فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۹۳۰۶
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۷ - ۱۹-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۹۳۰۶
انتشار: ۱۳:۴۷ - ۱۹-۰۳-۱۴۰۵

چارلز بوکوفسکی چگونه زیست/ چیزی را دوست بدار و بگذار همان تو را بکُشد!

متنی درباره چارلز بوکوفسکی
 بوکوفسکی می‌نوشت: از زندگی، از دوران خُماری و ازدواج های ناموفق اش. بیشتر داستان هایش ماجراهایی است که بر سرخودش آمده است.« هِنری چیناسکی» معروف داستان هایش کسی جز خودِ او نمی تواند باشد.

    
 عصر ایران؛ مهدی مالمیر- چارلز بوکوفسکی نویسنده آمریکایی که اصالتی آلمانی داشت، به یُمن ترجمه‌های خوب کتاب هایش به فارسی، حالا نویسنده‌ای شناخته شده در میان کتاب‌خوانان ایرانی به شمار می‌رود.

   شاید زندگی او را بشود با جمله ای از خودِ او که همچون سخن قصار، زبان به زبان می گردد فشرده کرد: چیزی را دوست بدار و بگذار همان چیز تو را بُکشد!

 بوکوفسکی یک الکلی قهار بود و احتمالا یکی از دلایل مرگ اش همان افراط در نوشیدن مشروبات الکلی. در نوجوانی به بیماری پوستی نادری گرفتار می شود و چهره اش با جوش های چرکین و بدشکل سوژه  خنده لات های محل و مایه ترحم رهگذران می شود.

   این بیماری در تمایل افراطی او به نوشیدن الکل احتمالا نقش بنیادینی بازی کرده است. در یکی از داستان هایش این نکته را این گونه شرح می دهد: روزی تابستانی در سیزده چهارده سالگی همراه با دوست اش به خانه دوست می روند. پدر دوست نوجوان بوکوفسکی، جراحی بود الکلی که جواز طبابت را به خاطر اعتیاد از دست داده بود و خانه نشین شده بود.

   بوکوفسکی همراه با دوست اش به زیر زمین خانه می روند که پُر از بشکه های نوشیدنی بود و بوکوفسکی با نخستین جرعه پی می برد دنیا برایش دگرگون شده است.

   دیگر رنگ چمن های جلوی خانه دوست اش سبزیِ خاصی به چشم اش می کشیدند. خنده تمسخرآمیز عابران برایش زجر کمتری به ارمغان می آورد و ترحم اهالی محل چندان دل اش را به درد نمی آورد! از آن روز جهان برای بوکوفسکی به رنگ دیگری درآمد!

وقتی از در خانه بیرون می زند، پدر جراح دوست اش با همدلی پرسید: یک کم زود شروع نکردید بچه ها!

خودِ بوکوفسکی می گوید: من همه چیز را دیر شروع کردم اما این حکم در بابِ عادت به نوش‌خواری او صدق نمی کند. وقتی دوستی از او پرسید چرا چنین با نوشاک دستِ تطاول به سلامت و زندگی خود گشاده ای؟ با پرخاش گفت: اگر نبود من تا به حال صد بار گلوی خود را بُریده بودم!

   با مردم چندان بر سر مهر نبود. روزِ مورد علاقه اش روز اول هفته ی کاری بود که مردم کوچه ها و خیابان ها را خلوت کرده بودند و سینماها و پیست مسابقات اسب سواری وجاهای دیگر از مردم پرچانه که نگران بازنشستگی و بیمه درمان شان بودند بودند کمتر اثری بود.
 
بوکوفسکی می نوشت: از زندگی، از دوران خُماری و ازدواج های ناموفق اش. بیشتر داستان هایش ماجراهایی است که بر سرخودش آمده است.« هِنری چیناسکی» معروف داستان هایش کسی جز خودِ او نمی تواند باشد.

در هیچ شغلی دوام نیاورد. یکی به خاطر مردم گریز بودن اش و دیگری هم اعتیادش به الکل که توان بیدار شدن به هنگام از خواب و روانه شدن بر سرکار را از او گرفته بود.

