فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۰۴۵۶
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۳ - ۲۴-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۰۴۵۶
انتشار: ۱۸:۴۳ - ۲۴-۰۳-۱۴۰۵

عشق یعنی یک نفر رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی

سیرانو دو برژراک
«سیرانو دو برژراک» نوشته ادمون روستان، یکی از غم‌انگیزترین و در عین حال نجیب‌ترین روایت‌های عشق در تاریخ ادبیات است. این داستان تجسم ایثار مطلق است؛ جایی که یک مرد، خوشبختی معشوقش را به بهای نابودی قلب خودش ترجیح می‌دهد.

سیرانو شاعری باهوش، شمشیربازی جسور و مردی صاحب‌زبان است که تنها یک چیز او را از ابراز عشقش به روکسان بازمی‌دارد؛ احساس نقص و زشتی، به‌ویژه بینی بزرگ و نامتعارفش. روکسان زن جوانی است که شیفته‌ ظرافت کلام و خیال‌انگیزی عاشقانه است، اما دل به کریستیان می‌بندد؛ مردی خوش‌چهره و نجیب که از بیان احساساتش ناتوان است.

1842

سیرانو، به جای آنکه رقیبش را حذف کند، زبان و عاطفه‌ خود را در اختیار کریستیان می‌گذارد تا او بتواند دل روکسان را به دست آورد. در نتیجه، کریستیان با چهره‌ خود و سیرانو با کلماتش دل معشوقه را به دست می‌آورند؛ یکی تنِ عشق را فراهم می‌کند و دیگری روح آن را. تراژدی قصه جایی است که سیرانو برای حفظ خوشبختی زن محبوبش، خود را از معادله‌ عشق حذف می‌کند چون حس می‌کند فرد شایسته‌تری عاشق او شده است.

در «بدنام»، نسبت میان اسماعیل، یلدا و بیتا، بی‌آنکه تکرار مستقیم این الگو باشد، یادآور همان منطق عاطفی است. اسماعیل عاشق یلداست و بیتا در سکوت، اسماعیل را دوست دارد؛ اما به‌جای آنکه در جایگاه رقیب قرار بگیرد، به شکلی متناقض از یلدا می‌خواهد اسماعیل را ترک نکند. اینجا همان نقطه‌ای است که «بدنام» به یک الگوی کلاسیک ادبی نزدیک می‌شود؛ عشق نه در تصاحب، بلکه در کنار رفتن، حذف خود و ترجیح دادن خواستِ دیگری بر خواست شخصی معنا پیدا می‌کند.

شباهت اصلی میان «سیرانو» و «بدنام» در همین جابه‌جایی موقعیت عاشق است. در هر دو اثر، شخصیتی وجود دارد که می‌توانست مدعی عشق باشد، اما آگاهانه یا ناگزیر، خود را به حاشیه می‌برد تا دیگری در مرکز رابطه باقی بماند.

سریال بدنام

با این حال، تفاوت مهم آنجاست که در جهان روستان، این حذفِ خود با شکوهی شاعرانه و رمانتیک همراه است؛ اما در «بدنام»، همین کنش در فضایی تیره‌تر، واقع‌گرایانه‌تر و از نظر روانی آسیب‌دیده‌تر رخ می‌دهد. اگر سیرانو با فصاحت و نجابت، رنج خود را به تراژدی بدل می‌کند، بیتا در جهانی ایستاده که عشق در آن دیگر امری آرمانی نیست، بلکه اغلب با فقدان، سرکوب و انصراف تعریف می‌شود.

از این منظر، بیتا را می‌توان معادل مدرن و زنانه‌ی سیرانو دانست؛ نه به این معنا که واسطه‌ی مستقیم بیان عشق است، بلکه از آن رو که عشق را از مسیر «چشم‌پوشی از خود» تجربه می‌کند. جمله‌ای که می‌گوید عشق یعنی یک نفر را بیشتر از خودت دوست داشته باشی، در واقع هسته‌ی دراماتیک این موقعیت را آشکار می‌کند. این تعریف، عشق را از منطق تملک بیرون می‌آورد و به منطق ایثار نزدیک می‌کند. اما «بدنام» برخلاف رمانتیسم کلاسیک، این ایثار را مطلقاً باشکوه یا رهایی‌بخش نشان نمی‌دهد؛ بلکه آن را به‌عنوان نشانه‌ای از یک وضعیت عاطفی پیچیده و حتی تا حدی خودفرسایانه تصویر می‌کند.

در نتیجه، ارجاع به «سیرانو دو برژراک» در خوانش «بدنام» فقط یک مشابهت روایی ساده نیست، بلکه راهی است برای فهم یکی از مهم‌ترین لایه‌های سریال، اینکه عشق در این جهان، بیش از آنکه به وصال برسد، در انصراف، سکوت و حذفِ خود آشکار می‌شود. اگر مردانِ «بدنام» اغلب عشق را در قالب تملک، رقابت یا بحران هویت تجربه می‌کنند، بیتا تنها شخصیتی است که آن را در شکل کلاسیک‌تر و درعین‌حال تراژیک‌ترش زیست می‌کند؛عشقی که سهمش از خودِ رابطه، فقط رنجِ آگاهانه‌ بیرون ایستادن است.

البته همین رفتار بیتا هم نشانگر موضوعات متفاوتی است در خوانش‌های مدرن از سیرانو دو برژراک، فداکاری سیرانو دیگر صرفاً یک قهرمانی اخلاقی قلمداد نمی‌شود، بلکه نوعی «ترس از رویارویی مستقیم با واقعیت» و «مازوخیسم خودخواسته» تحلیل می‌شود.

بدنام

در «بدنام» نیز می‌توان همین زاویه دید را به بیتا داشت. آیا اصرار بیتا بر حفظ رابطه اسماعیل و یلدا، ناشی از یک عظمت روحی است یا نوعی فرار از مواجهه با شکست شخصی؟ او با سپر بلا کردن یلدا، در واقع خود را در موقعیت ایمنِ «قربانیِ شریف» قرار می‌دهد تا مجبور نباشد با حقیقتِ تلخِ عدم تمایل اسماعیل به خودش روبرو شود. این لایه روان‌شناختی، شخصیت او را از یک تیپ «فرشته فداکار» درام‌های فارسی، به یک شخصیت پیچیده، چندبعدی و آسیب‌دیده تبدیل می‌کند.

ارسال به دوستان