۱۴ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۸
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۷۹۹۴
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۰ - ۱۴-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۷۹۹۴
انتشار: ۱۴:۲۰ - ۱۴-۱۱-۱۴۰۴

آدم‌های معمولی که این روزها درگیر اضطراب‌ و اندوه جمعی‌اند / روایت زندگی چند شهروند عادی

آدم‌های معمولی که این روزها درگیر اضطراب‌ و اندوه جمعی‌اند / روایت زندگی چند شهروند عادی
احساس اینکه چیزی در ریه‌اش جا خوش کرده؛ چیزی که به دیده نمی‌آید، اما جلوی نفس کشیدنش را گرفته است. پزشک دیگری می‌گوید این موضوع ممکن است به حجم اضطرابی برگردد که او این روزها تجربه می‌کند. این استیصال است که نمی‌گذارد شب‌ها بخوابد و راحت نفس بکشد.
 
«زندگی معمولی» بسیاری از ایرانی‌ها در هفته‌های اخیر مختل شده. نمونه‌اش «مریم‌»، «محسن»، «تینا»، «فاطمه»،‌ «مهدی» و «پریرخ»! آنها عزیزی را از دست نداده‌اند‌، بهشت زهرا و کهریزک نرفته‌اند،‌ ناچار نبودند هر لحظه خبرها را دنبال کنند‌، به‌جز یک نفرشان بقیه برای پست‌هایشان در شبکه‌های اجتماعی مورد بازخواست قرار نگرفته‌اند.
 
روزنامه پیام ما در گزارشی به قلم  فاطمه باباخوانی ادامه داد: با این‌همه همان تصاویر و فیلم‌های محدودی که از اشک و خون و عزاداری‌ دیده‌اند، آنها را از پا درآورده است. بروز بیرونی آن هم شده درد و عود کردن بیماری!

پریرخ

پریرخ هفتادوچندساله است. ۱۰ سالی می‌شود که با سرطان غدد لنفاوی دست‌وپنجه نرم می‌کند. یک دوره شیمی‌درمانی انجام داد، حالش بهتر شد. دوباره بیماری عود کرد. بار دیگر شیمی‌درمانی انجام داد،‌ دوباره عود بیماری و روند شیمی‌درمانی. در این سال‌ها پزشک اصلی‌اش را به‌واسطه مهاجرتش به کانادا از دست داده و ناچار شده سراغ پزشک دیگری برود. پزشک اول یعنی «فرهاد شاهی» در یک بیمارستان دولتی پاسخگوی خیل عظیم بیمارانی بود که از شهرهای مختلف ایران به آنجا می‌آمدند، در ابتدای ورود هر بیماری، کلامی به شوخی می‌گفت که مختص حال همان مراجعه‌کننده بود. بیمار که می‌خندید، سراغ پرونده پزشکی‌اش می‌رفت و درباره درمانش توضیح می‌داد. سال ۱۴۰۱ بنا بر آمارها حدود شش هزار و ۵۰۰ پزشک از ایران مهاجرت کردند. فرهاد شاهی هم آن سال چمدانش را بست و رفت. او حالا و در مرکز درمان سرطان در ناوا اسکوشیای کانادا به درمان بیماران مشغول است. از فرهاد شاهی و آنچه انجام می‌دهد، بگذریم و سراغ پریرخ برویم.
 
پریرخ این شب‌ها احساس خفگی می‌کند. تصاویری که دیده، شوکه‌اش کرده است. یکی از همین شب‌ها که می‌خواست بخوابد، حس کرد چیزی در ریه‌اش گیر افتاده،‌ نمی‌توانست نفس بکشد. فکر کرد این آخرین شب زندگی اوست و به فردا نمی‌رسد، حتی به ساعتی بعد! «مدام به خودم می‌گفتم تو نباید بمیری،‌ تو نباید بمیری،‌ تو نباید بمیری.» پریرخ زنده ماند و روز بعد دوستانش نوبتی برای ویزیت یک پزشک داخلی برایش گرفتند. پزشک مشکل حادی نیافت،‌ مجموعه‌ای آزمایش نوشت تا انجام دهد. بااین‌حال، این احساس خفگی تمام نمی‌شود. احساس اینکه چیزی در ریه‌اش جا خوش کرده؛ چیزی که به دیده نمی‌آید، اما جلوی نفس کشیدنش را گرفته است. پزشک دیگری می‌گوید این موضوع ممکن است به حجم اضطرابی برگردد که او این روزها تجربه می‌کند. این استیصال است که نمی‌گذارد شب‌ها بخوابد و راحت نفس بکشد.
 

مریم

مریم سال‌ها در یک مجموعه دولتی کار می‌کرد. ۱۰ سال آنجا بود، اما تصمیم گرفت سراغ علایقش برود؛ مگر آدم چند بار زندگی می‌‌کند که بخواهد آن را هدر دهد. استعفانامه را نوشت و تحویل داد. دوره‌های راهنمایان گردشگری شرکت کرد. پس از فارغ‌التحصیلی سراغ بازار کار رفت، بازاری که به‌واسطه رکود توریسم به‌شدت کوچک شده. توانست چند تور برگزار کند. جنگ شد. تورم شد. ارز بالا رفت‌. ناآرامی شد. اینترنت‌ها قطع شد. مریم ورزش می‌کرد،‌ کتاب می‌خواند، فیلم می‌دید. کم‌کم تصاویر بیرون آمد‌ و بعد فیلم کهریزک.
 
«از زمانی که فیلم کهریزک و اخبار تکمیلی را دیدم، سوزشی را در سینه‌ام حس می‌کنم. دردی هم زیر دلم پیچیده که تمام نمی‌شود.»
 
مریم در سینه‌اش کیست داشت. مادرش را هم به‌واسطه سرطان از دست داده. برای همین ماموگرافی و سونوگرافی را سالی دو بار انجام می‌دهد. آخرینش همین چند وقت پیش بود که دکتر به او اطمینان داد حالش خوب است. «نمی‌دانم این سوزش و درد چه منشأیی دارد.»
 
پریود مریم هم تا همین چند هفته قبل منظم بود‌، می‌توانست بگوید چه روزی سراغش می‌آید،‌ آن‌هم بدون درد. اما حالا، هم زودتر از معمول پریود شده‌، هم درد و خونریزی زیاد دارد؛ همچنان‌که برخی دیگر از دوستانش هم دچار پریودهای طولانی یا زودتر از موعد شده‌اند.
 
 در کنار نظم در پریود‌، خوابش هم منظم بود. همه او را به خوش‌خوابی می‌شناختند؛ اینکه سرش را زمین می‌گذارد و خوابش می‌برد، آن‌هم نه چهار ساعت و پنج ساعت. خیلی راحت می‌توانست ساعت‌ها بخوابد؛ بی‌هیچ تشویشی. «این روزها گاهی ساعت یک می‌خوابم و چهار بیدار می‌شوم. کابوس می‌بینم؛ کابوس‌هایی از همین خیابان‌های اطراف؛ اینکه دنبال کسی می‌گردند.»
 
مریم از لحاظ کاری هم صدمه دیده. تصمیم گرفته گردشگری را کنار بگذارد. این حوزه، چالش مداوم دارد و در مواقعی محدود می‌توان انجامش داد. «کار سخت شده،‌ برای حوزه کاری ما دشوارتر.»

فاطمه

راه رفتن برای فاطمه مشکل شده؛ چند قدم که برمی‌دارد، کمرش از درد تا می‌‌شود و تیر می‌کشد. تیری که می‌کشد خودش را به گردن و از آن جا می‌رود تا کف پا. به‌واسطه حوزه کاری‌اش، یعنی روزنامه‌نگاری، باید مدام در جریان تحولات و اخبار باشد و به این فکر کند که در این شرایط چه موضوعاتی را می‌توانند کار کنند. او با هزار سوال و ابهام روبه‌روست. باید بداند چطور در مرز حرکت کند، همه این فکرها و دیدن آنچه بر جامعه رفته،‌ چون دردی در تنش نشسته و امانش را بریده. به دکتر مراجعه کرده،‌ گفته شاید دیسک کمر باشد. اما فاطمه می‌‌داند که دلیل بازگشت آن درد قدیمی از کجاست. روزی چند مسکن می‌خورد تا سرپا باشد،‌ بتواند ببیند‌، بشنود و بنویسد. او می‌خواهد بماند و مراقبت کند از سرمایه‌های کشورش؛ در اندازه وسع و توان خودش‌. درد اما به کار خود مشغول است و هر روز بیشتر می‌شود.

