فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۹۶۸۳
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۶ - ۱۵-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۹۶۸۳
انتشار: ۱۴:۲۶ - ۱۵-۰۶-۱۴۰۵

جواد مجابی؛ روشنفکری در مقام حافظه فرهنگی ایران معاصر

.
توجه او به هنرهای تجسمی اما  اهمیت ویژه‌ و بیشتری به نسبت دیگر فعالیت های او  داشت، چرا که مجابی کوشیده بود بخشی از تاریخ هنر مدرن ایران را از پراکندگی و فراموشی نجات دهد و آن را به حافظه مکتوب فرهنگ ایرانی بسپارد.

عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- جواد مجابی را نمی‌شد فقط با یکی از عناوینی که معمولاً پیشوند نامش می‌نشست توضیح داد. نه صرفاً شاعر بود، نه فقط داستان‌نویس، نه تنها طنزپرداز و منتقد هنرهای تجسمی و نه صرفاً روزنامه‌نگاری که چند دهه از عمرش را در مطبوعات فرهنگی گذرانده بود. 

اهمیت مجابی، پیش از آنکه در تعدد این عناوین خلاصه می‌شد، در نوعی «پیوستگی فرهنگی» بود.

در اینکه او بیش از شش دهه کوشیده بود میان ادبیات، هنر، روزنامه‌نگاری، نقد و تاریخ فرهنگی ایران پل بزند.

او از آن چهره‌هایی بود که کارنامه‌شان را نمی‌شد در یک کتاب یا یک دوره ادبی خلاصه کرد؛ باید او را همچون بخشی از حافظه زنده فرهنگ معاصر ایران خواند، نویسنده‌ای که هم تولیدکننده اثر بود و هم شاهد و ثبت‌کننده تحولات فرهنگی زمانه خویش.

مجابی از آن روشنفکرانی بود که منزلتش را نه از نزدیکی به قدرت، بلکه از حفظ فاصله انتقادی با آن به دست آورده بود. 

سال‌ها فعالیت مطبوعاتی و فرهنگی، از جمله همکاری با نشریات ادبی و سردبیری یکی از شاخص ترین آنها، به او این امکان را داده بود که صرفاً نویسنده نباشد و در شکل‌گیری فضای فرهنگی نیز نقش داشته باشد. 

توجه او به هنرهای تجسمی اما  اهمیت ویژه‌ و بیشتری به نسبت دیگر فعالیت های او  داشت، چرا که مجابی کوشیده بود بخشی از تاریخ هنر مدرن ایران را از پراکندگی و فراموشی نجات دهد و آن را به حافظه مکتوب فرهنگ ایرانی بسپارد.

از این منظر، او بیش از یک مؤلف، نوعی میانجی فرهنگی بود؛ کسی که میان نسل‌ها، میان ادبیات و هنر و میان تجربه زیسته روشنفکر ایرانی و تاریخ اجتماعی او ارتباط برقرار کرده بود.

یکی از وجوه قابل تأمل کار مجابی، نسبت او با طنز بود. طنز برای او صرفاً شیوه‌ای برای خنداندن یا بازی زبانی نبود؛ نوعی نگاه انتقادی به جهان و سازوکارهای اجتماعی بود. 

خنده در آثار او اغلب روی دیگری هم داشت و آن، تلخیِ دیدن تناقض‌های جامعه بود.

همین ویژگی سبب می‌شد مجابی را بتوان در امتداد سنت روشنفکری‌ای قرار داد که ادبیات را از زندگی اجتماعی جدا نمی‌دانست. 

او نویسنده‌ای بود که از یک سو به استقلال فردی و خلاقیت هنری وفادار مانده بود و از سوی دیگر، نسبت خود را با جامعه و تاریخ انکار نکرده بود. 

شاید به همین دلیل بود که گستردگی کارنامه‌اش، برخلاف ظاهر پراکنده آن، در نهایت به یک دغدغه واحد بازمی‌گشت: فهم انسان ایرانی و ثبت جهان فرهنگی‌ای که او در آن زیسته بود.

با این همه، منزلت مجابی را نمی‌شد با مفهوم شهرت یکی گرفت. اهمیت او بیش از آنکه در میزان دیده‌شدن عمومی باشد، در انباشت اعتبار فرهنگی طی چند دهه بود؛ اعتباری که از استمرار، تجربه و تولید مداوم به دست آمده بود. در فرهنگی که حافظه‌اش گاه کوتاه بود و نسل‌های ادبی و هنری با گسست‌های فراوان از یکدیگر فاصله گرفته بودند، حضور پیوسته مجابی نوعی سرمایه تاریخی محسوب می‌شد. 

او نه بیرون از تاریخ فرهنگی ایران ایستاده بود تا درباره آن داوری کند، بلکه خود یکی از روایتگران این تاریخ بود؛ کسی که بخشی از تحولات ادبی، هنری و روشنفکری چند نسل را دیده، تجربه کرده و به زبان خود ثبت کرده بود.

حالا با رفتن او، فقط یک نویسنده از میان نرفته بود؛ بخشی از حافظه فرهنگی چند دهه ایران معاصر نیز خاموش شده بود؛ حافظه‌ای که جواد مجابی با زندگی و آثارش به آن شکل و صدا بخشیده بود.

نویسندگان با مرگ شان به گذشته تعلق پیدا می‌کنند، اما برخی دیگر تازه پس از مرگ، معنای تاریخی حضورشان روشن‌تر می‌شد.

 مجابی از همین دسته بود زیرا بخش مهمی از اهمیتش در نسبت او با زمانه‌ای قرار داشت که دیگر سپری شده بود. 

او شاهد دوره‌ای بود که ادبیات و روشنفکری هنوز می‌توانستند در متن زندگی اجتماعی نقشی جدی ایفا کنند و نویسنده می‌توانست همزمان شاعر، داستان‌نویس، منتقد، طنزپرداز، روزنامه‌نگار و تاریخ‌نگار فرهنگ باشد. میراث او فقط در کتاب‌هایی که نوشته بود باقی نمی‌ماند؛ در شیوه نگاه کردن به فرهنگ، در ضرورت ثبت کردن تجربه‌ها و در اصرار بر گفت‌وگو میان هنرها نیز ادامه پیدا می‌کرد.

از این منظر، فقدان مجابی را نمی‌شد فقط فقدان یک چهره ادبی تلقی کرد. با رفتن او، یکی از پیوندهای زنده میان نسل‌های مختلف فرهنگ ایران از میان رفته بود. نسلی که هنوز ادبیات را بخشی از حیات فکری جامعه می‌دانست و برای نویسنده، مسئولیتی فراتر از تولید اثر قائل بود. 

شاید مهم‌ترین ادای دین به مجابی نیز نه در ستایش اغراق‌آمیز از او، بلکه در بازخوانی آثارش باشد؛ در اینکه دوباره سراغ شعرها، داستان‌ها، طنزها، نقدها و نوشته‌هایش برویم و ببینیم او چه چیزهایی را درباره خودمان، زمانه‌مان و تاریخ فرهنگی‌مان ثبت کرده بود.

مرگ مجابی پایان حضور اوست اما پایان گفت‌وگو با او نیست. نویسندگان بزرگ پس از خاموشی، در متن آثارشان به پرسیدن ادامه می‌دهند و مجابی نیز از این پس بیش از همیشه از طریق نوشته‌هایش با ما سخن خواهد گفت.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha