فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۴۹۶۳
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۸ - ۲۶-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۴۹۶۳
انتشار: ۰۹:۳۸ - ۲۶-۰۵-۱۴۰۵

مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی؛ مردم واقعاً به این همه ساختار نیاز دارند؟

س
جامعه امروز قطعاً پرسش‌های دینی فراوانی دارد؛ از احکام شرعی و مسائل خانوادگی گرفته تا اعتقادات، اخلاق، رابطه دین و زندگی روزمره و شبهات نسل جدید. اما ایران از شبکه‌ای گسترده از نهادهای دینی برخوردار است: دفاتر مراجع تقلید، نمایندگی‌های آنان در استان‌ها، حوزه‌های علمیه، مساجد، ائمه جماعات، روحانیون، مراکز فرهنگی و تبلیغی و انواع مراکز مشاوره دینی. پس مرکز ملی قرار است دقیقاً کدام خلأ را پر کند؟

عصر ایران؛ امید فاخر- پاسخ‌گویی به پرسش‌های دینی ضروری است؛ اما آیا برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها، این حجم از ساختار، نیرو و امکانات هم ضروری است؟

در معرفی «مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی» آمده این مرکز با هدف سامان‌دهی مراکز مختلف پاسخ‌گویی و ارتقای سطح پاسخ‌گویی دینی تأسیس شده است؛ مرکزی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم که بنا بر اطلاعات منتشرشده، در حوزه‌های قرآن و حدیث، فقه، کلام و اعتقادات، اخلاق، تاریخ و سیره، مشاوره و فقه خواهران فعالیت می‌کند.

فعالیت مرکز نیز محدود به یک تلفن یا یک تارنما نیست؛ پاسخ‌گویی مکتوب، تلفنی، اینترنتی، پیامکی و رسانه‌ای را دربرمی‌گیرد.

در گزارش معرفی این مجموعه از همکاری بیش از ۳۰۰ نفر از فضلا و استادان متخصص، ۶۰ کرسی پاسخ‌گویی هم‌زمان و ۳۰۰ خط تلفن سخن گفته شده است.

همچنین در دوره‌ای اعلام شده سامانه تلفنی روزانه به بیش از ۶۰۰۰ نفر پاسخ داده و مجموع پرسش و پاسخ‌های آن از سه میلیون مورد عبور کرده است. اعداد بزرگی هستند؛ اما اتفاقاً همین اعداد، پرسش‌های بزرگ‌تری ایجاد می‌کنند.

واقعاً چرا چنین مرکزی لازم است؟

جامعه امروز قطعاً پرسش‌های دینی فراوانی دارد؛ از احکام شرعی و مسائل خانوادگی گرفته تا اعتقادات، اخلاق، رابطه دین و زندگی روزمره و شبهات نسل جدید. اما ایران از شبکه‌ای گسترده از نهادهای دینی برخوردار است: دفاتر مراجع تقلید، نمایندگی‌های آنان در استان‌ها، حوزه‌های علمیه، مساجد، ائمه جماعات، روحانیون، مراکز فرهنگی و تبلیغی و انواع مراکز مشاوره دینی. پس مرکز ملی قرار است دقیقاً کدام خلأ را پر کند؟

اگر پاسخ این است که مردم در بسیاری موارد به روحانی مسجد یا دفتر مرجع دسترسی ندارند، این پاسخ خود یک علامت سؤال بزرگ‌تر ایجاد می‌کند؛ چرا شبکه سنتی ارتباط میان نهاد دین و مردم نتوانسته این نیاز را پوشش دهد؟

اگر پاسخ این است که مرکز ملی، کارشناسان تخصصی‌تری دارد، باید پرسید چرا همین ظرفیت تخصصی در قالب شبکه‌ای کوچک‌تر و غیرمتمرکز سازمان‌دهی نشود؟ چرا برای پاسخ به پرسش‌های دینی باید ساختاری با این تعداد نیرو، سامانه و امکانات شکل بگیرد؟

از سوی دیگر، جامعه امروز دیگر برای یافتن پاسخ الزاماً سراغ یک مرکز رسمی نمی‌رود. یک جست‌وجوی ساده اینترنتی، هزاران صفحه و مقاله در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. کتاب‌های دینی و تخصصی نیز به شکل چاپی و دیجیتال فراوان‌اند. شبکه‌های اجتماعی، پادکست‌ها و ویدئوهای آموزشی هم میدان تازه‌ای برای پاسخ‌گویی ایجاد کرده‌اند و حالا هوش مصنوعی نیز به یکی از نخستین ابزارهای مردم برای پرسیدن سؤال تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، مزیت رقابتی یک مرکز ملی چیست؟ اگر مزیت، تخصص است، باید کیفیت پاسخ‌ها قابل ارزیابی باشد. اگر اعتماد است، باید بدانیم چند درصد جامعه این مرکز را می‌شناسند و به آن اعتماد دارند. اگر سرعت است، باید زمان متوسط پاسخ‌گویی مشخص شود و اگر هدف، رفع شبهات است، باید معلوم شود چند درصد از پرسشگران پس از دریافت پاسخ واقعاً قانع شده‌اند. در این میان یک سؤال اساسی کمتر مطرح می‌شو؛  چند درصد مردم اصلاً می‌دانند چنین مرکزی وجود دارد؟

