عصر ایران؛ مهرداد احمدی شیخانی- یکی از بهیاد ماندنیترین خاطرات من از ایام انقلاب ۵۷ ، بحث و جدلهای خیابانی آن روزهاست. حتما همنسلان من خوب به یاد دارند که در آن ایام، یعنی از چند ماه قبل از پیروزی انقلاب تا تقریبا خرداد ۱۳۶۰ ، تقریبا در تمام شهرها و اکثر خیابانها و بخصوص در نزدیکی دانشگاهها و مراکز فرهنگی، میشد شاهد یک پدیده عمومی بود، آنجا که معمولا عصرها و بعد از اتمام ساعت کاری، گُله به گُله، جماعاتی را میدیدی که گرداگردِ دو یا چند نفر جمع شدهاند و در هسته آن جماعات، همین دو یا چند نفر مشغول بحث در موضوعات مختلفاند و اگر بخواهم آن تجمعات را با تجربیات امروز مشابهانگاری کنم، میتوانم ان را، یکجورهایی "کلابهاوس" خیابانی بنامم.
با این تفاوت که در کلابهاوس، از قبل موضوع بحث را تعیین میکنند، ولی آن روزها، چنین بحثهایی، بدون برنامهریزی و بیحضور افراد شناختهشده، و همینطور خود به خود، شکل میگرفت و بدون هیچ مدیریت زمانی و اداره بحث، ساعتها تا پاسی از نیمهشب ادامه پیدا میکرد و حتی گاهی، آنهایی که بحث را شروع کرده بودند، رفته بودند و باز، بحث بین جماعتی که ابتدا به تماشا آمده بودند، جریان داشت!
گاه حتی از بین خود جماعت، موصوعات جدیدی به بحث درمیآمد و حلقههای جدید بحث در کنار آن حلقه اول شکل میگرفت.
این وضعیت که تقریبا تصویر هر روز و هر شب بود و بسیار هم پرشور در اطراف مراکز فرهنگی و دانشگاهی جریان داشت با ماجرای حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین خلق در ۳۱ خرداد ۶۰ پایان گرفت.
یکی از پرتکرارترین موضوعات این بحثها درباره نظریه "زیربنا بودن اقتصاد" بود. از همان پیش از پیروزی انقلاب، تقریبا اکثر بحثها بین دو جریان فکری درمیگرفت، جریان فکری اسلامگرا و مذهبی از یکسو و جریان فکری چپ مارکسیست. البته هرکدام از این دو جریان، زیرشاخههایی داشتند، ولی تقریبا تمام این زیرشاخهها به دو تنه اصلی منتهی میشد که عبارت بود از ایدئولوژی دینیِ اسلام سیاسی و ایدئولوژی مارکسیسم.
در این بین تقریبا هیچ حضوری از جریان فکری راست غیرمذهبی متمایل به غرب و مهمتر از آن، معتقدان به نظام سلطنتی و به خصوص پادشاهی پهلوی دیده نمیشد یا بهتر است بگویم در مناظرات خیابانی، جریان فکری راست غیرمذهبی نمایندهای نداشت و مهم تر از آن، مطلقا هیچ طرفدار سلطنت و بخصوص پادشاهی پهلوی را کسی نمایندگی نمیکرد.
در واقع اکثر این مباحث و مناظرات، بین دو طیف مذهبی و مارکسیست در میگرفت و یکی از مهمترین و پرتکرارترین هم چنان که اشاره شد، مبحث روبنا و زیربنا بود.
طرفداران ایدئولوژی مارکسیسم بر این عقیده بودند که زیربنای حرکت و تحولات اجتماعی، اقتصاد است و بهطور خلاصه از این میگفتند که زیربنای هر تحول و رخداد اجتماعی اقتصاد است.
در مقابل، ما طرفداران ایدئولوژی دینی و کلا مذهبیون، بر این اصرار داشتیم که چنین نیست و آنچه زیربناست، اخلاق و فرهنگ است و همین تفاوت دیدگاه در شکلگیری تحولات اجتماعی، موصوعی اساسی در بحثها بود.
پس از خرداد ۶۰ و تحولاتی که سبب پایان این بحثها و مجادلات خیابانی شد، آرام آرام زندگی واقعی چهره دیگری به ما نشان داد اگرچه شاید قبلا هم نشان داده بود، ولی یا ما متوجه آن بودیم و یا اصرار داشتیم ملتفت نباشیم.
