عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - در سیاست آمریکا، بعضی انتخابات فقط درباره این نیستند که چه کسی یک کرسی را به دست میآورد. گاهی یک انتخابات فراتر از نتیجه یک رقابت محلی میرود و به آزمایشی برای آینده یک حزب، یک جریان سیاسی و حتی یک نسل تبدیل میشود؛ انتخابات سنای ایالت میشیگان در سال ۲۰۲۶ حالا یکی از همین رقابتهاست.
در مرکز این رقابت، مردی ایستاده که در صورت پیروزی در ماه نوامبر، نامش برای همیشه در تاریخ سیاسی آمریکا ثبت خواهد شد: عبدالرحمن محمد السید، معروف به عبدال السید. پزشک و اپیدمیولوژیستی که از خانوادهای مهاجر و مصری در دیترویت برخاسته و در سالهای گذشته به یکی از چهرههای شناختهشده جناح مترقی حزب دموکرات تبدیل شده است؛ مردی که حالا این فرصت را دارد تا به نخستین مسلمان تاریخ سنای آمریکا تبدیل شود.
اما داستان السید فقط درباره ورود یک مسلمان به سنا نیست. اهمیت واقعی این رقابت در جریانی است که او نمایندگی میکند؛ جریانی در حزب دموکرات که معتقد است این حزب برای بازگشت به قدرت باید از بخشی از سیاستهای سنتی خود فاصله بگیرد، بیشتر بر مشکلات اقتصادی و هزینههای زندگی مردم تمرکز کند و در برابر نفوذ شرکتهای بزرگ و ثروتمندان در سیاست بایستد.
به همین دلیل، رقابت السید را نمیتوان صرفاً یک انتخابات محلی در میشیگان دانست. نتیجه این انتخابات میتواند نشانهای از این باشد که رأیدهندگان آمریکایی تا چه اندازه با این نسخه جدید از سیاست دموکراتها همراه هستند و آیا چهرههایی از نسل جدید جناح مترقی میتوانند پایگاه خود را فراتر از انتخابات محلی گسترش دهند. از این منظر، انتخابات میشیگان میتواند یکی از نخستین آزمونهای جدی دموکراتها برای پیدا کردن مسیر سیاسی خود در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ باشد.
عبدالرحمن محمد السید، که بیشتر با نام عبدال السید شناخته میشود، ۳۱ اکتبر ۱۹۸۴ در دیترویت، میشیگان به دنیا آمد و در منطقه مترو دیترویت بزرگ شد. پدرش چند سال پیشتر، در سال ۱۹۷۸، از اسکندریه مصر به آمریکا مهاجرت کرده بود و خانوادهای که شکل گرفته بود، زندگی خود را در شهری آغاز کرد که در آن سالها یکی از سختترین دورههای تاریخ معاصر خود را تجربه میکرد.
دیترویت آن روزها دیگر آن شهر صنعتی قدرتمند گذشته نبود. کارخانهها یکی پس از دیگری تعطیل میشدند، جمعیت شهر کاهش پیدا میکرد و بسیاری از محلهها با خانههای خالی، بیکاری و فقر دستوپنجه نرم میکردند. السید بعدها بارها از تأثیر این محیط بر نگاهش به زندگی گفت؛ اینکه از همان کودکی میدید محل زندگی آدمها فقط آدرس خانهشان نیست و میتواند روی سلامت، فرصتهای زندگی و حتی آینده آنها تأثیر بگذارد.
شاید همین تجربه کودکی بود که بعدها بخش مهمی از مسیر زندگی او را شکل داد. السید در دانشگاه میشیگان تحصیل کرد و با بالاترین درجه فارغالتحصیلی از این دانشگاه بیرون آمد، اما دوران دانشگاهش فقط به درس خواندن محدود نمیشد. او در کنار تحصیل، ورزشکار هم بود و در رشتههایی مانند فوتبال آمریکایی، لاکراس و کشتی فعالیت میکرد؛ تجربهای که تصویری متفاوت از او با چهره دانشگاهی و پزشکیای که بعدها از السید ساخته شد، نشان میدهد.
با این حال، مسیر اصلی زندگی او کمکم به سمت پزشکی و سلامت عمومی رفت. السید به این نتیجه رسیده بود که اگر قرار است درباره مشکلاتی که زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهند کاری انجام دهد، فقط درمان یک بیمار در اتاق پزشک کافی نیست و باید به ریشههای اجتماعی و اقتصادی بیماریها هم نگاه کرد.
مسیر تحصیلی او خیلی زود از پزشکی معمولی فراتر رفت. السید با دریافت بورسیه معتبر رودز به دانشگاه آکسفورد رفت و در حوزه سلامت جمعیت و بهداشت عمومی دکترا گرفت و پس از آن در دانشگاه کلمبیا پزشکی خواند و مدرک پزشکی خود را دریافت کرد. او بعدها به عنوان استاد اپیدمیولوژی در دانشکده بهداشت عمومی کلمبیا فعالیت کرد و حاصل کار علمیاش انتشار بیش از ۱۰۰ مقاله پژوهشی بود.
اما پشت این مسیر دانشگاهی، یک سؤال ساده و در عین حال اساسی برای السید شکل گرفته بود: اگر دانشمندان میدانند چرا مردم بیمار میشوند، چرا سیاستمداران نمیتوانند شرایطی ایجاد کنند که مردم کمتر بیمار شوند؟ برای کسی که از کودکی اثر فقر، محیط زندگی و شرایط اقتصادی را بر سلامت مردم دیده بود، این سؤال فقط یک مسئله علمی نبود؛ کمکم به یک مسئله سیاسی تبدیل شد.
همینجا بود که مسیر زندگی السید تغییر کرد. او به این نتیجه رسید که بسیاری از مشکلاتی که پزشکان در بیمارستان با آنها مواجه میشوند، ریشههایی دارند که بیرون از بیمارستان و در سیاست، اقتصاد و تصمیمهای دولت شکل میگیرند. برای او، سیاست دیگر مسیری جدا از پزشکی نبود؛ ابزاری بود برای اینکه بتواند همان مسائلی را که سالها در دانشگاه دربارهشان تحقیق کرده بود، در مقیاسی بزرگتر تغییر دهد.
در میشیگان، شهر فلینت برای سالها نماد یک شکست بزرگ بود؛ جایی که یک تصمیم سیاسی و مدیریتی اشتباه، زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار داد. آب آلوده به سرب، کودکان را در معرض خطر قرار داد و نشان داد چیزی که روی کاغذ ممکن است یک تصمیم اداری ساده به نظر برسد، در زندگی واقعی مردم میتواند به یک فاجعه تبدیل شود.
السید بعدها بارها به تجربه فلینت اشاره کرد. برای او، ماجرا فقط یک بحران بهداشتی نبود؛ نمونهای بود از اینکه بیماری همیشه در مطب پزشک یا بیمارستان شروع نمیشود. گاهی ریشه یک بیماری در تصمیم یک دولت، کاهش بودجه، یک سیاست اقتصادی یا حتی بیتوجهی به یک محله و مردمی است که صدایشان کمتر شنیده میشود. همین نگاه آرامآرام او را به این نتیجه رساند که اگر میخواهد واقعاً چیزی را تغییر دهد، فقط پزشک بودن کافی نیست؛ باید وارد جایی شود که درباره این تصمیمها گرفته میشود.
در سال ۲۰۱۷، السید از سمت خود در اداره بهداشت دیترویت کنار رفت و تصمیم گرفت برای فرمانداری میشیگان نامزد شود. این اولین قدم جدی او در سیاست انتخاباتی بود؛ تصمیمی که شاید در آن زمان برای بسیاری عجیب به نظر میرسید. یک پزشک و استاد دانشگاه که تا آن زمان بیشتر با مقالههای علمی و مسائل سلامت عمومی شناخته میشد، حالا میخواست وارد انتخاباتی شود که در آن قرار بود با سیاستمداران حرفهای و چهرههای شناختهشده حزب رقابت کند.
