امیر ستاری سرای
روزنامه اعتماد
«آنچه در مواجهه با یوسف پزشکیان بیش از هر چیز قابل توجه است، نه نسبت خانوادگی او با رییسجمهور، بلکه شیوهای است که در برابر گفتوگو و نقد از خود نشان میدهد. او - تا آنجا که در تعامل با او و سخنانش دیدهام - از قرار گرفتن در معرض دیدگاههای متفاوت پرهیز نمیکند و خود را در حاشیه امنی از افراد همنظر محصور نمیسازد. اهل گفتوگوست، میشنود و اجازه میدهد دیدگاهش در معرض پرسش و نقد قرار بگیرد. این ویژگی، بهویژه برای کسی که به یکی از نزدیکترین افراد به رییسجمهور تبدیل شده، اهمیت بیشتری دارد.
قدرت و نزدیکی به قدرت معمولا این خطر را ایجاد میکند که فرد به تدریج در حلقهای از موافقان قرار بگیرد؛ حلقهای که اخبار و تحلیلها را گزینش میکند، مخالفت را محدود میسازد و تصویری کنترل شده از جامعه به صاحب قدرت منتقل میکند. دور ماندن از چنین حاشیه امنی و تن دادن به گفتوگو با افراد و دیدگاههای متفاوت، در هر جایگاهی یک امتیاز رفتاری محسوب میشود.
البته نقدپذیری به معنای خطاناپذیری نیست و اهل گفتوگو بودن نیز به معنای درست بودن همه سخنان نیست. یوسف پزشکیان میتواند اشتباه کند، تحلیل نادرست داشته باشد یا در تشخیص یک مساله دچار خطا شود؛ همانگونه که هر روزنامهنگار، تحلیلگر، سیاستمدار یا صاحبنظری ممکن است چنین کند.
اهمیت موضوع در این است که سخن او باید امکان نقد شدن داشته باشد، نه اینکه پیش از نقد، خود او هدف قرار بگیرد. در ماههای اخیر، بخشی از واکنشها به اظهارنظرهای او از همین مرز عبور کرده است. استفاده از تعابیری مانند «یوسف بابا» و ادبیات مشابه، به جای آنکه با محتوای سخن او مواجه شود، گوینده را هدف میگیرد.
ممکن است سخنی سطحی یا تحلیلی نادرست باشد، اما راه اثبات آن، استدلال است. اگر حرفی غلط است، باید نشان داد کجای آن غلط است؛ اگر تحلیلی ناقص است، باید بخش ناقص آن را مشخص کرد و اگر استدلالی نادرست است، باید استدلالی قویتر در برابر آن قرار داد. تحقیر، جایگزین استدلال نیست. اتفاقا وقتی کسی خود را در معرض گفتوگو قرار میدهد، پاسخ مناسب به او باید جدیتر و دقیقتر باشد.
جامعه گفتوگومحور، افراد را به دلیل اشتباهشان نقد میکند؛ جامعه گرفتار هیاهو، پیش از بررسی سخن، درباره گوینده حکم صادر میکند. از سوی دیگر، در ارزیابی سخنان یوسف پزشکیان باید میان «بیان یک واقعیت» و «دفاع از آن واقعیت» تفاوت گذاشت. اگر او از شرایط دشوار اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی کشور سخن میگوید یا نسبت به پیامدهای شکاف و تفرقه هشدار میدهد، لزوما به معنای نادیده گرفتن مشکلات مردم یا نفی حق مطالبهگری نیست.
میتوان منتقد دولت بود و دشواریهای کشور را نیز دید. میتوان از مسوولان پاسخ خواست و در عین حال نسبت به پیامدهای تضعیف ساختار اداره کشور بیتفاوت نبود. میتوان خواهان عملکرد بهتر دولت بود، اما از شکست کشور خوشحال نشد. اینها تناقض نیست؛ بخشی از بلوغ سیاسی است. از همینجا باید میان «نقد دولت» و «پروژه شکست دولت» نیز تفکیک کرد.
دولت باید نقد شود، مدیران باید پاسخگو باشند و عملکردشان باید زیر ذرهبین افکار عمومی قرار بگیرد؛ اما دولت صرفا یک رقیب سیاسی نیست. ناکامی هر دولت میتواند هزینههایی ایجاد کند که آثار آن بر زندگی مردم باقی بماند. رقابت سیاسی نباید این واقعیت را از نظر دور کند. با این حال، شاید مهمترین بحث درباره یوسف پزشکیان، نه شخصیت او، بلکه جایگاهی باشد که به واسطه نزدیکی و اعتماد به رییسجمهور پیدا کرده است.
رییسجمهور، حتی اگر اهل ارتباط با مردم باشد، نمیتواند با همه گروههای اجتماعی به صورت مستقیم گفتوگو کند. اطلاعات نیز در ساختار رسمی معمولا از مسیر گزارشهای اداری، تحلیلهای کارشناسی و سلسله مراتب مدیریتی عبور میکند. هر کدام از این مسیرها ممکن است، آگاهانه یا ناخواسته، بخشی از واقعیت جامعه را تعدیل یا حذف کنند. فردی که امکان ارتباط مستقیم با گروههای متنوع اجتماعی و دسترسی نزدیک به رییسجمهور را دارد، میتواند بخشی از این فاصله را پر کند؛ یعنی صدای جامعه را پیش از آنکه در فیلترهای رسمی دستخوش تغییر شود، منتقل کند.
اگر این ظرفیت درست به کار گرفته شود، دیگر صرفا یک امتیاز خانوادگی نیست؛ میتواند به یک ظرفیت ارتباطی برای حکمرانی تبدیل شود. البته همین جایگاه، مسوولیتی مضاعف نیز ایجاد میکند. انتقال صدای جامعه زمانی ارزشمند است که صدا همانگونه که شنیده میشود منتقل شود، نه آن گونه که شنیدنش برای قدرت خوشایندتر است. و نزدیکی به رییسجمهور نباید به معنای اعمال نفوذ شخصی یا برخورداری از مصونیت باشد. هرچه دسترسی بیشتر باشد، ضرورت پاسخگویی نیز بیشتر است. بنابراین یوسف پزشکیان را نه باید تقدیس کرد و نه تحقیر.
جایگاه او اتفاقا اقتضا میکند بیش از بسیاری دیگر در معرض پرسش و نقد باشد. اما این نقد باید متوجه سخن، تحلیل و عملکرد او باشد، نه نسبت خانوادگی یا شخصیت او. اگر حرفی درست است، باید پذیرفت؛ اگر غلط است، باید رد کرد و اگر ناقص است، باید تکمیلش کرد. فرزند رییسجمهور بودن نه دلیل درستی سخن است و نه دلیل نادرستی آن.
شاید بهترین معیار در مواجهه با هر اظهارنظر او این باشد که به جای پرسیدن «چه کسی این حرف را زده؟» بپرسیم: «آیا این حرف درست است؟» یوسف پزشکیان را میتوان نقد کرد؛ حتی به دلیل جایگاهش باید جدیتر نقد کرد. اما اگر قرار است گفتوگو جای هیاهو را بگیرد، باید یک اصل ساده را رعایت کنیم: او را نقد کنیم، اما تخریب و توهین نکنیم.»