فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۲۱۵۷
تاریخ انتشار: ۱۵:۱۰ - ۰۶-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۲۱۵۷
انتشار: ۱۵:۱۰ - ۰۶-۰۱-۱۴۰۵

اگر جنگ ایران به‌خوبی پیش نرود، جناح ضداسرائیلی حزب جمهوری‌خواه آینده این حزب را در دست می گیرد

اگر جنگ ایران به‌خوبی پیش نرود، جناح ضداسرائیلی حزب جمهوری‌خواه آینده این حزب را در دست می گیرد
 به‌طور کلی، کسانی که با کمک به اوکراین مخالف‌اند، معمولاً نسبت به اسرائیل نیز تردید دارند و حتی نسبت به حضور عناصر یهودستیز در ائتلاف حزبی انعطاف نشان می‌دهند. در مقابل، جمهوری‌خواهان مداخله‌گرا و تندرو، مواضعی کاملاً متفاوت در این حوزه‌ها دارند.

جاناتان چیت

 آتلانتیک

جو کنت، رئیس پیشین مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، دیدگاه‌هایی غیرمتعارف درباره طیفی از موضوعات دارد. از جمله این دیدگاه‌ها می‌توان به موضع او درباره جنگ روسیه و اوکراین اشاره کرد که خواسته‌های ولادیمیر پوتین را «بسیار معقول» می‌داند، یا باورش درباره انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا که مدعی است دونالد ترامپ برنده واقعی آن بوده است. او همچنین آغاز جنگ با ایران را به اسرائیل نسبت می‌دهد و حتی علت ورود آمریکا به جنگ عراق در دوران جورج دبلیو بوش را نیز به همین کشور مرتبط می‌داند. کنت در اظهاراتی جنجالی‌تر، درباره قتل چارلی کرک نیز چنین فرضیه‌ای را مطرح کرده است.

با این حال، او یک باور دیگر هم دارد و آن اینکه جنگ با ایران اقدامی نادرست است. تا اینجا، شواهد موجود تا حدی این ارزیابی را تأیید می‌کنند.

دولت ترامپ و متحدانش به‌تازگی در حال درک هزینه‌های نظامی و اقتصادی جنگی هستند که بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی از آب درآمده که تصور می‌کردند. اما در حالی که همچنان منابع قابل‌توجهی را صرف درگیری در خاورمیانه می‌کنند، به نظر می‌رسد از پیامد مهم دیگری غافل مانده‌اند و آن تأثیر یک جنگ دیگر که با شکست همراه شود، آن هم در کنار اسرائیل، بر آینده حزب جمهوری‌خواه است.

 اگر انتقاد کنت از جنگ درست از آب درآید، سایر باورهای او، به‌ویژه دیدگاه‌هایش درباره یهودیان، نیز همراه با آن اهمیت و نفوذ بیشتری پیدا خواهند کرد. 

در حال حاضر، برجسته‌ترین چهره‌های جمهوری‌خواه که به‌طور علنی خواستار محدود کردن سیاست خارجی هستند، در عین حال از تندروترین و متعصب‌ترین افراد این جریان به شمار می‌روند.

 اگر جنگ به مسیر نامطلوبی برود، همین طیف می‌تواند هدایت آینده حزب را بر عهده بگیرد.

در دهه ۱۹۳۰، شعار «اول آمریکا» متعلق به جریان‌های انزواطلب راست‌گرا بود؛ چهره‌هایی مانند چارلز لیندبرگ و کشیش چارلز کافلین که ترکیبی از پوپولیسم، مخالفت با مداخله خارجی، ملی‌گرایی افراطی و یهودستیزی را نمایندگی می‌کردند. 

جنگ جهانی دوم و سپس رقابت طولانی آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی، این سبک سیاسی را از حزب جمهوری‌خواه کنار زد؛ تا جایی که پت بیوکنن، یکی از چهره‌های این جریان، در سال ۲۰۰۰ در اعتراض به جمهوری‌خواهان و دولت بوش به‌عنوان نامزد مستقل وارد رقابت شد. 

