مرز ۱۰۰ عبور کرده و وارد محدوده نارنجی میشود، برای حفظ سلامت این گروهها، با تشکیل کمیته اضطرار ناچار به اعمال تعطیلی گسترده هستیم. این مسئله کاملا مرتبط با سلامت عمومی است و لازمالاجرا محسوب میشود.»
آرش حسینی میلانی به فرارو میگوید: «در پاسخ به این پرسش که چرا این حجم از تعطیلات اعمال میشود، باید گفت چارهای جز این وجود ندارد. موضوع فقط به مدارس محدود نمیشود و سالمندان نیز در این میان مطرح هستند. وضعیت برای کودکان بهتر است، چرا که با تعطیلی مدارس از خطرات مصون میمانند، اما شرایط برای سالمندان پیچیدهتر است.
در حال حاضر جمعیت قابل توجهی از مردم را افراد میانسال و سالمند تشکیل میدهند و نرخ سالمندی نیز رو به افزایش است، اما متاسفانه سیستم اطلاعرسانی و آگاهیبخشی مناسبی برای سالمندان نداریم. بسیاری از آنها شاغل هستند؛ چه در بخش خصوصی و چه بهصورت پارهوقت در بخش دولتی و اغلب در مراکز شهر تهران و در معرض آلودگی قرار میگیرند.
علاوه بر این، برای گردش و فراغت نیز ممکن است در سطح شهر حضور داشته باشند، در حالی که اطلاع دقیقی از وضعیت آلودگی هوا ندارند تا بتوانند از این فضا فاصله بگیرند. بنابراین یکی از اصلیترین مشکلات ما، ضعف در اطلاعرسانی به افراد درباره وضعیت آلودگی هواست.»
از آنجایی که سالهاست ایران، بهویژه کلانشهرها، با مسئله آلودگی هوا دست به گریبان است و هر سال دولت برای مدیریت آن ناچار به تعطیلی ادارات و مدارس میشود، این پرسش مطرح میشود که برای سال آینده چه تصمیمی اتخاذ شده است؟
در همین خصوص، یکی از اعضای ثابت شورای شهر تهران میگوید: «برای کنترل آلودگی هوا باید برنامههای میانمدت و بلندمدت داشت و حتی برنامههای کوتاهمدت نیز اثربخشی چندانی ندارند، چرا که حجم آلودگی تولیدشده در کلانشهری مانند تهران، به دلیل ترددها و تنوع منابع آلاینده، بسیار بالاست و چنین اقدامات و تمهیدات کوتاهمدتی اثری موقتی دارند و اصولی به نظر نمیرسند.»
برای دورههای میانمدت و بلندمدت، از نظر او: «تنها راهکار موثر، تدوین برنامههای جامع کاهش آلودگی هواست که افق آنها چهار یا پنجساله است و هر کلانشهری باید چنین برنامهای را در دستور کار خود داشته باشد. متاسفانه در حال حاضر شاهد چنین برنامهای نیستیم که شهرداری و محیط زیست تهران بر سر آن به توافق رسیده باشند. منظور از توافق این است که تامین بودجه آن مشخص شده باشد، منابع آن روشن، مطمئن و پایدار باشد.
برای مثال، در قانون هوای پاک عوارضی تحت عنوان عوارض آلایندگی در نظر گرفته شده که قاعدتا باید صرف هزینههای کنترل و کاهش آلودگی هوا شود، اما نه این درآمدها قابل توجه است و نه استمرار دارد. عوارض آلایندگی عمدتا در قالب مالیات بر ارزش افزوده دریافت میشود و همین موضوع باعث میشود این منابع به شهرداریها اختصاص پیدا کند، در حالی که مشخص نیست شهرداریها چه میزان از آن را واقعا به کاهش آلودگی هوا اختصاص میدهند.»
به همین دلیل، به گفته مشاور رئیس محیط زیست: «لازم است برنامههایی وجود داشته باشد که مورد توافق باشد، منابع مالی آن مشخص باشد و برنامه کاهش آلودگی هوا با کسری بودجه مواجه نشود. در دهههای ۸۰ و ۹۰ چندین بار چنین برنامههایی تدوین شد، اما چون بار مالی این موضوع بهعنوان مسئولیت شهرداری تلقی میشود، شهرداریها عملا از عهده تامین کامل آن برنمیآیند.