او در لس آنجلس از زندگی اش نوشت اما چنان با روح انسان آشنایی داشت که نوشته هایش نه فقط در محدوده لس آنجلس یا ایالت های امریکا که در همه جا خواننده پیدا کرد: از افریقا تا آسیا و جاهای دیگر.

   او از رنج انسان بیمار می‌نوشت، از رنج بی‌پولی  و در‌به‌دری، از فرار کردن از دست صاحبخانه و دعوا و جنجال با زنانی که با آنها معاشرت می ورزید.

   داستان‌هایی که چندان از صناعت ادبی برخوردار نیستند اما چیزی درونِ آنها خواننده را به خواندن جمله‌های کوتاه اش می‌کشاند که جهان بینی‌اش را در آن خلاصه می‌کرد: نظری نه چندان خوشبینانه به انسان و زندگی و...

    خواندن کتاب های بوکوفسکی تجربه‌ای کم‌مانند است. خواندن نوشته‌های کسی که از درون پلیدترین آپارتمان‌ها و نوشگاه‌ها و از رنج گرسنگی و خماری و پیوند کم دوام آدمیان با یکدیگر می‌نویسد.

چارلز بوکوفسکی

    کتاب «ساندویج ژامبون» کتابی است که به شرح کودکی، نوجوانی و جوانی بوکوفسکی می پردازد. از روابط نه چندان صمیمانه‌اش با پدر و مادرش، از بیماری پوستی و جوش‌های چرک‌آلود چهره‌اش که زندگی‌اش را بعدها در مسیری دیگر انداختند، ازدوستان انگشت‌شمارش، از بیرون زدنش از خانه و زندگی در بیغوله‌ها و اتاق‌های ارزان قیمت با صاحبخانه های بدسگال و..


    روزی که پدر و مادر وسایل اش را در خیابان می ریزند، ماشین تحریر قدیمی اش را که گهگاه با آن چیزی می نوشت را هم با اسباب دیگر به حیاط خانه پرت می کنند.

   ماشین تحریر آسیب چندانی ندید. همین ماشین تحریر و «نوشتن» زندگی‌اش را نجات بخشید و هنگامی که از دنیا درگذشت، نویسنده‌ای مشهور با جیبی پر پول بود. هر چند که سال‌های نه چندان کمی از عمرش را در فقر و فاقه گذرانده بود.  

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: نویسنده ، الکلی ، رمان
ارسال به دوستان
captcha
مسیر متفاوت دو خودروساز آلمانی / پورشه به اروپا وفادار می‌ماند، آئودی با ۴ میلیارد دلار به آمریکا می‌رود تصویر پرتره از «زن جوان بلوچ» در حدود 75 سال قبل پرطرفدارترین و تحسین‌شده‌ترین کتاب تاریخ چیست؟ منوچهر متکی: واسطه‌ها در مناقشه ایران و آمریکا فقط به نفع آمریکایی‌ها کار کردند عکس قدیمی مرند؛ تصویری از یک میوه‌فروشی در ۷۵ سال پیش شرکت آمریکایی چگونه می‌خواهد با آینه‌های فضایی تاریکی شب را تغییر دهد؟ پیام خواننده: شهر ایلام مشکل زباله دارد ارتقای درجه سردار مهدی حاجیان، فرمانده انتظامی کرمانشاه به سرتیپی نیسان قشقایی انگلیسی در ایران؛ تفاوت‌ها و اختلاف قیمت با مدل چینی چرا هیتلر شیفته «سفیدبرفی و هفت کوتوله» شده بود؟ چرا علی‌اف در میانه اختلاف با ترکیه به آتاتورک تشبیه می‌شود؟ قتل در تالار عروسی نور؛ قاتل باجناق در کمتر از ۲ ساعت دستگیر شد قالیباف مسئول بررسی پیشنهادهای میانجی‌ها در مذاکرات ایران شد بازگشت روش‌های قدیمی اعدام در آمریکا؛ از جوخه آتش تا صندلی الکتریکی عراقچی: در تماس نزدیک و مستمر با میانجی‌ها در مورد طرح هفت‌روزه هستیم