فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۷۱۹۰
تاریخ انتشار: ۰۸:۲۲ - ۱۱-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۷۱۹۰
انتشار: ۰۸:۲۲ - ۱۱-۰۳-۱۴۰۵
گزارشی از گاردین به قلم دیپا پارنت

پیامدهای تهاجم نظامی و آتش‌بس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم

ب
ترامپ این هفته هم مردد بود؛ بین تهدید به اقدامات نظامیِ جدید علیه ایران یا اعلام قریب‌الوقوعِ توافق و آتش‌بس پایدار. مردم هم از این بلاتکلیفی و سردرگمی به ستوه آمده‌اند. به‌رغم پایان نسبی محدودیت‌های اینترنتی که از آغاز جنگ به تاریخ 28 فوریه اعمال شد، هراس از تشدیدِ محدودیت‌های داخلی و گرفتاری‌های اقتصادی به بدبینی دربارۀ آینده دامن زده است.

عصر ایران؛ لیلا احمدی- جامعۀ ایران این روزها وضعیتی را از سر می‌گذراند که در تاریخ معاصر بی‌سابقه است.

مردم با پس‌لرزه‌های تهاجم نظامی، آتش‌بسِ پُرچون‌وچرا و اقتصادی طاقت‌فرسا مواجهند.

برخی از خواب بیدار شده‌اند و با این واقعیت مواجه‌اند که شعار گزافِ «دموکراسی به مدد مداخلۀ نظامی» به واقعیت نپیوسته و فشارهای خارجی زندگی مردم را دشوارتر کرده است.

حالا با وصل‌شدن قطره‌چکانیِ اینترنت پس از حدود سه ماه قطع ارتباطِ مطلق، مردم با ابعاد هولناکِ تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند.

بمباران‌هایی که به ادعای مهاجمان، قرار بود مراکز نظامی را هدف قرار دهند، به زیرساخت‌های فرهنگی و آموزشی اصابت کرده‌اند. حجم گستردۀ ویرانی، این پرسش بنیادین را پیش روی تحلیل گران قرار می‌دهد که «آیا اساساً هدفِ این حملات، تخریب فرهنگی و تضعیف بنیان‌های تمدنی نبوده است؟»

خسارات فرهنگی و معنوی توأم با تورم افسارگسیختۀ ناشی از جنگ، چنان بار سنگینی بر دوش طبقۀ متوسط و فرودست انداخته که اولویت‌های جامعه را از «مطالبات سیاسی» به «تلاش برای بقا» تنزل داده است؛ واقعیتی تلخ که در کلام شهروندان به وضوح شنیده می‌شود: «با شکم خالی نمی‌توان برای آرمان‌ها جنگید».

علاوه بر این‌ها، شکاف نسلی هم عمیق‌تر شده است؛ لایه‌هایی از نسل‌های قدیمی‌تر همچنان تحت تأثیر روایت‌های رسمی به وقایع می‌نگرند، اما نسل جوان خود را گرفتار و حیران در کشاکشِ «فشار‌های داخلی» و «بدعهدی‌ِ بازیگران خارجی» می‌بیند.

آنچه بر فضای روانی جامعه سایه افکنده، در عین مباهات به پاسداری از مرزهای ملی، درماندگی و فرسودگی است.

نگاه ابزاری قدرت‌های جهانی به سرنوشت مردم ایران و تغییر پی‌درپیِ مواضع رهبران بین‌المللی، این حس را در میان مردم ایجاد کرده که جان و حیاتشان وجه‌المعاملۀ بازی‌های سیاسی است.

امید است که تجربۀ تلخِ مداخلات خارجی و هزینه‌های گزاف انسانی و زیرساختی، نگاه ایرانیان را به وعده‌های غربی و مفاهیم دموکراسیِ وارداتی تغییر دهد و بهبود زخم‌های عاطفی و اقتصادیِ ناشی از این دوران، طولانی و دشوار نباشد.

گاردین (دیپا پارنت):

ترامپ این هفته هم مردد بود؛ بین تهدید به اقدامات نظامیِ جدید علیه ایران یا اعلام قریب‌الوقوع بودنِ توافق و آتش‌بس پایدار. مردم ایران هم از این بلاتکلیفی و سردرگمی به ستوه آمده‌اند.

به‌رغم پایان نسبی محدودیت‌های اینترنتی که از آغاز جنگ به تاریخ 28 فوریه اعمال شد، هراس از تشدیدِ محدودیت‌های داخلی و گرفتاری‌های اقتصادی به بدبینی دربارۀ آینده دامن زده است.

گاردین در همین رابطه با بعضی شهروندان ایرانی گفت وگو کرده است:

جهنم اقتصادی و معیشت‌های از دست رفته

افزایش سرسام‌آور قیمت مواد غذایی و داروهای ضروری، در کنار از دست‌رفتن معیشت مردم به دلیل قطعِ تقریباً ۹۰ روزۀ اینترنت از سوی مقامات امنیتی، بسیاری را حتی در تأمین نیازهای اولیه با مشکل مواجه کرده است.

«نور»، ۳۹ ساله و صاحب کافه‌ای در تهران، می‌گوید: «کسب‌وکارش هنوز کاملاً از هم نپاشیده، اما شاید ناپایداری شرایط به این معنا باشد که «بدترین اتفاق هنوز از راه نرسیده‌ است ... سال‌ها طول می‌کشد تا از ویرانه‌‌های عاطفی و اقتصادیِ ناشی از کشتار ژانویه و جنگ بهبود یابیم. حتی اگر این آتش‌بس پایدار بماند، فکر می‌کنم تا چند ماه دیگر به جهنمی معیشتی گرفتار شویم که مردم از روی استیصال و ناچاری دوباره به خیابان‌ها برگردند.»

دیدگاه «نور» منعکس‌کنندۀ وضعیتی است که جامعه‌شناسان آن را «اضطرابِ انتظار» می‌نامند؛ حالتی که جامعه نه در آرامش است و نه در جنگ، بلکه در بیمِ وقوع فاجعه‌ای بزرگتر به‌سر می‌برد. تعبیر «ویرانه‌های عاطفی» نشان می‌دهد که ابعاد آسیب بسیار گسترده است.

خسارات جنگ از مرزهای مادی گذشته، به لایه‌های عمیق روان جمعی نفوذ کرده و اعتماد به آینده را از بین برده است. سخنانش هشداردهنده است. وقتی جامعه بین «ترومای گذشته» و «استیصال آینده» گرفتار می‌شود، آستانۀ تحملش به پایین‌ترین حد ممکن می‌رسد.

«نور» نمایندۀ طبقه‌ای است که با چنگ و دندان برای حفظ زندگی نیم‌بندش می‌جنگد و می‌داند که بدون ثبات اقتصادی و التیام زخم‌های اجتماعی، هر آتش‌بس، وقفه‌ای کوتاه در مسیر بحران‌های عمیق‌تر است.

پیامدهای تهاجم نظامی و آتش‌بس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم

هراس از پیامدهای پس از جنگ

«سعید» که در اعتراضات گستردۀ اوایل سال جاری میلادی، در اعتراض به گرانی شرکت کرده می‌گوید: «ترسم از این است که بدترین نتیجۀ ممکن برای مردم رقم خورده باشد ... قبلاً پیش‌بینی کرده بودم که اگر آمریکا با وعدۀ نجات مردم حمله کند و در پایان، بدون نقشۀ قطعی مثل همین آتش‌بس فعلی، از میدان خارج شود، بدترین نتیجه پیش می‌آید. وضعیت اقتصادی از زمان آغاز اعتراضات در ۷ دی ماه (۲۸ دسامبر) بدتر شده و حالا با حکومتی جسورتر مواجهیم. ما واقعاً در وضعیت فجیعی به سر می‌بریم.» به نظر او، پیامدهای این بحران، هراس سیاسی مردم را عمیق‌تر کرده، به شکاف در خانواده‌ها انجامیده و گسل‌های نسلی را در نحوۀ مواجهه با این وضعیت آشکار کرده است.

حرف‌های این جوان بازتاب‌ استیصال بخشی از شهروندان و ترومای جمعی در جامعه‌ای است که خود را بین وعده‌های نافرجام خارجی و فشارهای مضاعفِ داخلی تنها می‌بیند. رؤیای تغییر به هراس از بقا بدل شده و امنیت روانی متزلزل است. حتی خانواده به‌عنوان اصلی‌ترین پناهگاه، تحت‌تأثیر گسل‌های نسلی و برداشت‌های متضاد از واقعیت، دچار تنش و گسست است. روایت سعید، حرف دل نسلی است که هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی را می‌پردازد و ثمره‌ای جز عمیق‌تر شدن زخم‌های معیشتی و سیاسی ندارد

تغییر دیدگاه‌ مردم دربارۀ مداخله خارجی

برخی دیگر می‌گویند دیدگاه‌ سابقشان دربارۀ مداخلۀ خارجی تغییر کرده و هراس از آینده، بر افکارشان سایه افکنده است.

«امیر» که صاحب کسب‌وکاری در مشهد است، می‌گوید: «پیش از جنگ از شرایط ناامید بودم و آرزوی مداخلۀ ایالات متحده را داشتم، چون فکر می‌کردم فشار خارجی می‌تواند منجر به تغییرات سیاسی شود. اما حالا، با مشاهدۀ وخامت اوضاع اقتصادی و تزلزل جنبه‌های حقوق بشری به این می‌اندیشم که آیا هزینۀ این اتفاقات بیش از حد سنگین نبوده است؟ ... احساس تحقیر می‌کنم. این وضعیت، آتش‌بس نیست؛ مزایدۀ بی‌پایانِ آمریکا و جمهوری اسلامی بر سر جان و حیاتِ ماست.»

سخنان ماه گذشتۀ ترامپ درباره بمباران ایران و «بازگرداندن کشور به عصر حجر» همچنان او را آزار می‌دهد. می‌گوید: «اینکه بگویند ما را به عصر حجر برمی‌گردانند و با این جنگ مثل معاملۀ تجاری رفتار کنند و هر لحظه وعده‌هایشان را عوض کنند، واقعاً تحقیرآمیز است. سختی‌های معیشتی و محدودیت‌های اجتماعی در ایران هم تمام‌نشدنی است. این دایره هر لحظه تنگ‌تر می‌شود. واقعاً نمی‌دانم چطور احساسم را بیان کنم.»

روایت «امیر»، بیانگر گذاری دردناک و واقع‌نگر است؛ گذارِ بخشی از طبقۀ متوسط ایران از «امید بستن به منجی خارجی»، به «بیداری در ویرانه‌های پس از جنگ». او در عین حال از بحران هویت و غرور ملی دم می‌زند؛ حس می‌کند هویت و سرزمینش نه به عنوان سوژۀ انسانی، که به مثابۀ «کالا»یی قابل معامله در بازار سیاست جهانی به حراج گذاشته شده است.

تعبیر «بازگشت به عصر حجر»، زخمی عمیق بر کرامت انسانیِ جامعه‌ای است که خود را صاحب تمدن می‌داند و حالا با واقعیت عریانِ «تجارت با جنگ» روبه‌رو شده است؛ استیصالِ قرار گرفتن در بن‌بستی که از ساختارهای متصلب داخلی ناامید شده‌ای و از وعده‌های میان‌تُهیِ دموکراسیِ وارداتی دل‌زده؛ نوعی «بی‌پناهی تاریخی» و فرسایش روانی بر قشر تغییرطلبِ ایرانی حاکم است

پیامدهای تهاجم نظامی و آتش‌بس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم

مواجهه با واقعیت ویرانی‌ها

با بازگشت نسبیِ اینترنت بین‌الملل در این هفته، بسیاری از کسانی که هنوز ابعاد کامل ویرانی‌های ناشی از اعتراضات ژانویه و جنگ را — چه بر اقتصاد و چه بر زیرساخت‌های غیرنظامی — به‌درستی درک نکرده بودند، با واقعیت‌های عریان و مستند مواجه شدند.

در میان ویدیوهایی که به‌شکلی گسترده در حساب‌های کاربری مردم به اشتراک گذاشته شده، ویدیویی در اینستاگرام دربارۀ یکی از شهروندانِ تهرانی دیده می‌شود که گزارش می‌دهد ۱۲ نفر از اعضای خانواده‌اش را در خلال جنگ از دست داده است. این تازه‌داماد به رسانه‌های محلی گفته است: «وقتی موشک به خانه اصابت کرد، همۀ خانواده‌ام را از دست دادم و تصاویری از خود منتشر کرده که در برابر خانه‌ای با خاک یکسان شده، ایستاده است.»