دونالد ترامپ اما با انتقادهای تند از جنگ عراق و جریان نومحافظه‌کار، و با تکیه بر نوعی ملی‌گرایی صریح، این جریان «اول آمریکا» را دوباره احیا کرد و نه‌تنها مخالفان مداخله خارجی، بلکه ملی‌گرایان سفیدپوست و گروه‌های حاشیه‌ای دیگر را نیز فعال ساخت.

این دو جریان درون حزب جمهوری‌خواه بر سر مجموعه‌ای از مسائل با یکدیگر دچار شکاف عمیق شده‌اند؛ از جمله روسیه، اسرائیل، یهودستیزی و پوپولیسم.

 به‌طور کلی، کسانی که با کمک به اوکراین مخالف‌اند، معمولاً نسبت به اسرائیل نیز تردید دارند و حتی نسبت به حضور عناصر یهودستیز در ائتلاف حزبی انعطاف نشان می‌دهند. در مقابل، جمهوری‌خواهان مداخله‌گرا و تندرو، مواضعی کاملاً متفاوت در این حوزه‌ها دارند.

ترامپ با تکیه بر نوعی رهبری شخصی، این دو جناح را در کنار یکدیگر نگه داشته است. هر فردی که از او حمایت کند، صرف‌نظر از سابقه یا دیدگاه‌هایش، می‌تواند در حزب باقی بماند و در مقابل، هیچ‌کس اجازه مخالفت با او را ندارد. 

در چنین ساختاری، برنامه حزب عملاً همان چیزی است که ترامپ در هر مقطع بیان می‌کند، حتی اگر با مواضع قبلی‌اش در تضاد باشد. در این میان، جمهوری‌خواهان قدیمی که هنوز به هویت سنتی حزب وفادار مانده‌اند، با تازه‌واردها دچار اختلاف شده‌اند، اما این اختلافات تا حد زیادی توسط ترامپ مدیریت شده است.

در نمونه‌ای قابل‌توجه، زمانی که تاکر کارلسون با یک چهره ملی‌گرای سفیدپوست مصاحبه‌ای جنجالی انجام داد، ترامپ واکنشی نشان داد که عملاً دست او را باز می‌گذاشت. در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، جی دی ونس نیز تلاش کرده فضایی برای حضور چنین صداهایی در حزب ایجاد کند و تأکید کرده که تمرکز بر حذف یکدیگر، اولویت اصلی نیست.

در این شرایط، جناح‌های مختلف حزب تلاش کرده‌اند خود را نماینده واقعی جریان موسوم به ماگا معرفی کنند و رقبای خود را به انحراف از مسیر ترامپ متهم کنند.

در بیشتر دوران دولت دوم ترامپ، دست بالا در اختیار جریان مخالف مداخله خارجی بوده است؛ جریانی که در موضوع جنگ اوکراین نیز با دیدگاه‌های ترامپ همسو بود. این گروه برخلاف جمهوری‌خواهان سنتی، حتی در برابر اقدامات جنجالی رئیس‌جمهور نیز موضع خود را تغییر نداد و همین موضوع به آن‌ها امکان داد خود را وفادارترین جریان معرفی کنند.

در مقابل، جمهوری‌خواهان مداخله‌گرا تلاش کرده‌اند نشان دهند دیدگاه‌های ترامپ در واقع با مواضع آن‌ها همسو است. تحلیلگرانی مانند مارک تیسن در مقالات خود کوشیده‌اند ترامپ را به‌عنوان چهره‌ای ضدروسیه و مخالف انزواطلبی معرفی کنند، هرچند این تلاش‌ها گاه با دشواری و تناقض همراه بوده است.

در حوزه مقابله با یهودستیزی نیز این جریان سعی کرده القا کند که چنین گرایش‌هایی بدون نقش ترامپ وارد حزب شده‌اند. پس از کناره‌گیری جو کنت، برخی جمهوری‌خواهان تندرو او را محکوم کردند، بدون آنکه به این پرسش بپردازند که چرا اساساً چنین فردی از سوی ترامپ به این موقعیت منصوب شده بود.

