عظیم محمودآبادی*
در تمام این سالهایی که کشور درگیر بحرانهای خرد و کلان اقتصادی بود همواره این پرسش برایم وجود داشت که واقعا راهکار مسائل اقتصاد ایران چیست؟ بنابر فرض معقول، تصور میکردم اظهارات اقتصاددانان و کارشناسان این حوزه که از خاستگاهی آکادمیک و دانشگاهی برخوردارند علیالقاعده باید حجت باشد. اما چکیده همه نظرات ایشان نهایتا در این سخن خلاصه میشد که ایران برای حل بحرانهای اقتصادیاش راهی ندارد جز اینکه مسائل اساسی خود را با نظام بینالملل حل کند.
منظور از نظام بین الملل هم در این قاعده دویست و چند کشور در سراسر جهان نیست بلکه صرفا محدود است به چند کشور قدرتمند دنیا که علیالعموم اهدافی زیاده خواهانه را با توسل به زور دنبال و سعی میکنند منویاتشان را به سایر کشورها تحمیل و منافع نامشروعشان را از این مسیر تامین کنند. لذا راهحل اقتصاددانانی که مورد اشاره این یادداشت است اساسا اقتصادی نبود بلکه از اساس سیاسی بود و هذا اول الکلام! مسائل سیاسی و بینالمللی ایران بیجهت به وجود نیامده بود که بخواهد با یک رویکرد جدید بدون هزینه و در کوتاهترین زمان حل و فصل شود. این مسائل نتیجه چند قرن نفوذ استعمار در ایران بود که در نزدیک به نیمقرن قبل با خیزش ملی ایرانیان برای همیشه پایاش از این کشور بریده شد و حالا اقتصاد ایران در حال دادن تاوان آن بود.
لذا از اقتصاددانان ایران انتظار میرفت که به تناسب وضعیت موجود و ظرفیت ممکن و امکانات محدود کشور در این شرایط به ارائه طریق و راهحل بپردازند که این گونه نشد و غالب آنها در این زمینهها سخن چندانی نداشتند.
علاوه بر این راهحل پیشنهادی آنها یک بار به موفقترین شکل ممکن به محک آزمون گذاشته و برجام به تصویب رسید و شد آنچه شد که نهایتا هم گرهی از کار فروبسته اقتصاد ایران باز نکرد که نکرد!
اما با آغاز جنگ رمضان و اِعمال حاکمیت مقتدرانه ایران بر تنگه همیشه «هرمز» در خلیج همیشه «فارس» چشمانداز بسیار روشنی از اقتصاد ایران پیش روی اقتصادانان گذاشته شد و این چشمانداز در مرزهایی فراتر از ایران نیز با پژواکی بسیار رساتر در حال انعکاس است. شاید یکی از مهمترینانش ادوارد فیشمن استاد دانشگاه کلمبیا بود که گفت ایران تنها در دو هفته آغاز جنگ و کنترل تنگه هرمز توانسته به درآمدی بیش از منافع حاصل از کل دوره برجام دسترسی یابد!
به تازگی هم دکتر حسین راغفر استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا با تاکید بر اهمیت اقتصادی تنگه برای آینده ایران تصریح کرد ایران با قبضه این تنگه توانست به سرعت خود را از یک کشور تحریم شونده به یک کشور تحریم کننده تبدیل کند.
دستاوردی که امید آن میرود با رشادت نیروهای نظامی و فرزندان مبارز و از جان گذشته میهنمان برای همیشه تاریخ این کشور را به ویژه در حوزه اقتصاد تحت تاثیر مستقیم و بسیار نویدبخشی قرار دهد.
اما این مساله یک درس بزرگ دیگری هم برای ما داشت و آن اینکه نشان داد مسائل اقتصادی ایران اگر از نظر بسیاری از اقتصاددانان، راه حل اقتصادی نداشت، پس از برجام روشن شد که راه حل سیاسی هم برای آن وجود ندارد.
اما امروز هم بر همه ما، هم اقتصاددانانمان و هم حتی اندیشکدههای اقتصادی ایالات متحده آمریکا روشن شده که ظاهرا تنها راهحل اقتصاد ایران راهحل نظامی است.
راه حلی البته با ریسک بالا، هزینههای احتمالا بسیار جدی اما در عین حال، موثر، غیرمقطعی و از همه مهمتر نقد!
به نظر میرسد این دستاورد با هر هزینهای و هر میزان خسارات و تلفات باید به هر طریق ممکن حفظ شود چراکه آینده کشور و شکوفایی اقتصاد آن در جهانی که دیگر تفاوتی با جنگل ندارد - و زبانی جز زور عریان برای بازیگران آن قابل درک نیست - به آن وابسته است. ارزش این دستاورد اگر بیش از صنایع نفتی، گازی، هستهای و موشکی نباشد به هیچ وجه کمتر از آنها نیست و طبیعتا هزینه حفظ آن نیز بسیار بالا خواهد بود. اما به هر ترتیب آینده ایران در گروی حفظ این دستاورد است.
ناگفته نماند که ما بخش بسیار بزرگی از این هزینه را با دو جنگی که به ما تحمیل شد و خسارات فراوانی که از هر جهت متحمل شدیم، پیشاپیش پرداخت کردهایم؛ بالاتر از همه خسارات انسانی و جانهای پاکی که در این میان از دست دادیم و در راس همه آنها شهادت رهبری ایران.
*روزنامه نگار