نشریه آمریکایی" فارن افرز" در مقاله ای به قلم " ایلان گلدنبرگ" (مشاور ویژه "کامالا هریس" در امور خاورمیانه و رئیس تیم ایران در دفتر وزیر دفاع در دولت اوباما ) و "نیت سوانسون"( عضو ارشد و مدیر پروژه استراتژی ایران در اندیشکده شورای آتلانتیک است. او در دولت بایدن به عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی و در سال ۲۰۲۵ به عنوان عضوی از تیم مذاکره کننده با ایران در دولت ترامپ خدمت کرده است.) تحت عنوان " بهترین فرصت آمریکا برای تغییر ایران"، موقعیت کنونی در ایران را بهترین فرصت آمریکا برای اعمال تغییر در ایران از طریق کم هزینه تر و بدون مداخله نظامی دانسته است.
به گزارش عصرایران، در این مقاله با تشریح رفتار های بداهه و بدون وجود یک سیاست خارجی مدون ترامپ طی بیش از یک سال گذشته در قبال ایران، نوشت: (با اضافه کردن این توضیح مترجم که بخش عمده ای از ادعاهای نویسندگان در قبال وقایع داخلی ایران از جمله اغراق در وضعیت شبه فروپاشی در ایران و ماهیت خشونت های خیابانی اخیر در کشور لزوما مطابق واقعیت میدانی نیست و برساخته تصویرسازی کلانی است که رسانه ها و محافل غربی از ناآرامی های سازماندهی شده اخیر در ایران به هم بافته اند، اما ترجمه بخش هایی از این مقاله از جهت آشنایی با فضای فکری حاکم بر اندیشکده های تصمیم ساز مطرح آمریکایی برای مخاطب ایرانی خالی از فایده نیست. )
سال پرآشوب 2025، مجموعهای از تناقضات را ایجاد کرده است. احتمال تغییر رژیم یا فروپاشی در ایران زیاد است، اما احتمال هرج و مرج، خشونت مداوم، رنج عظیم و بیثباتی نیز به همان اندازه زیاد است. ایران از نظر نظامی به همان اندازه قبلی ضعیف است، اما احتمال دورهای دائمی درگیری بین اسرائیل و ایران، که ایالات متحده را نیز درگیر میکند، همچنان زیاد است. و حتی با اینکه حملات جنگ 12 روزه اخیر، برنامه هستهای تهران را تا حد زیادی کاهش داد، احتمال دستیابی به یک موفقیت دیپلماتیک کم است و ایران میتواند این برنامه را مخفیانه بازسازی کند.

گامهای اشتباه ترامپ، یک وضعیت ناپایدار را آشفتهتر و غیرقابل پیشبینیتر کرده است. اما او هنوز هم میتواند از این لحظه برای دنبال کردن چندین هدف دیرینه ایالات متحده در ایران استفاده کند: تشویق به زوال تدریجی (و به طور فزایندهای اجتنابناپذیر) جمهوری اسلامی در عین جلوگیری از خشونتآمیزترین و بیثباتکنندهترین نتایج، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و جلوگیری از دورهای دائمی درگیری مستقیم بین اسرائیل و ایران.
اولین قدم باید خویشتنداری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای ترامپ مبنی بر حمله به ایران در پاسخ به "سرکوب معترضان" را عملی کند. در حال حاضر، چنین حملاتی که چند هفته پس از خشونتها انجام میشود، کمتر به سرنگونی رژیم مربوط میشود و بیشتر به آرام کردن منتقدان تندروی دولت در داخل کشور مربوط میشود. هیچ کس، از جمله ترامپ، نمیداند که این حملات چه تاثیری بر روان کسانی که در برابر رژیم مقاومت میکنند و کسانی که از آن حمایت میکنند، خواهد داشت.
حملات ایالات متحده میتواند معترضان را تحریک کند و منجر به ریزش در داخل سرویسهای امنیتی برای ایجاد تغییر در رژیم شود. اما همزمان این حملات میتوانند به راحتی به چرخهای از خشونت منجر شوند که میتواند سقوط کنترل نشده به هرج و مرج را تسریع کند. یک نتیجه نامشخص علیه یک رژیم زخمی و در تنگنا قرار گرفته که به طور فزایندهای مایل به استفاده از خشونت است، میتواند شرایطی را که منجر به جنگ داخلی سوریه شد، تکرار کند و کشور و منطقه را بیشتر بیثبات کند.