جنگ ایران معادلات را تغییر داده است. ترامپ این بار به‌طور قاطع در کنار جناح مداخله‌گرا قرار گرفته و برخلاف اقدامات پیشین خود که بیشتر در حد تهدید یا عملیات محدود بود، وارد جنگی شده که با اصول عدم مداخله سازگار نیست.

 او عملاً از ایده دیرینه نومحافظه‌کاران برای جنگ با ایران حمایت کرده است؛ جنگی که هدف آن تغییر نظام یا وادار کردن آن به عقب‌نشینی کامل است.

در نتیجه، اکنون این جناح مداخله‌گراست که خود را نماینده واقعی دیدگاه ترامپ معرفی می‌کند. چهره‌هایی مانند بن شاپیرو معتقدند منتقدان جنگ در حال تحریف واقعیت و فاصله گرفتن از مسیر رئیس‌جمهور هستند.

در همین حال، ترامپ نیز با حمایت از چهره‌های تندرو این جریان، به تقویت موقعیت آن‌ها کمک کرده است. این موضوع باعث شده برخی از این چهره‌ها با اعتماد به نفس بیشتری رقبای پوپولیست خود را به حاشیه برانند.

با این حال، در میان این حمایت‌ها نشانه‌هایی از نگرانی نیز دیده می‌شود. برخی تحلیلگران تأکید کرده‌اند که تصمیم ترامپ برای ورود به این جنگ، یکی از پرریسک‌ترین اقدامات سیاسی او بوده و ممکن است پیامدهای پیش‌بینی‌نشده‌ای داشته باشد.

اگر جنگ با ایران همان‌طور که اکنون تا حدی محتمل به نظر می‌رسد، با شکست پایان یابد، توازن قدرت درون حزب جمهوری‌خواه بار دیگر تغییر خواهد کرد. در آن صورت، جناح سنتی و مداخله‌گرا تضعیف شده و جریان پوپولیست و ضد مداخله تقویت خواهد شد.

تجربه گذشته نیز نشان می‌دهد چنین تحولاتی ممکن است. پس از جنگ عراق، حزب جمهوری‌خواه برای مدتی از سیاست‌های خود دفاع کرد، اما با ظهور ترامپ، این نگاه به‌طور کامل تغییر کرد و رهبران پیشین به‌عنوان عاملان یک شکست معرفی شدند.

در صورت تکرار چنین روندی، این‌بار تغییرات می‌تواند شدیدتر و رادیکال‌تر باشد. چهره‌هایی مانند کارلسون و دیگر فعالان راست افراطی با طرح روایت‌هایی مبتنی بر بدبینی و توطئه، مخاطبان گسترده‌ای پیدا کرده‌اند و تمایل به مقصر دانستن اسرائیل یا شبکه‌های یهودی در میان بخشی از جامعه تقویت شده است. اگر جنگی که در کنار اسرائیل انجام شده به شکست بیانجامد، این روایت‌ها می‌تواند نفوذ بیشتری پیدا کند.

در حال حاضر، تنها نیرویی که در حزب جمهوری‌خواه در برابر یهودستیزی مقاومت می‌کند، خود تا حدی این مشکل را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. برخی از رهبران این حزب این پدیده را محدود و حاشیه‌ای توصیف کرده‌اند.

بخشی از جمهوری‌خواهان، به‌جای مواجهه با این روند، ترجیح داده‌اند به ترامپ نزدیک شوند و سرنوشت خود را به جنگی گره بزنند که از همان ابتدا نشانه‌های انحراف از اهداف اولیه در آن دیده می‌شد. این رویکرد، به‌گفته او، ترکیبی از خطای اخلاقی و اشتباه راهبردی است.

در پایان، این پرسش مطرح می‌شود که آیا هدف این جریان ایجاد تحولی سیاسی در خاورمیانه و انتقال آن به داخل آمریکا بوده است یا نه. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، احتمال وقوع تحولی کاملاً متفاوت است؛ تحولی که می‌تواند ساختار سنتی حزب را فروبپاشد و جای آن را به جریانی افراطی‌تر بدهد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
نظرسنجی
فرجام آتش بس 14 روزه؟