السید در انتخابات مقدماتی دموکراتها در سال ۲۰۱۸ خیلی زود نشان داد که قرار نیست شبیه یک سیاستمدار معمولی رفتار کند. برنامهای که ارائه میداد به جناح مترقی حزب نزدیک بود: حمایت از نظام درمانی همگانی، سرمایهگذاری گسترده در خدمات عمومی، حرکت به سمت انرژی پاک و مقابله با نفوذ شرکتهای بزرگ و پولهای کلان در سیاست. او حتی تلاش کرد کمپینش را تا حد ممکن با کمکهای کوچک مردمی پیش ببرد؛ روشی که بیشتر به کارزارهای اعتراضی و جنبشهای سیاسی شباهت داشت تا کمپینهای سنتی انتخاباتی.
همین مواضع باعث شد خیلی زود توجه جناح چپ حزب دموکرات را به خود جلب کند. برنی سندرز از او حمایت کرد و الکساندریا اوکاسیو-کورتز نیز در کنار او قرار گرفتند. برای السید، این حمایتها به معنای آن بود که کمپینش از یک رقابت محلی فراتر رفته و به بخشی از یک بحث بزرگتر در حزب دموکرات تبدیل شده است: اینکه آیا حزب باید همچنان با زبان سیاستمداران سنتی صحبت کند یا میتواند روی اقتصاد، خدمات عمومی و مشکلات روزمره مردم تمرکز بیشتری داشته باشد.
اما میشیگان سال ۲۰۱۸ هنوز آماده چنین تغییری نبود. السید حدود ۳۴۰ هزار رأی به دست آورد و در رقابت سهنفره مقدماتی دموکراتها دوم شد. نفر اول گرچن ویتمر بود؛ سیاستمداری میانهروتر که چند سال بعد به یکی از چهرههای مهم حزب دموکرات تبدیل شد و حالا نامش با سیاست میشیگان گره خورده است. السید شکست خورد، اما کمپینی که راه انداخته بود برایش چیزی بیشتر از یک تجربه انتخاباتی به جا گذاشت.
بعد از شکست در انتخابات فرمانداری، السید دوباره به دانشگاه و فضای فکری برگشت، اما این بار دیگر چهرهای ناشناخته نبود. کتاب نوشت، درباره سلامت و سیاست صحبت کرد، در رسانهها حاضر شد و به تدریج جایگاه خود را به عنوان یکی از صداهای نسل جدید جناح مترقی دموکراتها پیدا کرد.
در کتاب معروفش، «Healing Politics»، السید تلاش کرد توضیح دهد که چرا از نگاه او مشکل آمریکا فقط اختلاف میان جمهوریخواهان و دموکراتها نیست. به اعتقاد او، فقر، ناامنی اقتصادی، هزینه سنگین درمان، بحران مسکن، دستمزدهای پایین و احساس بیقدرتی مردم، همگی به یک بحران بزرگتر وصل هستند؛ بحرانی که فقط با تغییر یک قانون یا شکست یک حزب در انتخابات حل نمیشود.
همین نگاه، به یکی از ویژگیهای اصلی سیاست السید تبدیل شد. او تلاش میکند مسائل بزرگی مثل نابرابری اقتصادی یا سیاست سلامت را به تجربههای ساده و روزمره مردم وصل کند. در روایت او، سیاست فقط چیزی نیست که در واشنگتن و ساختمان کنگره اتفاق میافتد؛ سیاست را میتوان در قبض پزشکی یک خانواده، اجاره خانه، قیمت مواد غذایی یا دستمزد کارگری دید که آخر ماه نمیتواند هزینههایش را پوشش دهد.
همین پیام بود که چند سال بعد دوباره او را به میدان انتخابات برگرداند.
در سال ۲۰۲۵، السید اعلام کرد که برای کرسی سنای میشیگان نامزد خواهد شد. این بار پای یک رقابت بسیار مهمتر در میان بود. گری پیترز، سناتور دموکرات میشیگان، تصمیم گرفته بود برای دوره بعد نامزد نشود و همین موضوع یک کرسی باز را در اختیار دموکراتها قرار داده بود؛ کرسیای که حفظ آن برای این حزب اهمیت زیادی داشت، زیرا نتیجه انتخابات میتوانست روی توازن قدرت در کل سنای آمریکا تأثیر بگذارد.
اما السید برای رسیدن به انتخابات عمومی ابتدا باید از سد رقیبی قدرتمند در داخل حزب عبور میکرد: هیلی استیونز، نماینده دموکرات مجلس نمایندگان که مواضعی میانهروتر داشت و از حمایت بخش بزرگی از تشکیلات سنتی حزب برخوردار بود. گرچن ویتمر، گری پیترز و شماری از رهبران دموکرات پشت سر استیونز ایستادند؛ در طرف مقابل، السید دوباره همان نقشی را بر عهده گرفته بود که در سال ۲۰۱۸ داشت: نماینده جناح مترقی و منتقد وضع موجود.
برنی سندرز از او حمایت کرد، الکساندریا اوکاسیو-کورتز در کنار او قرار گرفت و اتحادیهها و گروههای مترقی نیز به کمپینش پیوستند. رقابت کمکم از یک انتخابات مقدماتی معمولی فاصله گرفت و به یک همهپرسی درون حزب تبدیل شد؛ یک طرف سیاستمداران سنتی و ساختار قدیمی دموکراتها ایستاده بودند و طرف دیگر جریانی که میگفت حزب برای بازگشت به قدرت باید زبان تازهای پیدا کند.
اختلاف دو طرف فقط بر سر ایدهها نبود؛ پول هم در این رقابت نقش بزرگی داشت. هیلی استیونز از حمایت مالی قدرتمندی برخوردار بود و بیش از ۶۰ میلیون دلار از منابع کمپین و گروههای بیرونی برای رقابت او جمعآوری شد، در حالی که السید با منابع بسیار کمتری وارد میدان شد.
به همین دلیل، پیروزی احتمالی السید برای جناح چپ دموکراتها معنایی فراتر از برد یک نامزد داشت. اگر او میتوانست در برابر چنین حجم بزرگی از پول، حمایت تشکیلاتی و چهرههای بانفوذ حزب پیروز شود، پیامش برای دیگر سیاستمداران مترقی روشن بود: هنوز میشود با تکیه بر شبکههای مردمی و ایدههای اقتصادی متفاوت، در برابر ماشین سنتی حزب ایستاد.
چهارم اوت ۲۰۲۶، رأیدهندگان دموکرات میشیگان پای صندوق رفتند و خیلی زود مشخص شد که قرار نیست نتیجه به این سادگی روشن شود. رقابت السید و استیونز آنقدر نزدیک بود که ساعتها طول کشید تا برنده مشخص شود؛ رقابتی که در نهایت با پیروزی السید به پایان رسید.
او با اختلافی بسیار اندک استیونز را شکست داد و نامزد نهایی دموکراتها برای انتخابات سنا شد. پیروزیاش از آن جنس بردهایی نبود که یک سیاستمدار با فاصلهای بزرگ از رقیبش عبور کند؛ اتفاقاً نزدیک بودن نتیجه، اهمیت آن را بیشتر میکرد. السید نشان داده بود که میتواند در برابر بخش بزرگی از ساختار رسمی حزب ایستادگی کند و رأی کافی برای پیروزی به دست آورد.
از آن لحظه، جایگاه او عوض شد. دیگر فقط پزشکی که زمانی برای فرمانداری نامزد شده بود یا یک چهره دانشگاهی از جناح مترقی نبود؛ حالا نامزد رسمی حزب دموکرات برای یکی از مهمترین کرسیهای سنای آمریکا بود. فقط یک مرحله دیگر باقی مانده بود: انتخابات نوامبر و رویارویی با جمهوریخواهی به نام مایک راجرز.
راجرز برای رأیدهندگان میشیگان چهره تازهای نیست. او سالها نماینده جمهوریخواه این ایالت در مجلس نمایندگان بود و سابقه فعالیت در FBI را نیز دارد. در انتخابات سنای سال ۲۰۲۴ هم نامزد جمهوریخواهان در میشیگان شد و با اختلاف بسیار کمی از الیسا اسلاتکین، دموکرات، شکست خورد؛ بنابراین تجربه یک رقابت سراسری نزدیک را دارد و میداند چگونه در انتخاباتی با حاشیههای بسیار کم رأی جمع کند.
حالا دوباره برگشته است، اما این بار روبهروی نامزدی قرار گرفته که داستان شخصی و سیاسیاش با بسیاری از رقبای معمول جمهوریخواهان متفاوت است. برای السید، انتخابات نوامبر فقط یک رقابت دیگر نیست؛ میتواند لحظهای باشد که تمام سالهای فعالیت دانشگاهی، پزشکی و سیاسی او را به یک نقطه برساند.
اگر ببازد، احتمالاً همچنان یکی از چهرههای شناختهشده جناح مترقی باقی خواهد ماند، اما راه رسیدن به جایگاه ملی برایش سختتر میشود. اگر ببرد، اما داستان کاملاً تغییر خواهد کرد.
تا امروز هیچ مسلمانی در تاریخ آمریکا به عضویت سنای ایالات متحده نرسیده است. مسلمانان پیش از این توانستهاند وارد مجلس نمایندگان شوند؛ چهرههایی مانند ایلهان عمر، رشیده طلیب و آندره کارسون این مسیر را باز کردهاند، اما سنا همچنان برای جامعه مسلمان آمریکا یک مرز دستنخورده باقی مانده است.
اگر السید در نوامبر پیروز شود، نخستین مسلمانی خواهد بود که وارد مجلس سنا میشود. این اتفاق در میشیگان معنای ویژهای پیدا میکند؛ ایالتی که یکی از مهمترین جوامع عرب و مسلمان آمریکا را در خود جای داده و منطقه دیترویت، بهویژه دیربورن، سالهاست به عنوان یکی از مراکز اصلی زندگی عربآمریکاییها شناخته میشود.
با این حال، السید نمیخواهد کمپینش فقط به یک انتخابات «مسلمانان در برابر غیرمسلمانان» تبدیل شود. او به خوبی میداند که برای پیروزی در یک انتخابات سراسری به چیزی بیشتر از رأی جامعه مسلمان و عربآمریکایی نیاز دارد. به همین دلیل، تلاش میکند هویت مذهبی خود را بخشی از داستان زندگیاش نگه دارد، اما پیام اصلی کمپین را روی چیزهایی بگذارد که برای رأیدهندگان، فارغ از دین و پیشینه، ملموستر است: قیمت زندگی، درمان، مسکن، دستمزد و قدرت اقتصادی.
السید به جناح چپ حزب دموکرات تعلق دارد و از سیاستهایی دفاع میکند که در سالهای اخیر به یکی از محورهای اصلی این جریان تبدیل شدهاند. او از گسترش دسترسی همگانی به خدمات درمانی، افزایش مالیات ثروتمندان و میلیاردرها، افزایش دستمزدها و تقویت خدمات عمومی حمایت میکند و با نفوذ شرکتهای بزرگ و پول کلان در سیاست مخالف است.
در سیاست خارجی هم فاصله او با جریان اصلی حزب دموکرات بیشتر میشود. السید از منتقدان جدی حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل است و خواهان تغییر اساسی در سیاست واشنگتن در قبال اسرائیل و جنگ غزه شده است. همین مواضع میتوانند برای او هم سرمایه باشند و هم دردسر؛ زیرا در میان بخشی از جوانان و جناح مترقی محبوبیت ایجاد میکنند، اما همزمان به جمهوریخواهان فرصت میدهند او را سیاستمداری «بیش از حد چپ» یا «رادیکال» معرفی کنند.
مسلمان و عرب بودن السید در میشیگان میتواند برای او یک مزیت مهم باشد، بهخصوص در منطقهای که جامعه عربآمریکایی قدرتمندی دارد. اما همین هویت ممکن است در یک انتخابات سراسری به نقطه حمله رقیب تبدیل شود؛ بهخصوص وقتی پای سیاست خارجی و مواضع او درباره اسرائیل و غزه به میان میآید. جمهوریخواهان نیز تلاش کردهاند او را نه فقط به خاطر هویتش، بلکه به دلیل مجموعه مواضع اقتصادی و اجتماعیاش، چهرهای بسیار چپ معرفی کنند و دونالد ترامپ نیز به او حمله کرده است.
السید در مقابل سعی دارد زمین بازی را عوض کند. او نمیخواهد رأیدهندهای که مسلمان نیست، صرفاً به خاطر اینکه با هویت مذهبی او همدلی ندارد، کمپینش را نادیده بگیرد. پیام او این است که اگر یک خانواده آمریکایی از قیمت غذا، اجاره خانه، بیمه درمانی یا وضعیت اقتصادی خود ناراضی است، فارغ از اینکه چه دینی دارد یا به کدام حزب رأی میدهد، میتواند بخشی از مخاطبان سیاسی او باشد.
همین استراتژی برای پیروزی در میشیگان حیاتی است. السید برای عبور از مایک راجرز به یک ائتلاف گسترده نیاز دارد؛ از مسلمانان و عربآمریکاییها و جوانان مترقی گرفته تا سیاهپوستان، اتحادیهها، رأیدهندگان مستقل و حتی بخشی از طبقه کارگر سفیدپوست. اگر نتواند این گروههای متفاوت را در کنار هم قرار دهد، پیروزی برایش بسیار دشوار خواهد شد.
پاسخ کوتاه این است: بله، اما هنوز نمیتوان او را برنده دانست. انتخابات سنای میشیگان یکی از رقابتهای مهم و نزدیک سال ۲۰۲۶ است و فضای سیاسی ایالت هم به اندازه گذشته برای دموکراتها امن نیست؛ دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ توانست در میشیگان پیروز شود و همین موضوع نشان داد که جمهوریخواهان میتوانند در این ایالت رقابت جدی ایجاد کنند.
از طرف دیگر، انتخابات میاندورهای معمولاً فرصتی برای حزب مخالف دولت مستقر ایجاد میکند و اگر نارضایتی از عملکرد دولت فدرال بالا باشد، دموکراتها میتوانند از آن به نفع خود استفاده کنند. به همین دلیل، انتخابات نوامبر احتمالاً یک رقابت نزدیک خواهد بود و حتی در صورت پیروزی السید، بعید است بتوان آن را یک برد آسان و یکطرفه دانست.
برای پیروزی، او باید همان چیزی را بسازد که شاید مهمترین چالش سیاسیاش باشد: ائتلافی که در آن مترقیها، مسلمانان و عربآمریکاییها، جوانان، اتحادیهها، سیاهپوستان، رأیدهندگان مستقل و بخشی از طبقه کارگر سفیدپوست کنار هم قرار بگیرند. اگر چنین ائتلافی شکل بگیرد، السید میتواند ثابت کند که پیام اقتصادیاش از مرزهای هویتی و جناحی عبور کرده است.
در ظاهر، عبدال السید اکنون فقط برای یک کرسی سنا میجنگد، اما طبیعی است که در واشنگتن و میان فعالان حزب دموکرات سؤال دیگری هم مطرح شود: اگر او در نوامبر پیروز شود، آیا میتواند در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ وارد میدان شود؟
فعلاً پاسخ روشن است: السید هیچ نامزدی رسمی برای ریاستجمهوری ۲۰۲۸ اعلام نکرده و کمپین انتخاباتی برای کاخ سفید ندارد. بنابراین اینکه او را همین حالا یک نامزد جدی ریاستجمهوری بدانیم، اغراقآمیز است. با این حال، نام او وارد بحث ۲۰۲۸ شده و دلیلش هم روشن است؛ او نماینده نسلی از سیاستمداران مترقی است که میخواهند نشان دهند سیاستهای اقتصادی چپ فقط در شهرهای بزرگ و ایالتهای کاملاً دموکراتیک محبوب نیستند.
اگر السید بتواند در میشیگان، یک ایالت رقابتی و سیاسی، پیروز شود، در واقع به یکی از مهمترین پرسشهای جناح چپ دموکراتها پاسخ خواهد داد: آیا میتوان با تمرکز بر اقتصاد، هزینه زندگی و قدرت شرکتها، رأیدهندگانی را جذب کرد که از سیاستهای سنتی حزب فاصله گرفتهاند؟ از این زاویه، انتخابات او فقط درباره خودش نیست؛ درباره آزمایش یک مدل سیاسی است که برنی سندرز سالهاست آن را دنبال میکند و حالا نسل تازهای از دموکراتها میخواهند آن را ادامه دهند.
فرض کنیم در نوامبر، عبدال السید مایک راجرز را شکست دهد. در آن لحظه، سه اتفاق مهم همزمان رخ خواهد داد: او سناتور آمریکا میشود، نخستین سناتور مسلمان تاریخ کشور خواهد بود و مهمتر از هر دو، ثابت میکند که یک سیاستمدار بسیار مترقی میتواند در یک ایالت رقابتی آمریکا پیروز شود.
همین اتفاق میتواند بحث قدیمی داخل حزب دموکرات را دوباره شعلهور کند. دموکراتها برای شکست جمهوریخواهان باید به مرکز سیاسی نزدیکتر شوند یا میتوانند با سیاستهای اقتصادی بسیار مترقی، جوانان و طبقه کارگر را دوباره پای صندوق بیاورند؟ اگر السید پیروز شود، جناح چپ حزب دموکرات یک نمونه واقعی برای پاسخ خود خواهد داشت: میشود.
اما ریاستجمهوری داستان دیگری است. حتی در صورت پیروزی در سنا، السید ابتدا باید نشان دهد که فقط نماینده یک جناح خاص نیست و میتواند ائتلافی گستردهتر بسازد؛ باید در سنا عملکرد قابل توجهی داشته باشد، با حملات جمهوریخواهان کنار بیاید و ثابت کند که پیام اقتصادیاش میتواند رأیدهندگان مستقل و حتی بخشی از طبقه کارگر را هم جذب کند.
اگر همه این اتفاقها بیفتد، آن وقت نام او در بحث ۲۰۲۸ جدیتر خواهد شد. ممکن است خودش وارد رقابت ریاستجمهوری شود، ممکن است نخواهد چنین کاری کند و ترجیح دهد در سنا به یکی از رهبران اصلی جناح مترقی تبدیل شود؛ در هر دو حالت، یک پیروزی در میشیگان میتواند سکوی پرتابی باشد که او را از یک چهره مهم ایالتی به یک بازیگر ملی تبدیل میکند.
شاید حتی مهمتر از آینده شخص السید، تأثیری باشد که ورود او به سنا بر مسیر حزب دموکرات میگذارد. او میتواند یکی از صداهای اصلی حزب درباره اقتصاد، سلامت عمومی، نابرابری، طبقه کارگر و سیاست خارجی شود و در تعیین اینکه دموکراتها در سالهای آینده درباره این مسائل چگونه صحبت کنند، نقش داشته باشد.
عبدال السید حالا در نقطهای ایستاده که یک انتخابات میتواند مسیر زندگی سیاسیاش را برای همیشه تغییر دهد. شکست، او را به همان چهره شناختهشده جناح مترقی بازمیگرداند؛ اما پیروزی میتواند او را به نخستین سناتور مسلمان تاریخ آمریکا و یکی از چهرههای مهم نسل جدید دموکراتها تبدیل کند.
آن وقت سؤال دیگر فقط این نخواهد بود که «آیا عبدال السید میتواند سناتور شود؟» سؤال بزرگتر این است که آیا مردی که از یک خانواده مهاجر مصری در دیترویت به پزشکی، دانشگاه و سیاست رسیده، میتواند بخشی از مسیر آینده حزب دموکرات را هم تغییر دهد؟ و شاید بعد از آن، سؤال دیگری آرامآرام مطرح شود: آیا این مسیر، روزی او را به سمت کاخ سفید خواهد برد؟
فعلاً برای پاسخ به سؤال آخر زود است؛ السید هیچ کمپین ریاستجمهوری ندارد و اصلاً مشخص نیست که بخواهد در ۲۰۲۸ نامزد شود. اما یک چیز روشن است: انتخابات میشیگان دیگر فقط درباره یک کرسی سنا نیست. این انتخابات میتواند یکی از اولین آزمونهای جدی نسلی باشد که در حزب دموکرات میگوید برای بازگشت به قدرت، شاید لازم باشد کمتر درباره جنگهای سیاسی واشنگتن و بیشتر درباره چیزهایی حرف زد که مردم هر روز با آنها زندگی میکنند؛ پول، درمان، مسکن، دستمزد و هزینه زندگی.