ممکن است مرکزی روزانه هزاران تماس دریافت کند، اما این عدد به‌تنهایی نشان‌دهنده نفوذ اجتماعی آن نیست. باید دانست این مراجعه‌کنندگان چه نسبتی از جمعیت را تشکیل می‌دهند، چند نفر مراجعه‌کننده جدید هستند و چند نفر به شکل تکراری از خدمات استفاده می‌کنند.

حتی عدد «سه میلیون سؤال و جواب» نیز بدون اطلاعات تکمیلی نمی‌تواند میزان اثرگذاری مرکز را نشان دهد. تعداد پاسخ‌ها با میزان اقناع، اعتماد یا تغییر نگرش یکی نیست. اما شاید مهم‌ترین پرسش، اقتصادی باشد. مرکزی با صدها کارشناس، ساختمان، خطوط تلفنی، سامانه‌های اینترنتی، واحدهای اداری، تولید محتوا و حضور رسانه‌ای، طبیعتاً هزینه قابل توجهی دارد. جامعه حق دارد بداند این هزینه چقدر است و در مقابل چه چیزی دریافت می‌کند.

هزینه پاسخ به هر سؤال چقدر است؟ چه میزان از منابع صرف خود پاسخ‌گویی و چه میزان صرف اداره ساختار می‌شود؟

آیا یک شبکه کوچک‌تر از کارشناسان، متصل به دفاتر موجود حوزه و مراجع، نمی‌تواند همین خدمات را با هزینه کمتر ارائه کند؟

اینها پرسش‌های اقتصادی‌اند، نه ضد دینی. اتفاقاً اگر یک نهاد دینی با منابع عمومی یا نهادی فعالیت می‌کند، شفافیت درباره هزینه‌ها باید بخشی از مسئولیت آن باشد. از سوی دیگر، خود مرکز یک وظیفه بسیار مهم برای خویش تعریف کرده است: جمع‌آوری و تحلیل پرسش‌ها و شبهات جامعه. این شاید مهم‌ترین دلیل برای وجود چنین مرکزی باشد. زیرا سؤال مردم فقط یک سؤال نیست؛ یک داده اجتماعی است.

اگر هزاران نفر درباره حجاب، خانواده، رابطه زن و مرد، آزادی، اخلاق، حقوق فردی، دین و علم یا نسبت دین و زندگی مدرن سؤال می‌کنند، این پرسش‌ها فقط نیازمندپاسخ نیستند؛ باید فهمیده شوند.

اینجا مرکز می‌تواند به جای یک «مرکز پاسخ‌گویی»، تبدیل به یک رصدخانه اجتماعی دین شود؛ نهادی که به حوزه علمیه می‌گوید جامعه امروز دقیقاً درباره چه چیزهایی نگران است، چه چیزهایی را نمی‌فهمد و کجا میان زبان رسمی دین و تجربه زیسته مردم شکاف ایجاد شده است. نتیجه این سال‌ها جمع‌آوری پرسش چه بوده است؟

آیا این داده‌ها به تغییر شیوه تبلیغ دینی منجر شده؟ آیا محتوای آموزشی حوزه بر اساس این پرسش‌ها اصلاح شده؟ آیا سیاست‌گذاران فرهنگی از این اطلاعات استفاده کرده‌اند؟ آیا مقیاس این ساختار با نیاز واقعی جامعه تناسب دارد یا نه.

جامعه به پاسخ دینی نیاز دارد؛ اما نیاز به پاسخ، الزاماً نیاز به یک سازمان بزرگ را اثبات نمی‌کند. امروز مرکز ملی پاسخ‌گویی باید علاوه بر پاسخ دادن به مردم، خودش نیز آماده پاسخ دادن به جامعه باشد:

چند نفر واقعاً از خدماتش استفاده می‌کنند؟چقدر هزینه می‌کند؟چه میزان اعتماد تولید کرده است . چه تعداد از پرسش‌ها واقعاً حل شده‌اند

و مهم‌تر از همه، این مرکز طی سال‌های فعالیت خود چه چیزی درباره جامعه ایران فهمیده و این فهم چه تغییری در نهاد دین ایجاد کرده است؟

مردم حق دارند سؤال دینی بپرسند؛ اما حق دارند درباره ساختاری که برای پاسخ دادن به آنها ساخته شده نیز سؤال کنند. پاسخ‌گویی درباره خودِ پاسخ‌گویی است.

ارسال به دوستان
captcha