عصر ایران؛ علی رضا معینی- اگر سیاست، هنر تأمین منافع مردم باشد، نخستین فضیلت سیاستمدار آن است که هر گامی را که رنجی از دوش مردم برمیدارد، ارج نهد؛ حتی اگر آن گام را رقیب او برداشته باشد. اما آفتِ سیاست آنگاه پدیدار میشود که خصومت بر حقیقت غلبه کند و داوری، اسیر پیشداوری گردد و این گونه سخن گفتن را این روزها باز از زبان مدعیانی در صدا و سیما می شنویم.
این روزها که از کاهش برخی نگرانیهای اقتصادی و گشودهشدن روزنههایی در مسیر صادرات نفت و تجارت کشور سخن میرود، شگفتآور است که کسانی به جای سنجش نتایج، تنها به تخطئه عاملان آن همت میگمارند. گویی در قاموس آنان، کامیابی اگر به دست دیگری حاصل شود، دیگر کامیابی نیست؛ و گشایش اگر از مسیر رقیب برسد، دیگر گشایش به شمار نمیآید.
نقد، حق این افراد است اما انکار واقعیت، حق هیچکس نیست. اگر تدبیری توانسته باشد سایه تهدید را اندکی از سر اقتصاد کشور دور کند، اگر بیمِ محاصره و التهاب را کاهش داده باشد، اگر امیدی هرچند محدود در بازار و جامعه آفریده باشد، اخلاق سیاسی اقتضا میکند که آن را به رسمیت بشناسیم. مردان سیاست را نه با شعارهایشان، که با آثار اقداماتشان میسنجند.
تاریخ ما از کسانی که تنها در هنگام شکست دیگران سخن گفتهاند، خاطرهای روشن ندارد؛ اما آنان که در لحظه کامیابی رقیب نیز به انصاف گردن نهادهاند، در حافظه ملت ماندگار شدهاند. انصاف، بزرگتر از جناح است و حقیقت، شریفتر از رقابت.
آنچه از رویکرد مسئولیتپذیرانه رئیسجمهور در ماههای اخیر دیده شده، دستکم در یک معنا قابل ستایش است: پذیرش بار دشوار تصمیمهایی که ممکن است هزینه سیاسی داشته باشند اما منفعت عمومی را افزایش دهند. شجاعت سیاسی فقط در فریادزدن نیست؛ گاه در پذیرفتن مسئولیتِ تصمیمی است که اگر شکست بخورد همه سرزنش خواهند کرد و اگر موفق شود بسیاری حاضر نخواهند شد سهمی از موفقیت آن را بپذیرند.
سیاستورزی مردمدوستانه آن است که رنج مردم معیار باشد، نه پیروزی این جناح یا آن جناح. نان مردم، امنیت مردم، آرامش مردم و آینده فرزندان مردم، میدان مسابقه گروههای سیاسی نیست. هرکس از کاهش فشار بر زندگی شهروندان خرسند نشود، ناخواسته از فلسفه وجودی سیاست فاصله گرفته است.
آنان که همواره از مقاومت سخن گفتهاند، باید بدانند که مقاومت بدون تدبیر، فرسایش است؛ و تدبیر بدون شجاعت، تسلیم. هنر حکومت آن است که هر دو را در کنار هم بنشاند. اگر گامی برداشته شده که هم عزت ملی را حفظ کرده و هم راهی برای کاهش فشار بر جامعه گشوده است، شایستهتر آن است که به جای تخریب، با دقت و انصاف ارزیابی شود.
مؤخره
روزگار، داور کمحرف اما سختگیری است. هیاهوها فرو مینشینند، تیترها کهنه میشوند و جدالهای روزمره به حاشیه تاریخ میروند؛ اما یک پرسش باقی میماند: هنگامی که فرصتی برای کاهش رنج مردم پدید آمد، ما در کنار آن ایستادیم یا در برابر آن؟
چه نیکوست که در آن محکمه خاموشِ تاریخ، پاسخ ما «انصاف» باشد، نه «ناسپاسی».