فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۶۴۶۷
تاریخ انتشار: ۱۶:۲۴ - ۰۱-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۶۴۶۷
انتشار: ۱۶:۲۴ - ۰۱-۰۶-۱۴۰۵

پرویز ناتل خانلری ؛ معمار ادبیات مدرن ایران

پرویز ناتل خانلری
خانلری در ردیف بزرگ‌ترین شاعران تحول‌ساز قرن معاصر ایران قرار نمی‌گیرد، اما اهمیت تاریخی او بسیار بزرگ‌تر از وزن تحول‌آفرینی شعری اوست.

داستان خانلری و نیما داستان «قهرمان» و «ضدقهرمان» نیست. خانلری در ردیف بزرگ‌ترین شاعران تحول‌ساز قرن معاصر ایران قرار نمی‌گیرد، اما اهمیت تاریخی او بسیار بزرگ‌تر از وزن تحول‌آفرینی شعری اوست.

حسنا محمدزاده - شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه - در یادداشتی با عنوان «خانلری در سایۀ نیما» که به مناسبت سالگرد درگذشت پرویز ناتل خانلری نوشته و برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:

«چگونه تاریخ ادبیات یک روایت از تجدد را بر دیگری ترجیح داد؟

وقتی از نسبت پرویز ناتل خانلری و نیما یوشیج سخن می‌گوییم، معمولاً به یک دوگانۀ آشنا می‌رسیم:

ـ نیما، بنیان‌گذار شعر نو و نمایندۀ گسست از سنت

ـ خانلری، شاعر محافظه‌کار و نمایندۀ نوعی نوگرایی محتاطانه

در این روایت، ماجرا تقریباً از پیش ‌داوری شده است: نیما آینده را نمایندگی می‌کند و خانلری در برابر آن می‌ایستد؛ اما این صورت‌بندی حاصلِ تاریخ‌نگاری پسینی شعر معاصر است. اگر منصفانه قضاوت کنیم، خانلری چهره‌ای بسیار پیچیده‌تر از «شاعر عقاب» یا «رقیب نیما» دارد.

پس باید در پی پاسخ به این پرسش‌ها باشیم که: «خانلری در فرایند تبدیل ادبیات فارسی از یک سنت ادیبانه به یک نظام ادبی مدرن چه‌کاری انجام داد که بدون او تاریخ ادبیات ایران مسیر دیگری پیدا می‌کرد؟» و «چرا تاریخ ادبیات ایران سرانجام روایت نیما از تجدد را بر روایت خانلری ترجیح داد؟»

این شیوۀ پرسش، خانلری را از جایگاه «مخالف نیما» بیرون می‌آورد و او را در جایگاه روشنفکری قرار می‌دهد که خود یکی از نخستین کسانی بود که ضرورت تجدد در شعر فارسی را دریافت، اما برای این تجدد به مسیر دیگری می‌اندیشید.

خانلری؛ معمار نهاد ادبیات مدرن ایران

خانلری در چندین حوزه هم‌زمان فعالیت کرد: شعر، نقد، زبان‌شناسی، عروض، تاریخ زبان، ترجمه، تصحیح، آموزش دانشگاهی و مهم‌تر از همه مجله. پژوهش‌های موجود نیز دامنۀ فعالیت او را دقیقاً در همین طیف گسترده نشان می‌دهند؛ از دستور و تاریخ زبان تا پژوهش در عروض و ادارهٔ طولانی‌مدت «سخن»؛ بنابراین خانلری را باید در زمرۀ مهم‌ترین سازندگان زیرساخت فرهنگی مدرنیتۀ ادبی ایران قرار دهیم.

خانلری یک «میانجی» بود و نقش میانجی‌ها معمولاً در تاریخ ادبیات دست‌کم گرفته می‌شود. تحولات ادبی فقط به‌وسیله کسانی رخ نمی‌دهد که هنجارها را می‌شکنند، گاهی کسانی لازم‌اند که بتوانند هنجار جدید را به نهاد تبدیل کنند.

