"آمیت سگال" روزنامه نگار و تحلیلگر شبکه 12 تلویزیون اسرائیل در مقاله ای که روز شنبه (امروز) در روزنامه "اسرائیل هیوم" منتشر کرده، به نقل از منبعی مطلع آگاه در رژیم اسرائیل به پشت صحنه نیات و اهداف و محاسبات گاه متفاوت و یا حتی متضاد آمریکا و اسرائیل (ترامپ و نتانیاهو) در جنگ علیه ایران پرداخته است.
به گزارش عصرایران، او در مقاله ای تحت عنوان" آنچه هنوز در مورد توافق با ایران به شما گفته نشده"، نوشته است:
مطالب نوشته شده در اینجا با اکثریت قریب به اتفاق متون مربوط به توافق بین ایالات متحده و ایران، چه از نظر محتوا و چه از نظر شدت آن، در تضاد است. اینها تحلیلی سرد و بیروح هستند، نه آتش و خاکستر. اینها بر اساس گفتگو با یک منبع بسیار آگاه و عمیقا آگاه از روابط اسرائیل و ایالات متحده نوشته شدهاند. لازم نیست آنها را بپذیرید، اما ارزش خواندن دارند. در چنین روزهایی، نفس عمیق کشیدن و فکر کردن ضرری ندارد.
همه چیز با انتخابات میاندورهای ایالات متحده آغاز میشود که قرار است حدود چهار ماه دیگر برگزار شود. برای دونالد ترامپ، این انتخابات به ویژه تعیینکننده است. اگر او مجلس نمایندگان را به دموکراتها ببازد، حتی اگر کنترل جمهوریخواهان بر سنا حفظ شود، دو سال آخر دوره ریاست جمهوری خود را زیر سایه تحقیقات بیپایان و تلاش برای استیضاح خواهد گذراند.
شکی نیست که او استیضاح خواهد شد، زیرا در مجلس نمایندگان، برخلاف سنا، فقط به اکثریت ساده آرا نیاز است. برای ترامپ، این سومین استیضاح خواهد بود. سقوط رژیم ایران یا حذف اورانیوم تا حدی به او کمک میکند، اما افزایش قیمت انرژی به معنای باخت تقریبا قطعی او در انتخابات است.
رئیس جمهور ایالات متحده دو کارت تعیینکننده برای بازی داشت. اول: عملیات زمینی برای حذف اورانیوم - اما ترامپ معتقد بود که در پایان راه همیشه میتواند مواد را از طریق یک معامله خارج کند. دوم: نابود کردن تاسیسات انرژی ایران. منظور او در ماه آوریل وقتی تهدید به نابودی تمدن ایران کرد، همین بود. در اسرائیل از عبارت متفاوتی استفاده کردند: بازگرداندن تهران به روشن کردن خانههای خود با شمع.
به گفته این منبع، مشکل این است که در اسرائیل حتی 10 نفر هم نیستند که به معنای بحران جهانی انرژی فکر کنند. برای ترامپ، این موضوع اصلی ذهن اوست. آیا ایران با چنین حملهای به طرز چشمگیری تضعیف خواهد شد؟ مطمئنا. آیا قطعا قبل از هفته اول نوامبر 2026 (موعد انتخابات میاندوره ای آمریکا) سقوط خواهد کرد؟ هیچ فرد مسئولی نمیتواند این را تضمین کند.
این بدان معناست که حمله تلافیجویانه ایران باعث بحران انرژی با قیمت نفت بشکهای 200 دلار خواهد شد و از آنجا، مانند یک زنجیره سریع دومینو - تورم، شکست در مجلس نمایندگان و استیضاح ترامپ - را به دنبال خواهد داشت.
همین امر در مورد محاصره دریایی نیز صدق میکند: حتی با فرض اینکه همچنان این محاصره ایران را تضعیف کند، به این معنی است که میانگین قیمت بنزین در آمریکا به 6 دلار در هر گالن میرسد و تورم حتی قبل از سقوط رژیم، بیشتر افزایش مییابد.
بنابراین، ترامپ در واقع با یک دست بسته با ایرانیان میجنگد - بدون حمله گروه های تجزیه طلب در کردستان عراق، بدون عملیات زمینی و بدون حمله به زیرساختهای انرژی، حداقل تا انتخابات میاندوره ای آمریکا.
و به این ترتیب این توافق متولد شد. این یک توافق هستهای نیست، بلکه توافقی در مورد هرمز است. و در اینجا، به گفته منبع ارشد اسرائیلی، باید به نکته بسیار مهمی در مورد بندی که فراتر از مسائل هرمز و به پول مربوط میشود، توجه کرد: این یک کاهش موقت تحریمها علیه ایران است، نه حذف دائمی آنها.
