فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۹۶۳۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۱ - ۲۴-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۹۶۳۱
انتشار: ۰۹:۰۱ - ۲۴-۱۲-۱۴۰۴

روایت افرادی که در تهران زیر جنگ مانده اند: از سختی و هزینه جابجایی تا ادامه زندگی

روایت افرادی که در تهران زیر جنگ مانده اند: از سختی و هزینه جابجایی تا ادامه زندگی
پيرمردي كه در صف نان ايستاده بود از انفجار ساعت ۵ و نيم صبح مي‌گفت: "دخترم همه‌اش ميگه بيا پيش من زندگي كن ولي خودم سختمه تو اين سن وسال سربار كسي بشم. هر چي بخواد بشه ميشه ديگه. صبح كه دوباره زدن خيلي ترسيدم، گفتم ديگه تمومه".
حدود دو هفته از شروع جنگ مي‌گذرد، با وجود تجربه جنگ ۱۲‌روزه به نظر مي‌رسد مردم همچنان در شوك اتفاقات چند هفته و چند ماه اخير هستند. با هركه صحبت مي‌كنم، مي‌گويد همه‌چيز شبيه يك خواب است، گويي وسط برگي از تاريخ رها شده‌ايم و به سرنوشت خودمان نگاه مي‌كنيم.
 
 روزنامه اعتماد در گزارشی به قلم "فائزه فتحي رستمي" نوشت: نيمه اسفند ساعت‌۱۸؛ چند انفجار سمت شرق، مركز و بقيه مناطق تهران رخ داده است. شهر خلوت است اما بعد از هر انفجار مردم وسط كوچه جمع مي‌شوند، چند دقيقه‌اي از تجربيات، ترس و فضايي كه لحظه انفجار تجربه كرده‌اند، مي‌گويند و كم‌كم دوباره كوچه‌ها خلوت مي‌شود طوري خلوت كه انگار سال‌هاست كسي در اين محلات زندگي نمي‌كند.

نزديك اذان صف‌هاي نانوايي‌ طولاني مي‌شود . در اين چند روز طولاني‌تر هم شده است. مردم در صف نانوايي از شنيده‌ها و ترس‌هايشان مي‌گويند. پيرمردي كه در صف نان بربري ايستاده بود از انفجار ساعت ۵ و نيم صبح مي‌گفت: «دخترم همه‌اش ميگه بيا پيش من زندگي كن ولي خودم سختمه تو اين سن وسال سربار كسي بشم. هر چي بخواد بشه ميشه ديگه. صبح كه دوباره زدن خيلي ترسيدم، گفتم ديگه تمومه، انقدر قلبم درد گرفت حتي نتونستم از جام بلند شم قرصمو بخورم ولي چه ميشه كرد، اينم زندگيه ماست ديگه. پسرم دي ماه كشته شد ولي از اون موقع من تنها زندگي مي‌كنم.»

به نظر مي‌رسد جنگي كه در حال حاضر در آن قرار داريم با جنگ ۱۲ روزه متفاوت است . خيلي از افراد از تهران خارج نشده‌اند و در خانه‌هايشان هستند، عده‌اي مي‌گويند ديدن اين لحظات تاريخي برايشان مهم است، عده‌اي جايي را ندارند كه بروند و عده‌اي ديگر برايشان فرقي نمي‌كند. به نظر مي‌رسد مردم هم اين وضعيت را نمي‌توانند به راحتي هضم كنند. احتمالا در چنين وضعيتي بيشترين كساني كه آسيب مي‌بينند، طبقه متوسط و كارگرانند و  آنهايي كه صرفا نظاره‌گر يكي از مهم‌ترين ادوار تاريخ هستند. سه روز اول جنگ از كارگراني كه معمولا كنار خيابان مي‌ايستادند تا كسي آنها را سر ساختماني براي كار ببرد، خبري نبود، اما بعد از روزهاي اول دوباره در خيابان نظام‌آباد و بخشي از ميدان هفت‌تير تعدادي كارگر ايستاده بودند.
 
نزديكشان كه رفتم همه دويدند سمت من و گفتند: « ما خوب كار مي‌كنيم، سوار شيم؟» به محض اينكه متوجه شدند كارگر نمي‌خواهم تك‌ به تك دور شدند، سراغ يكي از آنها رفتم كه حدود ۴۰ سال سن داشت، از تجربه شروع جنگ گفت: «روز اول كه زدند ما دقيقا همين جا ايستاده بوديم و صدا را كامل شنيديم، همه جا لرزيد ما هم ترسيديم و رفتيم خانه، اما از فرداش دوباره چند نفرمان آمديم. عده‌اي رفتند شهرستان پيش زن و بچه‌شان، اما من روم نمي‌شه با اين وضعيت برم پيش زنم، هيچي پول ندارم، اينجا مي‌مونم يا كار مي‌كنم يا مي‌ميرم، هرچي باشه از شرمندگي بي‌پولي پيش زن و بچه‌ام بهتره. تا الانم كه هيچ كس كارگر نخواسته ولي من همين جا مي‌شينم تا شب عيد. اگرم زدن كه زدن ديگه.»

دريا دريا اميد، اما نه براي ما

اين روز از سال هميشه اطراف خيابان سبلان پر از دستفروش بود، اما حالا جز خانمي كه ليف و كش مو مي‌فروشد، خبري از فروشنده‌اي نيست. رانندگان تاكسي و تاكسي‌هاي اينترنتي از نبود مسافر و خرابي مسيرياب‌ها مي‌گويند.

صبح نيمه اسفند راننده اسنپ از تجربه‌اي كه در اين چند روز داشت، مي‌گفت: «تا قبل از اين جنگ درگير اعتراضات خياباني بوديم، مسيرياب‌ها درست كار نمي‌كرد و مسافر مثل قبل نبود . تا خواستيم به خودمان بياييم جنگ شد، ديگر نمي‌دانم ترس از چه داشته باشم. »
 
او جواني ۳۰ و خرده‌اي ساله بود و از تجربه جنگ ۱۲ روزه گفت كه به شمال رفته بود، اما حالا ديگر توان هزينه براي رفتن به هيچ جايي ندارد و مي‌گويد: «دقيقا ديروز بود كه منتظر مسافر بودم . كوچه بغلي را زدند .
طوري زدند كه من شش متر از جام پريدم . همون موقع بود گفتم پاشم برم ولي با كدوم پول؟ مي‌دونم تهش مي‌ميرم ولي خب مردم هم مردم. چاره چيه؟»
 
 اما عده‌اي مي‌خواهند بمانند و از نزديك ببينند كه ايران چگونه اين لحظه از تاريخ را سپري مي‌كند. عده‌اي هم شرايط رفتن ندارند.
 
ستاره، خانم چهل و خرده‌اي ساله يك فرزند معلول دارد. او درباره روز اول حمله به ايران مي‌گويد: «مدتي است كه فرزندم را مدرسه استثنايي‌ها گذاشته‌ام. روزي كه حمله شروع شد اولين چيزي كه نگرانم كرد، فرزندم بود . رفتم مدرسه دنبالش، انقدر حالش بد بود كه تا چند روز حرف نمي‌زد، تازه امروز شروع كرد به گفتن چند تا كلمه. با هر صداي حمله دوباره حالش بد مي‌شه، دوست دارم از تهران خارجش كنم، اما مي‌ترسم حالش بد شه و دكترش در دسترس نباشه.»

اين چالش خيلي از افرادي است كه در تهران ماندند و نرفتند . كساني كه بيمار دارند و بايد بيمار تحت نظر بيمارستان و پزشك معالج باشد. ليلا، خانم پنجاه و خرده‌اي ساله مي‌گويد كه همسرش بيماري كليوي دارد و الان حال خوبي ندارد و بايد تهران بمانند، اما در اين وضعيت ماندن و رفتن برايشان در يك حد خطرناك و ترسناك است، زيرا علاوه‌بر بيماري و در دسترس نبودن پزشك، فرزندانشان در تهران هستند و باز هم رفتن كار سختي است.

روايت افراد در اين جنگ با جنگ ۱۲‌روزه تفاوت‌هايي دارد، در جنگ قبل تجربه دي‌ماه نبود و هنوز كورسوي اميدي براي بهتر شدن اوضاع وجود داشت، اما در اين جنگ با طيفي از افراد اميدوار و نااميد مواجهيم . عده‌اي توان هيچ حركتي ندارند و عده‌اي همچنان در تلاش براي بقا هستند.
 
نكته‌اي كه در جنگ فعلي وجود دارد اين است، برخي از آنهايي كه از تهران رفته‌اند هم لزوما از ترس نرفته‌اند، بلكه رفته‌اند تا نفسي تازه كنند، خيلي از افراد مي‌گويند مي‌خواهيم در وضعيت بهتري باشيم. اين موضوع را در رفتار عده‌اي از افراد در سالن‌هاي زيبايي به خوبي مي‌شود مشاهده كرد. سالن‌هاي زيبايي در چند منطقه در تهران در حال فعاليت هستند و خانم‌ها براي رنگ مو و كراتين به آن سالن‌ها مي‌روند. مهسا، خانم ۳۸ ساله‌اي است كه براي انجام رنگ مو به سالن زيبايي رفته است.
 
او مي‌گويد: «من در جنگ ۱۲ روزه از ترس كلا شمال بودم، الان هم مي‌ترسم ولي ديگه جايي نمي‌رم . حتي الان اومدم موهام رو رنگ كنم كه انرژي و حال و حوصله براي ادامه زندگي داشته باشم. همين ديروز كه من سالن بودم تو كوچه سالن يك ساختمون رو زدن ولي نمي‌شه كه تو خونه بشينم. بالاخره بايد يه كاري كرد كه روحيه‌ام عوض شه.»

به نظر مي‌رسد هركس براي زنده ماندن به نوعي در تلاش است خودش را با شرايط سازگار كند، اما اين دفعه عده‌اي حتي چالش خوراك و كمبود مواد غذايي هم ندارند، به فروشگاه‌ها كه نگاه مي‌كنيم نسبتا خلوت است و مثل جنگ قبلي 12 روزه خبري از خريدهاي اغراق‌شده نيست، اما عده‌اي غذاي خشك و دارو براي ذخيره خريدند.
 
 يكي از فروشندگان داروخانه در شرق تهران گفت: « در اين چند روز بيشترين خريد براي كالاهايي مثل نوار بهداشتي و قرص‌هاي مسكن و پانسمان بود، زيرا افراد بيشتري در تهران ماندند و وسايل ايمني خريدند . البته خريد قرص‌هاي آرام‌بخش مثل پروپرانول هم خيلي زياد شده بود. خيلي‌ها مي‌آمدن و مي‌گفتن براي استرس چي بخوريم خوبه؟»

احتمالا كنار آوارگي و از دست دادن اندوخته‌هاي مالي، از بين رفتن آرامش و ايجاد اضطراب، بدترين بخش‌ جنگ است؛ صداهايي كه شنيدنش حتي براي بار هزارم چند دقيقه تپش قلب را چند برابر مي‌كند و بعد كم‌كم آرام مي‌شود و در اين ميان كودكان يكي از آسيب‌پذيرترين گروه‌ها هستند. مادر سوگند چهار ساله مي‌گويد: «بچه‌ام با هر صداي بمب و موشك به خودش مي‌لرزه و ميره توي كمد قايم ميشه كه صدا رو نشنوه . حتي اگه بخوام بغلش كنم ميگه تو هم بيا توي كمد كه آدم بدا اذيت‌مون نكنن. حالا من نمي‌دونم چند سال بايد بگذره كه شايد اين حس ترس براي بچه‌ام كمرنگ شه .الان هم با كوچك‌ترين صدايي گريه مي‌كنه و دوباره ميره توي كمد قايم مي‌شه.»

جنگ هميشه پر از آسيب‌هاي رواني، جسماني و مالي است، اما هميشه بيشترين آسيب را طبقه متوسط مي‌بينند، افرادي كه در جنگ ، زندگي، درآمد و اميدشان را از دست مي‌دهند و هيچ‌وقت مشخص نيست كه به حالت طبيعي روان و زندگي مورد نظرشان دست پيدا كنند يا نه.

 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: تهران ، جنگ ، ماندنی
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱۳
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۰:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۴
25
13
ما هم تهران موندیم و اصلا مشکلی نداریم‌
نظرسنجی
فرجام آتش بس 14 روزه؟