در کتاب دستور زبان فارسی، او می‌کوشد از دستور سنتی فاصله بگیرد و زبان را به‌عنوان یک نظام زنده بررسی کند، حتی عنوان‌هایی مانند «تاریخ زبان فارسی» و «دستور تاریخی زبان فارسی» نشان می‌دهند که ذهن او به زبان نه به‌عنوان یک میراث منجمد، بلکه به‌عنوان پدیده‌ای تاریخی می‌نگرد.

از این منظر، بیش از هر چیز یک مدرن‌کننده روش مطالعۀ ادبیات است. پس باید گفت خانلری از نظر روش علمی مدرن است؛ اما از نظر زیبایی‌شناسی ادبی الزاماً رادیکال نیست. او می‌تواند زبان را تاریخی ببیند، وزن را علمی بررسی کند، دستور زبان را بر اساس زبان زنده بازتعریف کند و هم‌زمان در مواجهه با انقلاب شعری نیما محتاط یا منتقد باشد.

این تناقض را نباید با برچسب‌هایی مثل «سنت‌گرا» یا «مدرن» حل کنیم. چون خانلری دقیقاً در مرز این دو جهان ایستاده است. او می‌خواهد مدرنیته را وارد ادبیات ایران کند، اما نمی‌خواهد همۀ ستون‌های سنت ادبی را فرو بریزد؛ از این منظر بهتر است خانلری را به‌عنوان یک «مدرنیتهٔ اصلاح‌گر» بشناسیم. اینجاست که «مجلۀ سخن» اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا نوعی دستگاه تولید مشروعیت ادبی است.

 خانلری و مجلۀ سخن

خانلری در مجلۀ سخن برای ادبیات جدید تریبون ساخت. مجله‌ای که به یکی از مهم‌ترین مراکز شکل‌گیری سلیقۀ ادبی نسل پس از شهریور ۱۳۲۰ تبدیل شد و بسیاری از شاعران آن دوره، از توللی و نادرپور گرفته تا سایه و مشیری، از فضای ادبی آن تأثیر پذیرفتند. شاید بسیاری از ما ندانیم مردی که بعدها در روایت غالب تاریخ شعر نو به‌صورت مخالف نیما و نوگرایی شناخته شد، در گسترش ذهنیت پذیرش شعر جدید نقشی جدی داشت؛ «سخن» فقط مجموعه‌ای از شعرها و مقاله‌ها نبود؛ نوعی نهاد ادبی بود که می‌کوشید برای شعر جدید، مخاطب، معیار و زبان نقد ایجاد کند. او در «ساختن مخاطب شعر نو» بسیار مؤثر بود و نیما در «تغییر تعریف شعر و تحول ساختمان آن». شاید به همین دلیل است که تاریخ بعدها نیما را به‌عنوان «آغاز» و «نقطۀ عطف» به خاطر آورد.

خانلری و نیما هر دو در متن یک‌لحظۀ تاریخی مشترک، ضرورت تغییر شعر فارسی را احساس کردند؛ اما دربارۀ ماهیت این تغییر هم‌نظر نبودند. نمی‌توان انکار کرد که «سخن» در قرار دادن خانلری در جایگاه «مخالف نیما» در روایت‌های آینده نقشی اساسی داشت. 

«سخن» به مهم‌ترین تریبون جریان ادبی‌ای تبدیل شد که با صورت نیماگرای شعر نو فاصله داشت؛ با این همه نگاهی به سیر اتفاقات و قدرت یافتن صدای نیما نشان می‌دهد که تاریخ ادبیات الزاماً همان چیزی نیست که در زمان وقوع، بیشترین نفوذ را داشته است؛ گاهی یک جریان در زمان خود مخاطب بیشتری دارد، نشریات قدرتمندتری دارد و حتی بر نسل وسیع‌تری از مردم و شاعران اثر می‌گذارد، اما بعدها در روایت رسمی تاریخ ادبیات به حاشیه می‌رود؛ زیرا آنچه تاریخ ادبیات حفظ می‌کند، همیشه «میزان نفوذ» نیست، بلکه اغلب «میزان تعیین‌کنندگی در تغییر مسیر تاریخ» است.

پاسخی متفاوت به پرسشی مشترک

تفاوت نیما و خانلری این بود که در پاسخ به پرسش مشترک: «شعر فارسی چگونه باید با جهان جدید روبه‌رو شود؟» دو پاسخ متفاوت دادند:

خانلری پاسخ را در نوعی تداوم دید. او می‌خواست شعر تازه باشد، اما این تازگی به معنای نابودی نظم دیرپای شعر فارسی نباشد، پس در پی ایجاد تعادل میان نوگرایی و میراث عروضی بود. این رویکرد به مذاق مخاطبی که می‌خواست از شعر کلاسیک فاصله بگیرد، اما هنوز به موسیقی شعر گذشته وفادار بود، خوش‌تر آمد.

نیما اما مسئله را در سطحی عمیق‌تر دید. برای او، مسئله فقط این نبود که در همان ساختمان قدیمی، پنجره‌ای تازه باز شود؛ او می‌خواست خود ساختمان را تغییر دهد و می‌دانیم که ساختمان شعر، فقط وزن و قافیه نیست.

اختلاف فرمی میان نیما و خانلری، معنایی فراتر از وزن و قافیه پیدا می‌کند. کوتاه و بلند شدن مصراع‌ها و آزادی در قافیه، از منظر نیما صرفاً بازی‌های صوری نبودند؛ این تغییرات به تغییر در شیوۀ ادراک جهان مربوط می‌شدند و هدف، پیدا کردن راهی بود برای بیان تجربه‌هایی که قالب‌های پیشین دیگر به‌سادگی ظرفیت حمل آن را نداشتند.

اگر خانلری را نمایندۀ روایتی دیگر از مدرنیزاسیون ادبی بدانیم، آنگاه درمی‌یابیم که شعر معاصر ایران از ابتدا یک مسیر واحد نداشته است؛ چند امکان در برابر آن قرار داشته و تاریخ بعدها یکی از آن‌ها را به مسیر غالب تبدیل کرده است. خانلری کوشید ذائقۀ تازه‌ای بسازد که بتواند نوگرایی را تحمل کند، اما نیما با ذائقۀ موجود درافتاد؛ پس بهتر است بگوییم تقابل نیما و خانلری تقابل «نو» و «کهنه» نیست؛ بلکه تقابل دو نوع نوگرایی است:

«یکی نوگراییِ گسست آفرین و دیگری نوگراییِ تداوم‌جو.»

و تاریخ، معمولاً به کسی بیشتر وفادار می‌ماند که مرزها را جابه‌جا کرده‌اند، نه به کسی که امکان پذیرش جابه‌جایی را فراهم کرده است.

اهمیت تحول دستگاه زیبایی‌شناسی شعر

خانلری شعر تازه‌ ارائه کرد؛ اما نیما فقط شعر تازه منتشر نکرد، بلکه به‌مرور معیار قضاوت درباره شعر را تغییر داد. پیش از نیما، می‌شد درباره شعر با معیارهایی چون وزن، قافیه، زبان، فصاحت، تشبیه و سنت بلاغی داوری کرد، اما نیما کاری کرد که پرسش دیگری هم وارد میدان شود:

«آیا این شعر، تجربۀ تازه‌ای از جهان را ممکن می‌کند؟»

نیما دستگاه زیبایی‌شناسی را به چالش کشید؛ بنابراین پیروزی نیما پیروزی یک دستگاه داوری بود؛ و این مسئله به‌مرور خانلری را در سمت «میانه» و نیما را در سمت «آینده» قرار داد؛ از طرفی پیروزی نیما فقط به خود نیما مربوط نیست؛ به نسلی که بعد از او آمد نیز مربوط است. در واقع نیما جانشینان نیرومندتری برای «روایت خود» پیدا کرد.

شاملو، اخوان، فروغ و سپهری، هرکدام به شکلی متفاوت، خود را در امتداد امکان‌هایی قرار دادند که نیما گشوده بود و این ماجرا نیما را تبدیل به یک «اصل مولد» کرد؛ اما خانلری نتوانست چنین زنجیرۀ تاریخی نیرومندی بسازد. نکتۀ پنهان از نظر این است که کسی در تاریخ ادبیات ماندگارتر می‌شود که فقط مخاطب و همراه نداشته باشد؛ بلکه امکان تولید نسل بعدی را ایجاد کند.

