مهدی علیخانی*
درخصوص توافق اولیه میان ایران و آمریکا درجهت پایان بخشیدن به جنگ، چندنکته قابل اشاره است:
1) هر مذاکره سیاسی-امنیتی بهویژه در زمانیکه طرفین آن روابطی تعارضآمیز را تجربه کردهاند برمبنای بیاعتمادی است و زمانی امکان توافق وجود دارد که علاوه بروجود اراده سیاسی، طرفین از مواضع اولیه اعلامیشان عدول کرده باشند. بهنظر یکی از عوامل موثر بر این تفاهم، فهم با تاخیر ترامپ از عدم امکان تحقق خواستههای خود ازطریق نظامی و پرهزینه بودنشان است. در نتیجه «ظاهرا» از بازی با حاصل جمع صفر (برد-باخت) بهسمت بازی با حاصل جمع مثبت رفته است. هر توافقی نتیجه بده-بستان و حاوی نه الزاما بهترین گزینهها، بلکه مفاد تامین کننده منافع پایه طرفین است.
2) یکی از بزرگترین دستاوردهای جنگ اخیر در امتداد جنگ12روزه، تقویت انسجام ملی است. هر رفتار و حرکتِ موجب آسیب به این مهم، در اصل امنیت ملی کشور را بهمخاطره میاندازد. از اینرو، ترسیم تصویر یک بازیگر «شکست خورده» یا «مستعمره شده» بهواسطه توافق احتمالی، درراستای ادعای پیروزی ترامپ در شرایطی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی بهاهداف اعلامیشان در جنگ دست نیافتند. این کار باعث حس سرخوردگی در میان حامیان پا به میدانِ نظام نیز میشود. البته ضمن توضیح به دلنگرانان واقعی؛ باید توجه کردکه برخلاف هیاهوی اقلیتی اکثریتنما، غالب مردم از تدابیر نظام و دولت در «پایان دادن به جنگ» و وضعیت تعلیقیِ پرهزینه حاکم بر کشور حمایت میکنند. بنابراین تیم مذاکره کننده باید «بدون لکنت» از این توافق دفاع کند.
3) نباید تصور کرد این توافق اولیه و حتی نهاییِ احتمالی بهمعنای پایان مناقشه ایران با آمریکا (با یا بدون ترامپ) و بهطور خاص با رژیم اسرائیل (با یا بدون نتانیاهو) است. ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی کاری سختتر و پیچیدهتر، همراه با تهدیدها و لفاظیهای جدید وتکراری خواهد بود و تضمینی هم برای تحقق قطعی آن نیست. باید برای این فضا و مدیریت آن در داخل و خارج آماده بود.
4) چالش با ترامپِ دمدمی و کاسبپیشه در اجرای توافق، تفسیر آن، انجام تعهدات و... همچنان ادامه پیدا میکند. همانطور که مکر نتانیاهو برای به چالش کشیدن توافق و بر هم زدن آن قابل پیشبینی است. البته در تفاوت با دوره برجام، رژیم صهیونیستی در تخریب دیپلماسی تنهاتر از گذشته خواهد بود. مهم، استفاده از فرصت جدید برای رفع ضعفها و تقویت کشور در همه عرصهها و آمادگی برای نقض گسترده و حتی احتمال کنار گذاشتن آن از سوی آمریکا و برخورد دوباره در آینده است. باید در این دوران بر زمینههایی تمرکز کرد که باایجاد منافع مشترک، احتمال برخورد مجدد رابه میزان زیادی کم میکنند.
5) برخی کشورهای عربی برخلاف دوره پسابرجام، ناشی از تحمل هزینههای زیاد در جنگ اخیر تمایلشان بر تداوم توافق خواهد بود. ازسویدیگر حیات سیاسی نتانیاهو، همچنان وابسته به درگیری و چالشزایی بیرونی است. او ضربه به ایران و نیز ایده «اسرائیل بزرگ» را رها نکرده و نمیکند. مقابله بااین ایده درکنار «تامین ثبات منطقهای» میتواند چارچوبهای اولیه برای شروع بازسازی روابط با اعراب جنوبی و نیز تسری آن بهدیگر همسایگان باشد.
6) ضمن غافل نبودن از مدیریت روابط بااروپا بهخصوص ازمنظر نقش انگلیس و فرانسه در شورای امنیت مبتنی بر تحولات ژئوپلتیکی نوین، پیشبرد وتعمیق عملیاتی روابط ایران با چین حائز اهمیت است. با تغییر نگاه و برداشت پکن به تهران پس از دو جنگ اخیر، و رفع تردیدها درباره پایداری و ثبات سیستم بهویژه پس از جنگ مستقیم و سنگین با آمریکا، فرصتهای نوینی برای همکاریهای گسترده دوجانبه و منطقهای میان دوکشور مهیا شده است که باید آنهارا غنیمت شمرد.
7) در کنار «مهربانی عملی با مردم»* و «گشودن راه برای جوانان و ایدههای نو و خلاق»، «استفاده از ظرفیت چهرههای ملیِ باتجربه و کنار نشستهِ سیاسی،اقتصادی،مدیریتی و بینالمللی داخلی برای تقویت نظام مدیریتی، ارتباطی با جامعه و نیز بهبود مناسبات خارجی»؛ «رویکرد متمایز و ملموس در جلب و جذب ایرانیانِ خارج از کشور با اولویت چهرههای شناخته شده و موثرِ ضدجنگ»، «تداوم بهرهگیری از ظرفیتهای خلاقانه رسانهای غیررسمیِ دوران جنگ برای ارائه پیام بهجهان بیرون»،«یاری همگان به دولت» و مهمتر ازهمه «اقدامات فوری برای کاهش فشارهای معیشتی و اقتصادی به مردم» در زمانی که آثار جنگ و محاصره بهزودی خودنمایی خواهند کرد،میتوانند جزو تدابیر دوره کنونی فارغ از توافق یا عدم آن باشند.
*استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل بین الملل/ منبع: روزنامه اعتماد دوشنبه 25 خرداد 1405
توضیح: "مطلب قبل از حمله دیروز اسرائیل به بیروت نوشته و این رفتارها را پیشبینی کرده بود"