فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۷۰۴۲
تاریخ انتشار: ۱۵:۳۱ - ۱۰-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۷۰۴۲
انتشار: ۱۵:۳۱ - ۱۰-۰۳-۱۴۰۵

چطور خانوارها را تشویق به "بازیافت" و "تفکیک زباله از مبدا" کنیم؟

زباله
عوارض پسماند مبلغ قابل توجهی است. شوربختانه، در شهر تهران( از باقی شهرها اطلاع ندارم) عوارض پسماند بر مبنای منطقه و عرصه و اعیان تعیین می شود( اگر اشتباه می کنم لطفا تذکر دهید) و مطلقا ربطی به اینکه شما چقدر زباله تولید می کنید، چقدر زباله تحویل غرفه های بازیافت می دهید و ... ندارد.

محمد ماکویی

فرارو

برای انجام هر کاری باید به دو سوال اساسی "چرا؟" و "چگونه؟" پاسخ داد.

با این حال، متاسفانه، در کشور ما آنقدر که برای یافتن پاسخ "چگونه" تلاش می شود سعی نمی شود جوابی برای پرسش "چرا؟"، که بسیار مهمتر است، پیدا شود( این امر را شما حتی می توانید در تحصیل و تدریس ببینید؛ زیرا بیشتر تمرکز بر روش های تدریس و اینکه چطور کاری کنیم که بچه ها بهتر و بیشتر درس بخوانند قرار دارد و کمتر معلم و پدر و مادر و دانش آموزی، اگر حق اندیشیدن داشته باشد، دنبال یافتن جواب سوال "درس بخوانم که چه بشود؟" است.)

در سال های انتهایی منجر به پیروزی انقلاب، نادر ابراهیمی مجموعه ای به نام "سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن" ساخت که از آن سریالی به همین نام تهیه شد. نادر ابراهیمی می خواست با کار خود تحول چشمگیری در آموزش و پرورش ایران ایجاد کند و بگوید که اگر دانش آموزان برای یادگیری تحت فشار قرار نگیرند و فقط بدانند که آموخته ها به چه دردشان می خورد علاقه بیشتری به کسب دانش پیدا خواهند کرد؛ که نشد!

حال که تا حدی اهمیت پاسخ "چرا؟" درک شد بد نیست به جواب سوال "چرا بازیافت نمی کنیم؟" و "چرا در منزل زباله تر و خشک را تفکیک نمی کنیم؟" بپردازیم.

قطعا سوالات بالا بیش از یک پاسخ دارند و من سعی کرده ام در متن پیش رو برخی جواب ها، نه همه آن ها، را بیاورم:

۱. صرفه اقتصادی: برای بیشتر افراد جامعه تفکیک زباله از مبدا صرفه اقتصادی ندارد.

راستش الان را نمی دانم؛ اما زمانی که من پسماندهای خشک را تحویل غرفه های بازیافت می دادم آن ها پول نقد نمی دادند و فقط شوینده می دادند.

قطعا پول نقد برای خانوارهایی که تفکیک زباله می کنند جذابیت بیشتری دارد؛ به ویژه در حال حاضر که شوینده ها مصرف آب را بالا می برند و خانواده را در زمره افراد پر مصرف آب قرار می دهند!

نکته دوم قیمت اجناس بازیافتی است. زمانی قیمت کم روی این کالاها گذاشته بودند و کمتر کسی ترغیب می شد تفکیک زباله از مبدا انجام دهد. بعد اوضاع تا حدی بهتر شد. از قیمت های الان خبر ندارم؛ اما بعید می دانم همانقدر که روی قیمت اجناس دست اول رفته است، بازیافتی ها هم ازدیاد قیمت پیدا کرده باشند.

۲. قانون: عوارض پسماند مبلغ قابل توجهی است. شوربختانه، در شهر تهران( از باقی شهرها اطلاع ندارم) عوارض پسماند بر مبنای منطقه و عرصه و اعیان تعیین می شود( اگر اشتباه می کنم لطفا تذکر دهید) و مطلقا ربطی به اینکه شما چقدر زباله تولید می کنید، چقدر زباله تحویل غرفه های بازیافت می دهید  و ... ندارد. با تغییر این قانون و اخذ مبلغ بر اساس سهمی که هر شهروند در تولید زباله دارد اتفاقات خوبی برای بازیافت کشور رقم خواهد خورد( این قانون جوری است که انگار شهرداری تهران چندان هم از عدم تفکیک زباله از مبدا بدش نمی آید!؟)

۳. آموزش و فرهنگسازی: آموزش و فرهنگسازی باید از مدارس آغاز شوند. در حال حاضر، متاسفانه، نقش آموزش و فرهنگسازی مدارس در اینکه دانش آموزان بدانند که چرا باید زباله را از مبدا تفکیک کنند بسیار ناچیز است. رسانه ملی، صدا و سیما، هم در این زمینه کوتاهی های فراوان از خود صورت داده است. شهرداری هم کوتاهی های زیاد دارد و ما کمتر می بینیم که در بنرها موضوع جداسازی زباله تر و خشک، به ویژه چرایی آن، مورد توجه قرار گرفته باشد.

شهرداری می تواند، با بودجه فراوان در اختیار خود، جزوه ها و کتابچه هایی در ارتباط با اهمیت موضوع بازیافت تهیه کرده و آن را به رایگان در اختیار مردم بگذارد. در این زمینه می شود از ظرفیت فرهنگسراها، که مدتی افتخار همکاری با یکی از آن ها را داشتم، بهره مند شد.

۴. تداوم و تکرار آموزش: تبلیغات خوب به تنهایی جواب نمی دهد و تکرار و تکرار تبلیغات است که باعث می شود یک فکر خوب در ذهن جا بیفتد و یک کار خوب جنبه عملی به خود بگیرد. سن و سال دارها لابد "بابا برقی" را به یاد دارند.

"بابا برقی" انصافا خوش ساخت بود و به مدد تکرار و تکرار داشت تغییر مثبتی در مصرف برق ایجاد می کرد. اینکه چه شد که برای این برنامه تاریخ مصرف تعیین کردند بر نگارنده هویدا نیست. شاید مردم زیادی در مصرف برق صرفه جویی کرده بودند و وقت آن رسیده بود که کمی بر مصرف خود بیفزایند. در هر حال در باره "بابا برقی" باید گفت: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.

۵. رصد فعالیت ها: در ایران در زمینه "آمار" بیش از حد بد عمل می کنیم( این را با اطمینان کامل می گویم) در زمینه بازیافت هم آماری در دست نیست که بر اساس آن بتوانیم بگوییم که اگر ۵۰ درصد به قیمت زباله های بازیافتی اضافه کنیم اوضاع بهتر می شود و یا اینکه آموزش و فرهنگسازی را جدیتر بگیریم.

۶. تکلیف زباله های تر: سالهاست که فکر می کنیم تنها زباله های خشک ارزش اقتصادی دارند و زباله های تر بهتر است به اماکن دفن برده شده و خاک بر سر شوند!

شاید اگر همچون بسیاری کشورهای پیشرفته مردم می دانستند که زباله های تر تفکیکی برای کمپوست سازی استفاده می شوند ارزش بیشتری برای تفکیک زباله از مبدا قائل می شدند. در این باره باید به مشکل سیستم دو سطی، یک سطل برای زباله تر و یک سطل برای زباله خشک، که در ایران وجود دارد اشاره کرد؛ زیرا بعضی زباله ها مثل نوار بهداشتی و چسب زخم و پوشک بچه و ... نه قابل فروش در بازار هستند و نه می توانند به مصرف کمپوست سازی برسند. اگر این سیستم با سیستم سه سطلی جایگزین شود و یک سطل مخصوص زباله های عفونی و به درد نخور شود بسیاری مشکلات حل خواهد شد.

۷. ورود بخش خصوصی واقعی به عرصه: دولت با ریخت و پاش هایی که دارد به شهروندان هم پیام "شما هم ریخت و پاش کنید" را مخابره می کند. نکته جالب این است که بخش خصوصی هم که وارد میدان می شود مجبور است با همان دست فرمان حرکت کند تا مردم بفهمند دولتی و خصوصی سر و ته یک کرباسند. اگر بخش خصوصی واقعی وارد میدان شود و برای آن فقط هدف، نه استراتژی، تعیین شود اوضاع به مراتب بهتر خواهد شد. مثلا غرفه های بازیافت می توانند اجازه داشته باشند که شبانه روزی کار کنند و یا ساعات کاری خود را وفق صرفه اقتصادی عوض کنند‌. پیمانکاران جمع آوری می توانند با خانوارها قرارداد ببندند که زباله های آن ها را، حسب میزان تولید، در عوض روزانه هفتگی جمع آوری کنند؛ منوط بر اینکه این کار برای خانوار فایده اقتصادی داشته باشد.

۸. تبلیغات نمایشی: به جرات می توان گفت که سطل های زباله تفکیک شده که در ایستگاه های اتوبوس و متروها دیده می شوند نمایشی بوده و کسی خبر ندارد که آن ها تا چه حد استفاده می شوند و آیا درست استفاده می شوند یا نه! مگر می شود در همه جای پایتخت، با فرهنگ های گوناگون، از این سطل ها یکسان و بدرستی استفاده کنند!( مثل پل های عابر پیاده که در جاهایی هستند اما مردم از آن ها استفاده نمی کنند و خود را به کشتن می دهند و در عوض جایی پل عابر پیاده ندارد و هر چقدر هم مردم می گویند که جان آن ها در خطر است گوش شنوایی پیدا نمی شود)

خود من بارها و بارها شاهد بوده ام که یکی از این سطل های تفکیک پر شده و کسی در فکر خالی کردنش نبوده است.

احتمالا مسئولین می گویند که حالا که مردم از سطل ها درست استفاده نمی کند اگر یکی پر شد ایراد ندارد. بقیه که هنوز پر نشده اند!

۹. راحتی کار: اگر غرفه های بازیافت نزدیک خانه و زندگی مردم باشد استفاده از آن ها بیشتر می شود. در پارک ها هم شاهد این هستیم که روی دو سطل قهوه ای، به ترتیب، زباله تر و خشک نوشته شده است. واقعا اگر یکی از این سطل ها، که مخصوص زباله تر است، به رنگ سبز رنگ آمیزی می شد مردم را به استفاده بیشتر از خود ترغیب و تشویق نمی کرد؟

۱۰. نقش کمرنگ سلبریتی ها: هدیه تهرانی یک فعال محیط زیستی است؛ اما معمولا سلبریتی های کمی در زمینه تبلیغ و تشویق مردم به تفکیک زباله از مبدا نقش دارند. فکرش را بکنید که علی دایی و عادل فردوسی پور در صف غرفه بازیافت دیده شوند. قطعا اوضاع فرق خواهد کرد.

۱۲. و خواننده ها: خواننده های زیادی در باره حفاظت از حقوق حیوانات خوانده اند که از میان خوانده های آن ها می توان به ماهیگیر، از مازیار، و شکار، از ابی، اشاره کرد. جای خواندن اشعاری با موضوعیت زباله و بازیافت و تفکیک زباله از مبدا خالی است .... و البته که این موضوع سر دراز دارد و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!؟

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان