افشین معشوری (روزنامهنگار و ناشر)
حالا که این مطلب را مینویسم؛ هفدهم خرداد 1405 است و خوب به یاد دارم در تاریخ 29/9/1397 نامهیی با موضوع مشابه برای وزیر ارتباطات وقت (محمدجواد آذری جهرمی) با عنوان «رونوشت به وزیر ارتباطات» نوشتم و در رسانهها -به ویژه در تارنمای عصرایران- بازتاب گستردهیی داشت که در کمتر از 24 ساعت شخص وزیر واکنش نشان داد و مشخصاً با پیگیری مدیرکل شرکت پست کشور، به نتیجه رسید.
ماجرای امروز اما کمی متفاوتتر از سال 1397 است. آن زمان روزنامهنگار، مدیرمسئول و سردبیری بودم که نشریهام را از طریق پست به استانهای دیگر ارسال میکردم و تغییر سیاست پست (شما بخوانید سلیقهی مدیر پست شهرستان) هر بار باعث میشد روند ارسال بستههای مشترکین با مشکلاتی مواجه شود که به هر ترتیب با دخالت وزیر مشکل موقتا پایان یافت، اگرچه با بالا رفتن قیمت کاغذ و مشکلات روزنامهنگاری مستقل -و شهرستانی- دو نشریهیی که با مشقت بسیار اداره میشد، تعطیل شد.
حالا در روزهای پایانی بهار 1405 نشریات موصوف دیگر وجود خارجی ندارند و به تاریخ پیوستهاند؛ اما مشکلات ارسالهای پستی محصولات فرهنگی همچنان ادامه دارد و هر بار نیز شکل نابههنجارتری نیز به خود میگیرد.
تصور کنید در زمستان 1404 یک بسته کتاب با گرماژ کمتر از 200 گرم با مبلغی حدود 45 هزار تومان تا 55 هزار تومان به نقاط مختلف ایران ارسال میشد که هماکنون در بهار 1405 همان بسته بین 130 هزار تومان تا 145 هزار تومان برای فرستنده که اغلب ناشر یا نویسندهییست که میخواهد اثر تولید شده را به مخاطب برساند، هزینه برمیدارد، در حالیکه مثلا یک کتاب زیر 200 گرم ممکن است بسته به تاریخ تولید بین 150 تا 200 هزار تومان قیمت پشت جلد آن باشد که وقتی با مبلغ دستکم 130 هزار تومانی جمع میشود، تبدیل به عددی 280 هزار تا 330 هزار تومان میشود که برای بسیاری از خریداران غیرقابل باور به نظر میرسد.
هدف از نگارش این مطلب این است:
پیشتر شرکت ملی پست برای نشریات یومیه و هفتگی و ماهانه و همچنین ناشران و کتابفروشان «پست مطبوع» اختصاص میداد که «یارانه» محسوب میشد و دلگرمی کوچکی برای اهل فرهنگ بود.
با شدت گرفتن تورم این «یارانه» به کلی نادیده گرفته شد که صدایی نیز از جایی درنیامد (یا اگر آمد به جایی نرسید). حالا اما عرصه چنان بر فعالان عرصهی فرهنگ تنگ شده است که نمیتوان حدی بر آن قایل شد.
میاندیشم چگونه است که یکی از مهمترین بخشهای فرهنگی کشور که بیگمان قشر کتابخوان و کتابفروش است از درآمدهای کشور سهمی ندارد، مگر نه اینکه کتاب منبع آگاهی جامعه است و باید شامل سوبسید (یارانه) باشد؟
در بخشی از یادداشت 29 آذر 1397 نوشته بودم:
«به عنوان مثال برای یک مرسولهی پستی مطبوع در شهرستان رشت مبلغ بسیار کمتری مثلا درآستانهاشرفیه یا لنگرود دریافت میشود، یا مثلا برخی شهرستانها بههیچ عنوان نمیپذیرند تا نشریات را با «پست عادی مطبوع» ارسال کنند و تنها در صورتی که بخواهید «پست مطبوع سفارشی» بفرستید، ترتیب اثر میدهند، با این حال به دلایل بسیار مشخص مدیران نشریات در این سالها ناچار به ارسال با همان پست سفارشی مطبوع هستند که تقریبا 5 تا شش برابر پست عادی مطبوع هزینه دارد.»
هماکنون نیز در تاریخ 12 خرداد 1405 که نگارنده برای ارسال یک مرسوله با وزن 160 گرم به مقصد شهر سراوان مبلغ 129525 تومان پرداخت کرده ام، به نظرمیرسد همچنان در بر روی پاشنهی سابق میچرخد، زیرا یک روز پیش از این تاریخ بستهیی با همین وزن تقریبی با مبلغ 78100 تومان وارد صندوق پستی من شده است.
با این تفاصیل به نظر میرسد هیچ عزمی برای سامان دادن به هزینههای مرسولات فرهنگی در ادارات پست وجود ندارد و ظاهرا هر شهرستان بنا به صلاحدید کارمنداناش میتواند مبلغ دلخواه را از ارباب رجوع دریافت کند، زیرا در پاسخ پرسش فرستنده میگویند «تمام تیکهای مربوط از سامانهی پست حذف شده است.» و عملا مثلا یک بسته کتاب با ارسال یک کالای تجاری -مثلا چای و برنج- هیچ تفاوتی ندارد.
به این سبب نام این یادداشت شد «این بار به وزیر ارتباطات نامه نمینویسم!» زیرا به نظر میرسد «گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهی من/ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.» این یادداشت تنها از آن جهت نوشته شد که به یادگار بماند برای روزی که مسئولان مربوط وقتی گذشته را مرور میکنند، یادشان بیاید که با فرهنگ مملکت به مثابه کالای تجاری رفتار کردهاند.
لنگرود- 13 خرداد 1405