عصر ایران- متن مکالمه طی این سوخت گیری هوایی:
– شماها اون پایین هی قهوه می خورین؟
نگه داشتنش گرم سخته، نه؟
وای… شما یه توپ آتشِ گنده دارین که مستقیم جلوتونه (خورشید).
– آره، می دونی، اگه بذاریمش جلو این رادار بزرگ، یه کم گرم تر می مونه.
شما چی؟
– ما معمولا یه جور قهوه می خوریم. قهوه هامون خیلی خفنه، ولی خوشبختانه می تونیم یه قهوه ساز کپسولی با خودمون بیاریم.
– قهوه فَنسی؟
یا اسپرسویی هستی؟
– یه کم قهوه، یه کم اسپرسو.
آره، شات های کوچیک قهوه، تیره و حسابی.
– تیره خوبه.
تو صبح کاپوچینو می خوری یا بعدازظهر؟
– بیشتر بعدازظهر.
یه کم دقیقه نودی.
ولی مگه کاپوچینو بعد از ۱۱ دیگه دیر نیست؟
– آره، ولی راستش نوشیدن کاپوچینو اون قدر دیر، خیلی حال میده.
– چرا؟
– چون نوشیدنیِ شیریه، مال صبحه.
بعدازظهر که نمی شه شیر خورد!
– تیره صبح، روشن عصر؟
اون مال چاییه، ما که انگلیسی نیستیم!
بی خیال اون حرفا.
– کمک خلبانت چی؟ اون قهوه دوست داره؟
– آره، اونم دوست داره.
– خب، دانکین دوناتز یا استارباکس؟
– استارباکس.
– استارباکس یا یه کافه بزرگ؟
– استارباکس.
– استارباکس یا مک کَفه؟
– صددرصد استارباکس.
استارباکس از همه چی بهتره.
– امروز اون بالا هیچ دستگاه قهوه ساز عجیبغریبی ندارین؟
– نه، همش خراب شده.
نه فرنچ پرس، نه کلدپرس، هیچ کدوم.
.
.
.
.
– چه حسی داری که این آخرین پروازت با این هواپیماست؟
– یهکم غمانگیزه.
این آخرین پروازمه… آخرین نبردم با این جت قشنگ.
بهزودی میرم تو اون جت خوشگل بعدی.
– آره…