هرچه بود، این وقایع به آرامی به ما یادآور می شدند اقتصاد، آن طورها هم که ما می پنداشتیم بیاهمیت نیست و هرچه به پایان جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نزدیک تر شدیم، انگار اقتصاد داشت مهم تر میشد و بعد از جنگ که بحث سازندگی جدی شد، یکجورهایی انگار اقتصاد در امر زیربنا برای خودش در افکار ما جماعت مذهبی هم جا باز کرد، ولی دیگر از جریانات مارکسیست، نه تنها در ایران، که در کل جهان نیز خبر چندانی نبود تا بیایند به ما بگویند "دیدید که اقتصاد زیربناست".
و البته به جایش، جریانات فکری راست داشتند برای خود جا باز میکردند و دنبال متهم و مجرم میگشتند و ابتدا دکتر شریعتی و بعد چپها و در آخر دکتر مصدق، متهم اصلی تمام بدبختیهای جامعه ایرانی شدند و شد آنچه شد و فروغی که دودمان پهلوی را بعد از شهریور ۲۰ و آن تسلیم بیقید و شرط و تمام قد رضا شاهی، دوباره بر ایران استیلا بخشید، در نگاه این جماعت قهرمان ملی شد و بگذریم که با وجود ضدیت تفکر راست با آن تفکر چپ مارکسیست، انگار در یک تفاهم نانوشته بین این دو، ته آن همان شد که گویا "اقتصاد زیربناست".
میگوئید نه؟ خب مگر نه که سمبل راست جهانی و عصاره تفکر راست که آمریکاست و اسرائیل که نماد کامل سرمایهداری هستند به ایران حمله کردند و این همه خسارت بر کشورمان وارد کردند (درست مثل شهریور ۲۰) و خب به مانند همان شهریور ۲۰ هم غیر از تسلیم مطلق و بیقید و شرط نمیخواهند و ترامپ مدام میگوید باید پرچم سفید بالا ببرید و چه بهتر که یک فروغی هم بیاورید تا حاکمان تان را من انتخاب و تائید کنم؟
آنوقت در این میانه چه میشود؟ ابتدا برای حفظ امنیت کشور اینترنت قطع میشود و بعد اینترنت پرو راه میاندازند که بیائید ۲ میلیون تومان بدهید، اینترنت بگیرید.
در این میان خانم "سکینهسادات پاد،" که وکیل دادگستری است و در دولت مرحوم سید ابراهیم رئیسی، دستیار رئیس جمهور در پی گیری حقوق و آزادیهای اجتماعی بوده (و این یعنی نمیتوان او را به ما جماعت اصلاحطلب چسباند) میپرسد: "اینترنت پرو باطل السحر ملاحظات امنیتی شده؟ یعنی ۲ میلیون تومان برای هر چقدر گیگ، مشکلات امنیتی را حل میکند؟ یعنی طبقاتی که امکان پرداخت ندارند، همانها ضد امنیت هستند؟ این به طور صریح تبعیضآمیز و نقض حقوق شهروندی است".
خب احتمالا خانم پاد خبر ندارند شاید مدتهاست اقتصاد زیربناست و میشود امنیت را به ۲ میلیون تومان فروخت.
البته وقتی دولت و وزارت ارتباطات می گویند با اینترنت طبقاتی مخالف اند و ربطی به آنها ندارد این پرسش هم درمی گیرد پس این پول به کجا می رود؟ چون فرض بر این است که درآمد به نام دولت باید به خزانه واریز شود.
از آنجا که به قول خانم پاد، امثال ما قشر فرودست که پول خرید گذار از امنیت را نداریم، همین ما بیبضاعتان که سابقا مستضعف نام داشتیم، مهم ترین خطر برای امنیت ملی هستیم. همین مایی که زیر بمباران در شهرها میمانیم و پول آن را نداریم که در جنگ، ویلای شمال اجاره کنیم و البته آنها که توان مالی اجاره ویلا دارند، پول اینترنت طبقاتی را هم دارند و خب لابد آنها هستند که امنیت را با ۲ میلیون تومان حفظ میکنند.
به یاد آوریم چند سال پیش فیلمی ساخته شد با نام "چند میگیری گریه کنی؟" و احتمالا حالا میتوان فیلمی ساخت با این عنوان: "چند میگیری امنیت را بفروشی؟"
با ارجاع به آغاز نوشته جای اقتصاد در زیربنا باشد یا روبنا مهم نیست. مهم این است که خود اقتصاد میداند جایش کجاست!