شعر نیما به دیگران اجازه داد شعر دیگری بنویسند و امکان «انقلاب‌های بعدی» را هر یک به طریقی، فراهم کنند. شاملو برای سپیدسرایی، ابتدا باید از نیما عبور می‌کرد. فروغ برای رسیدن به صدای غایب در ادبیات زنان، باید از نقطه‌ای آغاز می‌کرد که نیما در آن ایستاده بود. اخوان، سپهری و حتی بسیاری از جریان‌های بعدی که خود را به‌طور کلی از نیما جدا اعلام کردند، در مسیری بودند که نیما بازکرده بود.

وقتی مخالفان یک شاعر هم مجبورند در زمینی بازی کنند که او ساخته است، آن شاعر از نظر تاریخی پیروز شده است. نیما فقط شعر نگفت؛ زندگی ادبی خود را نیز به بخشی از اسطورۀ شعر نو تبدیل کرد. اسطوره‌ای که با سنت درگیر است.

طردشده، اما سرسخت و پیشگام ادامه می‌دهد و در نهایت پیروز است؛ با این‌ وجود نیما اگر فقط اسطوره بود، دوام نمی‌آورد، اگر فقط به نوآوری فرمی پرداخته بود، به جریان تبدیل نمی‌شد، اگر فقط در پی تأثیرگذاری نسلی بود، «مبدأ تاریخ» نمی‌شد؛ پس بهتر است بگوییم پیروزی تاریخی نیما برآمده از ترکیب سه قدرت بود: «قدرت زیبایی‌شناختی + قدرت تأثیرگذاری نسلی + قدرت اسطوره‌سازی تاریخی»

در مقابل، خانلری ترکیب سه قدرت دیگر بود: «قدرت نهادی + قدرت علمی + قدرت ادبی»

داستان خانلری و نیما داستان «قهرمان» و «ضدقهرمان» نیست. خانلری در ردیف بزرگ‌ترین شاعران تحول‌ساز قرن معاصر ایران قرار نمی‌گیرد، اما اهمیت تاریخی او بسیار بزرگ‌تر از وزن تحول‌آفرینی شعری اوست.

خانلری روشنفکری است که یکی از صورت‌های خاص و پیچیدهٔ مدرنیتۀ ایرانی را زمینه‌سازی کرد. مجله، دانشگاه، پژوهش تاریخی زبان، زبان‌شناسی، روش علمی، صورت جدید نقد ادبی و حتی شکل جدید روشنفکر ادیب، همه متعلق به جهان او هستند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
سینا خلیلی قهرمان جهان شد؛ نخستین طلای کشتی آزاد جوانان ایران پزشکیان: صرفه‌جویی بنزین از دولتی‌ها شروع شود/ضرورت برنامه‌ریزی برای مصرف ماشین‌های دولتی پرسپولیس با شروع‌های طوفانی می‌آید؛ نکونام طلسم ۱۳۰۵ روزه را می‌شکند؟ از کی‌روش تا ویلموتس؛ پرونده پاداش‌ها و قراردادهای جنجالی تاج بهره‌برداری از تونل البرز شمالی تا شهریور سال آینده مصوبه جدید مجلس درباره مدت اعتبار گذرنامه برای کودکان و بزرگسالان وزیر جنگ اسرائیل دستور اقدام نظامی علیه پرتاب بادبادک‌های غزه را صادر کرد دیدار وزیر خارجه سوریه و رئیس موساد در اردن سرپرست وزارت دفاع: خود را برای تهدیدهای ۵۰ سال آینده آماده می‌کنیم تکذیب مشاهده دایناسور در خراسان رضوی؛ تصویر جنجالی جعلی بود اعلام ترکیب استقلال و سپاهان کفش «پابرهنه» شنل خبرساز شد تصویب دریافت هزینه خدمات از کشتی‌های عبوری تنگۀ هرمز در کمیسیون امنیت ملی قالیباف: نقشه فشار اقتصادی علیه ایران مثل بومرنگ به صورت آمریکا می‌خورد وزارت دفاع عراق: ۹ مهر تاریخ نهایی خروج نیروهای بیگانه است