عصر ایران؛ علی رستگار- سویههای ترسناک ترکیب هوشمصنوعی و شبکههای اجتماعی، زودتر از آنچه فکر میکردیم در حال آشکار شدن است.
مشکل فقط این نیست که در دنیای امروز مرجعیت رسانهای عملا به شبکههای اجتماعی منتقل شده، در واقع با مسئله عمیقتری مواجه هستیم؛ شبکههای اجتماعی «قدرت فکر کردن» را از ما گرفته است.
ما فقط تصور میکنیم در حال «انتخاب کردن» هستیم اما اغلب در حال «واکنش نشان دادن» هستیم. ما فکر میکنیم نسبت به رویدادها موضع داریم اما بسیاری از مواضع ما چیزی نیست جز بازتاب موجی که از چند روز یا چند هفته قبل در شبکههای اجتماعی ساخته شده است.
امروز چیزی برایمان بدیهی، اخلاقی و درست به نظر میرسد و فردا همان فضا میتواند با همان شدت، چیز دیگری را به جای آن بنشاند. بحث درباره تغییرات افکار و عقاید انسان نیست، این تغییر کردن، اگر نتیجه تجربه، مطالعه، گفتوگو و بازنگری صادقانه باشد نشانه بلوغ است. مسأله این است که تغییر از درون منطق خودمان بیاید نه از بیرون و از موجی که برایمان ساختهاند.
هرکس در زندگی خود لابد اصولی دارد که باید بتواند بر اساس آن توضیح بدهد چرا امروز به فلان موضوع باور دارد و اگر فردا نظرش عوض شد، چرا عوض شده اما وقتی مبنای فکر ما ترندهای سوشال مدیا باشد، دیگر با تغییر نظر مواجه نیستیم؛ با جابهجایی ذهن روی ریل موجهای گذرا مواجهیم.
شبکههای اجتماعی به ما نسخهای سادهشده از جهان میدهند: این خوب است، آن بد است. این قهرمان است، آن شرور است. این طرف روشنایی است، آن طرف تاریکی. چنین تصویری برای ذهن ما جذاب است، چون انسان ذاتا از ابهام، عدم قطعیت و پیچیدگی فرار میکند.
ما دوست داریم جهان را ساده کنیم تا اضطراب کمتری تجربه کنیم. سوشال مدیا دقیقا همین نیاز ما را پاسخ میدهد. جهان را برایمان به دو رنگ سیاه و سفید تقسیم میکند.
واقعیت اما معمولا اینقدر ساده نیست. آدمها، جریانها، تصمیمها و رویدادها اغلب خاکستریاند. فهمیدن شان زمان میخواهد، حوصله میخواهد، مطالعه میخواهد و مهمتر از همه، شجاعت ماندن در وضعیت «نمیدانم».
سوشال مدیا اما با «نمیدانم» دشمن است. از ما پاسخ فوری میخواهد، موضع فوری میخواهد، خشم فوری و تشویق فوری میخواهد.
در چنین فضایی، تفکر نقاد جای خودش را به واکنش احساسی میدهد. استدلال جای خودش را به تکرار جملههای آماده میدهد.
فرد تصور میکند دارد فکر میکند، اما در واقع دارد ادبیات غالب همان روز را بازنشر میکند.
همین است که گاهی میبینیم آدمها با سرعتی عجیب از یک باور به باور کاملا متضاد میرسند، بیآنکه مسیر منطقی این تغییر را طی کرده باشند.
سوشال مدیا پیامبران مدرن عصر ما هستند؛ نه به معنای الهی آن، بلکه به معنای مرجع تولید معنا.
همانطور که زمانی دین، بعدتر مطبوعات و سپس تلویزیون به مردم میگفتند جهان را چطور ببینند، امروز شبکههای اجتماعی این نقش را با قدرتی چند برابر بازی میکنند.
ما در این فضا فقط مخاطب نیستیم؛ در آن زندگی میکنیم، با آن فکر میکنیم، با آن خشمگین میشویم، با آن قضاوت میکنیم.
قدرت واقعی شبکههای اجتماعی در این نیست که خبر راست یا دروغ منتشر کند؛ در این است که چارچوب تفسیر خبر را هم میسازد. فقط نمیگوید چه اتفاقی افتاده، بلکه به ما میگوید باید نسبت به آن چه احساسی داشته باشیم. باید عصبانی شویم یا خوشحال؟ باید تحسین کنیم یا نفرت داشته باشیم؟ باید کسی را بالا ببریم یا پایین بکشیم؟
اینجاست که ذهن ما آرامآرام تسخیر میشود. نه با اجبار، نه با سانسور مستقیم، نه با فرمان آشکار. بلکه با تکرار، با الگوریتم، با تایید جمعی، با ترس از تنها ماندن و با لذت تعلق داشتن به موج غالب.
این ترس از تنها شدن و جدا افتادن از قبیله هم که واهمهای کهن است، به قدمت میلیونها سال که روزگاری ضامن بقای ما بود.
کاش هر بار که موجی شکل میگیرد، از خود بپرسیم آیا من واقعا به این نتیجه رسیدهام یا فقط دارم همراه جمع حرکت میکنم؟
استقلال فکری در عصر سوشال مدیا یعنی توانایی مکث کردن. اینکه بتوانی وسط هیاهو، چند قدم عقب بایستی. یعنی هر چیزی را که زیاد تکرار میشود، الزاما حقیقت ندانی. یعنی از محبوب نبودن یک سوال نترسی. یعنی اجازه ندهی الگوریتم، جای وجدان و عقل و تجربهات تصمیم بگیرد. امروز حتی مفهوم آزادی هم در حال تغییر است.
آزادی امروز یعنی آدم بتواند حتی در برابر آنچه همه درباره آن مطمئناند، چند ثانیه مکث کند و بپرسد: «من واقعا چرا اینطور فکر میکنم؟»