عصر ایران؛ مهدی مالمیر- فوتبال و سیاست همواره و همیشه در هم تنیده بودهاند و پیوسته بر روی زمینههای سیاسی واجتماعی زمان تاثیر گذاشتهاند. با غرور ملی و نظرگاههای سیاسی که همراه این تیم های بوده است، این بازی ابزاری است برای برانگیختن اتحاد، اختلاف و حتی درگیریهای سیاسی.
آنچنان که دولتها را هم درگیر فوتبال کرده و برخی از مشهور ترین فوتبالیستها، زمین چهارگوش فوتبال را مجالی برای بیان سو گیریهای سیاسیشان کردهاند.
فراتر از مستطیل سبز، فوتبال، ورزش مهمی در پیوند بینالمللی میان کشورها است. رویداد جام جهانی فوتبال حالا صحنهای برای بیان نظرات سیاسی در همه قارهها شده است.
تصاویری که بر روی پیراهن بازیکنان درج است، نشانهای است از هویت کشورها که از چه چیز دفاع میکنند و در هر حال، نوعی اعلامیه سیاسی به شمار میرود.
زمین فوتبال همچنین صحنهای برای خواست عدالت بوده است. بازیکنان و تماشاگران از فوتبال برای مبارزه بر علیه نژادپرستی و حقوق کارگران و حقوق بشر بهره بردهاند.
از این رو، خیلی از تیمهای فوتبال یا به وسیله کارگزاران سیاسی بنیان یافتهاند و یا نفوذ سیاسی در آنها به شدت بالا است.آنها نماینده طبقات اجتماعی خاص، احساسات ناسیونالیستی و نشانگر میزان پیوند شان با رژیمهای سیاسی قلمداد میشوند.
برخی از تیم های ورزشی به نمادی برای مقاومت سیاسی بدل میشوند و حتی نشانی از نقدِ حکومتهای وقت.
به عنوان نمونه باشگاه سن پائولی St. Pauliکه برای فعالیت های ضد نژادی وگرایش های چپ گرایانهاش مشهور بود، تماشاگران و پشتیبانان فوتبال را به موضوع نژاد پرستی جلب کرد.
در سراسر تاریخ، فوتبال تاثیر بزرگی در جریان جنگها داشته است. ناتمام ماندن رقابت ها، فراخوانده شدن برخی بازیکنان مطرح به خدمت سربازی ومنحل شدن تیمها در خلال جنگها از تاثیرات جنگها بر فوتبال به شمار میرود.
در طول جنگ سرد، مسابقه فوتبال بین تیمهای بلوک شرق و بلوک غرب، چیزی فراتر از بُرد و باخت در فوتبال به حساب میآمد و هر برد و باختی، به برتری سیاسی بلوک رقیب نسبت داده می شد: نوعی برتری سرمایه داری بر سوسیالیسم یا برعکس!
معروف ترین مثال تقابل های سیاسی در فوتبال در جام جهانی 1974 بین دو آلمان شرقی و غربی بود که « یورگن اسپارواسر» گلی را در درون دروازه « سپ مایر» دروازه بان افسانهای آلمان غربی جای داد و با آن گل آلمان شرقی توانست بازی را با پیروزی تمام کند.
این پیروزی را، در آلمان شرقی به مثابه پیروزی سوسیالیسم بر سرمایهداری جشن گرفتند.
نمونه دیگر، بازی تیم فوتبال «دینامو کییف» اوکراین بود که بازیکنان به تسخیر کشورشان از سوی نازی ها واکنش نشان دادند.اوکراینی ها مجبور به بازی با تیم نازی ها بودند. آنها با تمام وجود برای دوری از شکست بازی کردند، هر چند که تهدید شده بودند سرنوشت شان یا کمپ های کار اجباری یا اعدام خواهد بود.
خیلی از بازیکنان اوکراینی پس از بازی در جریان جنگ کشته یا به اردوگاه های مرگ فرستاده شدند. این بازی به «بازی مرگ» مشهور شد و نشان داد چگونه فوتبال می تواند از زمین سبز گام های فراتر بردارد.
همچنان که خودِ فوتبال در حال دگرگونی است، ضروری است تعادلی میان ارزش سرگرمی ساز این ورزش پر طرفدار و پیامدهای سیاسی ناگزیرش برقرار کرد. وقتی شیفتگان فوتبال مسحور تصاویر بازی می شوند، این تصاویر را نمی توان به تمامی از زمینه سیاسی و اجتماعی منفک کرد.
در هر حال فوتبال پیوند خود را با مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی حفظ خواهد کرد. فقط در این میان باید به طور قاطع به یاد دشته باشیم که حقِ هر کس برای ابراز نظر محفوظ باقی بماند.
با این همه، چند پرسش در نهایت به قوت خود همچنان باقی است: آیا فوتبال می تواند بی طرفی خود را در زمینه های دیگر( سیاست و اجتماع) نگه دارد؟ آیا همیشه تحت محاصره اتفاقات دور و اطرافش به زندگی پُر تب و تاب خود ادامه خواهد داد؟
آیا ما در جدا سازی فوتبال از سپهر اجتماع و نفوذ سیاست کامیاب خواهیم بود یا در آینده نزدیک این کار شُدنی نخواهد بود؟
پاسخ این پرسش ناروشن و پیچیده می نماید اما با این وجود، یک چیز کاملا روشن است: فوتبال همیشه عرصه ای چشم ناپوشیدنی و تاثیر گذار برای برجسته کردن مسائل وچالش های اجتماعی و سیاسی باقی خواهد ماند.
با بهره از تارنمای football team