محسن

محسن روزنامه‌نگار است، همواره دنبال این بوده که قدمی به جلو بردارد‌، اینکه جامعه هزینه ندهد، اینکه فرصت زندگی از کسی گرفته نشود. دراین‌باره بارها و بارها بحث کرده، حرف زده و نوشته. علاقه‌مندی محسن خواندن است و خواندن. هیچ‌ هدیه‌ای به‌اندازه کتاب خوشحالش نمی‌کند. قانع است به آنچه دارد و بی‌دغدغه برای چیزهای که ندارد؛ چیزهایی که می‌توانست و به دست نیاورده. چون در جامعه جایی برای او نبوده؛ نه برای خودش نه برای دغدغه‌هایش. دکمه قطع اینترنت را که زدند، موبایل او هم از کار افتاد. بااین‌حال، ذره‌ذره خبرها پیش چشمش آمد،‌ گیرم نه از راه شبکه‌های اجتماعی و سایت‌ها. تصاویر و فیلم‌ها ویرانش کردند. محسن سیگار پشت سیگار می‌کشید‌، متوجه شد قلبش گرفته، چیزی در درونش می‌سوخت. نمی‌دانست از سیگار است یا حجم تصاویر تلخ. سیگار را کنار گذاشت و سوزش ماند. او این روزها درمانده از آن‌همه خیال،‌ می‌رود، می‌آید، اما دیگر چیزی نمی‌نویسد. گاهی سوزشی در قلبش حس می‌‌کند‌ که تمام سینه‌اش را می‌گیرد. به زور چند کلمه‌ای می‌خواند و رها می‌شود در دنیای خواب.

تینا

تینا همین چند سال قبل دچار مشکلی در رحم شد. هفته دوم دی‌ماه به دکتر مراجعه کرد‌، پزشک گفت سمت چپ رحم او دچار آندومتریوز شده (به حالتی گفته می‌شود که یاخته‌های مشابه با یاخته‌های آندومتر در بیرون از رحم رشد کنند). این موضوع باعث شد برای درمان به تهران بیاید. در این یک هفته که از کرمان به تهران برسد،‌ حوادث اتفاق افتاده و هزاران ایرانی در خاک خفته بودند. هفت روز بعد دوباره آزمایش داد. گفتند نه‌تنها سمت چپ، بلکه در سمت راست رحم او هم توده‌هایی مشاهده می‌شود. اینکه چطور این اتفاق افتاده‌، از نظر تینا یک علت بیشتر ندارد؛ حجم استرس و وحشتی که تجربه کرده. او تلاش می‌کند روحیه‌اش را حفظ کند، به کارش برسد و هم‌زمان سراغ درمان برود. بااین‌حال، تصاویر همچنان می‌آیند؛ هر روز یکی و بیش از آن.

مهدی

مهدی در دوران دانشجویی فعال صنفی بود،‌ پس از آن تصمیم گرفت به زندگی‌‌اش بپردازد. با دوستی کاری را از صفر شروع کردند. آرام‌آرام کسب‌وکارشان رونق گرفت. با‌این‌حال جنگ،‌ ناآرامی‌‌ها و هزار چیز دیگر کارشان را دچار اختلال کرد. این روزها هم کاری ندارد‌، می‌‌رود در دفتر می‌نشیند، کلامی با همکارانش حرف می‌زند و برمی‌گردد. اخبار را می‌بیند و هر بار غمی بر غم‌هایش افزوده می‌شود. در آسمان ایران فعلاً خبری نیست، لااقل تاکنون که این گزارش در حال نوشته شدن است. بااین‌حال، مهدی شب‌ها کابوس می‌بیند؛ کابوس جنگ، کابوس بمب،‌ کابوس زیستن در زمانه‌ای که زندگی از ارج و قرب افتاده است.

استرس‌های جمعی‌، پریشانی روان عمومی

«خشونت سیاسی، سلامت و راهبردهای مقابله‌ای در میان زنان در کرانه باختری» عنوان مقاله‌ای است که بیش از دو دهه از انتشار آن می‌گذرد. در این مقاله آمده است: «نتایج مطالعات بین‌المللی نشان می‌دهد بین یک‌سوم تا نیمی از افراد مواجه‌شده با استرس‌های جمعی شدید، مانند فجایع و خشونت سیاسی، نوعی پریشانی روانی را تجربه می‌کنند.»
 
مقاله دیگری با عنوان «خشونت سیاسی، کارکرد جمعی و سلامت: مروری بر ادبیات پژوهش» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده، به مسئله تأثیر چنین خشونت‌هایی بر کارکرد جامعه و انسجام اجتماعی پرداخته است. براساس این مقاله، تخریب جامعه (به‌عنوان مکان فیزیکی مشترک مردم)، فرهنگ و هویت یکی از تبعات آن است. به‌علاوه، شاهد تغییر کلی جو و عملکرد جوامع از طریق ایجاد احساس ترس و وحشت جمعی، ازبین‌بردن شبکه‌ها و کاهش فعالیت‌های سازمان‌دهی اجتماعی هستیم. درنهایت سومین نتیجه این وضعیت از نظر نگارندگان مقاله، ایجاد حس عمومی و جمعی ترس است. آنها همچنین عنوان می‌کنند «ترس جمعی» و «نفرت جمعی» می‌تواند زمینه‌ساز تداوم خشونت و تعمیق درگیری‌ها شود.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان