رضا فضلعلی
دكترای علوم سیاسی- مسائل ایران*
روزنامه اعتماد
بدون تردید این سوال مطرح است، برنده اصلی جنگ كیست؟ اسراییل، ایالات متحده، ایران، روسیه، كشورهای منطقه یا چین.
شكی ندارم كه امریكا و اسراییل با وجود تمامی خسارات جانی و مالی كه به ایران وارد كردند، تا به امروز به هیچ یك از اهداف ابتدایی مورد نظر خود نرسیدهاند. كشورهای عربی نیز به دلیل وجود پایگاههای امریكا و با ناامن شدن خلیجفارس، هم از لحاظ پرستیژ حاكمیتی و هم از جهت اقتصادی، با مشكلات فراوانی دست و پنجه نرم میكنند. ایران نیز با وجود مقاومت جانانه در عرصه نبرد، شوربختانه مجبور به تحمل خساراتی شده است. لذا هزینههای اصلی جنگ نه تنها بر ایران و امریكا، بلكه بر كشورهای عربی منطقه و اقتصاد جهانی نیز تحمیل میشود.
البته بر عكس ظاهر قضیه كه چین و روسیه صرفا نقش مصلح را بازی میكنند، در باطن به صورت كنترل شده، به نوعی درگیر ماجرا هستند. روسیه در عین حالی كه جنگ با اوكراین دیگر تیتر اول رسانهها نیست، به دلیل بحران انرژی توانست با لغو یك سری تحریمها، صادرات خود را افزایش بدهد. چین نیز محتاطانه خود را از درگیری درخلیجفارس حفظ كرد. از این رو كشورهایی كه خود را از این درگیری دور نگه داشته و همچنین حاكمیتهای رقیب ایالات متحده كه بدون پرداخت هیچ هزینهای، صرفا نظارهگر درگیری بودند، برندگان اصلی جنگ بودهاند.
اگر چه سرچشمه ریشههای اصلی این بحران اسراییل است، آن هم در حال حاضر به دنبال تقویت خود است. در این جنگ، ایران میداند كه نه نیازی به شكست دادن سختافزاری ایالات متحده دارد و نه توان تجهیزاتی آن را در اختیار دارد. به همین علت راهبرد فعلی ایران، بسیج ظرفیتهای ملی و افزایش هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی با تداوم جنگ سوم برای امریكاست.
در عین حال امریكا نیز با آگاهی از پراكندگی تجهیزات نظامی آشكار و پنهان در گستره ایران، عملیات نظامی خود را، كم خطرتر و كم هزینهتر از گذشته، بلكه به دنبال كاهش توان دفاعی و تهاجمی ایران برای مذاكره با شرایط دلخواه پیش میبرد كه بنابر شواهد موجود حدودا سه هفته است كه هیچ حملهای صورت نداده است و رایزنیهای كشورهایی همچون پاكستان و عمان آشكارا نشان از اولویت مجدد به گزینه مذاكره به جای نظامیگری است.
اغلب جنگها برای رسیدن به یك دستاورد سیاسی آغاز میشوند كه در این درگیری نیز دو طرف به دنبال افزایش فشار برای چانهزنی در مذاكرات احتمالی آینده هستند.
بدون تردید نظام حاكمیتی ایران برای عوارض مثبت و منفی هر جنگ و مذاكرهای در جهت منافع ملی تصمیم گرفته و خواهد گرفت. لیكن بهتر نیست اظهارنظرهای تخصصی غیرمسوولانه را از طرف دوستان یا كسانی كه در شرایط بحرانی به دنبال تسویه حسابهای گروهی هستند را نداشته باشیم.
بخشی از دلایل این وضعیت در وجود اختلاف نظرهای داخلی در هر دو كشور راجع به چرایی جنگ و اهداف آن است. علاوه بر آن به گواه تاریخ جنگها اغلب به دلیل اثرگذاری منافع ملی دیگر كشورها یا تمایل آنها برای تاثیرگذاری بر روند جنگ در جهت تامین یا به خطر افتادن منافعشان است، جنگ اخیر نیز از این قاعده مستثنی نیست.
این چالش به نقل از ونس در امریكا نیز وجود دارد: «ایالات متحده هیچ منفعت راهبردی در گرفتار شدن در یك جنگ بیپایان را ندارد و دیپلماسی همچنان تنها راهحل پایدار این بحران است. برخی عناصر در داخل اسراییل تلاش كردهاند مذاكرات را به شكست بكشانند، زیرا ترجیح میدهند عملیات نظامی «برای مدت نامحدود» ادامه بیابد.»
بر این باورم صلح و مذاكره همیشه برترین انتخاب است، صلح نه خیانت است و نه ترسویی! گاهی جنگ برای مهار و جلوگیری از خشونت رقیب ضروری است تا زمینه سازش و صلح فراهم شود. از اینرو حق نداریم كسانی را كه در راستای جلوگیری از تخریب و ویرانی جنگ حركت میكنند، خائن بنامیم، خیانت واقعی عطش سیریناپذیر داشتن در تخریب و خونریزی بدون منطق است.
به گواه تاریخ، ایران در اغلب مواقع به دنبال درگیری و نزاع نبوده؛ شاهد مدعی نیز مذاكرات در میانه سه جنگ اخیر است.
نگارنده به دنبال تهمت زدن و محكوم كردن گروه یا افراد خاصی نیست، اما اینكه برخی مدام بدون هیچ سندی خود را اكثریت مردم مینامند و دیگران را با شكلهای گوناگون در اقلیت دانسته و تخریب میكنند را چه بنامیم، حق نداریم مردمی كه با اعتقادات متفاوت و مشكلات فراوان در این چند ماه كف خیابان را رها نكردند، به نام خود مصادره مطلوب كنیم. اگر واقعا قلب و جانتان با این مردم است؛ چرا پشتیبانی از مدیران فعلی را بنا بر نظر رهبری برای حفظ كشور نمیشنوید؟ مگر به گفته رهبر شهید از حالت نه جنگ و نه صلح نباید خارج شویم!
امروز مساله بنیادین، بحران مشروعیت و سرمایه اجتماعی یا زوال هویت نیست، بحران اصلی در اعتماد است. جامعه ایران پس از جنگ سوم، نه منفعل است و نه دچار گسست، بلكه در ساختاری پیچیده و آگاه به دنبال چشماندازی روشن در اقتصاد و حكمرانانی كارآمد و پاسخگو به عملكردهایشان است. منازعه كنونی عملا به یك جنگ فرسایشی تبدیل شده كه مشخصه اصلی آن چیزی جز گرفتار شدن در یك چرخه از دورههای متناوب آتشبس و جنگ نیست.
در نظرسنجیها اكثریت امریكاییها با ادامه این جنگ مخالفند و این جنگ حتی از جنگ ویتنام نیز نامحبوبتر شده است. در ایران نیز افكار عمومی خواهان امنیت بدون تقابل دائمی، اصلاحات بدون كشمكش و بحران، حاكمیتی مقتدر و پاسخگو، همراه با دیپلماسی بدون تسلیم است؛ نه جنگی كه ادامه آن بیش از آنكه دستاوردی راهبردی داشته باشد، تنها بر دامنه هزینهها میافزاید. آینده روشن پس از جنگ، زمانی است كه دولت- ملت در كنار یكدیگر قرار بگیرند.
در همین روزنامه تاریخ هجدهم دی ماه 1404، همان روزی كه بسیاری از شهرها در التهاب قرار گرفتند، در یادداشتی پیشاپیش هشدار داده بودم كه مدیران باید بدانند تودههای مردم برخلاف گذشته محكوم به ماندن در حاشیه سیاست، انفعال، بیتفاوتی و تماشاگری صرف نیستند؛ بلكه بازیگری فعال در عرصه اجتماعی و سیاسی هستند كه حكومتها را دائم مجبور به پاسخگویی مطالبات اقتصادی، صنفی و طبقاتی میكنند.
امروزه كف خیابان فریاد میزند كه صاحبان قدرت و تصمیم در كجای مسیر ایستادهاند؟ در مسیری یك طرفه و بیارتباط با تودهها یا در بنبستهای پیچ در پیچ خود را گم كردهاند؛ كجا زیادی دور یا نزدیك ایستادهاند و شاید كلا در مسیری بیراهه و ورود ممنوع قدم بر میدارند.
آری، وفاق جمعی میتواند زخمهای گذشته را التیام ببخشد و مسیر حركت به سوی توسعه، امنیت و آرامش پایدار را هموار سازد. ملتهای متحد، از دل بزرگترین بحرانها میتوانند دوباره برخیزند و آینده بهتری بسازند.
*عضو مهمان مركز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیك خاورمیانه