فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۷۵۲۶
تاریخ انتشار: ۰۰:۱۴ - ۰۶-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۷۵۲۶
انتشار: ۰۰:۱۴ - ۰۶-۰۶-۱۴۰۵

روزی که ترور هیتلر شکست خورد و درسی برای ما

هیتلر
شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های شکست همین باشد: وقتی لحظه اصلی از دست رفته‌ و تازه بخواهیم تمام توان‌مان را در میدان‌های بعدی خرج کنیم.
روزبه کردونی در شرق نوشت: فیلم Triple Cross را سال‌ها پیش دیدم. بخش زیادی از قصه‌اش را فراموش کرده‌ام، اما یک صحنه هنوز با جزئیات در ذهنم مانده است؛ از آن صحنه‌هایی که هرچه بیشتر زندگی می‌کنی، معنایش برایت بیشتر می‌شود.
 
فیلم Triple Cross را سال‌ها پیش دیدم. بخش زیادی از قصه‌اش را فراموش کرده‌ام، اما یک صحنه هنوز با جزئیات در ذهنم مانده است؛ از آن صحنه‌هایی که هرچه بیشتر زندگی می‌کنی، معنایش برایت بیشتر می‌شود. ماجرا به یکی از مشهورترین سوءقصدها علیه هیتلر برمی‌گردد.
 
۲۰ جولای ۱۹۴۴، کلاوس فون اشتاوفنبرگ کیف حاوی بمب را در جلسه‌ای در مقر هیتلر گذاشت. بمب منفجر شد، اما هیتلر زنده ماند و کودتایی که قرار بود پس از مرگ او آغاز شود، ظرف چند ساعت فروپاشید. این واقعه بعدها به سینما راه یافت. یکی از آن فیلم‌ها Triple Cross ساخته ترنس یانگ است. در فیلم، بارون فون گرونن با بازی یول براینر، افسر آلمانی‌ای است که به توطئه علیه هیتلر پیوند خورده است. بعد از شکست سوءقصد، فون گرونن را در فرودگاه می‌بینیم.
 
 مأموران برای بازداشتش آمده‌اند. امکان مقاومت هنوز هست، اما فرودگاه دیگر برای او میدان نجات نیست. انگار پیش از رسیدن مأموران، تصمیمش را گرفته است: جنگی که ارزش جنگیدن داشت، جای دیگری تمام شده است.
 
 جمله‌ای می‌گوید که سال‌ها در ذهنم مانده؛ مضمونش این است که وقتی افسران عالی‌رتبه ارتش آلمان حتی نتوانسته‌اند یک اتاق را در زمان مقرر منفجر کنند، سزاوار شکست‌اند. سپس دیگر برای نجات خودش تقلا نمی‌کند. آن لحظه‌ای که می‌شد مسیر را عوض کرد، گذشته است.
 
شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های شکست همین باشد: وقتی لحظه اصلی از دست رفته‌ و تازه بخواهیم تمام توان‌مان را در میدان‌های بعدی خرج کنیم. سال‌ها بعد، فکر می‌کنم دلیل ماندگاری آن صحنه برای من همین پرسش است: آیا همیشه می‌دانیم میدان اصلی‌مان کجاست؟ در سیاست، مدیریت و زندگی، همه مسئله‌ها هم‌وزن نیستند. همه اختلاف‌ها نبرد نیستند و همه نبردها هم ارزش یکسان ندارند.
 
گاهی ده‌ها موضوع اطراف ما جریان دارد، اما فقط یکی از آنهاست که اگر نتیجه‌اش تغییر کند، مسیر بقیه نیز تغییر خواهد کرد. هنر، فقط خوب جنگیدن نیست؛ مهم‌تر از آن، شناختن جنگی است که باید در آن جنگید. جان کینگدان در ادبیات سیاست‌گذاری عمومی از لحظه‌هایی حرف می‌زند که برای مدتی کوتاه امکان تغییر واقعی فراهم می‌شود؛ «پنجره‌هایی» که اگر از آنها عبور نکنیم، بسته می‌شوند. مسئله فقط داشتن راه‌حل درست نیست؛ فرصت نیز بخشی از سیاست است. برای همین، در سیاست فقط درست‌بودن تصمیم مهم نیست؛ زمان تصمیم هم بخشی از خود تصمیم است. یک تصمیم درست اگر دیر گرفته شود، ممکن است دیگر تصمیم مؤثری نباشد. 
 
