عصر ایران - مخالفان توافق ایران و آمریکا که دم از جنگ می زنند، هر روز آشفته گویی های بیشتری می کنند که نشان از عصبانیت روزافروشان دارد؛ گو این که به همراه بنیامین نتانیاهو ، از این که ایران به وضعیت عادی برگردد و ثبات یابد، به طرز رقت انگیزی، نگران و آشفته خاطرند.
یکی از این ها، غلامرضا قاسمیان است که متاسفاته لباس روحانیت نیز بر تن دارد و اخیراً گفته است که بروید واشنگتن را تصرف و ترامپ را دستگیر کنید و به ایران بیاورید!
البته وقتی او در عربستان، برخلاف منافع ملی ایران حرافی کرد و سعودی ها دستگیرش کردند، نگفت که برای آزادی من، ریاض را تصرف کنید؛ بلکه همان طور که خودش هم می داند، دولت ایران با دولت عربستان مذاکره کرد تا این بشر را آزاد کنند و به ایران برگردانند؛ هیچ وقت هم معلوم نشد که سعودی ها در ازای آزادی او چه امتیازی از ایران گرفتند؟ و کسی از اینان هم نگفت ما را در جریان مذاکرات آزادی او قرار دهید!
حالا همین شخص در تهران نشسته و سفارش ناشتایی می دهد که "بروید" واشنگتن را تصرف کنید و ترامپ را بگیرید و کسی هم نیست به او بگوید اگر گرفتن واشنگتن به این سادگی است چرا دیگران "بروند" و واشنگتن را فتح کنند؟ شما خود جلو بیفت و با همان دار و دسته ای که از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند و سفارت عربستان را آتش زدند، برو واشنگتن را بگیر!
اگر هم میسر نیست، حرف مفت نزن و به "ضرب زیدٌ عمراً" خودت مشغول باش که بسیار بیش از بلیت خودت به کشور آسیب زده ای.

یا یکی دیگر از همین ها اخیراً در یکی از تجمعات شبانه گفته است که باید به جای مذاکره، انتقام خون رهبر شهید و سایر شهدا را از آمریکا بگیریم و در ادامه گفته است که کجایند آن جوان هایی که بعد از فتوای امام خمینی(ره) برای قتل سلمان رشدی مرتد، از ایران و لبنان و جاهای دیگر راهی شدند تا حکم را اجرا کنند؟
می بینید؟ این یکی هم در وسط پایتخت و در امن و امان، برای دشمن رجز می خواند ولی وقتی می خواهد درباره اجرای رجزهایش حرف بزند، می گوید کجا هستند جوان هایی که "بروند" و انتقام بگیرند؟ و نمی گوید خودم راه به عنوان منتقم خون شهدا، می روم تا ترامپ را بکشم و اگر هم نتوانم شهید شوم.
این جماعت تا بن دندان مدعی و پُر رو و کنار گود نشسته که در جنگ های 12 و 40 روزه، در کنج عافیت بودند و چه می دانند منفجر شدن لانچر و موشک خوردن پدافند و تکه تکه شدن پرسنل فداکار آن ها چیست؟ آنها و امثال شان حتی نمی فهمند هدف قرار گرفتن ناو و گیر افتادن بین آتش دشمن و غرق شدن در آب های اقیانوس چه سخت و سهمگین است و حتما نمی فهمند فرستادن کودک خندان به مدرسه و تحویل گرفتن پیکر خونین او یعنی چه؟
این ها که اتفاقاً اقتصاد را خوب می فهمند، این را هم نادیده می گیرند که وقتی کشورت در محاصره باشد و نتوانی یک قطره نفت بفروشی و یک کانتینر غذا و دارو بیاوری، چطور می خواهی کشور را اداره کنی و حتی حقوق سر برج کارمندانت را بدهی؟
تفکر طنز این ها که هم اکنون همسویی شان با اسرائیل، اظهر من الشمس است و در این مسیر، حتی ار رهبری هم که ادعایش را دارند عبور خواهند کرد ، ایران را در آتش را می خواهد و آتش باد بر جان کسی که چنین بخواهد!
درک مشترک کم = درد مشترک کم تر
اینا دوست دارند فقط خودی نشان بدهند
این گوی و این میدان
قلمت مانا.
البته که آخرش این جوابیه ها نان و آب نخواهد شد اما دستکم دلمان کمی خنک می شود
اتفاقا ما میگیم طرف باید پشیمون شه که حمله مجدد نکنه. با مذاکره پشیمون میشه؟
از محاصره گفتید. اگر قدرت نظامی ما نبود محاصره رو برمیداشت؟
محاصره رو مذاکره برداشت یا توانایی نظامی؟
تا کی پشت تندروها قایم میشید؟ مذاکره چه سودی داشته؟
منتها شما اوشکولهای غربزده نخودمغز مونده تا بفهمیدکارکرد این جور موضعگیریها رو