در این ماههای سخت و بد، در میانهٔ آوارِ اخبار و هجومِ وحشتهای بینام، مرغِ یاکریمی در کنجِ خانهٔ ما لانه کرد.
پیشِ چشمِ ما خاشاک آورد، جوجههایش را زایید و حالا چنان با طمأنینه مراقبشان است که گویی امنترین نقطهٔ جهان را یافته است.
میگویند در تاریخِ هزارانسالهٔ بشر، رویهمرفته ۲۶۸ سال بوده که جنگی در کار نبوده!...
پیداست که سهمِ من و ما از زندگی، قرار نیست در همان معدود سالهای آرام بگذرد.
در مقالات شمس آمده است که یکبار موسی نزد خدا رفت و پرسید: «یا رب، فایده چه باشد چون فرعون قبول نخواهد کردن؟» خداوند در پاسخ گفت: «تو از آنِ خود فرو مگذار، بگو.»
به گمان من، تمامِ معنای زندگی همین «بهرغمِ همهچیز زیستن» است. همینکه به موازاتِ هزارویک مصیبتِ کوچک و بزرگ، تو از آنِ خود فرو نگذاری و کارِ خودت را بکنی.
همینکه پدافند بزند، موشک بترکاند، یاکریم بزاید، ما وصلت کنیم و دکاندارِ سرِ کوچه میوههایش را دستمال بکشد.
بهرغمِ تمامِ آنچه بر ما رفته و تمام دردهایی که در سالها و ماههای پیشِ رو آبستنِ آنیم، به جوجههای کنجِ خانه نگاه میکنم و زادن، ساختن و حتی در «شور و شعف» ماندن را با خودم مرور میکنم.
بیش از هر زمانی برایم پررنگ است که زیستن در این روزگار را با تعابیر پرطمطراقی مانندِ دهنکجی به آشوبِ هستی یا کنشی شجاعانه و آنارشیستیک آغشته نکنم و رنجهای این دوران را هم رنجهایی منحصربهفرد نپندارم.
به رسمیت شناختنِ سادگی و عمقِ «معمولی بودن»، بزرگترین درسِ زندگیِ من تا این سن و سال بوده... .
*مجله هنری ژوان