سیاست‌گذاران و مدیران هم ظرفیت نامحدودی برای توجه ندارند. توجه، مثل بودجه و زمان، محدود است. اینکه این توجه محدود صرف چه مسئله‌ای شود، خودش یک تصمیم راهبردی است. شاید یکی از بزرگ‌ترین خطاهای مدیریتی همین باشد: مسئله اشتباه را با نهایت مهارت حل کنیم. سازمان‌ها گاهی آن‌قدر گرفتار سنجش فعالیت می‌شوند که مسئله نتیجه را فراموش می‌کنند. تعداد جلسه، مصوبه و گزارش بالا می‌رود، اما آن مسئله‌ای که قرار بود حل شود، هنوز سر جای خودش است. 
 
فعالیت زیاد الزاما به معنای پیشرفت نیست. در سیاست هم می‌شود در 10 نبرد کوچک پیروز شد و جنگ اصلی را باخت. می‌شود منازعه‌ای رسانه‌ای را برد، رقیبی را عقب راند، کرسی یا انتصابی را به دست آورد، اما در همان زمان، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی یا فرصت یک اصلاح مهم را از دست داد. گاهی حتی پیروزی‌های کوچک از شکست خطرناک‌تر هستند؛ چون شکست هشدار می‌دهد، اما پیروزی فرعی ممکن است به ما اطمینان بدهد مسیر درست است، درست در همان زمانی که میدان اصلی را از دست می‌دهیم.
 
این منطق فقط درباره سیاست و مدیریت نیست؛ در زندگی هم میدان‌های اصلی داریم و حاشیه‌ها. ممکن است آدم در صد بحث برنده شود و یک رابطه را ببازد. ممکن است در کار جلو برود و زمانی را از دست بدهد که دیگر بازنمی‌گردد.
 
عضی حرف‌ها را باید وقتی هنوز شنیده می‌شوند گفت. بعضی آدم‌ها را باید وقتی هنوز هستند نگه داشت. بعضی تصمیم‌ها را باید زمانی گرفت که هنوز قدرت تغییر نتیجه را دارند. شاید بلوغ، چه در سیاست و چه در زندگی، همین باشد؛ بفهمیم کجا باید ایستاد، کجا باید عقب نشست، کدام دعوا ارزش ادامه‌دادن ندارد و کدام نقطه را اگر واگذار کنیم، پیروزی‌های بعدی دیگر جبرانش نمی‌کنند. برای همین است که بعد از این‌همه سال هنوز فون گرونن را در آن فرودگاه به یاد دارم.
 
 او در فرودگاه شکست نمی‌خورد؛ از نگاه خودش، شکست پیش‌تر و در همان اتاقی اتفاق افتاده بود که قرار بود تاریخ در آن تغییر کند. شاید پرسش مهم برای یک دولت، یک مدیر، یک سیاست‌مدار و حتی برای هرکدام از ما همین باشد: نبرد اصلی ما کجاست؟ شکست همیشه در پایان اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی همان لحظه رخ می‌دهد که فرصت اصلی می‌گذرد و ما هنوز در حاشیه‌ها مشغول جنگیدن هستیم.‌
برچسب ها: ترور ، هیتلر ، شکست
ارسال به دوستان
captcha
انتقال برق ایران، محور سفر وزیر نیرو به افغانستان کره شمالی چند موشک بالستیک به سمت دریای ژاپن شلیک کرد سفر وزیر کشور به جمهوری آذربایجان بیشترین منبع زینک و ویتامین C در کدام غذاها وجود دارد؟ روزنامه جمهوری اسلامی: به طالبان زمین می دهید و برایشان فرش قرمز پهن می کنید؟ تضمین برای حقابه چه شد؟ استقبال حسین شریعتمداری از تهدید محسن رضایی: هوش مصنوعی منطقه را نابود می کنیم! ۸ ماشین آمریکایی فراموش شده که خیلی جلوتر از زمان خود بودند(+عکس) اختلال در پروازهای فرودگاه ملک فهد عربستان پس از حمله یمن ۱۱ خوراکی مفید برای سلامت میکروبی روده (اینفوگرافیک) جهان پس از ال‌نینوی شدید اخیر دیگر مثل گذشته نخواهد شد از خدای مصدق تا خدای میرسلیم!/ نکاتی دربارۀ این جمله: « نفت، مال خداست» خودرویی که هم مینی ون است، هم شاسی بلند و هم پیکاپ/ تصاویر واقعی را ببینید هشدار واشنگتن به شرکت‌های هواپیمایی درباره پرواز به عربستان افراد چاق مبتلا به زوال عقل بیشتر عمر می‌کنند! گنج پنهان در زباله‌های معدن طلا؛ گالیوم، فلز حیاتی در رادارهای نظامی