ویدیوهای دیگر، صحنه‌های مشابهی از مغازه‌ها، خانه‌ها و آموزشگاه‌های موسیقیِ تخریب‌شده را نشان می‌دهند. یکی از هنرمندان تهرانی به ما می‌گوید: «تابِ دیدن ویرانه‌های جنگ را ندارم و پس از دیدن فضاهای غیرنظامیِ آسیب‌دیده، درهم شکسته‌ام ... کدام کشور تاکنون با تهاجم نظامی به آزادی رسیده است؟ افغانستان؟ عراق؟ سوریه؟ من به‌عنوان موسیقی‌دان ایرانی، تجاوز نظامی ایالات‌متحده و اسرائیل به کشورم را محکوم می‌کنم.

این حمله به بهانۀ واهیِ برقراری دموکراسی و نجات مردم ایران انجام شد، اما بسیاری از هموطنانمان را کشت و زیرساخت‌های حیاتی را نابود کرد ... آن‌ها مدارس، بیمارستان‌ها، مراکز تحقیقاتی، دانشگاه‌ها، تأسیسات پتروشیمی و خانه‌های مسکونی را بمباران کردند، بر شدت فقر، تورم، بیکاری و کمبود دارو افزودند و اکنون این بحران‌ها وخیم‌تر شده‌اند.»

ویدیوی پربازدید دیگری که در دو روز گذشته دست‌به‌دست می‌شود، «حمیدرضا آفریده»، یکی از بنیان‌گذاران آکادمی موسیقی در شرق تهران را نشان می‌دهد. این هنرمند بر آواری نشسته که زمانی آموزشگاهی دلنشین برای کودکان و بزرگسالان بود؛ مکانی که در پی حمله به پایگاه نظامی که گفته می‌شود در آن نزدیکی بوده، ویران شده است. حمله به چنین زیرساخت‌هایی بسیاری از مردم را بیکار کرده و بر آشفتگی اقتصادی کشور افزوده است.

مردم به آیندۀ آتش‌بس امیدوار نیستند و نمی‌دانند پس از آن چه خواهد شد. خیلی‌ها می‌گویند تمرکزشان معطوف به «بقا» است. امیر می‌گوید: «ما در حال حاضر فقط سعی می‌کنیم زنده بمانیم ... هیچ‌کس نمی‌تواند با شکم خالی بجنگد.

یادداشت تحلیلی مترجم: تراژدی بقا در بن‌بست ژئوپلیتیک

مقالۀ گفت و گومحور «دیپا پارنت» بر «روان‌شناسی زوال» در جامعه‌ای تأکید دارد که بین وعده‌های توخالیِ دموکراسی وارداتی و واقعیت عریانِ جامعه‌ای جنگ‌زده، معلق مانده است.

آنچه در این برهۀ زمانی مشاهده می‌شود، شکست قطعیِ پارادایمِ «رهایی به مدد مداخله» است؛ تجربه‌ای تلخ که نشان داد تخریب سازمان‌یافتۀ زیرساخت‌های مدنی و فرهنگی، هرگز بستری برای توسعه و دموکراسی فراهم نمی‌کند، بلکه با ویران‌کردنِ زیست عمومی، امکان هرگونه کنشگری مدنی را در نطفه خفه می‌کند و جامعه را به بی‌هنجاری اجتماعی سوق می‌دهد.

طبیعی است که وقتی تهدید خارجی به اوج می‌رسد، هرگونه مطالبۀ داخلی به‌سهولت زیر چتر «امنیت ملی» سرکوب می‌شود و فضای جنگی، مجوزی نانوشته برای انسداد سیاسی صادر می‌کند.

این وضعیت، به جسورتر شدنِ نهادهای نظارتی و نظامی می‌انجامد و شکاف میان حاکمیت و ملت را به گسلی عظیم مبدل می‌کند. اما به‌رغم این پیش‌بینی‌ها و الگوهای کلاسیک سیاسی، تجربۀ ایران در بهار ۱۴۰۵ نشان داد انسجام ملی می‌تواند در برابر پیچیده‌ترین تهاجمات نظامی قد علم کند. آنچه در این دوره رقم خورد، عبور هوشمندانه از بحرانی بود که بسیاری آن را پایانِ ثبات می‌پنداشتند. مدیریت بحران در عالی‌ترین سطوح، با اتکا به استراتژیِ «صبر فعال» و بازدارندگیِ همه‌جانبه، مانع از آن شد که فضای جنگی به ابزاری برای گسست اجتماعی بدل شود.

در لایۀ میدانی نیز، مدیریت جنگ با تکیه بر توان داخلی و پرهیز از گرفتارشدن در تلۀ تنش‌های فرسایشی، به گونه‌ای پیش رفت که زیرساخت‌های حیاتی با کمترین آسیبِ ممکن حفظ شوند. مردم با درک عمیق از شرایط حساس تاریخی و با ایثار و خویشتنداری، نقشه‌های دشمنان برای ایجاد آشوب‌های معیشتی را نقش بر آب کردند. این روحیۀ جمعی و مشارکت داوطلبانه در حفظ امنیت و انتظام امور، نشان داد جامعۀ ایران، برخلاف تحلیل‌های غربی، در لحظات سرنوشت‌ساز، صیانت از تمامیت ارضی و استقلال خود را بر هر مطالبۀ دیگری مقدم می‌شمارد.

اما در لایۀ اقتصادی با فرسایشی عامدانه مواجهیم. نابودی ابزارهای ارتباطی و زیرساخت‌های دیجیتال، به اعدام اقتصادیِ طبقۀ متوسطی انجامیده که پیشران تغییرات اجتماعی محسوب می‌شود. وقتی اولویت حیاتیِ ملت از «توسعه و آزادی» به «تأمین کالاهای اساسی و بقای فیزیکی» تنزل ‌یابد، جامعه دچار پیری زودرس و بی‌تفاوتی سیاسی می‌شود. «سیاستِ استیصال»، شهروند ایرانی را به انفعالی کشانده که در آن، توان اندیشیدن به تغییر، فدای تلاش برای زنده‌ماندن شده است.

پیامدهای تهاجم نظامی و آتش‌بس ناپایدار بر حیات معیشتی و اجتماعی مردم

جنگ، برخلاف شعارهای فریبندۀ تندروهای سیاسی، هیچ‌گاه قابلۀ آزادی نبوده و همیشه بر طبل ویرانی، فقر و استبداد کوبیده است. افراطیون و جنگ‌طلبان، چه آنان که آن سوی مرزها رؤیای «آزادی وارداتی» می‌فروشند و چه کسانی که در داخل، بر طبل تنش می‌کوبند، امروز باید پاسخگوی رویاهای به یغما رفتۀ ملتی باشند که هزینۀ سنگینِ قمار سیاسی‌شان را با معیشت و امنیت خود می‌پردازد. تاریخ بارها ثابت کرده است که خشونت، تنها خشونت می‌زاید و خاکستر جنگ، بستری حاصل‌خیز برای دموکراسی نیست؛ بلکه عرصه‌ای برای روییدنِ علف‌های هرزِ نظامی‌گری و تنگ‌ترشدنِ عرصه بر جامعۀ مدنی است.

مدعیانی که ویرانی را بهای رهایی می‌دانند، آگاهانه نادیده می‌گیرند که آزادی در سایۀ بمباران، فریبی بزرگ است. دموکراسی نه از آتشبار که از دلِ «مطالبات مدنی و تدریجی»، صبوری در گفت‌وگو و تقویتِ نهادهای میانی برمی‌خیزد. مسیر اصیلِ اصلاح و تغییر، جاده‌ای ناهموار اما پایدار است که از مجرای آگاهی‌بخشی، حاکمیت قانون و مشارکتِ فعال شهروندان در فضایی آرام می‌گذرد.

وقتی ساختارهای زیربنایی کشور تخریب می‌شوند، اولین چیزی که قربانی می‌شود، توانایی جامعه برای مطالبه‌گری است؛ چرا که انسانِ گرفتار در فقر و ناامنی، ناگزیر است آرمان‌های والایش را به پای «بقا» ذبح کند. از همین رو، صیانت از صلح و پرهیز از تندروی، ضرورت اخلاقی برای حفظ حقوقِ بنیادین مردم است. حرکت‌های گام‌به‌گامِ مدنی که در نگاه نخست کند و بی‌ثمرند، تنها راه امن و معبر نجات‌اند. اصلاحات درون‌زا از درغلطیدن به هرج‌ومرج، استبداد و جنگ جلوگیری می‌کند و عاقبت روزی رؤیاهای ملت را محقق خواهد کرد.

برچسب ها: جنگ ، معیشت ، اقتصاد
ارسال به دوستان