این بدان معناست که از لحظه امضا، 100 درصد فشار اقتصادی بر ایالات متحده برداشته میشود، اما تنها چند درصد از فشار اقتصادی بر ایران کم می شود. در مورد میزان خسارتی که ایران در جنگ متحمل شده است، اختلاف نظر وجود دارد - کسانی که آن را کوچک میدانند، 300 میلیارد دلار و کسانی که آن را بزرگ میدانند، یک تریلیون دلار. (مترجم: معلوم نیست این اعداد و ارقام اغراق شده تریلیون دلاری برای اقتصادی که تولید ناخالص اسمی آن 400 میلیارد دلار است از کجا می آید؟) در هر صورت، سود این توافق برای ایران مانند پر کردن یک استخر خالی با لیوانهای کوچک است.
مقامات ارشد موساد پس از امضای توافق، بدبینی عمیق خود را در مورد احتمال ناآرامی داخلی در ایران در حالی که باد به بادبان رژیم میوزد، ابراز کردند. اما منبع ارشدی که من با او گفتگو کردم، خوشبینتر است: "لازم به یادآوری است که حتی قبل از این خسارت عظیم، توده مردم بدون هیچ چیز برای از دست دادن به خیابانها آمدند. شهروندان ایران 6 ماه دیگر چه خواهند کرد وقتی که بفهمند وضعیت اقتصادی سخت قرار است ادامه داشته باشد؟ رژیم چه خواهد کرد؟"
در هفته گذشته، توافق ترامپ بسیار با توافق اوباما مقایسه شده است. رئیس جمهور سابق (اوباما) حتی توافق فعلی را مورد انتقاد قرار داد و گفت که بدتر است. منبع پاسخ داد: "فقط اسرائیل پیامرسانی ضعیفی ندارد، آمریکاییها هم همینطور هستند... مهمترین بخش این است که ایرانیها اکنون تعهدی برای توقف برنامه هستهای امضا کردهاند. این فوقالعاده است. در شرایط «نه توافق و نه جنگ»، مثلا پس از «عملیات غرش شیر» (جنگ 12 روزه) در ژوئن 2025، آنها به پیشبرد برنامه هستهای خود ادامه دادند. تحت توافق اوباما، آنها میتوانستند با اجازه و اختیار، بسیاری از عناصر برنامه هستهای را ادامه دهند."
و اما در مورد تنگه هرمز؟ در حال حاضر همه در حال یافتن راه حل هستند. سلاح بستن تنگه فقط در صورتی برای ایرانیها موثر خواهد بود که از آن استفاده کنند و ترامپ هیچ کاری نکند. اما مثلا اگر آنها یک ماه قبل از انتخابات تنگه را ببندند چه اتفاقی میافتد؟ فقط میتوان واکنش رئیس جمهور را تصور کرد.
در اینجا تضاد اساسی منافع بین ترامپ و نتانیاهو وجود دارد: هر دو در پاییز با انتخابات روبرو هستند. اولی برای حفظ شانس پیروزی خود به توافق نیاز دارد؛ دومی باید از توافق برای همان هدف اجتناب کند. ترامپ، همانطور که انتظار میرفت، منافع خودش را انتخاب کرد.
مساله لبنان همچنان پابرجاست. تفاوت اصلی اکنون در مقایسه با وضعیت 20 سال پیش، در پایان جنگ دوم لبنان، و یک سال و نیم پیش، در پایان دور قبلی، این است که ارتش اسرائیل در اعماق خاک این کشور است. "آرامش با آرامش پاسخ داده خواهد شد" نتیجه مطلوب اسرائیل برای درازمدت نیست، اما به دلیل شرایط دشوار حزب الله و وضعیت پیچیده رئیس جمهور ایالات متحده، برای کوتاه مدت مطلوب است.
منبع ارشد اسرائیلی معتقد است:" اسرائیلیها باید درک کنند که هیچ سناریویی وجود ندارد که در آن اسرائیل به تنهایی حزبالله را بدون فتح تمام لبنان یا فروپاشی ایران از بین ببرد، و بنابراین تا اطلاع ثانوی، داستان بازدارندگی است. شما میتوانید در ماههای آینده وضعیتی ایجاد کنید که در آن رابطه با ایالات متحده را حفظ کردهاید، اجازه دهید توافق با ایران به خودی خود و بدون بهانهای فرو بریزد، در این واقعیت گیر افتاده باشید که هیچ کس به خاک شما شلیک نمیکند و سربازان به عملیات علیه تجمع نظامی در منطقه امنیتی جدید ادامه میدهند. شما باید عاقلانه چراغ سبز آمریکا را برای اقدام جلب کنید - نه اینکه بیوقفه عمل کنید و به عنوان قلدر محله که باید مهار شود، معرفی شوید."
