فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۶۵۱۳
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۲ - ۰۸-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۶۵۱۳
انتشار: ۱۱:۱۲ - ۰۸-۰۳-۱۴۰۵
به بهانه دفاع مجدد نیویورک تایمز از گزارش خود و سکوت سوژه و حامیان در داخل

میراثِ بحران‌ساز

س
چرخه مداوم «خبر، ابهام و تکذیب» بار دیگر یادآوری می‌کند نام احمدی‌نژاد همچنان در کانون التهابات و ابهامات سیاسی قرار دارد و جامعه‌ای که از تلاطم‌های مداوم خسته است، حق دارد خواهان شفافیت مسئولانه باشد.

عصر ایران؛ امیرعباس میرزاخانی- محمود احمدی‌نژاد که در ادبیات سیاسیِ حامیانش «معجزه هزاره سوم» خوانده می‌شد و با شعار «عدالت» و «بازگشت به مردم» به قدرت رسید، در عمل به یکی از پرچالش‌ترین و بحث‌برانگیزترین فصل‌های سیاست معاصر ایران گره خورد و اکنون با گذشت یک هفته از گزارش نیویورک‌تایمز، هنوز توضیح روشن و اقناع‌کننده‌ای از سوی او یا نهادهای مسئول ارائه نشده است. اما حتی اگر فرض کنیم آن گزارش نیازمند بررسی مستقل و مستند است و فعلاً درباره جزئیات آن داوری شتاب‌زده نکنیم، باز هم یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: کارنامه عملکرد او با منافع ملی ایران چه کرد؟

این یادداشت قرار نیست روایتی جناحی ارائه دهد. مسئله اصلی، بررسی یک «الگو» است: الگویی از سیاست‌ورزی که هم در داخل کشور قواعد بازی را تغییر داد و هم در بیرون، هزینه‌های راهبردی قابل‌توجهی ایجاد کرد. چرا که در دوران مسئولیت خود، فراتر از یک رئیس‌جمهور، به شتاب‌دهنده یک مسیر تبدیل شد؛ مسیری مبتنی بر حذف، دوقطبی‌سازی و هزینه‌سازی که میراث آن همچنان در فضای سیاسی ایران ردیابی می‌شود.

نقطه شروع این الگو را باید در همان سال‌های نخست قدرت‌گیری او دید. احمدی‌نژاد با ادبیاتی مبتنی بر دوگانه‌سازیِ «مردم/نخبگان» و «انقلابی/غیرانقلابی»، به‌جای تقویت رقابتِ درون‌سیستمی و حفظ وزنِ نیروهای تعادل‌بخش، سیاست را به سمت «حذف» سوق داد. نتیجه این رویکرد آن بود که چهره‌هایی که در ساختار قدرت نقش میانجی و متعادل‌کننده داشتند—از اکبر هاشمی رفسنجانی و علی‌اکبر ناطق نوری تا دیگر نیروهای میانه‌رو—به‌تدریج از مرکز ثقل سیاست کنار رفتند یا به حاشیه رانده شدند. هنگامی که میانجی‌ها حذف می‌شوند، سیاست معمولاً یا به انسداد می‌رسد یا به تنش‌های بزرگ؛ و ایران در سال‌های بعد، نشانه‌هایی از هر دو وضعیت را تجربه کرد.

اما نقطه عطفِ واقعی، انتخابات ۱۳۸۸ بود؛ مقطعی که سیاست ایران وارد فاز تازه‌ای از هنجارشکنی شد. مناظره‌های جنجالی آن سال صرفاً یک جدال انتخاباتی نبود، بلکه نمایشِ علنیِ یک روش تلقی می‌شد: استفاده از افشاگری و تخریب شخصیت با تریبون عمومی.

احمدی‌نژاد با طرح اتهامات و کشاندن پای برخی چهره‌های مؤثر و نزدیک به ساختار رسمی—از جمله هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و دیگران—به رسانه ملی، عملاً تابوی حمله به پیشکسوتان نظام را بر روی آنتن زنده شکست.

از همان زمان، افشاگری به یکی از ابزارهای اصلی حذف تبدیل شد و بی‌اعتمادی، جایگزین رقابت سالم گشت.

این تغییر سبک، نه‌تنها قربانیان فردی برجای گذاشت، بلکه به فرسایش سرمایه اجتماعی و دوقطبی‌تر شدن فضای عمومی کشور منجر شد.

هم‌زمان، سیاست خارجی در دوره او وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را «هزینه‌سازیِ غیرضروری» نامید. انکار هولوکاست در تریبون‌های جهانی—فارغ از هرگونه بحث تاریخی—از منظر منافع ملی یک خطای راهبردی به نظر می‌رسید؛ چراکه چنین موضعی دقیقاً همان خوراک تبلیغاتی‌یی بود که مخالفان ایران برای تثبیت روایتِ «تهدید ایرانی» به آن نیاز داشتند.

وقتی یک مقام عالی‌رتبه اجرایی به جای تمرکز بر منافع ملموس و به‌کارگیری زبان دیپلماتیک، ادبیات تحریک‌آمیز تولید می‌کند، پیامد آن قابل‌پیش‌بینی است: تقویت ایران‌هراسی، افزایش حساسیت‌های بین‌المللی و هموار شدن مسیر فشار بیشتر بر کشور.

همین مسیر با ادبیاتی مانند «کاغذپاره» خواندن قطعنامه‌ها تداوم یافت. مسئله این نیست که یک دولت در برابر فشار خارجی «مقاومت» کند؛ بلکه چالش اصلی آنجاست که ایستادگی، جایگزین عقلانیت ارتباطی و مدیریت پیام شود. این نوع پیام‌رسانی سیاسی، نه‌تنها طرف مقابل را از افزایش فشار منصرف نکرد، بلکه عملاً به هم‌افزایی و اجماع بین‌المللی کمک کرد تا تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد به واقعیتی سنگین تبدیل شود؛ واقعیتی که آثار آن را شهروندان در زندگی روزمره خود با محدودیت‌های بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده لمس کردند.

در داخل نیز دوقطبی‌سازی فراتر از یک تاکتیک مقطعی، به یک «سبک حکمرانی» بدل شد. هنگامی که سیاست دائماً بر مدار تقابل بچرخد، جریان‌های میانه‌رو تضعیف می‌شوند و میدان در اختیار نیروهای رادیکال قرار می‌گیرد. نتیجه طبیعی چنین فضایی، حاشیه‌نشینیِ گفتمان‌های اصلاحی و تقویت رویکردهای سخت‌گیرانه در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی است. به این معنا، او صرفاً محصول یک دوره نبود؛ بلکه خود زمینه‌ساز شرایطی شد که گفت‌وگو و مصالحه ملی را بسیار پرهزینه ساخت.

ماجرای سال ۱۳۹۰ و تنش بر سر وزارت اطلاعات، هشدار دیگری در این مسیر بود؛ نشانه‌ای از اینکه وقتی تصمیم‌گیری بیش از حد شخصی و فردمحور شود، حتی هماهنگی‌های حیاتی در ساختار حاکمیتی نیز دچار آسیب می‌شود.

ماجرای خانه‌نشینیِ یازده‌روزه، صرفاً یک حاشیه سیاسی ساده نبود؛ بلکه نمادی بود از اینکه سبک مدیریت پرتنش می‌تواند سیستم را تا مرز بحران‌های درونی پیش ببرد.

بحران‌هایی که در حوزه کلان حاکمیتی، هزینه‌ای مضاعف به همراه دارند.

البته داستان به پایان دوره ریاست‌جمهوری او محدود نماند. بخشی از میراث سیاسی آن دوره، در قالب جریان‌های نوظهوری تثبیت شد که بعدها با عناوینی چون «جبهه پایداری» شناخته شدند؛ جریان‌هایی که در سال‌های بعد در برابر بسیاری از گشایش‌ها ایستادند و عملاً در نقش ترمز و مانعی برای اصلاحات حداقلی—از مسائل اجتماعی گرفته تا سیاست‌های ارتباطی و فرهنگی—ظاهر شدند. به عبارت دیگر، پیامدها و هزینه‌های آن دوره به ساختاری ماندگار در سیاست ایران تبدیل شد.

حالا با مرور اخبار اخیر، از جمله شایعات و ابهام‌های پیرامون او در وقایع مربوط به جنگ رمضان، صرف‌نظر از صحت و سقم جزئیات شاهد یک چرخه هستیم.

چرخه مداوم «خبر، ابهام و تکذیب» بار دیگر یادآوری می‌کند نام احمدی‌نژاد همچنان در کانون التهابات و ابهامات سیاسی قرار دارد و جامعه‌ای که از تلاطم‌های مداوم خسته است، حق دارد خواهان شفافیت مسئولانه باشد.

به همین دلیل، خطاب به مسئولان کشور باید گفت: چشم‌ها را باز کنید. در این «جنگ»—چه جنگ روایت‌ها، چه جنگ امنیتی، چه جنگ فشارهای خارجی—فقط گلوله و انفجار نیست که آدم‌ها را حذف می‌کند. بعضی نیروها ترور فیزیکی می‌شوند و بعضی دیگر سال‌ها پیش، با ترور شخصیت و حذف سیاسی از میدان بیرون رانده شده‌اند. اگر قرار است به‌جای واکنش‌های مقطعی، به یک فهم راهبردی برسیم، باید یک‌بار برای همیشه همه رفتارها، تصمیم‌ها و انتصابات این فرد را دقیق، مستند و بی‌طرفانه بررسی کنیم. شاید همین بازخوانی، سرنخ مهمی باشد برای فهم اینکه چگونه به این نقطه رسیدیم—و چگونه می‌توان از تکرارش جلوگیری کرد.

جمع‌بندی روشن است: چه گزارش‌های اخیر درست باشند و چه نادرست، برآیند کارنامه این الگوی مدیریت—از تغییر قواعد رقابت سیاسی داخلی تا هزینه‌سازی در سیاست خارجی و تعمیق فضای دوقطبی—چالش‌های جدی برای منافع ملی ایجاد کرده است. اگر قرار است کشور از تکرار این الگوها عبور کند، مسیر آن نه سکوت است و نه واکنش‌های هیجانی؛ بلکه راهکار واقعی، بررسی دقیق، مستند و مسئولانه تصمیم‌ها، انتصاب‌ها، شبکه‌ها و پیامدهای آن دوران است. چراکه برخی ضربه‌ها نه با صدای انفجار، بلکه با تغییرِ بی‌سروصدا اما مخربِ قواعد بازی وارد می‌شوند؛ و فهم و واکاوی این زنجیره، شاید مهم‌ترین شرط برای پیشگیری از تکرار مجدد آن مسیر باشد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
  آلزایمر چیست، نشانه هایش کدام است و چه کنیم مبتلا نشویم؟ صحبت‌های محمدرضا گلزار در خصوص نمازها و دعا‌هایش در نیمه شب حسین علایی: 3 روز قبل از جنگ به شمخانی گفتم می خواهند با زدن رهبری جنگ را آغاز کنند/ گفت: نمی توانند منظور ترامپ از پست جدیدش چه بود؟ ادعای وزیر خزانه داری آمریکا: محاصره دریایی تدریجی برداشته خواهد شد وزیر خارجه پاکستان: به پیمان ابراهیم ملحق‌ نمی شویم/تداوم حمایت از آزادی فلسطین گروسی مدعی آمادگی قزاقستان برای نگهداری اورانیوم ایران شد نیویورک تایمز: ترامپ هیچ تصمیمی درباره ایران نگرفت  عاملی: تغییری در مصوبه تاثیر قطعی معدل بر کنکور ایجاد نمی‌شود قدردانی آمریکا از پاکستان بابت میانجی‌گری در گفت‌وگوها با ایران واکنش غریب‌آبادی به اقدام اسرائیل در حمله به نهادهای بین المللی ادعای وال استریت ژورنال؛ امارات ده‌ها حمله هوایی مخفیانه علیه ایران انجام داده است گرمای بی‌سابقه در مازندران رکورد زد عرضه اولیه شیفته آرای شرق در فرابوس نبی: هنوز ویزای تیم ملی برای حضور در آمریکا صادر نشده