تکمیل شبکه مترو، توسعه ناوگان حملونقل عمومی و اقدامات مشابه، هزینههای بسیار بالایی دارد. در تمام کلانشهرهای دنیا، این بار مالی میان دولت مرکزی و شهرداری تقسیم میشود، اما متاسفانه در ایران ردیف بودجه گسترش ناوگان حملونقل عمومی بسیار لاغر و نحیف است. سال گذشته مبلغی برای این بخش در نظر گرفته شد، اما این رقم برای کل کشور حدود یکونیم همت بود.»
به گفته میلانی: «ردیف بودجه حملونقل عمومی در اختیار وزارت کشور است و باید از سوی دولت به آن تزریق شود؛ چراکه خود وزارت کشور منابع درآمدی مستقلی مانند وزارت نفت یا نیرو ندارد و ناگزیر باید از بودجه عمومی استفاده کند. معمولا این بودجه صرفا بهعنوان بودجه حملونقل تلقی میشود، در حالی که در واقع بودجه سلامت است. با وجود آنکه به اهمیت این موضوع آگاه هستیم و میدانیم چه آسیبهایی به جامعه وارد میکند، اما نگاه دقیق و عمیقی به آن نداریم.»
او میافزاید: «آلودگی هوا پدیدهای است که عوامل متعدد انتشار آلایندگی در آن نقش دارند. وقتی در شهری مانند تهران حملونقل عمدتا متکی به خودروی شخصی است و این خودروها اغلب از نظر فناوری موتور قدیمی، مصرف سوخت بالا و میزان آلایندگی زیادی دارند و معاینه فنی نیز بهصورت ناقص اجرا میشود، طبیعی است که شرایط بحرانی شود. از سوی دیگر، مردم تمایل چندانی به استفاده از حملونقل عمومی ندارند، زیرا ظرفیت کافی برای پاسخگویی به نیاز شهر وجود ندارد.»
مشاور رئیس محیط زیست میگوید: «در تهران باید حدود ۲۵ درصد جابهجاییها با حملونقل عمومی انجام شود، اما این رقم بسیار پایینتر است؛ سهم مترو حتی به زیر ۱۰ درصد میرسد که یک ایراد بزرگ محسوب میشود.
این پرسش مطرح است که چرا مترو نمیتواند به این سقف برسد؟ پاسخ روشن است؛ کمبود واگن. در حال حاضر کسری واگن مترو تهران حدود ۷۰۰ دستگاه است. تامین این تعداد واگن چگونه باید انجام شود؟ نزدیک به چهار دوره شورای شهر است که این موضوع پیگیری میشود؛ یعنی حدود ۱۲ تا ۱۵ سال گذشته و هنوز این واگنها تامین نشدهاند و هر بار گفته میشود که باید تا سال بعد صبر کرد.»
او میافزاید: «در این فاصله، ما در حال از دست دادن زمان و جانهای عزیز هستیم. وقتی تخصیص بودجه انجام نمیشود و تاخیرها ادامه پیدا میکند، نتیجه آن ناتوانی در مقابله با غول آلودگی هواست. تعطیلیها بهتنهایی نمیتواند مشکل را بهصورت ریشهای حل کند و راهکار اصلی، سرمایهگذاری جدی در این حوزه است. تجربه شهرهایی مانند پکن نشان میدهد که کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی آلودگی هوا به ۱۵ تا ۲۰ سال زمان نیاز دارد. ذرات معلق ۲.۵ میکرون مسئلهای ساده نیستند و برای رسیدن به استانداردهای بهداشت جهانی مسیر طولانی در پیش داریم.»
در نهایت او میگوید: «در این میان، اگر منصف باشیم، شهرداری توانسته تعدادی اتوبوس وارد ناوگان کند و ایستگاههای جدید مترو را توسعه دهد و برای این بخش بودجه مناسبی در نظر بگیرد. شورای شهر نیز از این اقدامات حمایت کرده است، اما سهم شهرداری بهتنهایی کافی نیست، چراکه بودجه لازم در اختیارش نبوده و امکان تأمین همه هزینهها را نداشته است.
اگر قرار باشد با همین روند و نرخ فعلی بودجه پیش برویم، تکمیل یک خط مترو بههمراه واگنهای آن حدود ۱۵ سال زمان میبرد. با بودجهای که اکنون دولت اختصاص میدهد، طبیعی است که کارها با تأخیر پیش برود و مردم احساس کنند مشکلشان حل نشده است. به همین دلیل، شورای شهر از مسیر اعتراض، نظارت و حتی شکایت، پیگیر این مسئله بوده و همچنان آن را دنبال میکند.»