وی افزود:" و در نگاهی وسیعتر، درس7 اکتبر این است که تهدیدات نوظهور را نه تنها در امنیت، بلکه در سیاست نیز شناسایی کنید و با ابتکار عمل از آنها جلوگیری کنید. برای ابتکار عمل، به فضای مانور نیاز دارید. گفتن اینکه "ما برای همیشه در لبنان یا سوریه خواهیم ماند" به این معنی است که اسرائیل به عنوان آدم بد شناخته میشود و فشار بر شما خواهد بود، این فضایی است که وزرای کابینه باید حتی در سال انتخابات به نخست وزیر بدهند."
یک روز بعد از صحبت ما، وزیر دفاع و وزیر امنیت ملی دقیقا همین را گفتند.
و درسی دیگر از نظر منبع اسرائیلی: "هیچوقت نمیشود با یک انفجار تمام کرد، یا به زبان عبری: «یک انفجار و کار تمام است.» بعد از جنگ شش روزه، مسیح نیامد و بعد از یوم کیپور، دولت به پایان نرسید. ما به مبارزه ادامه میدهیم."
این منبع قبل از نتیجهگیری پیشنهاد میدهد که: "بیایید به تصویر بزرگتر نگاه کنیم. دو سال و نیم پیش، تهدیدی وجودی برای دولت در قالب برنامه هستهای و نیروهای نیابتی ایران وجود داشت. اکنون دیگر وجود ندارد. علاوه بر این، اسرائیل دو بار به ایرانیها نشان داده است که اگر احساس کند آنها به سمت سلاح هستهای در حال پیشروی هستند، آماده حمله به آنهاست.
در جبهه موشک های بالستیک - "تهدید در سطح متعارف"، همانطور که رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل سال گذشته آن را تعریف کرد - آنها هزاران موشک و یک سیستم تولید هیولایی داشتند. اکنون هزار موشک باقی مانده است و هیچ سیستم تولیدی وجود ندارد. سه تا پنج سال طول میکشد تا آن را به حالت سابق خود بازگردانیم. ( مترجم: اسرائیلی ها سابقه بدی در اشتباه محاسبه روی توان نظامی ایران دارند و به نظر می رسد این فقره نیز جزو همان اوهام و در راستای دستاوردسازی اغراق شده آنهاست. یادمان نرفته که سال گذشته و پس از جنگ 12 روزه مدام ادعا می کردند که توان موشکی و هسته ای ایران را به عقب راندیم و حتی "نابود کردیم" اما کمتر از 9 ماه بعد بار دیگر به بهانه "توسعه هیولایی" توان تولید موشکی ایران و فاصله 2 هفته ای ایران به تولید بمب اتمی به ایران حمله کردند!)
در همین حال، در طول جنگ از یک نوآوری رونمایی شد: گنبد آهنین میتواند بسیاری از موشکها را رهگیری کند. این بدان معناست که در حالی که هزینه یک رهگیری زمانی میلیونها دلار بود، اکنون فقط صد هزار دلار است. خطوط تولید رهگیرها در این سالها با سرعت زیادی افزایش خواهد یافت. بنابراین هنوز زمان وجود دارد و زمان به نفع هر کسی است که از آن استفاده میکند. "
"آیا این یک توافق تاریخی است؟ نه. اما مطمئنا فاجعه نیست."
از دیدگاه اسرائیل، عنصر نگرانکنندهتری در اظهارات تند اخیر ترامپ - و حتی بیشتر از آن معاونش- علیه دولت اسرائیل، نخستوزیر و وزرای کابینهاش پنهان شده بود. "استراتژی ترامپ فاصله گرفتن از اسرائیل نیست. رابطه با ترامپ کاری 24 ساعته و 7 روز هفته است. سالها بحرانهای بزرگی وجود داشت که هرگز آشکار نشدند زیرا در پشت صحنه مدیریت میشدند. نکته جدید این بار بیشتر محصول تصمیم او برای پاسخ دادن به هر تماس ناشناسی است که در آن سوی آن یک روزنامهنگار حضور دارد. خود ونس مجبور بود از این توافق در برابر دو جبهه اصلی مخالف آن، یعنی اسرائیل و حامیان آن در حزب جمهوریخواه، دفاع کند. او لفاظیهایی را انتخاب کرد که از نظر سیاسی به او کمکی نمیکند.
"در اینجا یک توصیه برای اسرائیل وجود دارد: اگر برای یک بار هم که شده سکوت کنیم، چه اتفاقی میافتد؟ درست است، این هفته ترامپ به ملونی، نخستوزیر ایتالیا، نیز حمله کرد و او به تندی پاسخ داد." اما ایتالیا درگیر جنگ دو جبههای نیست و میتواند روی حمایت دموکراتهای آمریکا هم حساب کند. برای ما این چیزی جز باخت نیست. ساکت بمانید، نفس بکشید، به آن زمان بدهید. این کاری است که باید انجام شود.