اما خویشتنداری به معنای قطع کامل ارتباط نیست. ایالات متحده باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را برای منزوی کردن رژیم در سطح بینالمللی و تسریع سقوط آن تشدید کند. برای مثال، پس از سالها بررسی، اتحادیه اروپا اخیرا تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک سازمان تروریستی اعلام کند و این سازمان را در کنار گروههایی مانند القاعده قرار دهد.
این اقدام اروپا میتواند به عنوان الگویی از انواع اقدامات قاطعی باشد که واشنگتن اکنون باید متحدان خود را برای انجام آن بسیج کند. اعتراضات اخیر در ایران، چشمانداز اصلاحات تدریجی از طریق تعامل با رژیم را به طرز چشمگیری کاهش داده است. این احتمال ممکن است یک دهه پیش وجود داشته باشد، زمانی که بسیاری از مردم ایران هنوز خواستار اصلاح رژیم بودند و برنامه جامع اقدام مشترک ( برجام) را جشن میگرفتند. اما پس از خروج دولت اول ترامپ از برجام، سالها تشدید تنشها و اعتراضات اخیر در ایران، این مسیر باریک شده است.
با این حال، اگر در حال حاضر جایی برای دیپلماسی وجود دارد، ترامپ باید از این فرصت برای دنبال کردن یک تفاهم دقیق و مبتنی بر معامله با تهران استفاده کند. در ازای خودداری از حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه بازگشت به کشور را بدهد و حداقل نظارت حداقلی بر آنچه از برنامه هستهای باقی مانده است را بازگرداند.
واشنگتن همچنین باید با دقت و صبر از مخالفان ایران حمایت کند. ایالات متحده به جای یک دولت مطیع که مایل به پذیرش خواستههای ایالات متحده باشد، باید به دنبال دولتی در ایران باشد که سیاست خارجی ایران را اساسا تغییر دهد و به حقوق مردم خود احترام بگذارد. بنابراین، دولت ترامپ باید مخالفان را تشویق کند که فضایی برای جدایی از رژیم و اصلاحات ایجاد کنند و به جای امتیاز دادن به یک گروه یا شخصیت خاص، وحدت بین گروه های مخالف داخل و خارج ایران را ایجاد کند.

ایالات متحده همچنین باید نقش ثباتبخش منطقهای ایفا کند. ترامپ میتواند از محبوبیت عظیم خود در اسرائیل برای مهار نتانیاهو استفاده کند و روشن سازد که ایالات متحده از حمله حمایت نمیکند، در حالی که در اسرع وقت با اسرائیل برای بازسازی قابلیتهای دفاع موشکی خود که هنوز از جنگ ژوئن به طور کامل تکمیل نشده است، همکاری کند. واشنگتن باید با اسرائیل و شرکای خلیج فارس خود همکاری کند تا کانالهای ارتباطی قابل اعتمادی با تهران ایجاد کند تا از محاسبات اشتباه، مانند بحران قریبالوقوعی که با رزمایشهای موشکی ایران در دسامبر گذشته شعلهور شد و تنها با ارتباطات پشت پرده از طریق روسیه از آن جلوگیری شد، جلوگیری شود.
استراتژی مهار و فشار بسیار عاقلانهتر است - و احتمال ایجاد خشونت گسترده بسیار کمتر از بداههپردازیهای سال گذشته ترامپ است که فاقد یک سیاست مدون در قبال ایران است. اگر این سیاست مهار و فشار به طور مداوم دنبال شود، بهترین شانس را برای یک انتقال رهبری مدیریتشده در تهران به جای انتقالی که از جنگ منطقهای یا فروپاشی داخلی ناشی میشود، ارائه میدهد. اگر ترامپ بتواند چنین انتقالی را انجام دهد، ممکن است عنوان خودخوانده "صلحساز ارشد" را به دست آورد.